بعضي از حسها هست كه در تمام طول عمر فقط يك بار ميتواني تجربهشان كني و مابقي عمر با حس نوستالژيك آن زندگي كني. حسهايي مثل روز اولي كه به مدرسه ميروي، اولين باري كه دوچرخهسواري را ياد ميگيري، اولين باري كه به كوه ميروي، اولين باري كه همسر آيندهات را ميبيني و الي آخر. اما يكي از اين حسها هم اولين باري است كه راضي ميشوي دست در جيبت كني و مجله همشهري جوان را بخري. حسي كه نميتواني يك بار بيشتر تجربه اش كني.
بحث سر چرايي و چگونگي خواننده همشهري جوان شدن و خواننده همشهري جوان ماندن است و من فكر ميكنم براي هر كسي بايد اولين گام شروع را بررسي كرد يعني از اولين شمارهاي كه مجله را ميخرد. اينكه چه چيزي باعث شد بعد از خواندن اولين شماره به سراغ دومين شماره آن برود ميتواند مهمترين عامل موفقيت مجله باشد چون همين موفقيت ابتدايي خواننده را مجبور به ادامه دادن راه ميكند. و همين نكته است كه كار نويسندگان مجله را سخت ميكند چون در هر شماره ميتوانند حتي با يك مطلب، خوانندگان جديدي را به دست بياورند و يا بالعكس خوانندگان جديد گذرياي را از دست بدهند.
من از شماره 41 بود كه به توصيه يك نفر تجربه اين حس را پيدا كردم. دم غروب يكي از روزهاي ماه رمضان سال 84 بود و و اين همان حسي بود كه من فقط و فقط يكبار در طول عمرم توانستم تجربهاش كنم. مجله را خواندم و در آن شماره تنها عاملي كه باعث شد به دنبال شماره بعدي آن بروم موضوع ويژه آن در مورد جايزه نوبل بود و تعداد فكهايي كه از بروبچ خوابگاه دانشجوييمان بعد از خواندن مجله جمع كردم. هنوز از آن شماره چگونگي پرداختن شما به قضيه نوبل به يادم مانده. تمام و كمال بودن آن پرونده بود كه باعث شد «همشهري جوان» به عنوان لغتي جديد در حافظه من ثبت شود...
خب طبيعي است كه احتمال بدهم اين مطلب توپ به طور اتفاقي توپ از آب درآمده و براي اثبات حقانيت خود نياز به تكرار دارد. كاري كه مجله در شماره بعد از آن با گزارش «آوازهاي سرزمين وحي» خود كه به تلاوت آهنگين قرآن پرداخته بود، كرد و اين بار برادرم كه فوق ليسانس الهيات است بر بيست بودن نمره آن صحه گذاشت. شماره بعدي به «عرفان با طعم آبگوشت» پرداخته بوديد كه بين خوانندهها ولوله اي به پا كرد و هنوز آن ولوله نخوابيده بود كه داريوش كاردان با انتقاد شديدش از شبهاي برره اوضاع را ولوله در ولوله كرد. شماره بعدي طوري به مبحث بورس و آموزش آن پرداخته بود كه به عنوان يك خواننده تنها منبع آشنايي من با بورس هنوز هم همان شماره است.
و اين سير همچنان تا الان كه حدود 150 شماره از آن شماره ميگذرد ادامه داشته است.
تصور ميكنم شوكه شدن هر هفتهاي خوانندهها يكي از اصليترين عوامل موفقيت مجله همشهري جوان است. اينكه خواننده مطمئن باشد درباره يك موضوع خيلي دستمالي شده توسط سايرين، مجله همشهري جوان آن چنان وارد ميدان خواهد شد كه چشمها گرد و فكها سقوط كنند.
