همشهري جوان - شماره 176
یاد ایام...
۵ امرداد ۱۳۸۷ (۱۷۶)
ضمن تشکر از امیریاشار نسل سومی
۶ امرداد ۱۳۸۶ (۱۲۷) 
۷ امرداد ۱۳۸۵ (۷۸)
بخوانید
۸ امرداد ۱۳۸۴ (۲۹)
بخوانید
پیش در آمد
سلام. اولا که بعثت پیامبر را به شما دوستان خوب تبریک می گویم. در حد یک ایده است اما کاش می شد یک تیم نقد و بررسی درست کنیم که هر چند نفری یک قسمت از مجله را سلاخی کنند اما واقعا نمی دانم شما دوستان چقدر از این ایده حمایت می کنید و چقدر به نظرتان کار مفیدی است. فعلا دارم فکر می کنم و خوشحال می شوم نظرات شما را در این مورد بدانم.
بعید می دانم از بین خوانندگان وبلاگ کسی اصفهانی باشد اما در صورتی که مثل بنده مال این دیارید خودتان را معرفی کنید به قول آن تبلیغ: برای شما برنامه ویژه ای داریم!
آقای رضایی می دانم گفتید به بچه ها قول یک سورپریز از طرف مجله را بدهم اما به من حق بدهید که بترسم! بترسم از اینکه دوباره سرتان شلوغ شود و مثل قولتان برای نسخه الکترونیکی شماره ۱۶۹ ما از طرف شما قول بدهیم اما آب ها که از آسیاب افتاد مسلم بماند و کوفه اش!
حسین جعفریان:یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت: 8:52:سلام
حرفهای اینبار دوست عزیزم آقای ناظمی مرا به فکر واداشت ؟ سلاخی کردن هر بخش !
اما اول میخواهم تعریف درستی از نقد ارائه بدهم ( پیشاپیش از اینکه اینبار کمی سنگین تر نوشته ام معذرت میخواهم )
نقد چیست ؟
آنچه از نقد در نظر اول به ذهن متبادر مي شود، ايراد و اشكال گرفتن از يك كار يا اثر علمي و هنري است، اما در واقع نقد نه ايراد و خرده گيري است نه اشكال تراشي، بلكه علم ارزيابي و سنجش ميزان اعتبار علمي يك اثر است كه مانند ساير رشتههاي علمي، قواعد و اصول خاص خود را دارد كه به آن «روششناسي نقد » گفته ميشود
واژه نقد و نقد كردن در قديم به معناي تعيين عيار سكه طلا و تشخيص سكه واقعي از سكه قلب بوده است، اما در تداول امروز در يك مفهوم كلي به معناي قضاوت و ارزيابي درباره اعمال، افكار و آثار ديگران است و آنچه بيشتر از نقد به طور اخص مدنظر است سنجش و ارزشيابي دقيق و علمي درباره آثار و دستاوردهاي علمي نويسندگان، هنرمندان و دانشمندان در تمامي حوزههاي دانش بشري است
اما چند نوع انتقاد داریم ؟
1 ـ انتقاد دوستانه و مشفقانه:
انتقاد اطلاعاتي است كه مي تواند به رشد فرد كمك كند و دانش و مهارت هاي مناسب را به افراد آموزش دهد. افراد با مشاهده و درك نتايج ارزشمند انتقاد، پذيراي انتقاد مي گردند و يا قادر به ارائة انتقاد مي شوند.
2 ـ انتقاد براي بهبود:
محور اساسي هر انتقاد مؤثر توجه به نقش سازندگي است، بهبود و ارتقا؛ معادل تغيير دانش، تغيير نگرش و تغيير عملكرد فردي و سازماني در جهت مثبت است. در واقع هدف انتقاد بايد اصلاح و تكامل فكر و رفتار فرد مقابل باشد.
3 ـ انتقاد استراتژيك:
انتقاد بايستي ضمن داشتن اهداف بلند مدت، راه هاي نيل به آن ها را نيز بيان كند. هر فردي قبل از انتقاد لازم است سؤالات زير را از خود بپرسد:
دقيقاً از برقراري ارتباط چه انتظاري داريد؟
چه رفتار يا خصوصيتي بايد تغيير كند؟
انگيزه هاي انتقاد كردن چيست؟
اینکه دوستانی که میخواهند به این وادی قدم بگذارند آیا میتوانند کاری دقیق و علمی انجام دهند ؟
اینها را نوشتم تا به یک نتیجه ای(در مورد هر دو طرف) برسم !
اینکه هربار وقت بگذارید و راهکار ارائه دهید ، پیشنهادی بدهید ؛ نواقص را یاد آوری کنید تنها در صورتی باعث ملال و دلزدگی منتقد نمیشود که صاحب اثر اینها را مد نظر خود قرار دهد و سعی کند نواقص را برطرف کند و نقاط مثبت را تقویت کند.
این که جلسه بگذاری و کسی نیاید ، یا مثلا نظر سنجی بگذاری و نشان دهی که با فلان درصد آمار دوستان خواستار این هستند که در قسمت معرفی کتاب اسم نویسندگان (یا به عبارتی معرفی کننده ی آن اثر ) همانند دوره های قبل ذکر شود ، اینکه چند مشکل را یاد آوری کنی و دفعات بعد دوباره آنها را ببینی ، و .......(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ) اینها به مرور زمان اگر توجهی بهشان نشود باعث خستگی منقد و خواننده میشود ، خواننده ای که نمیداند آیا نظرش مهم است یا نه ؟ در میان این پرسش گیر میکند که آیا این همه وقت گذاشتن ارزشش را دارد ؟ آیا دوست من ازاین انتقادها خوشش می آید ؟ آیا این همه زحمت ، وقت تلف کردن نیست؟
معتقدم به وقت تشویق باید تشویق کرد (میتوانید به شماره ی سالگرد ونامه ی دوستان مراجعه کنید ) و به وقت تنبیه باید تنبیه! ، نه اینکه دوستان با تشویق غره شوند و با نارضایتی دوستان و رفیقانشان از آنها دوری کنند .
ابوالفضل ناظمی دو شنبه ۷ امرداد به حسین جعفریان عزیز:
می دانم اگر الان بپرسم ازم دلخوری می گویی نه و می دانم که ته دلت چیز دیگری است!
چند نکته را یادآور شده بودی که تک تک به آن ها می پردازیم:
گفته بودی «...صاحب اثر نقد را مد نظر قرار دهد و سعی کند نواقص را برطرف کند..».
خب مگر نبود پستی که خودم به شخصه شش اشتباه از ستون راهنمای تلویزیون بیرون کشیدم و مگر نبود شماره بعدی که دیگر این اشتباهات وجود نداشت؟ یا تعداد صفحات که اول سال به اشتباه 64 تا می خورد و بعد از آن اصلاح شد؟ قبول دارم که به بعضی انتقادات همان موقع رسیدگی نمی شود اما این دلیل بر بی اهمیت بودن انتقادات نزد بچه های مجله نیست
گفته بودی: «...این که جلسه بگذاری و کسی نیاید...»
خب جلسه اي بود بين خوانندگان مجله با پيشنهاد خود خوانندگان (عليرضا) درست از نويسنده ها دعوت كرديم اما خب هر كسي حق دارد به اين دعوت جواب رد بدهد ضمن اينكه آقاي ذوقي آمده بودند و آقاي حاجي پروانه ضمن عذر موجهي كه براي نيامدن آورده بودند به جد به دنبال متن آن جلسه بودند.
گفته بودي: «...یا مثلا نظر سنجی بگذاری و نشان دهی که با فلان درصد آمار دوستان خواستار این هستند...» خب من هم گفتم پيشنهادي بود كه به ذهنم رسيد و فكر كردم بهتر است نظر بقيه خواننده ها را هم بدانم بعد به مجله ارجاع دهم ضمن اينكه من به عنوان يك خواننده انتظار ندارم كه نويسنده هاي مجله دست به سينه نشسته باشند و با هر سازي كه من به عنوان يك خواننده مي زنم حركات موزون انجام دهند. ضمن اينكه دوست دارم كمي ديگر هم صبر كنيم و بعد نتيجه بگيريم. حسين جعفريان عزيز از اينكه نظرم را كه در ادامه كامنتت بود عوض كردم معذرت مي خواهم اما فكر نمي كنم تا چراغ سبزي از مجله دريافت نكنم ديگر نظر سنجي اي بگذارم كه با آن تفريح كني. خودم هم به نظرسنجي به عنوان يك تجربه شايد اشتباه نگاه مي كنم اما نه اينكه شما به آن به عنوان تفريح نگاه كني. خب قبول كن وقتي وبلاگ به طور متوسط هر روز حدود 70 بازديد كننده دارد وقتي مجموع نظرات بعد از دو هفته به 25 تا هم نمي رسد نمي توان به آن به عنوان يك ايده كلي و نظر جمع نگاه كرد.
گفته بودي: «...اینکه چند مشکل را یاد آوری کنی و دفعات بعد دوباره آنها را ببینی...» كاش مثال مي آوردي هر چند خودم هم مي دانم منظورت كدام است اما بلاخره یكي از ما كم مي آورد يا آنها ديگر آن مشكل را تكرار نمي كنند يا تمشك هاي من ته مي كشد. تازه اش هم نكند مي خواهي بازار ستون گوي و تمشك هاي من را كساد كني؟؟؟
گفته بودي: «...اینها به مرور زمان اگر توجهی بهشان نشود باعث خستگی منتقد و خواننده میشود ، خواننده ای که نمیداند آیا نظرش مهم است یا نه ؟...» اما من قبول ندارم. نمونه مي خواهي؟ شماره 169كه بعد از اينكه از وبلاگ اعلام كرديم اينجا به مدت 10 روز به روز نمي شود آقاي رضايي با اينكه هيچ نقشي در اين مشكل نداشتند در وبلاگ حضور پيدا كردند يا همين دو هفته پيش كه همه مان به يكباره ياد نويسنده هاي سفر كرده افتاديم مگر خود آقاي رضايي نبود كه آمد و توضيح داد يا حتي تمشكي كه چندين هفته قبل به صفحه گالري داديم و آقاي ذوقي به وبلاگ آمد و در آن مورد توضيح داد. یا خیلی نمونه های دیگر.
گفته بودي: «...معتقدم به وقت تشویق باید تشویق کرد (میتوانید به شماره ی سالگرد ونامه ی دوستان مراجعه کنید ) و به وقت تنبیه باید تنبیه!...»
قبول كن كه گاهي بي انصاف مي شويم و از تشويق كردن طفره مي رويم. همين جا ازت مي خواهم گوي خوانندگان هفته آينده را تو به يك مطلب و فقط يك مطلب شماره بعد بدهي تا ببيني كه انتخاب يك صفحه چقدر مشكل مي شود و تو براي راحتي انتخاب تمام صفحاتي كه تمشك گرفته اند را از گردونه خارج مي كني اما باز هم مي ماني بين چند انتخاب (حرف هاي مرجان در قسمت گوي خوانندگان اين هفته واقعا حرف دل من است كه هر هفته مجبور به انتخابم)
حسين جان درست كه توي كامنت كوتاه خصوصي ات خواسته بودي با شكلك هاي معجزه آساي ياهو ناراحتي ات را پنهان كني اما پشت گوش من كه مخملي نيست كه!!! براي همين اگر اشتباهي در اين بين مرتكب شده ام ازت معذرت مي خواهم و اميدوارم همچنان ما را به حضورت شرمنده كني. راستي نمي خواهي در ستون «من ميگم...» چيزي بگي؟ منتظر چراغ اوليم كه يكي روشن كنه! پيش قدم شو!
من میگم...
اول از همه از نظرات شما در مورد صفحه چهره در هفته تشکر می کنم.
برای این هفته نگاهی به یادداشت آقای احسان رضایی در شماره ۱۷۵ بیندازید و نگاهی دیگر به یادداشت آقای حاجی پروانه در شماره ۱۷۶ و بعد از آن نظر خودتان را در راستای موافقت یا مخالفت با هر کدام بیان کنید. اینکه «...دم را غنیمت است...» یا اینکه «...نمی شود از آینده گذشت...»؟؟؟
ابوالفضل ناظمی:
در پي هر امروزي يك فردايي است. اين يك واقعيت ساده و واضح است. فردايي كه خيلي از ما كنجكاويم از محتواي آن با خبر شويم. فردايي كه خيلي از ما نگران آنيم و اين هم يك امر كاملا طبيعي است اما اگر قرار باشد براي هر فردايي نگران باشيم پس كي به امروزمان برسيم؟ اگر قرار است هميشه براي فردا برنامه بريزيم كي مي رسيم براي امروزمان برنامه های ریخته شده را عملی كنيم؟ چه كسي جواب امروز هاي از دست رفته را خواهد داد؟ لذا من فكر مي كنم به جاي اینكه امروز را تلف كنيم تا فردا را بسازيم (فردايي كه خودش امروز تلف شده فرداي فرديي ديگر است!) امروزي آباد داشته باشيم. تا فردا هم خدا بزرگ است.
مرجان:
ما فراموش کردن را خوب بلدیم و مسئله درست همین جا است. گاهی اوقات آنقدر در آینده غوطه ور می شویم که حتی یادمان می رود حال هم وجود دارد . آبتنی کردن در اکنون را یادمان می رود و آن وقت فقط ما می مانیم و فکر فردا فرداها . فردایی که اصلا هست و نیستمان هم در آن یک جورهایی در تعلیق است و فقط در این آینده نگری این اکنون ماست که دارد از دستمان می رود . آینده نگری همیشه بد نیست اما نه به بهای اینکه تمام امروزمان را صرفش کنیم . آینده به هر حال می رسد و آن وقت ما می مانیم و حسرت این روزها و ساعت های از دست رفته . البته در این زمانه ای که مشکلات از همه طرف به سویت هجوم می آورند و به آدم امان نمی دهند ، بی خیال فردا شدن هم خودش سعادت می خواهد . سعادتی که بیشترمان از آن بی بهره ایم .
نقداغ من هويج پخته! اين هفته روده ام دراز شده است! خاک انداز:در مورد گوی و تمشک من فکر می کردم فقط برای من این طوریه. فکر می کردم چون اون اوایل تازه بود برام جذابیت داشت و الآن به خاطر این که دیگه تازگی نداره از چشم افتاده. نگو برای شما هم این اتفاق افتاده. آبجی فریبا:سلام. بهناز: خانم آبجی فریبا حرف دل من رو زدن . خیلی ازشون سپاسگزارم .و دمت گرم عزیزم .
توده کشت: مجله تا یک ساعت و نیم قبل هنوز نیامده بود تا فردا صبح (یکشنبه) فکر نکنم بیاد بالاخره عدالت برقرار شد عطیه آل حسینی: امروز (شنبه) که از مجله خبری نبود فکر کنم رفتیم تا فردا.. زهرا: نمی دونم چرا فکر می کنم بعضی نقدا تو همین صفحه منصفانه نیسیتن؟! مرجان:1- دیروز قبل از اینکه مجله رو بخرم اومدم اینجا . به نقداغ که رسیدم فکر کردم حتما چیزی گیر نیاوردید و همین طوری به این گوی و تمشک ها گیر داده اید . اما بعد از این که مجله رو خریدم اول رفتم سراغ همون قسمت . واقعا به حرفتون ایمان اوردم . دیگه بدتر از این نمی شد .(البته این بخش چند وقتی هست که افت کرده است اما فکر با ترس و لرز!:من میخوام یه چیزی بگم می ترسم دوستان ناراحت شن و بگن نکنید این کار ها را نکنید! ولی این عکس خانم فاطمه عبدلی بود تو این شماره؟!!! آخه فاطمه عبدلی که اصلا این شکلی نبود؟ عینک نداشت! بعدشم یک تمشک اساسی برای طرح جلد خیلی زشتی که برای استاد شکیبایی کار کرده بودند، شما اینطور فکر نمی کنید که خیلی زشت بود؟ و البته عکسایی که از استاد چاپ شده بود خیلی با حال بود. مرسی. حسین جعفریان:این شماره چند مطلب خیلی خوب داشت : چیزی شبیه روزنامه: می خواهم از ایده واجرای صفحه اول به یاد مرحوم شکیبایی تشکر کنم بهناز: من هم خواستم بگم که آقای میثاقیان در تمرینات عابدزاده چی کار میکردن ؟ که قبل از من دوستان خودشون گفتنش . هادی: همین جا باید از بچه های تحریریه تشکر کنم بابت پرونده ویژه این شماره که مخصوص مرحوم شکیبایی بود . یاقون: با هزاران شوق و ذوق و عشقی همینطوری از من سرازیر شده و به زمین هدایت میشد ’ به صفحه 55 مجله خیره شده بودم! با خودم میگفتم خدایا یعنی امکان داره؟! یعنی مجله محبوبم بلاخره به این همه درخواست بابت 1 صفحه ناچیز در مورد کامپیوتر و اخبار روز کامپیوتری جواب داد! اصلا باورم نمیشد! با خود گفتم حتما حداقل یک صفحه در مورد این روباه پر سرعت (فایر فاکس) مطلب نوشته شده! همین طور که اشک شوق در چشمان حلقه زده بود به صفحات جلوتر رجوع کردم برای خواندن این مطلب ولی زهی خیال باطل ..... اشک های چشمانم برای اینکه ضایع نشند دوباره برگشتند تو چشمام .... 4 خط مطلب برای فایر فاکس! ارزش یک صفحه کامل برای معرفی رو داشت؟!! نه واقعا داشت؟!!!!! دیگه نمیدونم چی بگم؟!! بابا حداقل از 4 خط بیشتر مینوشتید ادم یه ذره دلش خوش میشد! یا حداقل یه مطلب به روزتر رو توی این 4 خط میچپوندید! نه دانلود فایر فاکس 3 که برای 1 ماه پیشه!!! سفید: میخواستم یه تمشک کوچولو به صفحه ی گوی و تمشک مجله بدم(یعنی میشه گفت تمشک در گوی!)منم با گوی دادن به انیمیشن "شهر زندگی" یا همون قند عسل خودمون موافقم ولی قسمت تصادف کسیکه میگه "عجب محشر کبرا یازدهی شده.." همون آقای جوان خواستگار نیست اگه یادتون باشه همون آقای عینکی ایه که ماشینش وسط اتوبان بود.. به هرحال من فکر میکنم انگار خود مجله هم به گرفتن همین گوی و تمشک هایی که از وبلاگ میگره عادی شده باشه من از ایراد گرفتن بدم میاد بالاخره قرار نیست که همیشه همه چی درست باشه ولی فکر میکنم نسبت به قبل دقت تایپ صفحه ها اومده پائین یکیش همون صفحه ی ورزش"زیر سایه عقاب"..ساعت 19:15 مطمئنا موقع تنبیه با چوبه نه 9:15 صبح!
name:ببین! کاش اقلا یه بار می رفتی دفتر یه مجله واقعی و روند کاری رو می دیدی تا انقدر ایرادهای بی ربط نگیری! آخه bold بودن و نبودن یا فارسی و انگلیسی نوشتن یا جا انداختن گیومه و این چیزها که ربطی به نویسنده نداره! نویسنده متنش رو دست نویس میده دست مجله و این کار قسمت فنی یه مجله است که این چیزها رو درست کنه. تمام این ایرادهایی که به فونت و تایپ و عکسهای مجله میگیری، هیچ ربطی به نویسنده های مجله نداره و سوتی های فنیه. بیخیال این گیرهای لوس و بیربط شو لطفا! مرجان: من با نظر اقا یا خانم name موافقم .این که یک جا یک نقطه زیاد دارد و یک جا کم چندان اهمیتی ندارد . بیشتر به محتوا توجه کنید و بی خیال این چیزها شوید .راستش من که تا به حال این بخش تمشک ها را در وبلاگتان نخوانده ام . حسین جعفریان: به name:
در زمان هاي قديم قسمتي بود در مجله همشهري جوان كه خواه نا خواه خواننده را به سمت خود مي كشاند تا بعد از طرح جلدهاي بسيار زيبا اولين قسمتي باشد كه توسط خواننده خورده مي شود. روزگار مي گذشت و اين قسمت براي خودش يلي شده بود به طوري كه همه مي گفتند مجله همشهري جوان است و اين قسمت (اين گفته البته از زبان متعصبين خاص اين قسمت بود). اين قسمت براي خودش سال به سال آمار در مي كرد و بعضي را تابلو مي كرد و هندوانه هايي هم زير بغل بعضي هاي ديگر مي گذاشت و از اين كارها. اما كم كم بازار اين قسمت خوابيد يعني نه اينكه بخوابد بلكه خواباندند! مثل رستوراني شد كه اوايل فعاليتش مشتري به انگشتهايش هم رحم نمي كرد اما كم كم به خاطر غذاهاي بنجل بي خيال آن رستوران مي شود. بله عزيزان من! اين قسمت هم همينطور شده بود ديگر كسي با آن شور و حال اين قسمت را نمي خواند خب تقصير خواننده هم نبود چون نويسنده واقعا براي اين قسمت وقت نمي گذاشت يا به عبارت ديگر فرصت نداشت كه مثل سابق به اين قسمت بپردازد و ايده هاي بكر رو كند. واي چقدر مقدمه چيدم! و اما اصل مطلب آقاي صاحاب ستون گوي و تمشك ها! خواننده ديگر مثل سابق براي خواندن ستون شما سر و دست نمي شكند چون حس مي كند اين ستوني است كه تنها علت بودنش مجبور بودن به بودن است! گاهي وقت ها عاقلانه تر اين است كه براي يك ستون پر طرفدار بيش از برخي صفحات ديگر وقت صرف كرد.
آدمیزاد دلش می سوزه...
من به عنوان یک کارشناس گوی و تمشکی که یکی از بزرگترین انگیزه هام از همون اوایل همشهری جوانی شدن خوندن همین تمشکا بود خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که این قسمت فقط شده صفحه پر کن. اصلا نمیدونم گوی دادن به برنامه های تلوزیون هم آخه هنر می خواد؟ روزی 100 تا برنامه از هر شبکه پخش میشه که 90 تاشون حتما خوب بودن که به قسمت پخش رسیدن . 10 تای بقیه هم دیگه باید باشن چرا که مثل یه قسمتایی از مجله که صفحه پرکنن باید زمان ملت رو پر کن دیگه . حالا از بین این همه برنامه گوی دادن بشون کار سختیه؟ نه خدا وکیلی کار سختیه؟ من چشم بسته میتونم بگم فلان برنامه خوبه و بش گوی بدم. همه ی لذت این ستون به تمشکاش و اینکه سوتی های این و اون رو گوشزد کنیم..اصلا بذارین یه حقیقتی رو بتون بگم آقای مسئول ستون گوی و تمشک ( که البته واسم همیشه سوال بود چرا اسم شما رو بالای ستون نمینویسن), من 80% وقتا گوی ها رو نمیخونم چون اگه بخوام خودمم میتونم گوی ردیف کنم . میتونم به جای هفته ای یه ستون هفته ای یه مجله گوی بدم. والا... حالا پیشنهاد من: یا این ستون رو اصلا حذف کنین و فرض کنین تا حالا چنین ستونی محلی از اعراب نداشته یا اینکه اسمش رو به جای" گوی طلایی , تمشک طلایی" بذارین "صفحه پر کن "و یا یه فکر اساسی واسش بکنین و بشینین درست و حسابی برنامه ها رو ببینین مثل قبل گونی گونی سوتی جمع کنین و ما رو از خوردن تمشک بی نصیب نکنید.
راستش شاید من آن چنان از گزارِِِِِِِِِِِِِِِش خوب وبد سر در نمیارم ولی به نظر من گزارشها خیلی خوبن
می کردم برای بقیه بود و نبودش چندان اهمیتی ندارد.)
2-یک پیشنهاد به همشهری جوان نویس ها: شما که درباره ی عامه پسندنویس ها یک گزارش تهیه کردید بد نیست یک بار هم بروید سراغ عامه پسند خوان ها
۳-یک سوال : شماره ی 169 هنوز به دست شما نرسیده ؟
1- مهمان هفته مثل همیشه عالی بود
2-سلطانی هستم جویای کار معرکه بود (خیلی چیزها یاد گرفتم )
3-مرگ قسطی هم واقعا عالی بود ( یعنی چندین بار این مطلب را خواندم , باعث شد به چند کتاب تاریخی هم مراجعه کنم )
فقط اگر میشو دآقای رضایی اسم منابعشان را ذکر کنند ,چون پیدا کردن منابع مناسب در این مورد سخت بود
گوی این هفته بین چند صفحه دست به دست میشد تا اینکه تصمیم گرفتیم (البته به سختی) آن را به یکی از این صفحات یعنی رازهای سرزمین من بدهیم ضمن تشکر از صفحات گالری و موسیقی و حتی گزارش آقای بارنجی! ضمن اینکه به پای سی و سه پل رفتیم و دیدیم بعد از آن فوتبال ما در کف آن آبی بخور و نخشک! پای آن رها کرده اند و از همین جا تمشک دو هفته قبل خودمان به صفحه رازهای سرزمین من را پس می گیریم.
گوی خوانندگان (مرجان):
وقتی گفتید که این هفته نوبت من است که به یکی از بخش ها گوی بدهم یک دفعه احساس کردم که گاهی اوقات واقعاخیلی غرغرو می شویم .(می شوم )
از ان جهت که دیدم انتخاب کردن چقدر مشکل است و یک دفعه یادم افتاد که قبلا چقدر ایرادهای بنی اسرائیلی گرفته ام و شکایت و شکایت های دائمی از پایین امدن کیفیت مجله . منطقی که فکر کردم دیدم که هنوز هم همشهری جوان خیلی وقت ها هیجان زده ام می کند و هنوز هم منتظر شنبه ها هستم .به هر حال به نظرم مهمان هفته حق دریافت یک گوی را دارد .(البته شاید فقط از طرف من)
آقای عمادی یا داریوش خان ریاضی شان مشکل دارد یا اینکه شما ریاضی را با تک ماده پاس کردید. در ستون «خیطی مالیات دارد» در اوج کل کل حاجی و داریوش خان داریوش خان فرمودند «۴ عددی است بزرگ تر از ۴»!!!
کسی نمی داند چرا اسم سمیر قنطار روی پیراهنش برعکس چاپ شده بود؟؟؟
ببخشید ها! اما کسی می تواند به من بگوید این «سیرویس الوند» که در اینفوگراف صفحه ۳۱ ازش نام برده اید کیست ؟ همان «سیروس الوند» است یا...؟
کارتان برای موضوع ویژه خیلی درست بود و باید بگویم حرف نداشت اما یک چیز کم بود آن هم حرف های خود خسرو که فکر می کنم علت فقدان آن نوشداروی پس از مرگ خسروی شما بود! کاش همان موقع که چند ماه پیش به پیش خسرو رفته بودید این بخش را کار می کردید.
آقای شادمانی توی تمرین دروازه بان های پرسپولیس آقای میثاقیان چه کار می کردند؟ آخر شما در پاراگراف «کارگران - ۱۷:۴۵ - تمرین با موانع» فرموده اید: «... معمار زاده و میثاقیان به نوبت روی شانه دراز دراز می کشند...»!!!
آقای رضایی شاید من اشتباه کنم اما شما در بین شغل قبلی سرکار خانم ملکه الیزابت دوم اسم ۱۷ کشور را آورده اید ولی در متن زیر آن گفته اید: «...حالا برایش فقط ۱۶ کشور باقی مانده است...»؟
آقای ناظم بکایی لطفا هر وقت خواستید از متن نوشته خودتان بپرید وسط احادیت یه یا الله ی بفرمایی چیزی بگویید که باعث نشود تا وسط حدیث را بخوانیم بعد بفهمیم که این ادامه متن شما نیست بلکه حدیث است! صفحه ۵۲ ستون اول
در ستون دوم صفحه ۵۲ خط آخر گفته اید «آیت الله بهلول در سال ۸۵ بیشتر از ۱۰۰ سال داشت که فوت کرد» در حالی که در معرفی ستون گفته اید: «درگذشت آیت الله بهلول ۷ مرداد ۱۳۸۴» بلاخره ۸۴ یا ۸۵؟
اگر کمی به روز تر باشید مشکلی پیش نمی آید! در ستون اول صفحه راهنمای سینما و تلویزیون خانم شهرستانکی گفته اند «...از ۲۳ تیر به زندگی بنان می پردازد...» که با توجه به اینکه این برنامه از شنبه تا چهار شنبه پخش می شود فکر می کنم تا الان ۹ یا ۱۰ قسمت آن پخش شده باشد. خداییش فکر نمی کنید یک کمی دیر گفته باشید؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوست عزیزم فکر میکنم آی کیوی آقای ناظمی یا افرادی که در اینجا مینویسند در حدی هست که میدانند که این مشکلات مربوط به چاپخانه هست نه خود نویسنده ها ! اینها هم هیچ چیزی از ارزش نویسنده ها کم نمیکند گاهی وقتها کلمات چقدر زهر آلود میشوند و کلمه کلمه هایی که زدی طعنه آمیز بودند ! کافی است کمی فکر کنی و بعد حرف بزنی اما رفیق لا اقل مرد باش و خودت را کامل معرفی کن
ادامه دارد...