همشهري جوان

 یاد ایام...

سري به اين وبلاگ بزنيد: وبلاگ رسمي جشن همشهري جوان
http://www.jashnejavan.blogfa.com/

۹ شهریور ۱۳۸۷ (۱۸۱) همشهري جوان 181 با تشكر از خانم فاطمه كيا
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ (۱۳۲) همشهري جوان 132ممنون از خانم فاطمه كيا
۱۱ شهریور ۱۳۸۵ (۸۳)   همشهري جوان 83 بخوانید
۱۲ شهریور ۱۳۸۴ (۳۴)   همشهري جوان 34 بخوانید

به نظر شما توي اين چهار شماره از چهار سال بهترين طرح جلد كدام يكي بوده است؟

بيگانه:‌طرح جلد همین شماره ی جدید فکر می کنم از بقیه بهتر بود.

فاطمه كيا: کاریکاتور فرزاد حسنی که بد نیست.تمام ریز نکات راجع به ابروانش رعایت شده.مرسی از آقای دوست محمدی که حسابی ریز بینه!

زاغچه: طرح روی جلد همین شماره 181 رو بیشتر پسندیدیم!

ارغوان: بهترین جلد از میان این 4 شماره: قطعا جلد همین شماره.

بهناز: همین طرح جلد آخری خوبه. ولی من طرح اولی رو هم دوست دارم در عین حال که ساده است ولی پیام را خوب میرسونه .

زهرا: طرح جلد آخری از همه بهتر بود.دست آقای دوست محمدی درد نکنه.تصاویر سبک زندگی عالی بودن.

وحید: من هیچ کدوم از این 4 طرح جلد رو دوست ندارم . از همه بدتر شماره 34 بود.

دروغگوی خوش حافظه: کاریکاتور فرزاد حسنی را به این خاطر می گویم که روز تولدم بود!!! ولی این شماره محشر بود!!

عطیه آل حسینی: طرح روی جلد، بهترینش به نظرم همین شماره است.


 ب بسم الله

شنبه
سلام. پيشاپيش فرا رسيدن ماه رمضان را به همه تان تبريك مي گويم. هفته گذشته انگار براي باكس نظرات اتفاقي افتاده بود چون بعضي از دوستان از اينكه نمي توانستند نظراتشان را ارسال كنند شاكي شده بودند. اميدواريم كه تكرار نشود اما هر زمان يك همچين مشكلاتي را ديديد ممنون مي شويم يك تك ميلي، تك آفي، چيزي به ما بزنيد تا يك كاري برايش بكنيم.
از اينكه تيم نقد اينقدر مشتاقانه! انتخاب هاي خودشان براي بهترين تا معمولي ترين مطلب ماه گذشته را به ما رساندند ممنونيم!
نكته: انگار دوباره نوع كاغذ روزنامه همشهري عوض شده!


 نظرات خوانندگان

یکشنبه

ياقون: کار کرده بودند! طرح جلد و موضوع و تیترش هم عالیه! برگه های مجله هم که به حالت اولیه برگشته! در ضمن! بی خبر هم اومدن تو محله ما (کوی اسلام) واسه پرونده حمید سوریان! اون آقا مهدی آرایشگر مغازش روبروی خونه ماست! (همین طوری گفتم که گفته باشم)! یه چیز دیگه: ماشین حمید سوریان 206 نوک مدادیه نه نقره ای . تازه جدیدن هم زانتیا خریده!!!!
واقعا توی چند شماره اخیر سبک زندگی این شماره بترکون بود چه از نظر متن چه از نظر کاریکاتور!
واقعا داشتم 2 ساعت میخندیدم وقتی کاریکاتور هارو میدیدم ! دمت جیز آقای دوست محمدی! همین طور یاسر مالی....

نگران: این شماره کاملا عکس شماره قبلی بود.خیابانی تمشک خور

بيگانه:‌من اون دفعه هم می خواستم بگم که اون یک باری که دچار توهم گلاسگی شدیم احتمالا روغن چیپس بوده !!!

فاطمه كيا: یافتم یافتم!
سه تا سوتی یافتم!
همین الان دمرو افتاده بودم رو تخت و ه.ج میخوندم و کلی می خندیدم و سوتی پیدا می کردم البته خنده هام واسه سوتی ها نبود واسه پرونده ماه رمضون یاسر مالی بود خستگی یه هفته رو از تنمون دراورد. دست و پنجولت درد نکنه آقا یاسر!
اینم از سوتی ها:
1)اولی:آقا فطار همون افطاره؟
دومی :آره اگه قطار منظورشون نباشه همون افطاره!
تایپیست محترم محض رضای خدا یه بار برنگشته دست رنج خودشو ببینه!(با تمام احترامی که براش قائلیم)
2)آقا نمره عینک بالای 18 هم داریم؟؟ مگه این که طرف موش کور باشه!تازه در اون صورت که دیگه احتیاج به عینک نیست.این بابا عین نداره که عینک بخواد!(تو همون پرونده ماه رمضون کشفش کردم!)
3)تو پرونده المپیک 2008 یه جا عکس هادی ساعی هست که یه فوتی از تکواندو اومده با کت و شلوار. این بنده خدا این کارو تو شیراز و تو تخت جمشید کرده(کلیپ کاملشو از تلویزیون پخش کرده) ولی به اشتباه چشمه علی شهر ری نوشته شده.باید به عکاس خاطر نشون می شد که عکس رو پشت نویسی کنه با ذکر دقیق مکان عکاسی!

دوشنبه

دروغگوی خوش حافظه: ولی این شماره عالی بوده. تا این جاش. جلد. رویداد در هفته. چهره ها!!(تا اینجا خوندم هنوز!! می گم که گرفتارم) فقط بسم الله به دلم نچسبید.

هادی: این شماره نسبت به شماره های قبل بهتر شده .

عطیه آل حسینی: تا اینجا سبک زندگی، طرح روی جلد، یادداشتها خیلی خوب بودند.. ضمناً هم بابت طرحهای سبک زندگی هفته پیش و این هفته و زحمت آقای دوست محمدی، یک کمی بیشتر از بقیه خوشحال شدیم..

ارغوان: سلام.
این شماره به نظرم از اون شماره های خوندنی بود. واقعا مطالبی که بتونی با افتخار به غیر همشهری جوان خوانها هم توصیه کنی که بخونن زیاد داشت.
بسم ا...: بعد از چند شماره که طرح ها خیلی به دل نمی نشست، این شماره طرح و متن واقعا گیرایی داشتن.
یادداشت ها هم این هفته خوب بودند. یادداشت آقای حداد رو نفهمیدم زیاد. اینکه برای بچه های مجله نوشته بود یا برای همه ؟! یادداشت آقای ناظم بکایی هم بد نبود . فقط اینکه به نظرم خیلی شخصی بود ! واقعا این یادداشت برای مخاطب چی داشت جز اینکه با حال و روز این روزای یکی از نویسنده های خوب مجله مورد علاقه اش آشنا بشه ؟
یادداشت احسان لطفی معرکه بود. واقعا هنر می خواد اینطور تصویر کردن ویژه برنامه های مزخرف تلویزیون...
یادداشت آقای راوندی هم خیلی خوب بود. واقعا نوع حرف زدن آقای دایی بی احترامی محضه به طرف مقابل و مخاطب های حرف هاش. نکته دیگه این یادداشت هم این بود که معلوم شد آقای راوندی عصبانی هم می شن !!
درباره یادداشت آقای غضنفری هم ( با وجود لذتی که از خوندن بعضی از خاطرات پدرشون بردم و ضمن آرزوی سلامتی برای ایشون) نظری رو دارم که درباره یادداشت آقای ناظم بکایی داشتم !
خدا سایه صفحات رویداد در هفته رو از سر ما کم نکنه ! از اینکه هر هفته طنز های به این خوبی توی این صفحات می خونیم از رویداد در هفته نویس ها سپاسگذاریم.
از رویداد در هفته اجتماعی بیشتر. انتخاب از بین مطالبش هم سخته. جز اینکه مطلب چهار گزینه ایش اصلا خوب نبود ولی در بقیه موارد، خداییش به اوضاع شلم شوربای کشور کلی خندیدیم !!
توی رویدادهای سینمایی پیام های مردمی خیلی خوب بود. ستون گوی و تمشک ها هم حسابس راه افتاده. فقط اینکه چرا اسم آقای ناظم بکایی پای صفحه نبود ؟
توی رویداد های ورزشی هم مصاحبه با دایی و شعر رویداد ایکس ورزشی خیلی خوب بود.
صفحات چهره ها خیلی خوب بود و از همه خوب تر حالی بود که به یزدانی خرم داده شده بود.
گزارش از شهربازی هم گزارش جذابی بود.
اما درباره مصاحبه با آقای شریعتمداری !
البته اینکه رفته بودید با ایشون مصاحبه کنید و درباره انجمن حجتیه بپرسید و "نیمه پنهان" این انجمن و "بعضی اصلاح طلب ها"یی که به تعبیر آقای شریعتمداری "از همون قماش" هستند ! و نیمه پنهان عمادالدین باقی(نویسنده کتاب حزب قاعدین زمان) و ... رو افشا کرده بودید متشکریم !!!! اما آیا اگر بر فرض محال !!!!! سراغ یک اصلاح طلب رفته بودید و اون اصلاح طلب اینطوری به اصولگراها توهین کرده بود باز هم همینطوری چاپش می کردید ؟!!!
سوال من از آقای ناظم بکایی و یا هر کسی که ایده این مصاحبه رو داده اینه: وقتی خیلی ها هستند که با دیدگاه های آقای شریعتمداری و روزنامه کیهان و مشی "نیمه پنهان افشا کنی" این روزنامه مشکل دارند ( با احترام به طرفداران این جریان) آیا رفتن سراغ چنین آدمی نمی تونست حداقل بهانه دیگه ای هم داشته باشه ؟
نمی تونست به بهانه نقد های اخیر کیهان به دولت و یا هر چیز دیگه ای(هم) باشه ؟ حداقل دو تا سوال در این باره نمی شد پرسید و مثلا توی یه ستون جداگانه ای کار می شد ؟
مگر اینکه فرض بگیریم "باید این مصاحبه چاپ می شد" و طی اون به اصلاح طلب ها توهین می شد و خلاص !!! بهر حال به نظر من شما خیلی حساب شده اسم اصلاح طلب ها رو آورده بودید و از دهان ایشون به اونها توهین کرده بودید که از این بابت متاسفم براتون...
و اما سبک زندگی این شماره که نمره اش بیسته. محشر بود . هم اطلاعاتی که آقای مالی داده بودند و واقعا کاربردی بود و هم نحوه نوشتنشون.
ممنون آقای مالی.
ویژه نامه المپیک و پرونده افشاگرانه هم خیلی خوب و خوندنی بود. دست آقای شادمانی درد نکنه. باز هم از این کارا بکنید و بعضی وقتا اینقر ساده نگذرید از کنار مسایل این ورزش و مدیریتش. همیشه همینطوری باشید که اینبار بودید !
و یک نمره بیست دیگر اینبار به صفحه جهان با با مطلب بسیار خوب آقای رضایی.
ممنون آقای رضایی.
صفحات روزها و مطالب مربوط به امام موسی صدر، صفحه موفقیت و هرم مازلو و صفحه میهمان هفته هم نمره های بیست داشتند که ضمن تقدیم این نمره، از نویسندگان این صفحات تشکر و قدردانی می شود. دست همتون درد نکنه.

پیک سحر: سلام. مطلب این شماره در باره اما موسی صدر و خصوصا معرفی اجداد و منسوبین به ایشون خیلی جالب بود.

زاپاتا: در صفحه جهان نکات ارزنده ای درباب کودتا نوشته شده. چند وقتی است انگار این صفحه تکان خورده در ضمن اینجانب کله خر نمی باشم

سه شنبه

فاطمه کیا: و بازهم اشتباه! اگه چین 15 تا مدال طلا می گرفت که کسی به ایران یه مدال گرفته گیر نمی داد!
آقای رویداد x هفته نویس, چین 15 تا طلا نگرفته بیشتراز50 تا گرفته. حواست کجاست! روزه های پیشواز بردتتا!

زاغچه: یادداشت های جناب حداد معمولا نشان از این واقعیت انکارناپذیر دارند که فرم فکری ایشان با دیگر اعضای مجله متفاوت است. دید پدرانه ای!! که ایشان در یادداشت هایشان آن را به رخ می کشند شدیدا با اعصاب و روان خواننده ها بازی می کند و باعث تعجب مخاطب می شود از این موضوع که چگونه مجله ای با داشتن چنین سردبیری با این دیدی!! می شود همشهری جوان! که البته کمی تا قسمتی احساس شخصی بنده حاکی از این است که مجله بعد از ماجرای توقیف دارد به سمت محافظه کار شدن پیش می رود. که خدا کند نرود.
در مورد گفت و گو با جناب شریعتمداری! ( شخص اول مملکت!) با ارغوان تا حدودی مخالف و تا حدودی موافقم. مخالفتم برمی گردد به این که ایشان فرموده اند : توهین به اصلاح طلب ها از زبان شریعتمداری و این که این توهین را مصاحبه کنندگان در دهان جناب شریعمداری گذاشته اند! باید بگویم جناب شیعتمداری در کل با اصلاح طلبان مشکل دارند! و توهین یا بهتر بگوییم رد صلاحیت اصلاح طلبان از طرف ایشان کاملا قابل پیش بینی و بر واقعیت های وجودی ایشا ن منطبق است!
موافقتم هم به این برمی گردد که متعجبم از این که چرا همشهری جوان برای صحبت در مورد این موضوع باید به سراغ شریعتمداری می رفت؟! جز این است که جناب شریعتمداری از کلیه اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی می افتد به شدت خرسندند و از نظر ایشان همه چیز بر وفق مراد است و نوشته های لج درآر! فصل آخر کتاب انقلاب اسلامی و ریشه های ان!! هم به شدت با حرف های ایشان در مورد ایران پس از انقلاب هماهنگ است؟!
البته ارغوان عزیز هم شک نداشته باشد که چندی از اصلاح طلبان از این جریان حجتیه طرفداری می کنند و در این مناظرات سیاسی اصولا به کسی توهین نمی شود! و دو طرف خوب از خجالت هم در می آیند! ضمن آن که اصول گرایی هم چند فرقه شده و اتفاقا اصحاب قالیباف و اصحاب شریعتمداری و یا رئیس جمهور محترم تا چندی بعد علنا در مقابل یکدیگر صف آراییی خواهند کرد و اصلاح طلبان هم همچون گذشته با شعارهای نخ نمایشان گوشه ای برای خودشان کف می زنند و هورا می کشند!! خدا آخر و عاقبت مملکتمان را ختم به خیر کند!
حالا بعد از این همه گفتار ناصواب! بد نبود کمی از ایدئولوژی بهایت و تاریخ شروعش می گفتید تا معنای مبارزه با بهاییت توسط حجتیه روشن شود ( نمی گویم روشن تر!!) از این فرقه های التقاطی جدید هم کمی بگویید که من جوان نوعی! وقتی در اینترنت به جندالله برمی خورم ( که نمی دانم جدید است یا قدیمی!) ؛ دهانم از تعجب باز نماند که اینها دیگر کیستند و از کجا پیدایشان شده؟! و چرا رسانه مردمی! این قدر اخبار را پاستوریزه تحویل ملت می دهد؟!
وقتی کل اخبار ما سخنرانی های فلانی و بهمانی را پخش می کند و ذره ای از آن چه بر وفق مراد نیست بر زبان نمی آورد و اخبار منتقد و جنجالی تلویزیونمان! بیست و سیست!!، چطور از مردم انتظار دارند به هبچ فرقه انحرافی نگروند؟!

چهار شنبه

دروغگوی خوش حافظه: این شماره خیلی خوب بود. خیلی خیلی خوب. گزارش وسایل شهربازی عالی بود. مصاحبه ها خوب بود. هرچند کمی کار کارشناسی کم داشت (نسبت به نمونه های مشابه). ولی خب بدجور مرا برای برنامه آینده ام (که رفتن به یکی از این شهربازی ها بود) به شک انداخت.
.
.
مصاحبه با شریعتمداری خیلی می توانست بهتر باشد. کاش تاریخچه بهتری از حجتیه قبلش می گذاشتند. ضمن اینکه نظرها این قدر یک طرفه نمی بود. در انحرافی بدون این گروه شک ندارم. اما با شمشیر از رو بسته به بررسی موضوع پرداخته شده بود
سبک زندگی متفاوت این شماره خیلی به کار می آید. همه چیزش. حتی آن لقمه جادویی برای خواهر کوچیکه!!! رمضان متفاوتی خواهم داشت!!
.
.
چون کلا تلویزیون نمی بینم نه از سه در چهار چیزی می دانم نه از سریال ها چیزی خواهم دانست (کاش یادداشت هفته قبل می رسید!!!) فرزند خاک را هم هنوز ندیده ام.
.
.
طرح جلد استثنایی انتظار یک گزارش کاملاز هادی ساعی را تداعی می کرد. اما به خود هادی نپرداخته بودند. ولی کار قشنگی بود. رفتن به شهرری و تقابل دو محله دو قهرمان. یکی سربلند و دیگری...
.
.
طرح جلد به خوبی گواه تمام واقعیت امروز ورزش بود. اینکه همه پشت هادی ساعی قایم شده اند. علل ناکامی ایران خیلی زیاد بوده. آنقدر که حتی نشریه ذیل فقط چهار عنوان چندین دلیل مختلف را عنوان کرده و همین باعث شده به هیچکدام درست پرداخته نشود. این وسط سراغ امیدهای اصلی مدال رفتن هم کار خوبی بود. در ورزش ما که بیشتر روی فرد می گردد تا جمع . دلیل ناکامی افراد هم می تواند جالب باشد. هر چند خیلی اش به همان جمع لعنتی بر می گردد.
.
.
عنوان سرشار از نوستالژی صفحه جهان هم شاهکار بود. گزارش هم از آن بهتر. تصورش را بکن. هر نه ماه یک کودتا!! واااااو!!! واقعا عالی بود.
.
.
به تفرش پرداختن خوب بود. ئلی کاش به خاطر سالروز دکتر حسابی این شماره به خود زندگی دکتر می پرداختند بهتر بود. واقعا چقدر به فکر شخصیت های علمی بوده ایم؟؟ حتی ما که به مرده پرستی (خوب یا بد) متهمیم!!
.
.
.
روزها!!! یک برگ برنده دیگر. واقعا غصه خوردم که مردی به این عظمت را این قدر کم شناخته ام. شاید بیشترش تقصیر این همه لوس بازی بیش از حد مسئولان در باره فلسطین و لبنان است که ما را حتی از مظلومیت مردمشان بیزار کرده. دلم آقا موسی خواست!!

توده کشت: فقط رویدادها رو خوندم و یادداشتها.رویداد سینمایی یه تکونی خورده

مریم فشندی: طرح جلد و هم چنین تیتر خیلی خیلی عالی بود..رویداد در هفته ها کمی تا قسمتی خنده دار بودند که جای شکرش باقیه...
سبک زندگی بد نبود.
عکس های هادی ساعی خیلی خیلی فوق العاده بود..
در ضمن موضوع صفحه موفقیت خیلی جالب بود...من که به شخصه زیاد از این مسایل اطلاع نداشتم. در ضمن نقاشی های این صفحه هم خیلی خیلی عالی بود

پنج شنبه

مریم:یک تمشک هم بدهید به صفحه راهنما (56 و 57) که بین اسم نویسنده ها اسم آقای ناظم بکایی هم هست، اما بین یادداشتها نوشته ای از ایشون نیست

توده کشت: یکی به من بگه گاردی که هادی ساعی تو طرح جلد گرفته مال کدوم ورزشه؟

سایه: من شماره این هفته رو زیاد دوست نداشتم. کلا وقتایی که خیلی تلویزیونی یا ورزشی میشه، حال نمی کنم باهاش

بیگانه: یک تمشک سوخته :توی صفحه ی 43 توی یادداشت محسن فائقی نوشته شده "در بازی های المپیک 2008 آتن "تا اونجایی که من یادمه امسال المپیک تو پکن بود نبود؟

فاطمه کیا: سلام توده کشت!
اون گاردی که هادی ساعی گرفته گارد ورزش خاصی نیست به تعبیر من یه جور دفاع کردنه.یعنی داره با طلاش از بقیه ورزشکارها دفاع می کنه.فکر می کنم منظور آقای دوست محمدی این باشه. البته شاید هم مال ورزشی خاص باشه ما بی خبر باشیم!


 من میگم...

یکشنبه

بابا نه به هفته اولی که این قسمت را راه انداختیم که سر نظر دادن دعوا می کردید نه به این چند هفته اخیر. این روند نشان از ناکارآمدی این بخش دارد و در صورتی که تداوم داشته باشد این قسمت حذف خواهد شد.

نظر شما در مورد عملکرد ایران در المپیک چی بوده؟ مقصر این عملکرد را چه کسی می دانید؟ پرداختن مجله به این موضوع را چطور ارزیابی می کنید؟ و ...

دوشنبه

مانی میرجلالی: ناکامی المپیک تقصیر همه بود از فدراسیون گرفته تا کمیته المپیکو بازیکنان.وگرنه اینقدرراحت جودوکارمون نمی باخت و نمی گفت اماده نبودم وگرنه همه رو ضربه فنی می کنم.

فاطمه کیا: عملکرد ایران؟؟!!
خوب (با تمام احترامی که واسه اون دو عزیز مدال گرفته قائلم)باید بگم که....
خوب نبوده.
بد بوده.
یه چی تو مایه های افتضاح.
یه جورایی حال به هم زن.
فقط از سر باز کنی.
تو این 4سال جای آمادگی مثل اینکه کمیته ملی المپیک ثبت نام می کرده واسه تور پکن. بلیط و ویزا و بهترین هتل, مفت مفت.اینا هم گفتن هم فاله هم تماشا چرا نریم؟ تازه افتتاحیشم که همه سر و دست میشکونن واسش ببینن, ما زنده میبینیم.
این شده که چمدونارو بستن و راه افتادن طرف فرودگاه امام خمینی. به خانواده هم قول سوغاتی های چرب و چیلی شرقی رو دادن.
این شد که رفتن.بدون هیچ تعهدی.
به خدا منم بودم با سر می رفتم. بالغ بر30 میلیارد هزینه از بیت المال برای یه مسافرت چند هفته ای و خرج اردو و مثلا آمادگی قبلش و.... . همین هر مسلمونی رو مسئول می کنه.مگه کمه30 میلیارد خرج هیچی کردن...؟؟؟
یه جماعت توریست با خودشون برده بودن.انگار رفته بودن دیوار چین رو ببینن, روش یادگاری بکنن با تاریخ و اسم رفیق رفقا یه قلب و یه تیر و بیان.
وقتی پرتاب کننده حرفه ای ما میره تو سه حرکت سه تا خطا میکنه اوت میشه,وقتی شناگرمون از فرط(ظاهرا) استرس, درد آپاندیسش نمیذاره که شنا کنه, وقتی تیر اندازمون از n نفر n-1 میشه,وقتی دوندمون از 8 نفر 6ام میشه,وقتی کشتی گیرهای تاپمون میرن فقط واسه آب و هوا عوض کردن,وقتی از مربی می پرسی چرا اینجوری شد آخه, میگه امکانات کم بود.(30 میلیارد خوب امکان کمیه واسه مدال گرفتن حق بدین به اون مربی(!)) تازه از همه مهم تر وقتی هنوز ورزشکارهای ما نمیدونن که المپیک جای تجربه جمع کردن نیست جای نشون دادن تجربه هاست که وقتی ازش می پرسی چرا باختی نگه که تجربه ی خوبی بود واسه میادین ورزشی دیگه و هزار وقتیه دیگه........
حالا با این اوصاف آقای ناظمی می خوای ما راجع به المپیک نظر بدیم؟؟ راجع به هیچی هم مگه میشه نظر داد؟یه چیز بگید که وجود خارجی داشته باشه.
اگر هم بهونه مصدومیت و آماده نبودن و وقت نذاشتن و مربی نداشتن و زمین تمرین نداشتن و دکتر تغذیه نداشتن و نبود کفش اسپرت مناسب و نرم نبودن تشک تخت تو هتل پکن و مشکلات مالی و پاس نشدن چکها و نرسیدن حقوق و خونه ی اجاره ای و شهریه مدرسه بچه ها و مریضی خانوم و هزار دلیل موجه غیر موجه دیگه بیارن, من صدامو می برم بالا و با هوار بهشون می گم اون زیمباوه ای سیاه بخت ننه مرده لاغر چغر پیزوری پوست و استخوون که واسه نجات خواهر کوچیکه از گشنگی اومده المپیک, مگه اینارو داره که اون مدال میگیره تو دست خالی و سر پایین و دست از پا درازتر میای با 30 میلیارد امکانات میگی امکانات نبود؟؟
به خدا ماها یعنی همه ی ایرانیها خیلی صبور و خودداریم که هیچی بهشون نمی گیم
وگرنه باید یه غرامت پرو پیمون ازشون بگیریم که اینجوری با احساسات و پول جماعت ساده ایرانی بازی نکنن.
البته خدا رو هم باید شک کرد که نه بازیکن پاسخگوئه نه مربی نه مدیر فنی نه سرپرست و از همه مهم تر نه کمیته ملی المپیک و گنده تر از اونا سازمان تربیت بدنی.
احتمالا همه ی ما مقصریم که دعای کافی براشون نکردیم و موقع اومدن حلقه گل گردنشون ننداختیم!!
شما ها هم باید به اندازه من عصبانی و قاطی باشید ولی فعلا گرمید متوجه نشدید کاروان ورزشی ایرن چی به سرتون اورده.منم هنوز کامل نفهمیدم چی شده فقط یه چیزایی شنیدم,ببینم بالاخره مدال گرفتیم یا نه؟!! اصلا چندم شدیم؟ اول تا سوم که مطمئنم نشدیم!
اگه هر ورزشکاری اومدو گفت غیر ازین بوده ازش می خوام منو حلال کنه و از سر تقصیراتم بگذره که پام رو پل صراط نلرزه!

هادی: در مورد عملکرد ایران تو المپیک هم باید بگم افتضاح بودیم افتضاح

زاغچه: از این که کنار گود بنشینم و بگم لنگش کن خوشم نمیاد ولی عملکرد کاروان اعزامی ایران به المپیک شرم آور بود!! پرداخت مجله هم فکر کنم خوب بوده! با یک نگاه اجمالی که انداختم.

ارغوان: عملکرد ایران در المپیک : افتضاح عظیم ! مقصر: شخص آقای علی آبادی به عنوان پدر این ورزش !

ابوالفضل ناظمی: دقت کرده اید هیچ کس با تیم هایی که به المپیک راه پیدا نکردند کاری ندارند؟ کسی آن ها را سرزنش نمی کند. اما می خواهیم سر به تن رشته های راه یافته به المپیک نباشد. قبول دارید اگر رضازاده بود و سوریان هم مدال می گرفت کمتر کسی چیزی می گفت؟ به نظر من تنها تفاوت این المپیک با المپیک های قبلی هیچی نبود. در المپیک های قبلی هم تا جایی که راه داشت به جای مربی ها، نور چشمی ها را می بردند! و اولویت حضور در المپیک با عزیز کرده ها بود. وضعیت آماده سازی ورزشکاران هم یک چیزی در همین مایه ها بود! بلاخره یک جایی باید گندش در می آمد که در آمد.
در آخر هم اینکه من نوعی که نمی دانم یک نفر مثل علیرضایی برای حضور در المپیک چه سختی هایی کشیده و هیچ وقت اخبار او را دنبال نمی کردم نمی توانم به خودم اجازه دهم که هر چه دلم خواست به او بگویم همانطور که از قهرمانی هایش بی خبر بودم و چیزی نمی گفتم.
راستی وقتی یکی از ورزش های ما غیر از فوتبال جایی مقام می آورند خبرشان را کجای صفحه اول روزنامه هایمان می بینیم؟ یک سوال دیگر! کسی نمی داند تیم ووشو کی به ایران آمد؟

زهرا: عملکرد تیم ما در المپیک افتضاح بود و به نظر من همه مربی ها روسای فدراسیون ها و... مقصر بودند.

فاطمه کیا به ابوالفضل ناظمی: آقا ابوالفضل حرف شما قبول.اصلا ما چیزی راجع به گذشته و حال و آینده ورزشکارامون نمی دونیم. از وضعیت آماده سازی ورزشکاران هم بی خبریم و نمی دانیم تیم ووشو کی به ایران اومده.کاری هم به نور چشمی ها و مربی ها و... نداریم.
همه ی اینها قبول.
اما برادر من از هنگفت پولی که از خزانه بیت المال رفته بیرون که با خبریم.از آبروی رفته ی ایران و پایین اومدن تو رنکینگ های مختلف که مطلعیم.
شما هر جور که بخوای حساب کنی متوجه میشی که مقصر دست اندر کارای ورزش و ورزشکاران و کم کاری هاشونه. هر مدل که بگی دو دو تا جواب آخر همون چهاره.
اینو که قبول دارید؟
درضمن اینم مشخصه که اگه یه چنتایی طلا میگرفتیم, خوب اعتراضا کمتر میشد.
داستان اونایی هم که اصلا نرفتن پکن فرق می کنه.احتمالا اونا بر خلاف اینا دیر خبر دار شدن که کمیته ملی المپیک واسه تور پکن ثبت نام می کنه تا اومدن به خودشون بجنبن در آژانس بسته شده!
سه شنبه

فاطمه کیا: تازه بدبختی ما اینه که تیم طلا گرفتمون(ووشو) تو مسابقات غیر رسمی مدال میگیره.
حالا اگه مدال نمیاوردیم مسابقات کاملا رسمی بود! توروخدا میبینی؟!
من که میگم بی خیال همه ی اینا بشیم.این پرونده المپیک 2008 هم دیر یا زود مصداق ضرب المثل "این نیز بگذرد" میشه.میگی نه, ببین ماه بعد کسی چیزی از المپیک یادش میاد.

مریم فشندی: عملکرد ایران در المپیک می تونم بگم غیر قابل باور بود. از دیدگاه من ضعف مدیریتی دلیل عمده تمام این شکست هاست. کشتی ایران کاملا مفتضحانه باخت..اون هم کسانی که همواره در میادین جهانی مدال آور بودند..پس ضعف در ورزشکار نیست..در آماده سازی این ورزشکارانه..
نکته دیگه اینکه بعضی از ورزشکاران کم تجربه بودن..المپیک میدانی برای کسب تجربه نیست..کشتی ما ضعیف شده...اگر مسابقات کشتی رو دیده باشید حتما دیدید که ورزشکاران چینی..فرانسوی و در کل اروپایی ها..استرالیایی ها و.. در کل کسانی که تا چند سال پیش هیچ ادعایی در کشتی نداشتند این چنین پیشرفت کرده بودند و ما که ادعای همه چیز را داریم این چنین مفتضانه باختیم.
دو و میدانی هم همین طور...قهرمان آسیا چرا باید مصدوم باشد..چرا باید به رکوردش نرسد..
6 مدال دفعه پیش ما تبدیل به 2 مدال شد..دو مدالی که تنها از استعداد دو ورزشکار به دست آمد نه برنامه ریزی اصولی و درست


 نقداغ

من هویج پخته! ببخشید شما؟

خب تقصیر خودتان است. نه دیگر مگر غیر از این است؟ عادتمان داده اید به اینکه وقتی مطلبی را می خوانیم حتما تصویر نویسنده هم در کنار آن در تخیلمان بازسازی شده باشد و تمام جیک و پوک اخلاقیات او هم مثل موم در دستمان باشد. خیلی کار خوبی است باور کنید ولی خب می دانید چه مدت است توی کفیم بدانیم آقای یاسر مالی که جای پایشان در اغلب صفحات به چشم می خورد چه جوری است؟ یا تحصیلات فلان نویسنده چقدر است؟ یا نویسنده مورد علاقه فلان نویسنده مجله چه کسی است؟ یا هر کدام از نویسنده های مجله اگر مجبور شوند تبعید شوند به ناکجا آباد انتخاب فیلم و کتاب و آهنگشان چی است؟ لذا اینجانب هویج پخته! یک پیشنهاد دست اول دارم (هر چند همان اوایل آغاز به کار وبلاگ از طرف یکی از دست اندر کاران مجله این پیشنهاد ارائه شد اما پشتش ول شد!) اینکه هر کدام از دست اندر کاران مجله در یک متن از طرف خودشان یا از طرف مجله به ما خوانندگان معرفی شوند و طی یک یا دو هفته بچه ها اگر سوالاتی از آن ها دارند بپرسند. آخ که چه می شود اگر بشود!

نگران: خیلی عالی است .اوایل که عکس نویسنده ها در صفحه یاداشت چاپ نمی شد از هر کدامشان یه تصویر داشتم ولی حالا نه.حالا ببینیم چه قدر با تصویرمان ازشان یکی است.


 نقد حجیم

سه شنبه

طرح جلد: عطیه آل حسینی (۱)- یاقون (۱) - بهناز (۱)- زاغچه
یادداشت ها: مهدی خانعلی زاده (۲۲)  - دروغگوی خوش حافظه (۱۲)
رویداد ها: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه (۱) - مهدی صالح پور (۱) - دروغگوی خوش حافظه - زهرا
گزارش ها: زاغچه(۱۲)
سبک زندگی: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه - سبک زندگی
سینما و تلویزیون: فاطیما - مانی میرجلالی - حامد
ورزش: هادی - فاطیما (۱) - یاقون - حامد
موسیقی: مانی میرجلالی - پویان زمانی(۱۱) - حامد
جهان: مریم فشندی (۱۱)
ادبیات و کتاب: حسین جعفریان (۱)
گالری: تیرمن!
رازهای سرزمین من: تیرمن!
میهمان هفته: مانی میرجلالی (۱)
اعداد داخل پرانتز: یکان آن تعداد نقد های ماه مرداد و دهگان آن تعداد نقدهای شهریور ماه است.
پایه های عزیزی که تا الان دست به کیبورد نشده اید! نمی خواهید شروع کنید؟

 طرح جلد

عطیه آل حسینی:
در مورد طراحی صفحه که ایده بسیار عالی بود و این از ویژگیهای کار آقای دوست محمدی است که از کوچکترین جزئیات هم غافل نمی شوند.(خصوصاً دستکش های هادی ساعی)..

بهناز:
این بار هم دستپخت آقای دوست محمدی بود. و انصافا قابل قبول. همونطور که بیشتر بچه هادر نظرات گفته اند ، این طرح جلد نسبت به طرح جلدهای سالهای قبل بیشتر ، مورد قبول واقع شده. استفاده از رنگهای شاد خیلی به مناسب بوده و کلا طرحی است که به تیتر موضوع یعنی (پسر طلا ، سپر بلا ) خیلی می خوره. طرح های افراد پشت سر هم جالبه ولی در نگاه اول فقط هادی ساعی به چشم میاد و اگر کسی بیشتر دقت کنه می تونه متوجه تصاویر افراد پشت سر بشه . نمی دونم این یه حسنه یا عیبه ؟ و اینکه چشم های هادی ساعی را یه کمی درشتتر می کشیدند ، خیلی بهتر بود.

 یادداشت ها

مهدی خانعلی زاده:
نقد یادداشت آقای راوندی :
جناب آقای موسی راوندی عزیز ، از قدیم الایام گفته اند که ((یک سوزن به خودت بزن ، یک جوالدوز به دیگران)).خیلی خوب میشد که قبل از اینکه به یگانه افتخار تاریخ فوتبال ایران بتازید و او را مورد هجمه قرار دهید ، یک نگاه کوتاه هم به مطلب همکارتان – آقای کامران بارنجی عزیز – می انداختید که دقیقا همان موضوع مورد اشاره شما را به صورت تام و تمام اجرا کرده است.ایشان در مطلبی که راجع به شهربازی ها است اینگونه نوشته اند : ((...سفینه فضایی دستگاهی است که اصولا برای بالای 15 سال طراحی شده است اما چون اینجا ایران است ، با من بمیرم و تو بمیری ، مسئول باجه راضی می شود که نوجوانان پایین تر از این سن هم وارد دستگاه شوند)).کاش ما ایرانی ها یاد می گرفتیم که هر آنچه که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و هر آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم.به نظر شما انتظار نابجایی است که درخواست داشته باشم تا یک یادداشت دیگر هم در وصف آقای بارنجی بنویسید؟! البته ترجیح می دهم که درخواست کنم با شهریار فوتبال ایران مهربان تر و منصفانه تر برخورد کنید.

دروغگوی خوش حافظه:
مثبت 1 براي مديري كه دوستش داريم:
اولش مي خواستم از دو ديدگاه (يك مدير و يك زيردست!!) به نوشته آقاي حداد نگاه كنم(چون تجربه هر دو را دارم). ولي (به دليل يك مسئله شخصي كه اين روزها با آن درگير بودم) ترجيح دادم به روي كلمه دوستي بيشتر متمركز شوم. خلاصه بگويم. تازگي ها دوست دارم فكر كنم خيلي وقت ها "نه" گفتن و شايد يك ذره "به زحمت انداختن"‌يك دوست، صداقت و عمق آن را بيشتر كند و نشان دهد. اين روزها به خاطر رك بودني كه نتيجه اش دلخوري دوستانم شده، هرچند آماج حمله هاي گوناگون هستم، ولي هم خودم راحت ترم و هم از اينكه به دوستانم دروغ نگفته ام خوشحالم. اميدوارم نتيجه كارم براي دوستانم در آينده، همان احساس رضايتي باشد كه آقاي حداد الان نشان داده.
منفي 2 براي نمره اي كه واقعا مثبت 2 است:
واقعا مثبت دو است. فقط از سر بغض (شما بخوانيد عقده) منفي اش كردم. آخر احسان جان!! خدا خيرت بدهد!! فكر چهارتا بچه اين ور را هم بكن و يادداشت بنويس. تصورش را بكن!! توي جمعي زندگي كني كه 70 درصدشان حج را تجربه كرده اند و وقتي screen saver كامپيوترت را –كه عكس 360 درجه مسجدالنبي است- مي بينند خاطره گفتن شان گل مي كند. يادداشت تو هم رويش!!!! اگر بيايم دفتر مجله مي زنمت!!! (تجربه بيداري پس از سحر يك ماه كامل را من هم دارم. مي خواستماز سر همان بغض آرزو كنم از دستش بدهي، دلم نيامد. خودم اين رمضان مي خواستم تكرارش كنم. اين سه شب كه برعكس شده!!! تا اذان بيداريم، بعدش تا ظهر خواب!!!!)
صفر!!! هارموني كجا بود احسان؟!!
نفهميدم!! يا باز دز فلسفه آقاي لطفي بالا زده بود يا من خيلي گيجم. كاري به هماهنگي دو هزار و بلكه بيشتر چيني ندارم. اما هر چه گشتم بين اين همه موضوع هيچ رابطه منطقي پيدا نكردم. نه به زيبايي و عظمت جشن افتتاحيه، نه به سانسور تلويزيون، نه به بي برنامگي برنامه تلويزيون، نه به اختلاف مديريتي و فني كاروان ورزشي و نه به خياباني!! ما كه نفهميديم!!!
مثبت 1 آقاي راوندي!!
معتقدم اشتباه بود. علي دايي و انتخابش به سرمربيگري تيم ملي!! دايي آدم ززرنگ و هوشياريست. اما براي خودش. لااقل تا الان. تنها كار مثبتش جوانگرايي است. نتيجه اش را هنوز نديده ايم. او كاريزماي اجباري يك عده شده كه فقط حرف خودش را مي شنود. بله آقاي دايي!! اينجا ايران است!! ايراني كه قبل از هر چيز نجابت مردمش را حتي هزار گل ملي ياراي برابري نيست!!
؟؟؟؟؟:
انگار هميشه قرار است يادداشتي اين وسط باشد كه نتوانم چيزي در موردش بگويم. نمونه اش همين يادداشت خانم الوندي. من هم از پخش مسابقه تكو.اندو بانوان خوشحال شدم. (خودم هم مدتي تكواندو كار كرده ام). ولي آنچه خانم الوندي به آن اشاره كرده حس زنانه ايست از شوقي كه من نمي فهممش. نه اينكه بگويم مخالف اين دلخوشكنك ها هستم. نمي دانم!!‌شايد بايد يك مدتي مسابقات آقايان هم پخش نشود تا من هم درك كنم!!
آخ!! 3 تا مثبت:
يادداشت هاي شخصي را دوست دارم. نويد غضنفري خوب اين كار را مي كند. طوري كه حتي اگر نمونه مشابه اش را نداشته باشي راحت با او همذات پنداري مي كني. سبك رواني كه شايد از خود واقعيت هم جاري تر است. راستي راستي موقع خواندنش صداي افكت گاز و ترمز آميگا 500 را مي شنيدم. و پايان بندي شاهكارش. كه مرا ياد يادداشت وبلاگ (مرحوم!!) ‌ايمان جليلي انداخت كه بد جور شرح حال زندگي من است: " دلم يك تصادف جدي مي خواهد...پر سروصدا... امبولانس ها سراسيمه شوند... و ... كار از كار بگذرد"

 رویداد در هفته

عطیه آل حسینی:
کلاً در مورد رویداد هفته ها نمی توان یک نظر کلی داد، چون به هر حال خبر رسانی است آن هم با شیوه طنز. اما می توان گفت بعد از یک دوره افت همه صفحات رویداد هفته، این چند شماره قبل خوب بوده اند و تقریباً روی یک روال ثابت و خوب پیش رفته اند. و حداقل بین همه خبرها در کل شش صفحه، مواردی هست که خواننده را تقریباً راضی کند. و در این شماره هم رویدادهایی بودند که بتوان از آنها بعنوان نقطه روشنتر این صفحات یاد کرد؛ مواردی مثل «پاناگولا!» در صفحات اجتماعی که ایده ی جالبی دارد، در کنار «مواضع جدید رویداد هفته» که واکنش جالبی در برابر خبرها و اتفاقات اخیر در مورد توقیف نشریه به حساب می آید؛ هم چنین «اعدام با عکس و امضاء»، پیش بینی فعالیت بازیگران ایرانی با سیستم فوتبالیستها در خارج از کشور (چه تیتر طولانی زدیم!) در صفحه سینمایی که از ایده صفحات همسایه هم استفاده کرده؛ و در صفحات ورزشی، تیتر جالب خبر اوّل (البته بدون متن توضیح خبر).. البته در مورد صفحات سینمایی و گیر دادن های دائمی اش به جمله «پدر هر آینه یوسف را بر ما ترجیح می دهد» و تکرار آن در هر شماره با شیوه های مختلف، کم کم دارد جای خود فیلم و دیالوگهای عجیبش را پر می کند و بعید نبود اگر آقای سلحشور هنوز در حال ساخت مجموعه یوسف پیامبر بود، جای رویداد هفته سینمایی و این مجموعه با هم عوض می شد! یعنی مخلص کلام اینکه: آقای ناظم بکایی، بی زحمت دست از سر این ایراد مجموعه بر دارید؛ حداقل برای یک مدت خیلی کوتاه.. با تشکر.

 گزارش

زاغچه:
اولش عکس درشت محمد سمیعی به نظرم آشنا آمد، کمی بعد بی خواندن گزارش و با دیدن عکس ها شصتم خبردار شد که این عکس متعلق به کیست. مخلص کلام این می شود: خیلی خوشحال شدم. از این که گزارشی توی مجله ای منسوب به جوانان کار می شود و فایده ای دارد. از این که مسئولی پیدا می شود و این سوژه های گزارش را از سوژه محض بودن در می آورد و سعی می کند در رسیدن به مقامی که شایسته آنهاست قدمی بردارد. خوشحالم که هنوز نمی شود با قاطعیت گفت: فاتحه مدیران این مملکت خوانده است!

به جناب آقای حاجی پروانه:
قصد اینجانب زاغچه! به هبچ وجه توهین به گزارش گر محترم گزارش این کثیف های خوشمزه نبود و در ضمن در عجبم که چرا خود ایشان پاسخگوی انتقاد بنده نبودند. منظورم را از صفحه پرکن بودن به گمانم توضیح داده ام. اصلا برای چی همچین سوژه ای باید کار می شد؟! جالب بود آیا؟! از نظر من پرداختن به شخصیت جذاب و لوطی آقا داوود! بهتر بود به همان سبک زندگی یکی دوسال پیش محدود می شد. نثر این گزارش به شدت دل زننده! است و حرف خاصی برای گفتن ندارد. سوژه اش به هیچ عنوان جالب نیست و ساندویچ های فری کثافت هم به هبچ وجه خوشمزه نیستند! در کل هیچ کجای این گزارش جالب نیست! در ضمن گمان می کنم خوانندگان این مجله آن قدر فهیم و مطلع باشند که نیازی نباشد کسی برایشان مطلبی در مورد ضرر و زیان این فست فودها برود! مقصود این بود که چنین چیز به درد نخوری ارزش سوژه شدن ندارد. ما که با کسی دعوا نداریم!

 سبک زندگی

عطیه آل حسینی:
اگر اصلی ترین خصیصه سبک زندگی را ، کاربردی بودن آن بدانیم، موضوع سبک زندگی این شماره و شماره قبل، دارای چنین خصوصیتی بودند، با این تفاوت که شماره قبل، موضوع ، کاربردی بود، اما چندان نکات جدیدی را عنوان نمی کرد. به هر حال در مورد پول تو جیبی و مدیریت آن -ضمن تشکر از نویسندگان آن شماره- شاید همه ما به شکلی (کم یا زیاد) با تجربه شده ایم و بنابراین سبک زندگی شماره قبل، با وجود نکات ریز و بسیارش، زیاد جدید و تازه نبود(لااقل برای خوانندگانش)؛ البته نمی توان منکر طراحی عالی و ایده های خوب طرحها شد.. اما در مورد سبک زندگی این شماره که واقعاً حق مطلب را ادا کرده بود. هم موضوع (با وجود تکراری بودن)، هم پرداخت موضوع و هم نکات و طراحی ها عالی بودند. با وجود آنکه روزه و روزه داری ماه رمضان و شرایط و قلق های خاصش، چیزی نیست که تا بحال به آن پرداخته نشده باشد، به نظرم این سبک زندگی و پرداختش، علاوه بر توصیه های همیشگی، نکات تازه هم با خود داشت. به اضافه یک پرداخت درست و حسابی در مورد نکات پزشکی که اصل کاربردی بودن برای مخاطب را به شدت رعایت کرده بود. بررسی باورهای نه چندان صحیح در مورد روزه و شرایط خاص آن هم جزو نکات مثبت کار به شمار می آمد. با تشکر از آقای یاسر مالی و تخصص شان.
و البته باز هم تاکید می کنم که نباید از طرحهای سبک زندگی این شماره نیز غافل شد که بعد از مدتها، با ایده ها و اجرای خوب، مجموع کار را دوست داشتنی تر کرده.

بهناز:
یکی از بهترین سبک زندگی هایی که واقعا مورد توجه خواننده ها واقع شد . این هم چند دلیل داره ، دلیل اول به نظرم موقع مناسب چاپش بود. دلیل دوم دسته بندی جالب بیماریها و برنامه ی روزانه بود که امکان خواندن و جست و جورا برای کسانی که فقط دنبال موضوع یا بیماری خاصی بودند ، خیلی راحت کرد. دلیل سوم کاریکاتورهای خیلی خنده دار و قشنگ آقای دوست محمدی بود که انصافا بعضی از تصاویر، واقعا قشنگ بودند و به نظرم تصویر دونده ای که آماده ی حمله به سفره ی افطار بود ، باحال ترین بود .من کلی بهش خندیدم . دلیل چهارم هم به نظرم نثر خنده دار و جالب آقای یاسر مالی بود که کلی مطلب را جذاب کرده و باعث شد بعضی قسمتها را بیشتر از یک بار بخوانم.
در مورد برنامه ی روزانه ای که ارائه داده بودند باید نکته ای را بگم ، طبیعی است که خیلی از افراد نمی توانند برنامه شان را با برنامه داده شده تنظیم کنند . پس برنامه عمومیت چندانی ندارد . بهتر بود به جای ایده برنامه ، نکات مطرح شده در آن را به صورت دیگری بیان می کردند. مثلا یک بخش را به میزان خواب اختصاص می دادند و توضیحات و پیشنهادات لازم را بیان می کردند . وهمینطور برای نکات دیگر هم همین کارا را می کردند . کلا قضیه ساعت و ساعت بندی به نظرم کار بیهوده ای بود.

 موسیقی

پویان زمانی:
هفته پيش نقدي ننوشتم به خاطر اين كه زياد با موضوع و به طور كلي موسيقي سنتي آشنا نيستم و راستش به نظرم خسته كننده اومد اما اين هفته...
شاهكار. اولا كه سوژه بسيار درست انتخاب شده بود و خيلي بجا و هم زمان با اومدن كار جديد پيمان يزدانيان. مصاحبه هم خيلي خوب انجام شده بود و درست رفته بود سر اصل مطلب كه همون موسيقي فيلم و علاقه هاي يزدانيان. من كه مصاحبه رو همون اول كار بلعيدم فقط حيف كه كم و كوتاه بود ما بازم مي خوايم!
يادداشت ها هم خيلي خوب نوشته شده بود و درست روي موج اصلي صفحه حركت مي كرد يعني موسيقي فيلم. فقط بازم مي گم كاش آقاي غضنفري به اين موضوع هاي جذاب 4 صفحه اختصاص بدن نه بحث شيرين و كمي خسته كننده موسيقي سنتي! و ضمن تشكر از ايشون به خاطر يادداشت زيباشون كه بعضي جاها واقعا اشكمون رو درآورد و آرزوي سلامتي براي پدر گراميشون. ممنون



 گوی ها و تمشک ها

 با توجه به اینکه به خودمان قول داده ایم گوی وبلاگ را فقط به صفحه ای بدهیم که نتواند از ما تمشک بگیرد (حتی تمشک لوس و بی ربط) خب کاندید های گوی این هفته یکی یکی از میدان به در رفتند تا ما هم با تشکر از صفحه بسم الله و موسیقی و میهمان هفته، گوی خود را تقدیم کنیم به طرح جلد و آقای دوست محمدی که حرفی برای گفتن نگذاشته بودند، همینطور به خاطر تیتر اصلی صفحه اول.
 گوی خوانندگان (بهناز):
خوشحالم که تونستم فرصت گوی دادن به مجله رو به دست بیارم ، گرچه طرح جلدو صفحه ی بسم الله و عکسهای هادی ساعی هم شایسته گوی بودند ولی به نظرم نمی شه از طرح های زیبا و خنده دار آقای دوست محمدی و متن قشنگ و دسته بندی جالب توجه آقای یاسر مالی وانتخاب موضوع جذاب و به موقع سبک زندگی ، گذشت . پس گوی رو هم تقدیم می کنم به سبک زندگی این هفته . 
 هفته پیش که صفحه رویداد سینمایی گروهی پر شد این هفته هم که نویسنده اش گمنام بود. نکند الف نون ب...؟
 آقای عمادی اغلب مردم خودشان را یا «به کارون پرت می کنند» یا «در کارون غرق می شوند» اما صیغه ی «در کارون پرت کردن» دیگر چه جورش است نمی دانیم.
 آقای مظاهری بلاخره اسم این بنده خدا چی است؟ محمد علی آهنگر (طبق نوشته صفحه مقدمه) یا محمد علی باشه آهنگر (طبق متن بالای تیتر مطلی صفحه ۳۲) یا محمد علی بامشه آهنگر (طبق نوشته کنار عکس بالای صفحه ۳۳)؟
خواندن این قسمت را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم!
تمشک های لوس و بی ربط

 در دومین یادداشت خوانندگان در صفحه ۵ خط سوم «هر روز» با کسر یک «ر» «هروز» نوشته شده بود.
 در قصه های پاناگولا ۷ خط مانده به آخر «خانومه:» «خانونه:» نوشته شده بود.
 در خبر«گ.ف. چرا تو؟» کنار اسم «گیس بریده» یک ستاره بود که باید بالای کلمه زده می شد نه روی خط!
 تنها دلیلی که باعث شد به سبک زندگی گوی ندهیم همین «افطار» بدون «الف» آن بود در بالای پاراگراف مربوط به «ساعت ۲۰» (ممنون از یادآوری خانم کیا)
 این هفته از نظر املایی واقعا شاهکار بودید!!! خوب است هنوز روزه ها شروع نشده بوده! در نهمین خط از دومین سوال ستون کناری صفحه ۳۱ «شناخته» را «شتاخته» نوشته اید.
 در پاراگراف «ضعیف ترین کشتی مقصر» خط ۱۲ «والیبال» را «واالیبال» نوشته اید! احیانا روزه های پیشوازی فشار آورده!
 در صفحه ۴۳ در متن «رکوردشکن میلیون دلاری» ۱۰ خط مانده به آخر «باز ماند»، «زماند» نوشته شده است.
 در نمایه صفحه روزها پاراگراف مربوط به «گروگانگیری در المپیک مونیخ» باز هم کنار حروف انگلیسی اعداد فارسی آمده است.
 علت اینکه در خط ۹ از متن «موسی مسیح» صفحه ۵۲ «قصد» به تنهایی یک خط را گرفته را هیچ مهم نیست که بدانیم چون مهم نیست!
 در متن کنار تصویر بالای صفحه ۵۶ سمت راست خط چهارم «بهترین»، «بهتری» نوشته شده است.
 در متن کنار عکس «شاعر شش دست» در صفحه ۶۵ بلاخره «سوررئالیست» درست است یا «سورئالیست»؟ (اگر قرار بود به این شماره از مجله نمره دیکته بدهیم حدود ۱۲ می شدید!)