همشهري جوان - شماره 182
یاد ایام...
سري به اين وبلاگ بزنيد: وبلاگ رسمي جشن همشهري جوان
http://www.jashnejavan.blogfa.com
۱۶ شهریور ۱۳۸۷ (۱۸۲)
با تشكر از خانم فاطمه كيا
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ (۱۳۳) 
۱۸ شهریور ۱۳۸۵ (۸۴)
بخوانید
۱۹ شهریور ۱۳۸۴ (۳۵)
بخوانید
به نظر شما توي اين چهار شماره از چهار سال بهترين طرح جلد كدام يكي بوده است؟
بيگانه: باز هم فکر می کنم جلد همین شماره بهتره اما جلد شماره ی 133 هم بد نیست. ولی کلا چند وقته که جلدها خیلی بهتر شده.
زاغچه: طرح جلد این شماره بهتر بود البته طرح شماره 35 هم خوب بود. ولی این شماره بهتر بود.
عطيه آل حسيني: در ضمن بین طرح جلد شماره 35 و این شماره، به نظرم شماره جدید (182) بهتر بود.
!!!!!!!!: حالا که شماره 182 مجله به من نرسیده یه همچین طرح خوشکلی داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پرستو: ببین من اصلاً با شماره 133 خیلی حال کردم خیلی اون مصاحبه با رامبد جوان و اشکان خطیبی فوق العاده بود .
یادمه جلوی روزنامه فروشی بعد از دیدن طرح روی جلد قیافه ام دیدنی شده بود
ارغوان: طرح جلد شماره 182 (همین شماره) معرکه بود و توی این 4 تا جلد بهترینشون.
ب بسم الله
شنبه
سلام. چه مي كنيد با روزه ها؟ اگر پست قبلي را زير و رو كرده باشيد حتما قسمت نقداغ را هم یک نيم نگاهي بهش كرده ايد. بايد بگويم كه پيشنهادمان از طرف مجله و شخص آقای جباری با استقبال روبرو شد و قرار شد با اعلام قبلي هر هفته يكي از نويسندگان مجله در اينجا به پرسش هاي شما پاسخ بدهند. اما هنوز در نحوه برنامه ريزي در اين قسمت نياز به كمك فكري شما داريم پس لطفا يك كمي فسفر بسوزانيد و بگوييد كه چكار كنيم كه بهتر از آن را نشود! پيشنهاد خود من اين است كه يك هفته قبل در اينجا اعلام كنيم كه هفته آينده فلان نويسنده در وبلاگ حضور خواهد داشت و از آغاز هفته آینده بچه ها (یعنی خواننده های مجله) سوالاتي كه به نظرشان مي رسد را مي پرسند. نویسنده مذکور هم روز شنبه با یک یادداشت، حضور خودش را در وبلاگ اعلام می کند (که این یادداشت می تواند به شناخت هر چه بیشتر بچه ها از ایشان کمک کند) و به سوالات مطرح شده پاسخ می دهد. اما مطمئنا بهتر از اين هم مي شود برنامه ريزي كرد كه اين به نظر شما بستگي دارد.
نظرات خوانندگان
يك شنبه
آبجي فريبا: 1- خیلی خوبه که جدیدا مجله پنجشنبه ها میاد
2-مهمان هفته ی این شماره که دو صفحه بود عالی بود.
3-ستون گوی و تمشکا هم که فقط تمشک درو کرده بود و عالی بود
محسن: از اینکه یه مجله با بودجه عمومی منتشر می شه ولی این مزخرفات رو علیه دولت می نویسه و هر شماره به بهانه های مختلف به تمسخر می کشه دولت رو متاسفم.
چرا فکر می کنید اون چیزی که تو فکر و ذهن شماست درسته و بقیه دارن سوتی می دن ! و کار نابلدن ؟
چرا فکر نمی کنید توی این دولت هم بالاخره چهار تا کارشناس وجود داره و تصمیماتشون همینطوری روی هوا نیست ؟
چرا فکر نمی کنید یه عده آدم با نفوذ و زالو صفت نشستن که این دولت بخوره زمین و برای رسیدن به این هدف هر کاری هم علیه دولت می کنن ؟ حتا اگر کارهاشون پدر مردم رو در بیاره.
گذشته از اینها می خوام بدونم از نظر شما خشکسالی هم تغصیر این دولته ؟!! قطع برق فقط توی این دولت بوده و تا حالا ندیده بودید به چشمتون ؟!!
دوشنبه
هادي: تو گزارش اشاره شده بود : تو یه دوره پنج ساله ( از سال 1375 تا 1385 ) . تا اونجایی که ما می دونیم دوره 5 ساله از سال 75 تا 80 هست نه 75 تا 85.
تو صفحه اول راهنما هم دایره زنگی رو نوشته داریه زنگی. اقایون و خانمهای همشهری جوان ، درسته ماه رمضونه و گشنگی و تشنگی بهتون فشار میاره اما این دلیل نمیشه ...
دوم: مجله قبلا پنج شنبه چاپ می شد ولی الان چند هفته است شنبه میاد.من ار نظرات اقای محسن تعجب می کنم.واقعا این طوری که میگن نیست.
آتقي: سوتی میدید دیگه خودتونم ! اونم از نوع زیاد و خرابش !!!! من اگه بودجه ای که در اختیارم بود ، اندازه بودجه جارو بدستان عزیز بود که الان یه مجله میزدم توش فقط به همشهری جوان تمشک میدادم !!!!
شاکی شدید؟؟؟ به دفم نائل آمدم شکراًلله !!! خوب اینا همش شوخی بود شما اصلاً قیافتون به تمشک نمیخوره ! کلی هم کم سوتی میدید کارتونم عالیه درجه یکه مثله برنجه محسن (آثار مخرب ناشی از تبلیغات تلویزونی بر ذهن جوان بدبخت)
اینجانب آ تقی اعلام میدارد با داش محسن کل کل نکنید که شما را از عواقبه وخیمش گویا به هیچ عنوان اطلاعی نیست !
خوب راس میگه داداشمون دیگه کشور بهتر از اینجا گیر میاد مگه؟
برق ندارید تقصیره خودتون بود واسه چی کم تظاهرات کردید واسه حق مسلمتون !!!
واسه چی بنزین که سهمیه بندی شد گیر دادید بنزین آزاد اعلام بشه هان؟
اصلا مگه تقصره دولته خدمت گذاره که با هواشناسی پیش بینی بلد نیست ؟!!
الانم سریع برید فر پر کنید بوی پول میاد...
بابااین دولت بدبخت 3-4 تا کارشناس داره مگه کم حرفیه؟؟؟
شما زالو صفتان دارید مثله گربه رو صورت دولت چنگ میندازید با این کاراتون
بسه دیگه...
رعایت کنید خوب دولتم یه دفه یه حشره کش میزنه همه زالو ها رو میفرسته دیاره باقی...
تازه این مجله داره با بودجه قالی بافی اموراتش رو میگذرونه بیخود میکنه انتقاد کنه مگه ماله بابایه ملته؟
ای زالو صفتان بترسید از خشم ....
یه دفه تو این دولته آقا امام زمان ، نائب آقا میزنه یه نفرینه مشتی میکنه این قوم ضالین رو اون وقت سرویس میشیدا !!!!
اوه...
اوخ...
فکر کنم نباید دیگه ادامه بدم ...
مريم فشندي به آقاي محسن: به نظر من این مجله زیاد انتقادی نیست البته همین انتظار رو هم ازشون می ره ولی به هر حال انتقاد عادلانه و منصفانه هم کم نیست.
این دولت داره برای مردم کار می کنه..تا به حال اقدام خلاف منفعت مردم هم انجام داده..اگر این کارها داره برای من انجام میشه من حق دارم که به ضررهایی که به من زده می شه اعتراض کنم..یعنی همین طوری ساکت بشینیم و مطیع, هر ضرری که به ما می رسه رو تحمل کنیم ؟؟؟ چون که شاید دولت کارشناس داشته باشن...یعنی عقل ما کمه و باید بذاریم هر تصمیمی که گرفته بشه تمام و کمال اجرا بشه
در ضمن باید بگم که قطعی برق به این شکل در زمان جنگ وجود داشته..البته که وجود داشته..ولی نه در دولت های قبلی که به این صورت انجام بگیره و حتی از برنامه رمان بندی هم خارج بشه و کل مردم رو کلافه کنه..
بعلاوه باید اقدامات لازم برای مقابله با خشکسالی صورت بگیره..باید با کارشناسان خوب خارجی و داخلی هواشناسی مشورت بشه تا بتونن خشکسالی رو مهار کنن.
یه چیز دیگه اینکه مثل اینکه خشکسالی وحشتناک چند سال پیش رو فراموش کردید... قطعی برق داشتیم؟
!!!!!!!: سلام یه خواننده ی عاشق همشهری جوانم دانشگاه قبول شدم اومدم دزفول اینجا مجله نمیاد من باید چیکار کنم
سه شنبه
حسین جعفریان: به رمانهای "جنگ و صلح" و "آناکارنینا" فکر کنید: چه جهان شورانگیزی! چه عظمت و نبوغی! چه فهم والایی! و کمی آنورتر، به نویسندهی این رمانها – تولستوی – فکر کنید. زندگینامهاش را بخوانید. حرفها و عقاید ادبی و فلسفیاش را بخوانید: چه آدم مزخرف و پرتی! چهقدر حسود و کوتهفکر!
همین را میخواستم بگویم که این آقای تولستوی اینقدر ها هم بزرگ نبود !!!فقط خالق شاهکار بود همین
زاغچه:
صفحه نامه ها:
با وجود تاکیدات مکرر اینجانب مبنی بر عدم ویرایش متن ارسالی؛ این یداداشت جرح و تعدیل!! شد که جای بسی تشکر دارد! گرچه این موضوع ناراحت کننده نیست؛ در جایی که با رویداد در هفته های این شماه متوجه شدم این ویرایشات ناجوانمردانه تنها به یادداشت های خواننندگان محدود نمی شود و در همه قسمت های مجله اعمال می شود که امیدواریم کمی مهربانانه تر و با سخاوت بیشتری نسبت به ویراستاری مطالب اقدام کنند البته زین پس!
یادداشت
البته این نقد نیست!
زیر ستون دعوت به مراسم فضاسازی نام بنده را هم بنویسید!
خانم مرشد زاده راست می گویند. نخبگی با تست بیشتر زدن نباید به دست بیاید ولی متاسفانه می آید! تازه اگر همان علم را هم درست و حسابی از استادش بیاموزی؛ یعنی یک چیزی تو مایه های فوت وو فن کوزه گری؛ این می شود یک چیزی! رتبه اول کنکور آوردن و معدل الف شدن که دیگر توی این دوره و زمانه تکلیفش معلوم است! کاش می شد بگویم همین استادی که در یادداشت حسابی هایی که نمی بینیم ازش حرف زدم چه خاطره هایی داشتند برایمان از زمان دانشجویی!
با یادداشت خام جعفریان حسابی حال کردم .آخر یادداشت بود! در یک کلام واقعا جالب.
حرف جناب به پژوه هم که احتیاج به این نیست که بگویم درست است. دو سال پیش( قضیه اش را در وبلاگم مفصل تعریف کرده ام قبلا!!) بلوتوثی با عنوان برق را به طور زنده دیدم و .....
او یک اسطوره نیست جناب بارنجی! باور کنید! حداقل از وقتی که سرمربیگری تیم ملی را قبول کرد! اگر نمی کرد و جایش تلاش می کرد یک مربی باتجربه خارجی ( دقت دارید که اینجا ایران است؟!) سرمربیگری تیم ملی را بر عهده می گرفت آن وقت اسطوره می ماند. با توضیح اینکه اگر شما هم معتقدید اینجا ایران است!؛ پس چگونه یک مربی با سن دایی و تجربه ایرانی او به استثنای چندسالی که آلمان بوده می تواند مورد قبول واقع شود؟!
نوستالژی است دیگر! کاریش نمی شود کرد.
چهره های هفته بدک نبود بهتر از شماره های پیش بود.
موضوع ویژه که....!! فرهنگمان را عوض کنیم؛ به نفع خودمان است! هم این همه حرص بیخودی نمی خوریم؛ عمرمان زیادتر می شود!؛ هم این همه بابت جنجال سر چیز های بدیهی هزینه نمی کنیم! گرچه این از محالات است! اگر می گویند امکانات همه دانشگاه ها مثل دانشگاه های تهران است هم لابد یک چیزی می دانند! فقط طرح این صفحه خیلی خوب بود. با تشکر از آقای دوست محمدی
گزارش ها خوب بود حرف خاصی در موردشون ندارم!
سبک زندگی هم امتیاز بالایی کسب می کنه!
سینما هم .
جهان:
باعث کم اشتهایی شدید! در لحظات پس از افطار گردید! گرچه شنیدن این حرف ها و دیدن برخی از عکس هایش چیز تازه ای نبود ولی خوب تا حالا از نزدیک به پای سوسکی که در حلق آقای چینی رفته!؛ دقیق نشده بودیم!
روزها مثل همیشه خوب.
انتقاد ویژه از صفحات راهنما:
اعتراض شدید اللحن به حذف قسمت پاتوق در هفته!!
بازی موبایل در هفته!!: یک سایت درست حسابی که بی درد سر بشه بازی موبایل از نوع پازلیش! دانلود کرد معرفی کنید. اخیرا از خیلی از سایت ها دیگه نمیشه دانلود کرد.
راز های سرزمین من:
بد نبود یک جایی درست و حسابی می گفتید این گنبد سلطانیه در کجا قرار دارد!! البته محض اطلاع ناآگاهان ناگرشگری چون من!
گالری:
لطفا کمی بیشتر به شعور مخاطب احترام گذاشته ؛ این قدر توضیح پای این عکس ها ننویسید! نمی گویم ننویسید ولی کمتر بنویسید!
کلا:
مجله این هفته عالی بود.
لطفا متن ها را در قسمت های پررنگ بالای صفحه ننویسید چشممان دیگر سو ندارد آنجاها را بخواند!
چهارشنبه
بنده خدا: منم هر هفته مجله همشهری جوان رو می خرم و ازش خوشم می آد. ولی یه مشکلی هست . من چند بار بهشون ایمیل زدم. ولی نه جوابی دادن نه توی مجله چاپ کردن نه ......
ارغوان:
سلام. بدون مقدمه می رم سراغ نقد این شماره.
تحلیل کلی :
کیفیت مطالب مجله این هفته هم در مجموع خوب بود. به عبارتی می شه گفت یک ماهی می شه مطالب خواندنی مجله به نحو محسوسی زیاد شده و تعداد صفحاتی که به دلیل عدم جذابیت سوژه ، فقط می شد ورقشون زد ( مثل بعضی صفحات اجتماعی، بعضی از صفحات ورزشی و هچنین در بعضی شماره ها صفحات موسیقی) کمتر شده و حالا اکثر صفحات، خواننده رو درگیر می کنه. و این یعنی اینکه مجله مدتی می شه یه تکون اساسی خورده. این نکته مهمیه.امیدوارم این روند رو به رشد ادامه داشته باشه و هر شماره شاهد پرداختن به سوژه های بکر و اساسی باشیم.
انتقاد + پیشنهاد:
چرا همشهری جوان جریان سازی نمی کنه ؟ چرا مجله ما باید همیشه دنبال اخبار باشه و دنبال سوژه هایی نمی ره که اختصاصی باشه و خودش تبدیل به جریان و خبر بشه ؟
طبیعیه که این کار سخته اما مجله ای در جایگاه همشهری جوان باید کارهای بدیع و سخت انجام بده.
تاکید میکنم رفتن به دنبال سوژه هایی که خود مجله کشف و به عبارتی خلقشون می کنه جذابیت و جایگاه مجله رو بالا می بره.
اما درباره این شماره:
یادداشت ها:
یادداشت آقای رضایی:
بسیار موشکافانه و خوب نوشته شده بود. یه نقد علمی و اساسی به سریالی که جذاب ترین قصه قرآن رو به مضحک ترین سریال سال های اخیر تبدیل کرده.
یادداشت خانم مرشد زاده:
هم سوژه ای که انتخاب کرده بودند خوب بود و هم خیلی خوب بهش پرداخته بودن. غصه ام گرفت با خوندن این یادداشت. مهارت – این معیار باستانی سنجش – چه عجیب و ناجوانمردانه دفن شده این روز ها و نخبگان حقیقی ما – یک کاشی کار، قالی باف یا لوله کش ماهر- چه غم انگیز به گوشه های فراموشی پرتاب شدند....!!!
یادداشت خانم جعفریان:
عالی بود. لذت بردیم از خوندنش. زاویه نگاه این یادداشت چیزیه که این لذت رو در آدم به وجود میاره.
یادداشت آقای به پژوه:
حقیقتی محض و تلخ و البته وحشتناک !! نحوه مواجهه و استفاده ما از فن آوری های روز دنیا همیشه مزخرف و حال به هم زن بوده.
یادداشت آقای بارنجی:
عجیب ، تا حدودی بی منطق و صد البته توهین آمیز تر از صحبت های آقای دایی !
آقای بارنجی فکر نمی کنم کسی منکر اسطوره بودن آقای دایی باشه. حرف منتقد ها هم که شما تلویحا گفتید "حرف می زنند که کسی فکر نکنه لال هستند !!!!" نوع برخورد ایشونه. درست همون برخوردی که بعد از بازی با عربستان داشتند و در جواب سوال مزدک میرزایی درمورد اینکه آیا مهدوی کیا دعوت می شه یا نه به جای آرامش و پاسخ منطقی باز توهین کردند. نه به مزدک میرزایی بلکه به همه اونهایی که همین سوال رو داشتند و انتظار داشتند پای تلویزیون جوابشون رو بگیرن. آقای بارنجی، آقای دایی می تونن در جواب هر سوالی بگن" این کار رو کردم یا نکردم چون دوست داشتم" اما نمی تونن بگن" ...به کسی مربوط نیست!!!" . پس می بینید که بحث، سر ادبیات توهین آمیز ایشون و ماجرای معروف بفرما ، بشین و بتمرگه!
آقای بارنجی، خیلی ها رو می شناسم که از همون روز اول شیفته شخصیت آقای قطبی شدن. از همون روز اول تا روزی که داشت از ایران می رفت. فقط هم به خاطر شخصیتش، نوع حرف زدنش و اخلاق و منشش. چیز هایی که متاسفانه آقای دایی به شدت از اونها بی بهره اند. به آقای راوندی بر خورده بود که آقای دایی کلمه ایران رو توهین آمیز به کار می برند و من اصلا کمتر به یاد میارم که ایشون کلمه ای رو مودبانه به زبون آورده باشند !! و مشکل همینه. آقای بارنجی، اگر این آدم با این شخصیت و رفتار می خواد به فوتبال ما هویت بده همون بهتر که فوتبال ما اصلا هویت نداشته باشه.
آقای بارنجی – که به نظر میاد تعصب خاصی به آقای دایی دارید - اسطوره ای که اخلاق نداشته باشه – اعم از اخلاق نقد پذیری که موضوع نقد این روزهای آقای داییه و اخلاق به طور کلی - خودش خودش رو میشکنه نه مردم و یا دشمنانش.
یادداشت آقای بی نیاز:
نظرم درمورد این طور یادداشت ها همونیه که هفته پیش درباره یادداشت های آقای ناظم بکایی و آقای غضنفری نوشتم.
نمی دونم چرا یادداشت هایی که کاملا شخصیه و من نمی تونم چیزی در اونها برای خودم پیدا کنم، چیزی که ذهنم رو درگیر که، بهم نمی چسبه.
رویداد در هفته ها:
اجتماعی: غیر از مردان هال، بقیه اش عالی بود. به خصوص قصه های پاناگولا، نامزد ناگهانی و ببخشید به هیچکس مربوط نیست.
سینمایی: صفحات سینمایی هم خرسه خوابیده، بیدار شو بابا و گوی و تمشک ها عالی بودند.
ورزشی: داور گر زهمت ( که تیترش اصلا مفهوم نبود و نفهمیدم یعنی چی؟!) و دیگه مارو تو این استادوما نمی بینن ، معرکه بودند.
به طور کلی صفحات رویداد در هفته هم چند وقتیه حرکتشون صعودیه.
چهره در هفته ها هم خوب بودند. به خصوص مشاحبه با جهانگیر کوثری که کلی خندیدیم باهاش!
صفحات اجتماعی:
از اون تکونای اساسی خورده بود و سوژه ها نمی ذاشت از صفحات رد بشیم.
سبک زندگی :
باز هم کاربردی و خوب. و این کاربردی بودنش ما رو کشته مرده خودش کرده. به امید همیشه همینطوری بودنش.
صفحات سینمایی:
خیلی خوب.
صفحات ورزشی:
این سوژه ها و البته این نحوه پرداختن از همون چیزهاییه که مجله ، لازمش داره. باید بگم محشر و جسورانه بود. آگاهی دهنده و ماندگار در تاریخ. یک دنیا ممنون.
صفحه جهان:
این یکی هم محشر بود. اختصاصی و خوش خون. بهتر از این نمی تونم توصیفش کنم.
صفحه موفقیت:
باور کنید جو زده نیستم و بی خود از مجله تعریف نمی کنم. نظراتم رو کامل بخونید حرفم رو تصدیق می کنید که به جاش انتقاد هم هست. اما چه کنم ! همون اول هم گفتم چند شماره ایه صفحات خوندنی مجله دوباره زیاد شده. و آدم نمی تونه از صفحات بگذره. نمونه اش همین صفحات موفقیت. با تشکر از آقای بی نیاز و مطالب خوبشون.
مهمان هفته:
از صفحات به یاد ماندنی بود برای این صفحه.
مابقی نظرات !
- چیزی که در باره این شماره خیلی برجسته بود و باید بابتش یه تشکر اساسی کرد، طراحی های مجله – به طور کلی – بود. از طرح جلد بگیرید که واقعا محشر بود تا طراحی صفحات اجتماعی( موضوع ویژه)، صفحات سینماعی، طرح صفحه اول ورزشی(کاراته کاری که داشتبا توپ فوتبال بازی می کرد!!!!!!). خودش جای 10 تا مقاله و گزارش بود انصافا.
- چرا صفحات موسیقی حذف شده بود ؟!!
- صفحه بسم الله خیلی تامل برانگیز بود.
- عکس صفحه ادبات فوق العاده بی کیفیت بود.
پنج شنبه
پویان زمانی: سلام به همگي دوستانم، طرفداران سرسخت همشهري جوان
يه سؤال دارم از بچه هاي تحريريه و شخص آقاي غضنفري. چرا اين هفته صفحه موسيقي مجله نداشت؟ ما چي رو نقد كنيم حالا؟ آيا ربطي به ماه مبارك رمضان داره اين كه صفحه موسيقي نيست؟! بعيد مي دونم اين طوري باشه!
توده کشت: تو وقت اضافه اومدم تمشک بدم.
مطلب مربوط به فیلم ریسمان باز یه تمشک جغرافیایی داشت.تو شهرک غرب پاساژ گلستان تو خیابون ایران زمینه نه پاساژ ایران زمین تو خیابون گلستان.شایدم برای اینکه تبلیغ پاساژ نباشه عمدا اینطوری نوشتن!
شاهرخ محمدی قلعه تکی: من نتونستم تو زمان مقرر شده ثبت نام كنم ديگه راهي نيست منظورم جشنه!
م. رجبی: به آقای حسین جعفریان: آقای حسین، اگه شما هم کتاب اعتراف و سرشماری در مسکو تولستوی و همچنین کتاب تولستوی نوشته رومن رولان رو بخونی متوجه می شی که تولستوی نمونه کامل یک انسان سرگردانیه که در سال های آخر عمر می شه اون چیزی که خودش می خواد نه آدم مزخرف و پرت حسود و کوتهفکر!
من ميگم...
يك شنبه

آخ كه عجب بحثي شده اين سهميه بندي جنسيتي! ما كه از الان قيچي دستمان گرفته ايم و ايضا ناخن بر هم مي كوبيم تا نظر و در نهایت دعوای شما دوستان را در اين قسمت به نظاره بنشينيم.
كلوچه خانم: کم بخاطر این کنکور غصه خوردیم. تازه با خوندن این شماره ی مجله هم فهمیدیم عجب کلاه گشادی که سرمون نرفت و انقدر وضع پذیرش جنسیتی خرابه که خودتم بکشی و یه رتبه ی خوب بیاری اخرش میشه: زرشک!و هر چی خونده بودی با این کاری کردن فنا شد. من درد دلمو به کی بگم.
فاطمه كيا: ما که دانشگامونو قبول شدیم.کاریم به کار این پذیرش جنسیتی نداریم.مشکل خودتونه! خودتون حلش کنید به ما هم ربطی نداره!! البته اون سال (=پارسال) ازین حرفا نبود.
ابوالفضل ناظمی: اگر چهار سال دوره دانشجویی را با نسبت ۳ به ۲۷ و در اقلیت به سر می بردید جد و آباد مسئولین را برای این کارشان دعا می کردید. نمی دانید چه سخت است وقتی وارد دانشکده می شوی احساس کنی رفته ای دبیرستان دخترانه (ر.ک. دانشکده کشاورزی نزدیک ترین دانشگاه به محل زندگی تان). آنقدر باید چشم بیندازی تا تک و توکی موجود ذکور مشاهده کنی که با اینکه هیچکدام هم رشته ای ات نیستند اما حکم لنگه کفش کهنه را دارند. نمی دانی چقدر ضد حال است که اکثریت کلاس با خودشان هم وعده شوند که فلان کلاس یا امتحان لغو شود و در روز موعود فقط تو و آن دو نفر موجود معلوم الحال عین ... جزوه را زیر و رو کنی یا توی روز تعطیل برای کلاس اضافه بیایی بعد فردای آن روز متوجه شوی که جماعت اکثریت کلاس یا امتحان را لغو کرده اند. خانم های محترم خودتان جنس خودتان را بهتر از هر کسی می شناسید نمی دانید چقدر سخت است وقتی وارد کلاسی می شوی حس کنی ۲۷ ضرب در ۲ تا چشم منتظر یک سوتی از تو اند تا بساط خنده امشبشان جور باشد. بیشتر از خودم دلم برای آن دختری می سوخت که مهندسی مکانیک بود اما نسبت جنسیتی ورودی اش یک به خیلی بود!
هادی: وقتی جدول نظرات موافقان و مخالفان پذیرش جنسیتی رو مقایسه کردم دیدم دلایل موافقین منطقی تره . در ضمن داش ابوالفضل خیلی دلم برات کباب شد وقتی نظرت رو درباره این طرح خوندم . چه مصیبتهایی که نکشیدی یه تشکر هم می کنم از خانم مصطفی زاده واسه این گزارش خوبشون . اما یه تمشک طلایی باید داد به ایشون به خاطر ...
زهرا: قراره سالی که من کنکور میدم آخرین سال کنکور باشه ولی از این سهمیه بندی جنسیتی بسیار راضیم و از دادن کنکور هم راضیم.چون معلوم نیست بدون کنکور چه طوری میشه وارد دانشگاه شد؟! در مورد سهمیه بندی جنسیتی به نظر من بعضی شغل ها واقعا به درد زنها نمی خورن پی چرا باید بیخود جای یک نفر دیگه رو اشغال کنند؟
زاغچه: دیشب حدودا تا ساعت دو و سه نیمه شب و مدت ها بعد از تمام شدن بازی جذاب ایران_ عربستان داشتم در کمال عصبانیت و جوگیری با خودم مباحثه می نمودم و کلی دلیل و نتیجه ردیف کرده بودم و کلی توپم پر بود و کلی ...... اگر همان دیشب جای قدم زدن توی اتاق ها عین روح سرگردان و صدای بقیه را درآوردن می آمدم اینجا می نوشتم به گمانم بهتر بود! چون الان کمی سرد و در نتیجه تعدیل شده ام. به بهتربن نتیجه ای هم که رسیدم این بود: تا فرهنگ گل و بلبل قشنگمان که کلی با همه زوایا و خفایایش حال می کنیم عوض نشود؛ اوضاع همین است. می شود اولش تاسف خورد برای مملکتی که تویش افزایش دانشجویان دختر بحران!! تلقی می شود! و پرسید کجای این دنیا چنین چیزی بحران محسوب می شود؟! خوب است که توی همین مجله مدام دارید از زیادتر شدن تعداد دختران دم می زنید و به نظر معقول نیست اگر با این وجود تعداد دختران شرکت کننده در کنکور سراسری و به تبع آن تعداد دختران پذیرفته شده بیشتر از پسران باشد؟!
یادداشت خانم ایزدی منصفانه ترین یادداشت این موضوع ویژه بود. یادداشت آقای حاجی پروانه که به ظاهر مثبت بود!! هم عنوان می کرد که اگر آقایان محترم بخواهند با یک تکان!! می توانند آمار را از این رو به آن رو کنند!! حالا این که چرا افتخار نمی دهند و آن یک تکان را هم نمی خورند ! دیگر بر می گردد به این که صلاح کار خویش بیشتر می دانند و کار را بیشتر می پسندند خسروان!! اگر اینست که پسدیگر چه جای دایه مهربان تر از مادر شدن وقتی این بحران!! خواسته خود این بزرگواران است!!. یادداشت جناب بارنجی که حرف خوبی هم زده بود!: "فقط 12درصد بازار کار ما را زن ها تشکیل می دهند. می دانم که می خواهید بگویید این وضعیت ناشی از جامعه مردسالار ماست اما خب این واقعیت جامعه ماست(!!!!!؛ این علامت تعجب ها را خود به این قسمت افزودم!) همین آمارهایی که در بالا خواندید، خیلی هایش از سال 83 به 84 کاهش داشته اند و این یعنی خیلی جاها هم خود زن ها تمایلی به حل ماجرا ندارند" جالبه. این که خود دست اندر کاران مجله بارها و بارها از آمار های غیر قابل اعتنای سازمان های مختلف گله کرده اند و حالا دارن با تکیه بر همین آمارها استدلال می کنند! و خنده دار تر از همه شیوه نتیجه گیری و تفسیر این آمارهاست! این که کم شدن تعداد مدیران زن در سال 84 نسبت به سال 83 نشان دهنده عدم تمایل خانم ها برای تصدی پست مدیریت است! بسیاری از مدیران زن در سال 83 ممکن است بازنشست شده باشند و مدیرانی که جای آنها را گرفته اند، آقایان محتذمی باشند که برای بازنشست شدن این عزیزان روزشماری می کرده اند! انصافا تا به حال چند بار این جمله را از مردها شنیده اید که من جایی که رئیس زن باشد کار نمی کنم!! و لابد این هم خودش یکی از دلایل بیکاری جوانان رشید و شاخ شمشاد ماست که باید برطرف شود!
اگر رئیس سازمان سنجش قبل از صحبت در مورد اعمال محدودیت جنسیتی رو ی رشته های دانشگاهی لفظ کلمه بحران!! را به کار نمی برد و دوباره پای حرف های مرتجعانه تربیت فرزند و وظیفه خطیر خانم ها!! را پیش نمی کشید و یکراست می رفت سر اصل مطلب که تعداد دختران در بعضی رشته ها بیش از پسران و تعداد پسران هم!! در برخی رشته ها بیش از دختران است و این با تقاضای بازار کار و نیازهای جامعه هماهنگ نیست و این در برخی رشته ها به نفع دختران است و در برخی دیگر به نفع پسرها؛ و دوباره پیش نمی کشید بحث نخ نما شده تناسب به جای تساوی را!؛ الان شاید این همه حساسیت برانگیخته نمی شد. باید بگویم آن چه بیش از همه آزارم می دهد همین حرف های اضافیست. همین تعیین تکلیف کردن ها و ..... حرف در این مورد زیاد دارم که حتما مفصل خواهم زد. عجالتا همین ها را داشته باشید.
مريم فشندي: به نظر من این سهمیه بندی کاری بسیار نا مفیده..
اون رشته هایی که فقط به درد پسرها می خورن کاملا تفکیک شده اند و دخترها حق ورود به این رشته ها رو ندارند مثلا تکنسین هواپیما
وقتی پسری با رتبه کمتر وارد دانشگاه می شه یعنی داره سطح علمی دانشگاه رو پایین می یاره. یعنی از علم کمتری برخورداره و داره مدرک می گیره..بعد وارد بازار کار می شه و با همون علم پایین سطح تولید محصولات یا ارایه خدمات رو پایین میاره..و بگیرید تا آخر..
اگر پدری به دخترش اجازه نمی ده که طرح پزشکیش رو در شهری دوردست بگذرونه بهتره از همون اول معلومات راجع به این رشته رو کسب کنه و نذاره دخترش وارد این رشته بشه..این مشکل خانواده است نه مشکل نظام آموزشی...
آقای ناظمی بهتره آقایان بیشتر تلاش کنن تا بتونن وارد دانشگاه بشن..این دیگه معضل نظام آموزشی نیست که شما وارد دبیرستان دخترانه شدید. باید با فرهنگ سازی پسرها رو به درس خوندن تشویق کرد. چرا باید دخترهای سربه راه و درس خون در رشته مورد علاقه شون قبول نشن تا آقا پسرهای درس نخون برن مثلا مهندسی برق بخونن؟؟؟
یه سهمیه بندی وحشتناک دیگه هم که امسال اعمال شده همین سهمیه بندی بومی شدن دانشگاهه... که رتبه های بالا از شهرهای دیگه نمی تونن در رشته مورد علاقه شون در دانشگاه (مثلا) شریف درس بخونن
راستی به یاد یه نکته مهم افتادم:
آیا سازمان سنجش هر آینه پسران را به دختران ترجیح می دهد؟!
عطیه آل حسینی: خدا را شکر زمانی در دانشگاه پذیرفته شدم که اثری از این طرحها نبود. گرچه آن زمان هم قبولی در دانشگاه و رشته قبولی به اندازه کافی هیجان انگیز و غافلگیر کننده بود. ظاهراً از این به بعد علاوه بر خود رشته، مسئله «قبول شدن یا نشدن» هم می شود جزو نگرانیهای ناتمام داوطلبان. بدینوسیله اعلام می کنم که با این طرح مخالفم، به دلایل زیر:
از بعضی دلایلی که موافقان این طرح عنوان کرده اند، شاید بتوان نتیجه گرفت که این افراد برای حل این مسئله به ساده ترین راه علاقه دارند. دلایلی مثل کمبود خوابگاههای دخترانه، کمبود نیروی کار در بعضی زمینه ها که در آنها خانمهای بیشتری تحصیل کرده اند امّا جذب بازار کار نمی شوند، و مانند آن. شاید پاسخ مخالفان به این چند مورد احساسی به نظر برسد؛ امّا مگر درست نیست؟ گرچه به شخصه معتقدم این پاسخها احساسی هم نیستند. واقعاً برای کمبود خوابگاههای دخترانه راهی جز کاهش پذیرش خانمها نیست؟ یعنی نمی توان ظرفیت خوابگاهها را افزایش داد یا محلهای جدیدی برای اسکان دانشجویان غیر بومی انتخاب کرد؟ طی چند سال اخیر بوده اند مدارسی(اغلب دبستان) که به علت استیجاری بودن و تمام شدن مدت اجاره، یا فرسوده بودن ساختمان مدرسه تخلیه شده اند و تعداد بسیاری دانش آموز مانده اند بی مدرسه و اگر هم بین مدارس مختلف تقسیم شده اند، مشکلاتی برای مدارس جدید پیش آمده. پس اگر اینطور است، چند سال تحصیلی دیگر اعلام شود بدلیل کمبود مدارس، تعداد دانش آموزان ثبت نام شده در مدارس هم باید کاهش یابد! (این مقایسه درست نیست؟ امّا بعید نیست در آینده بعنوان مشکل جدیدی مطرح شود؛ اصلاً چطور در این مورد چنین تصمیماتی اتخاذ نمی شود؟ چون دانش آموزان را نمی توان حذف کرد امّا دانشجویان را می توان؟).. در مورد بعدی که بازار کار و کمبود نیروی کار بدلیل کاهش تعداد تحصیلکرده های دانشگاهی در میان آقایان و عدم جذب خانمها در مشاغل مربوطه، بعنوان دلیل منطقی برای موافقت با طرح مذکور عنوان شده است.
بازار نیروی کار در کشور ما در شرایط عادی هم قادر نیست تمام نیروهای آموزش دیده را برای کار جذب کند، حالا چه خانمها چه آقایان. در عین حال اینکه خانمها نمی توانند در بعضی مشاغل فعالیت کنند، تمامش به عدم توانایی خانمها بر نمی گردد، یکی از دلایل غیر از این هم می تواند دید جامعه ما باشد که «صلاح می داند» یا «صلاح نمی داند» خانمی در رشته بخصوصی مشغول به کار باشد. چیزی که در مورد پزشک زن سالهای سال وجود داشت. چیزی که در مورد خود رشته پزشکی و واژه ای به نام «پزشک» بجای حکیم و... وجود داشت. قبول که خانمها در بعضی رشته های خیلی مردانه نمی توانند کار کنند، امّا نه تمام رشته هایی که بعنوان مثال عنوان می شود و ترجیحات منطقی و غیر منطقی ما حکمش را صادر می کند.
کسانیکه از تک بعدی شدن دانشگاهها به دلیل اکثریت مطلق حضور خانمها در رشته ای در برابر آقایان صحبت می کنند، یک درصد (نه بیشتر) احتمال بدهند که دلیل وجود تعداد بسیار بیشتر دانشجویان دختر به پسر در بعضی رشته ها، خود آقایان هم بوده اند که تحصیل در بعضی رشته ها را به دلایلی نمی پذیرند. شاید علاقه ندارند(جدا از بحث دخترانه یا پسرانه بودن رشته). در حالیکه در بسیاری از رشته ها مانند حسابداری، مدیریت، اقتصاد و مانند آن تعداد آقایان نسبت به خانمها نه تنها کمتر نیست، بلکه برابر و گاهی بیشتر هم هست، یک دلیل هم می تواند بازار کاری باشد که بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه ورود به آن آسانتر خواهد بود. فکر نمی کنید بازار کار هم می تواند دلیل تعداد کمتر آقایان باشد؟ و واقعاً راه حل مسئله بازار کار، حذف نسبی خانمها یا آقایان از دانشگاه و بدنبال آن بازار کار است؟
و امّا؛ یکی از مسئولین سازمان سنجش عناون کرده اند که «بومی کردن» قبولی در دانشگاهها هم امسال اعمال شده و معتقد هم هستند که امکانات دانشگاههای دیگر در سراسر کشور هم مانند دانشگاههای تهران است. جداً؟! غیر از چند دانشگاه شناخته شده ی کشور، واقعاً امکانات و شرایط تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور برابر است؟ هیچ وقت نمی توانم این موضوع را بپذیرم. در خود دانشگاههای تهران و حتی بین دانشکده های یک دانشگاه، امکانات و شرایط برابر نیست. چه برسد به دانشگاههای دیگر سراسر کشور. بهتر نیست شرایط تمام دانشگاههای کشور(در تهران و غیر از تهران) واقعاً برابر شود؟
یکبار دیگر این جملات را بخوانید(مربوط به جدول نظرات موافقان و مخالفان و از دید موافقان):«سهمیه بندی در بعضی رشته ها به نفع خانمها و در بعضی به نفع آقایان است. پس اتفاق خاصی رخ نمی دهد.» انگار موافقان در تمام مدت در حال پاسخ دادن و دلیل آوردن فقط برای خانمها یا فقط برای آقایان بوده اند که خواسته اند دلشان را خوش کنند که اگر به ضرر شما شد، به ضرر گروه دیگر هم شده! و نتیجه آنکه چون هر دو گروه از این طرح "ضرر" می بینند، یعنی اتفاق خاصی نمی افتد! (این تکاپو ها هم که بی دلیل است!) و در عین حال عنوان کرده اند که «غیر از دانشگاههای دولتی، دانشگاه آزاد، پیام نور و غیر انتفاعی و شبانه هم هستند که بدون سهمیه بندی دانشجو بپذیرند...» واقعاً مسئولین نمی دانستند که دلیل رقابت بالا برای رشته های دانشگاههای دولتی روزانه شرایط، شهریه ها و مواردی مانند آن بوده؟ پس این همه داد و قال بر سر شهریه های دانشگاه آزاد میان دولت و دانشگاه آزاد برای چه بود؟ هنوز هم معتقدند شرایط در تمام کشور و تمام دانشگاهها و دوره ها برابر است؟
زهرا: به نظر شما این مزخرفاتی که به عنوان کتاب درسی به ما میدن و هر کی بیشتر این کتابا رو بجوه رتبه بهتری میاره دلیلی برای اطلاعات بالاتر اون فرد با رتبه بالا داره؟ من نمی خوام به رتبه های بالا توهین کنم ولی به نظر من رتبه های بالا ملاک خوبی برای سنجش علم افراد نیستن.
دوم به زهرا: مطمئنا ملاک این کتاب های چرند و درسای فسیل نیست زهرا خانم.ان هایی هم که رتبه بالا میارن نخبه نیستن.
نقداغ
دوشنبه
من هويج پخته! از كي بپرسم؟
با توجه به اينكه بحث دعوت از نويسنده هاي مجله در وبلاگ جدي شده فكر ميكنم بايد با دقت بيشتري روي اين موضوع فوكوس كنيم. لطفا با گفتن عباراتی مثل«هر جور خودتان صلاح مي دونيد» و «همینطوری خوبه» و این ها خیال خودتان را راحت نکنید و شما را به جدتان قسم کمک فکری بدهید.
فکر می کنم بهتر باشد یکسری سوالات عمومی داشته باشیم که از تمام نویسنده ها پرسیده می شود. این سوالات را از همین الان تا پایان هفته آینده با کمک شما در همین قسمت جمع آوری می کنیم. هر سوالی که فکر می کنید باید از خواننده ها پرسیده شود را به ما هم بگویید.
یکسری سوالات اختصاصی هم باید داشته باشیم که با توجه به اعلامی که از هفته قبل می کنیم شما می توانید از مهمان هفته آینده وبلاگ بپرسید (لازم به ذکر است که از یک هفته قبل معلوم خواهیم کرد که هفته آینده کدام یک از بر و بچ مجله جواب شما را خواهند داد) که این سوالات را می توانید بعد از اعلام وبلاگ بپرسید که ما هم در این قسمت بازتاب خواهیم داد.
راستی طوری عمل نکنیم که هم خودمان و هم چیپس و ماست خورهای مجله از فرصت بدست آمده پشیمان شویم.
در آخر امیدواریم با توجه به حجم سوالات مطرح شده، اول هفته آینده يعني ۲۳ شهريور مهمان هفته بعد را معرفي كنيم و هفته بعد از آن يعني ۳۰ شهريور نويسنده معرفي شده پاسخگوي شما باشد.
و اما سوالات عمومی:
- از کی و چطور به اعضای تحریریه مجله اضافه شدید؟
- بهترین شماره ای که از مجله تا الان بیرون آمده به نظر شما کدام شماره بوده است؟ ایضا بدترین شماره؟
- کدام شماره برای شما حکم بیخ نوستالژی را دارد؟
- با رفتن کدامیک از نویسنده های مجله از بین اعضای تحریریه واقعا احساس کردید که مجله ضربه خواهد خورد؟
- بهترین مطلبی که تا الان برای مجله تهیه کرده اید کدام بوده؟
- سه انتخاب اولتان برای بهترین کتاب هایی که خوانده اید کدام است؟ همینطور بهترین فیلم بهترین موسیقی
- الگوی شخصیتی شما کیست؟
- یک آرزو که دوست دارید آخرین آرزویی باشد که به آن می رسید؟
کمک کنید سوالاتمان کامل بشود.
نقد حجیم
سه شنبه
طرح جلد: عطیه آل حسینی (۱)- یاقون (۱) - بهناز (۱)- زاغچه
یادداشت ها: مهدی خانعلی زاده (۲۲) - دروغگوی خوش حافظه (۱۲)
رویداد ها: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه (۱۱) - مهدی صالح پور (۱) - دروغگوی خوش حافظه - زهرا
گزارش ها: زاغچه(۱۲)
سبک زندگی: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه - سبک زندگی
سینما و تلویزیون: فاطیما - مانی میرجلالی - حامد
ورزش: هادی - فاطیما (۱) - یاقون - حامد
موسیقی: مانی میرجلالی - پویان زمانی(۱۱) - حامد
جهان: مریم فشندی (۱۱)
ادبیات و کتاب: حسین جعفریان (۱)
گالری: تیرمن!
رازهای سرزمین من: تیرمن!
موفقیت: زاغچه (۱۰)
میهمان هفته: مانی میرجلالی (۱)
اعداد داخل پرانتز: یکان آن تعداد نقد های ماه مرداد و دهگان آن تعداد نقدهای شهریور ماه است.
پایه های عزیزی که تا الان دست به کیبورد نشده اید! نمی خواهید شروع کنید؟
رویداد در هفته
زاغچه:
قصه های پاناگولا کمی تا قسمتی بنده را به یاد قصه های ماندانائو! می اندازد و جفتش را هم دوست ندارم!
گلچین رویداد ها : نامزد ناگهانی، پلی استیشن ،....؛ ببخشید به هیچ کس مربوط نیست!؛ سوژه های هفته: بدون شرح هفته!؛ طلاق به سرعت نور؛ خرسه خوابیده بیدار شو بابا! به توان زیاد!!؛ آیا با 10 میلیارد..؛( سینمایی این هفته خوب بود کلا)؛ سریال ترانه مادری این تعداد تمشک کمش بود!؛ داور گرز همت؛ مار را غمی است؛سوژه های هفته: فهمیدی یه ندا هم به ما بده هفته؛باز خوبه حسنی نگو..؛ از جمله من
موفقیت
زاغچه:
روی موضوع خوبی دارید کار می کنید. خصوصا طرح شکاف نسلی بین زیر بیست ساله ها با بیست ساله ها. اینجانب گاهی گمان می کنم شکاف نسلی بین من و برادر 17 ساله ام به مراتب بیش از من 21 ساله و پدر و مادرم است! تا به حال زیاد به این موضوع فکر کرده بودم و متعجب! و گمان می گردم خودم لابد زیادی سالخورده به نظر میرسم و مشکل از من است و تا به حال جرات نکرده بگویم این حرف را جایی!!( عجب جمله خفنی شد!) اما خوب حالا آگاه شدم و فهمیدم این پدیده عمومیت دارد. روی این موضوع بیشتر کار کنید. در ضمن کاریکاتورهای صفحه موفقیت هم این هفته عالی بود. با تشکر!
گوی ها و تمشک ها
بین مطالب این شماره تشکر ویژه خودمان را از صفحه بسم الله داریم و گوي خودمان را تقديم مي كنيم به صفحه يادداشت ها.
گوي خوانندگان (كلوچه خانم)
نمیدونید چقدر ذوق داره با دهن روزه یه نگاه به وسط مجله بندازی و یک چشم بادومی رو با یه سوسک تو دهنش ببینی و چشمات گرد بشه و دلت اشوب! بعدش با چه ذوق و شوقی ببری نشون بدی به مامانت و اونم نه بزاره نه برداره با دمپایی هیجانشو از دیدن این صحنه نشون بده. اونوت میفهمی تمام هنر این چشم بادومیا ساختن بازی های کامپیوتری نیست و وقتی میری تو جمعشون میتونی به سیخ کشیده شدن این حیوانات لگد مال شده زیر دمپایی های خودتون ببینید و یکمی هم به این فکر کنی که اینجوری هم میشود از منابع در دسترس کمال استفاده رو برد!!!!!
فکر کنم سوپرایز این شماره ی مجله اونم تو ماه رمضون کلی به روزه دارا حال داد
قضیه طرح جلد یک کمی بودار بود! به نظر شما قصد این دو نفر از بلند کردن این گاو طفلکی چی بوده؟ اگر شما هم مثل ما فکر می کنید که قرار است آن ها این حیوان زبان بسته را با این روش جابجا کنند پس چرا هر دو طرف رو به سمت هم ایستاده اند؟ خب اینطور که به هیچ جا نمی رسند که.
به قول هادی یک دوره پنج ساله قاعدتا باید پنج سال باشه در حالی که طبق گفته خانم مصطفی زاده در صفحه ۱۹پاراگراف «۷۰سال پیش در چنین روزی...» خط چهارم دوره پنج ساله داشته ایم از سال ۱۳۷۵ تا سال ۱۳۸۵!
خانم مصطفی زاده در همان پاراگراف در بین رشته هایی که قرار است سقف ۵۰ درصدی برای آن ها رعایت شود مثال هایی آورده اید از جمله کشاورزی، آبياري، باغباني و ... در حالي كه آبياري و باغباني دو تا از گرايش هاي كشاورزي است ضمن اينكه اوج خفني اين ماجرا در گرايشي مثل گياهپزشكي است نه آبياري!
صفحه اول سبك زندگي را نگاه كنيد و به ما حق بدهيد به خاطر فشاري كه به چشم و چارمان وارد آمد تا مقدمه اين سبك زندگي را بخوانيم يك تمشگ نثارتان كنيم.
در توضيح كنار عكس بالاي صفحه ۳۱ آمده: «...خیابان ایرامهرشاد کارخانی بیش از همه چیز به خاطر عکس هایش ار پشت صحنه و جلوی صحنه فیلم ها شهرت دارد...» خب ترجمه آن را هم کنار آن می نوشتید. (راستی ممنون از آقای دوست محمدی به خاطر این همه ایده نابشان.
بنده خدا مراد محمدی اینقدر زور زد توی این قحطی مدال توانست المپیک امسال برای ایران مدال بیاورد آن وقت شما جلوی اسمش در صفحه ۳۹ فقط نوشته اید (مدال جهانی)؟
راهنمای عزیز سینما و تلویزیون بخش تلویزیون در هفته الان چند قسمت از سریال شبکه یک با نام روز حسرت پخش شده اما ما دلیل اصرار شما را بر اینکه نام این سریال را همان نام قبلی یعنی «خواب زده» بنویسید را متوجه نمی شویم.
طبق گفته ستون تلویزیون در هفته شبکه ۳ ای ها دوشنبه ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه بزنگاه را پخش خواهند کرد و در ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه روزگار قریب را!!! (این ستون هم برای ما حکم جوا خیابانی برای ستون گوی و تمشک مجله را پیدا کرده است هر کاری می کنیم نمی توانیم دست از سرش برداریم)
پیدا کنید ارتباط بین متن ستون «پرواز بالای هفت شهر عشق» را در صفحه اول راهنمای کتاب و هنر و رایانه با عکس زیر آن!!!
خواندن این قسمت را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم!
تمشک های لوس و بی ربط
در اولین نامه هفته خط هشتم «حادثه دیدگان» «حاثه دیدگان» نوشته شده است.
در باکس «در شهر خبری نیست» هم یک بار حروف انگلیسی در کنار اعداد فارسی آمده است.
در صفحه ۴۰ ستون اول هم حروف انگلیسی کنار اعداد فارسی آمده است.
در صفحه جهان هم ستون دوم از صفحه ۴۳ خط پنجم «تحویل» را «تحول» نوشته اید.
در ستون «بی خیال دغدغه» در صفحه دوم راهنمای سینما و تلویزیون «نمایشنامه» در خط اول «مایشنامه» نوشته شده است.
در ستون چهارم از صفحه اول میهمان هفته خط دوم یک گیومه الکی باز شده است یا شاید غیر الکی بسته نشده است.