همشهري جوان - شماره 185
ياد ايام...
شنبه
۲۷ مهر ۱۳۸۷ (۱۸۵) 
۲۸ مهر ۱۳۸۶ (۱۳۹) 
۲۹ مهر ۱۳۸۵ (۹۰)
بخوانید
۳۰مهر ۱۳۸۴ (۴۱)
بخوانید - (اول آشناییمون...)
با تشکر از خانم فاطمه کیا بابت اسکن و ویرایش طرح جلد ها.
ب بسم الله
سلام. با توجه به اینکه شایعه شده بود که بلاگفا قاتی کرده و اجازه نظر دادن به بعضی ها را نمی دهد و بعضی از این بعضی ها سر جناب بلاگفا را گول می مالیدند و مثلا «زاغچه» را با «ظ» می نوشتند تصمیم گرفتیم برای هر چه کوتاه تر شدن دست پنهان بلاگفا که قصد جلوگیری از همکاری شما دوستان را داشت راهکارهایی ارائه دهیم از جمله این ها:
اگر انتهای ستون سمت چپ وبلاگ را ببینید احتمالا با قسمت های جدیدی برخورد می کنید از جمله یک قسمت به نام «تماس با ما» که سیستم کاری اش بسیار ساده است و پیامی که شما در آن درج می کنید را به آدرس ایمیل ما می فرستد. قسمت دیگر به نام «پیام های شما» که با توجه به نوپا بودنش آدم های معروفی از جمله «یانگوم» و «یکی از برادران یوزارسیف» را هم به خودش جلب کرده و فکر می کنم برای آشنایی با نحوه استفاده از آن ها یک بار امتحانش ضرر نخواهد داشت. البته باید بگویم که برای ما معتبر ترین قسمت همچنان صندوق کامنت ها خواهد بود.
دوست عزیز و خوب و قدیمی و همیشگی ام حسین جعفریان عزیز بابت مشکلی که پیش آمده باز هم ازت معذرت می خواهم و امیدوارم قبول داشته باشی (که می دانم داری) که در بروز این مشکل نه من، نه اعضاي مجله صددرصد مقصر نيستيم.
من ميگم...
به نظر شما سریال یوسف تا چه حد موفق بوده؟ آیا واقعا انتظار ها را برآورده کرد؟ منتظر نظرات شما می مانیم.
فاطمه کیا:
آقا افتضاحه این مجموعه.من و خانواده می شینیم پای تلویزیون که یه جمعه "شاد" رو با هم تموم کنیم! من فکر می کنم اگه اسم این مجموعه رو میذاشتند" جنگ یوسف پیامبر" خیلی مناسب تر بود!
از دکوراسیونش که همه با مقوا و کاغذ کادو و یونولیته بگیر (درسته همه دکورها از همین چیزاست ولی من بیننده که نباید بفههم در ودیوار همه الکیه) تا موهای زنان مصر که همه از کامواست و همه هم یک سایز(!).یکی نبود به این آقایان بگه بابا تو کوچه مهران موی مصنوعی ریخته لازم نیست بری حسن آباد کاموا بخری! تا اصطلاحات امروزی ای که به کار می برن.
قسمت قبل زلیخا گفت" این فضولی ها به شما نیامده" (!!) کم مونده بگه "بس کنید این جک جواد بازی ها و قرتی گری را" (!!)
با این که از منابع خوبی هم واسه تحقیق استفاده کردن نمی دونم چرا این قدر این سریال بد شده.
من فقط مادر بزرگه 75 ساله ام رو دیدم که ازین سریال تعریف می کنه. اون بنده خدا هم که آخه چیزی متوجه نمی شه وگرنه اون هم مثل همه ما میشد!
-----------------------------------------------------------------------------------------------
نکته بارزتری که وجود داره انتخاب بازیگر نقش یوسفه. من هر دفعه ابن بنده خدا رو میبینم به خواهرم می گم :" بیچاره ما دختر های ایرانی که خوشگل ترین پسرمون اینه, اون هم مثل من غصه می خوره!! قشنگیش اینجاس که این بازیگر از بین 3000 نفر کاندید انتخاب شده. تو دیگه حساب کن اون 3000 نفر دیگه چی بودن؟؟!!
حالا یعقوب هم که واسه خودش عالمی داره. دائم نشسته تو "کلبه احزانش" و داره زار میزنه و بی خیال هدایت مردم. احتمالا حافظ قبل ازینکه یوسف و یعقوب خلق بشن غزلشو گفته. شکی نیست که در پایان سریال باید" گلستان" شدن کلبه احزان رو هم شاهد باشیم!!!
ولی دست همه عوامل درد نکنه که جمعه های به یاد ماندنی ای خلق کردن!
می دونم بنده های خدا قصدشون خیر بوده ولی نتونستن موفق باشن دیگه.
خوب ما هم شعور داریم, نمی تونیم نادیده بگیریمش, می تونیم؟؟!!
زاغچه:
سریال یوسف..... چی بگم والا؟!؟! هرچی لازم بوده تا حالا گفته شده. ولی جالبه این برای من هم سواله که اون 3000نفر چه شکلی بودن؟! باز صد رحمت به جوونی های یوسف! نوجوونی هاش که دیگه آخر معنویت و معصومیت و زیبایی و بازی فوق العاده بود!! کلبه احزان یعقوب هم که بسیار موجبات انبساط خاطر اینجانب و خانواده گرامی را فراهم کرد!
پریزاد:
سلام.از همون اوایلی که سریال یو سف شروع شد به نظرم یه جوری اومد.من بیشتر از همه با بازیگر نقش حضرت یعقوب مشکل دارم .به نظرم اصلا انتخاب خوبی نبوده.
با نظر اقای جباری راجع به سریال به شدت موافقم.فرصتی که سوخت وبه نظرم دلیل عمده اش انتخاب سلحشور برای کارگردانی این مجموعه بود.
م. رجبی:
به جرات می تونم بگم که سریال یوسف بدترین سریالی هستش که فیلم تاریخی سازان ایرانی ساختن. در مورد سریال، پرونده این فهته همشهری جوان واقعا کامل بود و یه خسته نباشین رو لازم داره ولی یه سری نکات دیگه س که خواستم بگم:
اولین مورد این بود که با اینکه خوب نبودن سریال و بد بودنش برهمگان روشنه نمی فهمم چرا افراد دولتی و سینمایی و ورزشی جرات بازگوی این مساله رو ندارن. در نظراتی هم که ه.ج. چاپ کرده بود این نکته بسیار روشن بود و متعجب کننده و گیج کننده ترین نظر هم برای اون نماینده مجلس بود که با اینکه لقب پرطمطراق آیت ا... رو یدک می کشه از این سریال که واضحا شخصیت دو پیامبر بزرگوار رو زیر سوال برده کمال خشنودی و رضایت کرده که این برای من بچه مسلمان خیلی سنگین و مبهوت کننده بود.
هیاهو:
دست مريزاد آقاي كارگردان ،خيلي ممنون كه با ساختن اين سريال باعث شديد كه يه جمعه رو با خنده هاي پياپي به پايان برسونيم !!
مجله رو خريدم پنج شنبه و عكس و ديدم و تو دلم گفتم به خاطر همشهري ميشينم و ميبينم ، شب شد و نشستيم پاي سريال (مثلا يوسف) از تيتراژ تا تيتراژ سرگرم خنده بوديم، از موها و آرايش و گريم بگذريم ، چهره ها و لباس ها هم كه هيچ ، تو ذوق زدن نظرات زنها در مورد زيبايي يوسف هم كه واويلا، تا ميوه پوست كردن زنها !! راستي شما مي دونستيد تو زمان هاي قديم نارنج و اره مي كردند؟؟
آقاي كارگردان خسته نباشيد، مي دونم خيلي زحمت كشيديد تا اين سريال تموم بشه ، اونم به بهترين نوع!!!!! ولي من به عنوان يه مسلمون ايراني عاجزانه خواهشمندم كه از اين به بعد اين زحمت هاتون و براي كاري به غير از داستان هاي قرآن بزاريد .
بزاريد اگه كسي خواست بدون يوسف ، موسي ، ابراهيم ، داوود ، ... كي بودند و چكار كردند خودشون قرآن و بخونند و متوجه نشند .
من نظر خودم دادم و اين سريال و شايد دو قسمت ديدم ولي همين دو قسمت باعث شد از تلوزيون متنفرترشم.
هادی:
سریال یوسف؟ خیلی خوشحالم که وقتمو صرف همچین سریال های مزخرفی نمی کنم . حیف چند میلیارد تومان بودجه مملکت که تو سطل اشغال ریخته شده
نظرات خوانندگان
یاور:
شریعتمداری و انجمن حجتیه
جوابیه آقای دکتر خزعلی به مقاله آقای شریعتمداری در همشهری جوان درباره انجمن حجتیه
http://www.drkhazali.com/articles-and-mails/246-1387-07-08-11-04-18.html
دوم:
صفحه یادداشت این دفعه با مزه بود.از خانم قنوانی که همیشه فکر می کردم اقا هستند تا یادداشت آقای بارنجی که من یاد خودم انداخت.گزارش هکر های جوان هم خیلی عالی بود .گزارش در مورد مدرسه پانتومیم ناشنوایان هم عالی بود چون از این ماجرا اصلا خبر نداشتم.
مه سا:
سلام, پرونده ی سریال خوب کار شده بود. به خصوص اسم با مسمایی که براش انتخاب شده بود: "یوسف; گم گشته"
راستی چقدر این شماره"لطفا" داشتیم؟!(ر.ک:61,42,26,22,11,9,..)
فاطمه کیا:
به لطف نیمچه رتبه ای که تو نظرسنجی بانوان وبلاگ نویس برتر گرفته بودم، به جشن پرشین بلاگ دعوت شدم.
خانم "ویولت" رو هم ملاقات کردم.برخلاف نوشته مجله، خیلی راحت با همه عکس می انداختند و روی سن هم رفتند و بیشتر ازهمه صحبت کردند. عکساشون تو سایت پرشین بلاگ هست. نمی دونم چرا مجله این جوری نوشته بود.
مورد بعدی این که فقط برگزاری و نظرسنجی این جشن از طرف پرشین بلاگ بود ولی افراد برگزیده لزوما ازین سایت نبودند از تمام وبلاگستان فارسی بودند، از جمله بلاگفا، بلاگ اسپات، بلاگ اسکای و حتی سایت های اختصاصی. در قسمت چهره در هفته به غلط بالای مصاحبه نوشته شده بود "برترین وبلاگ نویس زن پرشین بلاگ" در صورتی که وبلاگ خانم "ویولت" اصلا مال پرشین بلاگ نیست و یک وبلاگ از یک سایت اختصاصی است. نمی دونم این نکته رو باید جز یک اشتباه سهوی دونست و گوشزد کرد یا اینکه بهش یک تمشک گنده داد؟!!
گوی ها و تمشک ها
خب اين هفته يك خروار تشكر داريم قبل از اعطاي گوي. تشكر از يادداشت ها كه متواليا عالي بود، تشكر از رويداد در هفته اجتماعي كه كم نمي آورد، تشكر از سبك زندگي كه كاملا كاربردي بود و تشكر از صفحه ادبيات و كمكي كه براي شناخت انواع جوايز ادبي كرد، ضمن اينكه بسياري از صفحات هم بودند كه حرف نداشتند اما گير تمشك هاي ما افتادند از جمله صفحه روزها. و در آخر گوي اين هفته را با تمام احترام تقديم مي كنيم به صفحه راهنماي كتاب/هنر/رايانه به خاطر تغييرات كاربردي بسيار مفيدش و بيست بودن كارش.
گوي خوانندگان (فاطمه كيا):
گوي گرافيكي: قرار شد قسمت هاي گرافيكي مجله را در بخشي مجزا نائل به گوي كنيم و براي همين اين هفته گوي خودمان را تقديم مي كنيم به صفحه بسم الله كه همچون هفته گذشته حرف نداشت ضمن تشكر از طرح جلد و نقاشي هاي صفحه سبگ زندگي.
آقاي رويداد در هفته سينمايي موسوم به الف نون ب تقسيم 365 بر 200 چيزي حدود ۸/۱ مي شود نه ۱/۸ كه اگر به فرض محال تقسيم شما هم درست باشد ۱/۸ روز مي خورد به حساب هر 194 ساعت و حدود 24 دقيقه!!!
به نفراتي كه بتوانند دو خط بالاي تيتر «بالا بلندتر از هر بلند بالايي» را بخوانند يك كف و يك هورا تقديم خواهد شد. (از طرف عمو قناد)
بالاخره اسم اين بنده خدا كه توي مسابقات فوتبال نمايشي شركت كرده بود «حسام جاهد پيكاني» بود (پاراگراف آخر صفحه 38) يا «حسام حامد پيكاني»؟ (ستون دوم پاراگراف آخر صفحه 39)
يك ضرب المثلي هست كه مي گويد: «مورچه چيه كه كله پاچه داشته باشه؟» حالا قضيه صفحه «در شماره هاي بعد بخوانيد» هم از اين قرار است. پاراگراف اول خط دهم «لانگ جان سيلور» را نوشته «جان لانگ سيلور». تبريك مي گويم آقاي مورچه بالاخره صاحب كله پاچه شديد!
در صفحه 51 باكس آخر مر بوط به «صرب ها» نام حضراتي كه عكس آن ها آمده بود با رنگ قرمز در زمينه قرمز نوشته شده و بسيار پيدا بود!!!
آقاي رضايي سال 6591 كه شما آنرا سال ساخت فيلم موبي ديك دانسته ايد به چه تاريخي است؟ شمسي، قمري، اختري، ميلادي، وفاتي چي؟
آقاي بي نياز گفته اند: «...اين مدارس توي كل ايران به اندازه يك انگشت دست هم نيستند...» حالا يك انگشت دست يا انگشت يك دست؟؟؟
تمشك هاي لوس و بي ربط:
خط يكي به آخر صفحه 42 هم اسم آلبوم آقاي يزداني را نوشته ايد «پرنده بي پرند»!!!
اميدوارم مشكل از كيفيت كاغد بوده باشد كه نقطه نابجا گذاشته وگرنه خط اول ستون اول راهنماي سينما و تلويزيون «بحث» را «بخث» نوشته است.