همشهري جوان - شماره 171
یاد ایام
۱ تیر ۱۳۸۷ (۱۷۱) پیش در آمد سلام. دومین نظر سنجی وبلاگ هم برگزار شد و با کمک شما دوستان این نتایج به دست آمد که نتایج آن به شرح زیر است: جواب:
۲ تیر ۱۳۸۶ (۱۲۲) 
۳ تیر ۱۳۸۵ (۷۳)
بخوانید
۴ تیر ۱۳۸۴ (۲۴)
بخوانید
سوال: بهتر نیست نویسندگان هر بخش صفحه راهنمای کتاب/هنر هم معلوم باشند؟
کاملا ضروری است = ۲۳ رای
فرقی نمی کند = ۶ رای
معلوم نباشد بهتر است = ۴ رای
کمک بزرگی می کنید در نظر سنجی جدید هم شرکت کنید.
من میگم...
انگار باید توی رودربایستی قرار بگیرید تا از خودتان نظر در کنید. با توجه به بی میلی شما به بخش جدید این بخش جایگزین آن شد. در این قسمت هر هفته بخشی از مجله را توسط پایه ترین خواننده های مجله در وبلاگ زیر ذره بین می بریم.
فکر می کنم این هفته بهترین قسمت برای این کار همان موضوع ویژه (با موضوع عشق های قدیم و عشق های امروزی) باشد که طرح جلد و یادداشت ها و خود موضوع ویژه را به خودش اختصاص داده بود.
لذا از شما دوستان تقاضا دارم نظرات خود را در مورد این موضوع اهمیت آن نحوه رسیدگی مجله به این موضوع جانبگیری شخصی خودتان در این مورد مخالفت و موافقت تان با نظر نویسندگان مجله در این مورد و هر چیزی مرتبط با این موضوع را در این قسمت بازتاب دهید:(اسامی به ترتیب حروف الفبا)
بهاره استاد شریف معمار:
من با عطيه آل حسيني تا حدودي موافقم چون توي اين دوره و زمونه(منظورم دهه 80)اكثريت قشر جوان ما براي شروع يك رابطه،به وضعيت مالي طرف مقابل توجه ميكنن ،امّا صداقت،به نظرم همه به اين بعد قضيه توجه دارن،چون نميشه با يه آدم دروغگو زندگي يا حتي دوستي كرد!به نظر شما ممكنه؟...
اما حسين جعفريان:اين درست كه جنس مذكر باعث انحراف جنس مونث ميشه اما خود جنس مونث هم به احتمال زياد به برقراري اين رابطه تمايل نشون داده،الكي كه نميشه!
اما نظر خودم:توي اين دوره و زمونه هر دو طرف به برقراري يك چنين رابطه اي (دوستي با جنس مخالف)تمايل نشون ميدن،چون دست دخترها براي اين كار بازتر شده منظورم اينه كه ديگه 70سال پيش نيست كه دخترا از خونه بيرون نيان،الآن همه دخترهاي ما توي جامعه هستن خودشون اكثريت كارهاي خودشون رو انجام ميدن،پدر و مادرها هم با توجه به شاغل بودن داشتن دغدغه هاي كاري وفكري زياد به احتمال زياد كنترل كمتري رو فرزندانشون دارن!
اين ميشه كه دختر و پسر با هم دوست ميشن!قديما هركي با جنس مخالف رابطه داشت، ته ته افكار و آرزوهاش و اصلا هدفش به ازدواج با طرف مقابل ختم ميشد اما اين دوره علاوه بر پسرها خيلي از دخترها هم به ازدواج فكر نميكنن نمونه اش يكي از دوستهاي من كه ميگه من و اون!فقط با هم دوستيم كي ميتونه ازدواج كنه!
يعني اين نوع رابطه شده يه رابطه معمولي بين خيلي ها!
3سال پيش كه رفته بوديم مسافرت توي خوابگاه فرهنگيان يه خانومه رو ديدم كه بهد از 25-26سال بود كه به ايران نيومده بود،ميگفت:به نظر من هيچ اشكالي نداره كه دختر و پسر با هم دوست شن چون اين به نفعه دو طرفه!
موضع گيري من اون موقع با 14 سال سن اين بود:ريشه همه ي بي بند و باريهايي كه توي غرب وجود داره و خدايي نكرده اگه اين طور پيش بره ممكنه توي ايران خودمون هم اتفاق بيفته همين افكاره
سالم بودن جامعه به عفت و حياي زنه!
منظور من اين نيست كه دختر و پسر با هم ارتباط نداشته باشن چون اين غير ممكنه،امّا در دوستي يي كه دو طرف هم از عدم علاقه صحبت ميكنن: هرچه اين رابطه طولاني تر بشه به هر حال خواسته يا ناخواسته بين دو طرف يه علاقه يا محبّتي شكل ميگيره (چون ما انسانيم و انسان تقريبا تابع عواطف و احساسات خودشه!)و اين بين جنس مونثه كه با قطع اون رابطه لطمه شديدتري ميبينه،چون پسرها كه ماشالله ببخشيد و عذر ميخوام چيزي براي از دست دادن ندارن كه!
ختم كلوم:هر چقدر كه هر دو طرف به ازدواج و اين چيزها فكر نكنن توي جامعه ما كه بنيان اصلي خانواده اس،به هر حال اين رابطه ها دردسر آفرين ميشه و به احتمال زياد باعث از هم پاشيدن خانواده ميشه!
و من با چنين رابطه اي مخالفم! منتظر انتقاداتتون هستم!همين!
حسین جعفریان:خلاصه ای از یادداشتهای دوستان در یک سطر:
عشق هم عشقهای دهه ی 60 و کیوسکهای تلفن !نه این عشقهای آبکی دهه ی هشتادی....
همین ، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر ، فقط یادداشت خانم جعفریان متفاوت تر بود ، که این هم احتمالا به زن بودن ایشان بر میگردد ، ولی با قسمت عمده ای از حرفها موافق بودم ، حس میکنم که یک قسمتهایی را هم اشتباه کرده اید ، اینکه حس نوستالوژی خودتان را در بیان نظراتتان دخیل کنید خیلی خوب است اما همین کار باعث میشود که درست قضاوت نکنید ، من هم میتوانم نمونه ای از شعرهای یکی از شاعران دهه ی 60 را که خودم هم خیلی دوست دارم بیاورم و آن را با شعرهای گذشتگان مقایسه کنم ، مطمئنم من هم به همان نتایجی خواهم رسید که شما رسیده اید .
این موضوعی که کار کرده بودید بسیار جالب بود ، ولی تیتر مناسبی را انتخاب نکرده بودید : (( پایان عصر لیلی ))
به نظر خودتان این تیتر کمی رنگ و بوی طرفداری از جنس مذکر را ندارد ؟
همیشه در چنین رابطه هایی نود درصد پسرها را مقصر میدانم ، سر خودم را که نمیتوانم شیره بمالم ، جنس مذکر است که عامل انحراف جنس لطیف تر میشود ، اما مصاحبه هایی که کرده بودید همگی دختر بودند ، دو مورد هم پسر فقط به خاطر یکی از دخترها فقط دو کلمه حرف زده بودند ، همین ......میتوانستید بیشتر با پسرها در این مورد حرف بزنید تا دخترها !
برای همین میگویم احساس من این بود که میخواستید دخترها را مقصر جلوه کنید ، و گرنه تیتر مناسبتری انتخاب میکردید ، در این دوره نه مجنونی مانده و نه لیلی ای !!
خاک انداز : به دلیل امتحانات عذرخواهی کرد و یه شکلک
فرستاد
سمیه توده کشت:اول از همه بايد مطمئنتان كنم نيامده ام سنگ عشقهاي دهه هشتاد را به سينه بزنم. دليل محكمه پسند هم دارم؛ سنم.متولد شصت و يك هستم اين يعني نوجواني در دهه هفتاد و جواني در دهه هشتاد( اين "دهه" رو كي گذاشته توي دهن من؟). پس از نظرروابط دختر و پسر با هر دو فضا آشنا هستم. اوهوي كي بود خيال بد كرد؟ منظورم آشنايي تجربي! نبود آشنايي در حد نخورديم نون گندم ....
گذشته از تقدم خانمها با توجه به تقدم صفحه ها و ستونها اول از همه مي روم سراغ يادداشت خانم جعفريان .البته با كسب اجازه از طرح جلد عالي آقاي دوست محمدي. شايد اگر از من مي خواستند در مورد اين موضوع صحبت كنم چيزي شبيه اين يادداشت را مي گفتم. يعني اجتناب ناپذير بودن اين قضيه با توجه به شرايط زماني. اما آن تيتر كمي به آدم بر مي خورد. نظر شخصيشان است؟ قبول ولي ديگر چرا آخر يادداشت هم تكرارش كردند؟ مثل اينكه يك نفر در خيابان جلويت را بگيرد بزند در گوش راستت بعد شروع كند از تو دفاع كند ولي موقع خداحافظي بزند توي گوش چپت.راستي به نظر شما كاخ سفيد يا كرملين يا عالي قاپوي خودمان اصلا همين برج ميلاد (دور از جان)به طويله تبديل شوند؟ "جنتلمن هاي دوزاري به دست" عزيز! "ليدي هاي گل به گونه انداخته" محترم! بفرماييد شاه نشين عمارت"دل"تان از چه مصالحي بوده كه در عرض يكي دو دهه به شكل طويله به نسل بعدتان رسيده؟
مي رسيم به چهار يادداشت بعد كه نويسنده هايشان(خودمانيم) چه بامزه خودشان را لو داده اند! گويا خيلي خاطرات شيرينشان نگفته مانده.بياييد در همين وبلاگ يك شب شعر و خاطره را بيندازيم بلكه دلي از عزا در بياورند.اگر قرار بود اين نويسنده ها در يك نشريه جوان پسند دهه شصت يادداشت بنويسند اين نوستالژي ها تداعي مي شد: هي...چه دوراني بود اوايل قرن چهارده... داماد تازه بعد از عقد عروس را مي ديد .يادش به خير كوچه اي كه از حمام ده به خانه داماد ختم مي شد.چادر سفيد هايي كه عروس سوار بر اسب(يا قاطر ) را مي پوشاند، به به چه ترانه هاي دل انگيزي: سر راش كنار بريد دوماد مي خواد نار بزنه!... عم قزي جان عم قزي من سنه قوربان عم قزي...
در مورد گزارشها هم با بچه هايي كه به زوم كردن روي دخترها انتقاد دارند موافقم( ديديد هميشه هم مخالف نيستم!) از همه بد تر قضاوتهاي تابلو بود. آن همه علامت تعجب بعد از هر جمله آن جوانها (به علامت تمسخر يا نابخرد بودنشان) براي چه ؟ مخاطبتان آنقدر داينا سور ( ممنون خانم مرشد زاده)است كه بعد از حرفهاي آن دختر معني سكوتش را نمي فهمد و حتما بايد سكوتش را در چند خط تعبير مي كرديد؟
در اينجا روي حرفهاي اولم تاكيد مي كنم. اين چيزها با توجه به شرايط زماني اجتناب ناپذير است. همان دهه هفتادي ها اگر يك جيب پر از دوزاري و يك خيابان پر از كيوسك خالي و يك كاميون گل هر شاخه به قيمت شكلك هاي ياهو مسنجر داشتند شك نكنيد، شك نكنيد ،شك نكنيد اينها را نثار بيشتر از يك نفر مي كردند. چيزي كه الان قبحش شكسته عدم وفا داري ست. در بين دختر پسرها چيزي را به بار آورده كه اسمش را گذاشته ايد عشق دهه هشتاد و در بين زن و شوهر ها( همان ليلي و مجنونهاي دهه هاي پيشين) منجر به تزلزل خانواده ، چند همسري ؛ بي توجهي زوجين به هم و... شده . منتهي شكل اول فاجعه چون در جايي غير از زير سقف خانواده شكل مي گيرد بيشتر در چشم است.
ولي خوشا به حالشان در دوره خودشان به ازدواجهاي عهد بوغي پدر و مادرشان انتقاد مي كردند. الان هم گير داده اند به عشقهاي دهه هشتاد. جوانهاي اين دوره زمانه كه جرات ندارند تقدس عشقهاي دهه هاي پيشين را ببرند زير سوال. معلوم نيست نسل بعد هم بگذارند بگوييم بالايyou شانI love است!
در اخر هم يك سوال: چطور ممكن است دو پديده اينقدر متفاوت باشند ولي اسم هر دو شان عشق باشد؟
عطیه آل حسینی:به نظرم(که شاید در واقعیت هم اینطور نباشه)، دختر و پسرهای امروزی دیگه به ارتباط و دوستی با جنس مخالف به چشم راهی برای آشنا شدن و ازدواج نگاه نمی کنن. نمونه اش هم گزارش دوم که اون خانم میگفت بار اوّل با کسی دوست شده و چون طرف قصد ازدواج داشته باهاش به هم زده. و اضافه هم می کنه که خودش بیشتر ازدواج سنتی را می پسنده. این دوستی ها صرفاً «دوستی» هستند و قرار نیست حتماً به ازدواج ختم بشه.توجیهش هم اینه که هر وقت احساس کردن باید تمومش کنن، به هم می زنن. ظاهراً این وسط به هیچکس هم بر نمی خوره. ولی یه چیزی اینجا هست که کم کم کمرنگ می شه و اینه که حیفه:احساس آدم،و اون معصومیتِ توی محبتی که برای یک نفر بخصوص، به یه شکل بخصوصش رو داری.وقتی همه چیز راحت به نظر برسه(راحت دوست می شم، چون قرار نیست جدّی و همیشگی باشه و قرار نیست مسئولیت جدی ای به عهده ام باشه؛راحت به هم می زنم، چون منم باید به فکر خودم و شرایطم باشم، چون قرار ما فقط آشنایی بوده و قولی ندادیم که حتماً تا آخرش با طرف بمونیم، اگر شرایطمون به همدیگه نخوره، دلیلی واسه ادامه راه نیست؛و یا گاهی هم راحت قهر و آشتی راه می اندازیم تا به همه برسونیم که الکی کسی رو تحویل نمی گیریم و کسی حق نداره بهمون بگه بالای چشمت ابروست)، بعید نیست کم کم اینقدر همه چیز آسون بشه که اون تعهد، محبت و احساس مسئولیتی که برای زندگی مشترک با یک نفر دیگه لازم و ضروریه هم معنای واقعی اش رو از دست بده. در کنار اینها، این نکته هم هست که بعد از تمام آزمون و خطاها، اگر بالاخره جدّی به موضوع نگاه کنیم و تصمیم بگیریم کسی رو برای ازدواج انتخاب کنیم، از اونجا به بعد هر چی پیش بیاد، دیگه انتخاب خودمونه و حتی اگر هم اشتباه باشه و اشکالی توش باشه، باز هم باید پای حرفی که زدیم وایسیم.. چون خودمون انتخاب کردیم و با خیلی ها برخورد داشتیم. یه نکته ی دیگه اینکه الان شرایط خاص تر شده نسبت به گذشته؛ در گذشته (همون سالهی دهه 60 و 70)،پسری که ازدواج می کرد از همشرش فقط توقع صداقت و همراهی داشته، و دختر هم از همسرش انتظار جدّیت و تلاش و تعهد داشته که اینطور هم بوده.بیشتر خصوصیات اخلاقی اهمیت داشته.. اما الان کسی که می خواد ازدواج کنه، اولین و مهمترین موضوعی که ذهنش رو درگیر می کنه، شرایط مالی خودش و طرف مقابله اش هست.چون بعد از ازدواج با علاقه و محبت و صداقت نمی شه زندگی رو چرخوند. الان همه چیز بستگی به شرایط زندگی داره.بنابراین چه در دوستی، چه برای ازدواج مهمترین مسئله رو مسائل مالی و ثروت طرف مقابل رو در نظر می گیرن. اگه شرایطش مهیا شد که چه بهتر. اگر نه، هیچ دلیلی ندارن که همچنان مثل پدر و مادرها و پدر و مادر بزرگ ها عاشقی کنن یا حتی دیگه عاشق بمونن.
نحوه ی بررسی شون به نظرم خوب بود. اوّل چند نمونه رو بررسی کردن، مقایسه داشتن، ریشه یابی کردن و بعد هم سعی در ارائه راه حل داشتن.
من با یادداشت ها تا حدودی موافقم. ضمن اینکه نمی شه کاری اش کرد. با پیشرفت تکنولوژیکی که همه چیز راحتتر شده، دیگه کسی زحمت اون همه هیجان و ترس و دلهره رو به خودش نمی ده که مثل سالهای قبل عاشقی کنه. الان راههای راحتتری هم هست. بدون دردسر، بدون زحمت، و بدون درد و خونریزی!
مرده شور زگیل:ایده ی طرح جلد جالب بود اما بیش تر جای کار داشت و شاید نباید با یک خط دو دوره عاشقی رو از هم جدا می کردند و شاید کمی پیچیده تر باید می بود بالاخره چیزهایی مانده اگر بگردی شاید ته مانده هایی از ان عشق های پاک و صاف و سا ده ی گذشته پیدا کنی که شاید چندان منفعت مطرح نباشد و ان چیزی که مهم است شاید ماهیت عشق باشد این خط شاید بعضی ها را از خودشان هم ناامید می کند چه برسد به دیگران یا شاید مشکوک. ناخواسته هفت بار "شاید" رو تکرار کردم چقدر خسته کننده معلوم است که خودم هم به حرف های خودم اطمینانی ندارم بیچاره عشق و بیچاره این سرنوشت شوم عشق. واقعا درایجاد چنین روابطی جنس مونث بیشتر مقصره . این دخترها هستند که با داشتن ظاهر ان چنانی و کلی کارهای ناشایست دیگر توجه پسرها رو به خودشون جلب می کنن و اگر دختری رفتار درستی داشته باشه هیچ پسری این حق رو به خودش نمی ده که پاش رو از گلیمش بیشتر دراز کنه این دخترها هستند که با قبول درخواست پسرها وضع رو به اینجا می کشونن (من چقدر از هم جنس های خودم طرفداری می کنم !!! من به هیچ عنوان فمنیست نیستم. من از جنس لطیف متنفرم . ای کاش همه زبر بودیم )
مریم فشندی: در مورد موضوع ویژه باید بگم کاملا با نظر نویسندگان مجله موافقم گرچه تمامی جوانان امروزی این طور نیستن اما اکثر جونان به عشق به طور مسخره و غیر جدی نگاه می کنند.
عشق پاک و آسمونی دیگه از بین رفته و فقط و فقط شده هوس و سود و منفعت...
حتی بچه های کوچیک هم ذهنشون منحرفه و دنبال خودنمایی برای جنس مخالفن...
حیا و عفت و همه چیز از بین رفته... طرح روی جلد فوق العاده بود
مهدی صالح پور: نظرم بعد از خوندن مجله:
من با همه چیز و همه کس مخالفم! این شماره فقط و فقط ترور شخصیت نسل چهارم (ما) بود و بس! از همون طرح جلد که "یارو جدیده شیشصد تا عشق داشت و قدیمیه یک عشق" تا یادداشت ها که آقایان رضایی و بیکایی و شادمانی و توکلی فقط خودشان و نسل خودشان را عاشق دانستند و کل عشق های دهه هشتادی رو زیر سوال بردند. واقعا انتظار نداشتم که حتی خیلی جوان تر ها (نسل هشتادی ها) هم، عشق دهه هشتادی ها (عشق خودشان) را این طور بکوبند.
تنها یادداشت امیدوارکننده یادداشت خانم جعفریان بود با بخش معرکه اش "عشق مثل انرژی است! هیچوقت از بین نمی رود، فقط از شکلی به شکل دیگر در می آید و لزومی ندارد این شکل فعلی که باب طبع ما نیست، غلط باشد." واقعا من رو آروم کرد.
اما صفحات موضوع ویژه!
نمی دونم آیا نسل قبلی ها هم دوست دارند ما با گرفتن یک گزارش از اراذل و اوباش های نسل قبلی، کل عشق آنها رو زیر سوال ببریم؟! آیا آقای رضایی دوست دارند از دوستی های نافرم و ناهنجار همان کوی دانشگاهی ها بنویسیم و آن را به کل عشق های دهه هفتاد بسط دهیم؟!
واقعا متاسف شدم. با مصاحبه با چندین تا دخترِ "..." و پسرِ اراذل و اوباش، همه چیزِ ما رو زیر سوال بردند و آخر هم واسه خودشون ما رو بیمار روانی دونستند و بردند پیش یک روحانی و یک روانپزشک تا آدم شیم!!! اصلا با روش کارشون حال نکردم... انتظار نداشتم جوون تر های مجله (همون نسل هشتادی ها) هم همسو با نسل قبلی ها کل دوستی ها و عشق های امروزی رو این طور تخریب کنند.
نکته:
به نظرم انتخاب نام "عشق دهه هشتادی" برای "دوستی دختر و پسرهای امروزی" اشتباه محض باشه. چون گزارش اینها فقط به دوستی ها اشاره داشت و همانطور که دیدید خبری از عشق نبود. این گزارش می تونست انتقادی رو به جوانان برای دوستی ها بی حد و حصرشان داشته باشه. آقای حاجی پروانه! شما که مسئول پرونده بودید، کاش کمی گزینه های مصاحبه هایتان را متنوع تر می کردید تا همه به یک چشم دیده نشوند.
نظرم بعد از خوندن وبلاگ:
دوستان!
من بعد از خوندن مجله یه حرف دیگه ای داشتم ولی اینجا که اومدم دیدم همه دارند دنبال مقصر می گردند. بعضی ها می گن مشکل از پسرهاست و بعضی ها میگن مشکل از دخترها! به نظرم هر دو طرف مقصرند (البته اگه کسی این وسط مقصر باشه) نمی دونم چرا فکر می کنید یکی این وسط مقصره! بابا دوستیِ بدون احساسِ بین دختر و پسر، فقط یه دوستیه مثل دوستیِ دختر با دختر یا پسر با پسر! واقعا تعجب می کنم هر رابطه ای بین دختر و پسر رو میگن "عشق دهه هشتادی"؟! نکنه شما رابطه ی اون خانمِ هرزه ای که سوار ماشین اون آقای کثیف می شه و میرن و "..." رو هم عشق دهه هشتادی می دونید؟! ها؟! وقتی خود دخترها توی این رابطه به طرف دل نمی بندند و پسرها هم بدون عشق میرن جلو، چرا هی میگید: عشق... عشق؟!
وحید: در مورد موضوع ویژه .چند روز پیش که داشتم میرفتم قزوین دانشگاه بین الملل پسری که بغل دستم نشسته بود سر حرفو باز کرد و گفت دانشگاه آزاد درس میخونه و الان هم داره میره خونه دانشجویی دوست دخترش که بهش درس یاد بده. میگفت سه تا دخترن ما هم سه تا پسر .میگفت خیلی شبا رو پیش هم میمونیم.باورم نمیشد . گفتم پس حتما موقع خواب... حتما تریپ لاو هم با هم دارید.خندید و گفت آره بابا...مگه میشه نباشه؟! موقع خواب همه جفت میشن هر کی با عشقش.!
من یه دایناسورم. واقعیت رو میبینم ولی باورم نمیشه بعد از چند سال درس خوندن تو قزوین ورفت و آمد باورم نمیشه توی این شهر مذهبی با این مردم سنتی و با این همه مامور لباس شخصی شبا دانشجوهای دختر و پسر کنار هم میخوابن وکسی ککش نمیگزه .آیا واقعا عشقی در میون هست؟ خیلی وقتا توی اتوبوس میبینم خانومای محترمه اقدام به کشف حجاب میکنن اونم کنار عشقشون که قربون صدقه اش میرن! یه نگاهی به آهنگای عاشقونه ای که گوش میکنن بندازید : خودتو واسم موش نکن منو فراموش نکن! عکست همیشه پیشمه تو جمع عاشقات میخوام که دنیا بدونن دلم میخواد بشم فدات!
هادی: به علت مشغله کاری عذر خواهی کردند.
رز: معلومه هردو مقصرند50_50
مهدی خانعلی زاده: 1- اول پیشنهاد می کنم که به شماره قبل و یادداشت سعید بی نیاز برگردید. و سپس یادداشت من در جواب ایشان را در صفحه نامه خوانندگان بخوانید.
2- جواب مبسوط و کامل رو برای مجله ایمیل کردم.
3- کلیت حرف من اینه : از ابتدای زندگی بشر تا الان ، هم عشق داشتیم و هم هوس.نمیشه که رفت سراغ چهارتا جوون ارازل و گفت که اینها عاشقند.درست مثل این می مونه که به کسی که به یک دختر متلک می اندازد بگوییم عاشق.
4- احساس نمی کنید نویسنده های مجله دارن به نسل من و شما ، پدربزرگونه نگاه می کنن؟
محمود: موضوع این هفته مجله مثل همون بحث ازدواج موقته. خیلی بی انصافیه که راجع به عشق و ازدواج اینقدر سیاه و منفی و ... نگاه بشه.اگه مجله می خواد در این مورد چیزی یاد جوونا بده نبایستی که اینقدر موضع بدی بگیرن
ابوالفضل ناظمی: هر چه فکر می کنم نمی توانم با حرف های خانم جعفریان مخالفت کنم. روی هر قسمت موضوع که زوم می کنم حرف های ایشان جلوی چشمانم رژه می رود. اما با این حال معتقدم لذت عاشقی به همان گنگی انتهای ماجراست. به این که تا آخرین لحظه توی خماری بمانی که تنها کسی (تاکید می کنم تنها کسی) که بهش دل بسته ای چه جوابی در ازای تمام احساسات تو که در یک جمله خلاصه شده است می دهد. یک جمله ای که چندین ماه و حتی چندین سال با خودت کلنجار رفته ای تا بتوانی آن را بگویی اما در آخرین لحظه که همه چیز را برای گفتن مهیا می بینی زبانت قفل شود و دامنه کلماتت به نزدیک صفر برسد و غیر از من...من... چیزی به ذهن و زبانت نرسد.من که این لذت را با هیچ چیزی عوض نخواهم کرد.
جای خالی شما:
آغاز این بخش را با پایه ترین دوستان گذاشتیم اما جای خالی آخر نیز مال شماست که به پایه ها بپیوندید. اگر کسی از قلم افتاده بگذارید به حساب گیجی بنده و متذکر بشوید.
گوی و تمشک
درست است که انتقاداتی به طرح جلد وارد شده (هرچند کم) اما گمان نمی کنم بتوان از دادن گوی به این ایده جالب چشم پوشی کرد خصوصا از نگاه آقای عاشق امروزی. ضمن تشکر از صفحه رویداد در هفته اجتماعی.
متن زیر را ترجمه کنید و از بانیان موضوع ویژه ایول دریافت کنید: «...و این جوری می گوید که اسانار ركورد مهمی را بدست آورده!» ایول ... ایول...
در صفحه ۲۵ نگاه دوم گزارش چهارم فکر می کنم به اشتباه سو استفاده های مالی خورده بود چون این تیتر در نگاه دوم گزارش سوم هم آمده بود و ضمن اینکه هیچ ربطی به متن داخل باکس نداشت.
نوید خان غضنفری در ستون مشهور ترین تریلرها در صفحه ۳۵ قسمت مربوط به «۳ روز کندور» فرموده اند «...این یکی اصلا از دل داستان های کارآگاهی/جاسوسی در آمده است بیرون.»؟؟؟ خب در آمده است که همان بیرون است که!!!
آقاي ذوقي حالا درسته اون مجسمه بنده خدا كلاهش شاخ دارد اما اين دليل نمي شود كه آن را با گوزن هاي بابانوئل اشتباه بگيريد. پس لطفا آن فلش را كمي پايين تر درج كنيد كه سو تفاهم براي آن گوزن پيش نيايد.![]()
![]()
![]()
در زیر نویس عکس روایت سوم صفحه ۳۳ به جای اینکه فقط اسم فیلم داخل گیومه باشد اسم فیلم به علاوه کلمه ساخته رفتند توی گیومه.
به نظر شما متن بالای عکس مربوط به فیلم مایکل کلایتون در صفحه ۳۵ را چند نفر بصورت مادرزادی توانایی دارند که بخوانند؟؟؟
ضمن تبریک به همه استقلالی ها که بلاخره موفق شدند گزارش ویژه ای را راستایی کل کل با پرسپولیسی ها به خودشان اختصاص بدهند. در ستون «قهرمان شدیم همین...» اگر یک تان یک است پس چرا دو تان ۲ است؟ یا شاید هم برعکس اگر ۲ تان ۲ است چرا ۱ تان یک است؟ یا یک چیزی توی همین مایه ها.
راستی هر کس توانست متن بالای عکس مایکل کلایتون را بخواند متن زیر عکس آقای صدیقی در صفحه ۴۵ را هم برایمان بخواند ممنون می شویم.
حالا که دستتان بند است صفحه ۴۶ زیر مجسمه جناب دیدرو را هم برایمان بازخوانی کنید.
آآآی ایها الناس چند بار باید بگوییم. آخر تا کی قرار است از حروف فارسی وسط کلمات انگلیسی استفاده کنید. آقای رایانه در هفته این هم شد آدرس سایت؟
لینک های مکمل
مادر
جشنواره کن
مایکل کلایتون ( ۱ و ۲ و ۳ و ۴ )
باشگاه استقلال ( ۱ و ۲ )
دنیس دیدرو
بیلی وایلدر
حضرت فاطمه زهرا (س)
علامه حسن زاده آملی
پرویز پرستویی
عباس کیارستمی ( ۱ و ۲ و ۳ )
ماری تئودور ( ۱ و ۲ )
ژان پل سارتر
زین الدین زیدان
روانشناسی ورزش
نورا افرون ( ۱ و ۲ و ۳ )
نظرات برگزیده خوانندگان (گاهی خلاصه شده)
حسین جعفریان:این شماره یادداشت خانم آزادمنش تو قسمت یادداش خوانندگان فوق العاده بود .....خدا مادر بزرگ ایشون رو بیامرزه ...چندین بار خوندم و گریه کردم
مهرباران:انتصاب جناب نویدخان غضنفری را به سمت دبیری سرویس موسیقی تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند منان برای ایشان آرزوی موفقیت می کنیم.
باشد که زین پس دیمبال دامبول زیبایی از میز نوید خان برخیزد در ضمن به نظر من قلم احسان عمادی بسیار بسیار قوی تر از دو نفر دیگر است.(مربوط به نظز سنجی)
عطیه آل حسینی:در صفحه ی راهنما، سریال سایه به سایه مدتها پیش تمام شده بود. مجله تازه این سریال رو معرفی کرده.
با حسین جعفریان موافقم. واقعاً یادداشت خانم آزادمنش عالی بود. حسشون رو تجربه کردم و احساسشون رو خوب منتقل کردن. خدا مادر بزرگشون رو رحمت کند.
هادی: از همین جا به خانم ازاد منش تسلیت میگم . برای شادی روح مادربزرگ ایشون فاتحه مع الصلوات
ادامه دارد...