همشهري جوان - شماره 194
ياد ايام...
شنبه
۳۰ آذر ۱۳۸۷ (۱۹۴) 
۱ دی ۱۳۸۶ (۱۴۸)
سال پیش همین جا
۲ دی ۱۳۸۵ (۹۹)
بخوانید
۳ دی ۱۳۸۴ (۵۰)
بخوانید
۵ دي ۱۳۸۳ (۱)
بخوانید
اسکن و ویرایش تصاویر: فاطمه کیا
ب بسم الله
سلام. واقعا عجيب است! خيلي عجيب است! خيلي بيشتر از آني كه فكرش را بكنيد عجيب است! شايد تا حالا متوجه نشده باشيد كه البته به تان حق مي دهم اما چند روز ديگر مجله وارد سال پنجم انتشارش مي شود. و اين مظلومانه ترين جشن تولد براي همشهري جوان عزيز است كه بيشتر از اين ها گردن ما حق دارد. يك نگاه كلي به مجله كردم اما دريغ از حتي يك يادداشت از بچه هاي مجله براي اين تولد! آدم گريه اش مي گيرد. دلم گرفت اما به نوبه خودم براي اين چهار سال زندگي ات خوشحالم همشهري جوان عزيز. اميدوارم كه تا آخر با قدرت بماني و برسي به جايي كه خواننده هاي الان تو، وقتي بچه ها و نوه هايشان دارند تو را مي خوانند به آن ها حسودي كنند و سر اينكه كي اول مجله را بخواند با هم كل كل بكنند! همشهري جوان عزيز چه بخواهي چه نخواهي تا آخرش باهاتيم!
نكته دوم هم كه كاملا بي ربط از نكته اول است اين است كه اغلب قسمت هاي وبلاگ را بر مبناي نظرات شما قرار داده ايم و نبودن شما برابر با كساد كار و كاسبي اين وبلاگ است! و كم شدن نظرات در بعضي ار زمان ها كاملا طبيعي است درست مثل الان كه امتحانات شروع شده يا زماني كه به كنكور نزديك مي شويم يا زماني كه زمان دفاع از تز باشد براي همين از بر و بچي كه الان نه امتحان دارند نه تز دارند و اينها مي خواهيم كه جور بقيه را بكشند. براي اينكه اينجا بي رونق نماند و ما هم فراموش نكنيم كه خواننده مجله ايم من بعد از اين! خودمان هم گاه گداري مي آييم قاطي شماها و ابراز وجود مي كنيم.
من میگم...
«فصل جدید اکران با وجود فروش خوب، برگ موفقي در سينماي ملي ايران نيست. اكران ۴ فيلم جديد بوي كهنه فيلمفارسي ها را تازه كرد»
نظر شما چیست؟
دوم:
انگار موج فیلم فارسی همه جا را گرفته.نمیشه سردر سینماها را نگاه کرد.تا چند وقت باید ماند خانه و از سینما دوری کرد.
م. رجبی:
در مورد سینماها هم تا اونجایی که من دیدم، اکثرا روی پرده سینماهای ایران فیلم خوبی نیست و این وضعیت توی ایران هیچ تعجبی نداره. من که اگه ببینم همزمان دو فیلم خوب روی پرده باشه متعجب می شم.
مهرزاد:
آره واقعا سینما این روزا کلا به پیسی خورده.اصلا آدم رغبت نمیکنه بره ببیندشون.البته شاید آتش سبز فیلم خوبی باشه ها.من خودم ندیدم هنوز.سینماهایی هم که اکرانش کردن کم هستند.
هادی:
بحث این 4 تا فیلم نیست . الان خیلی وقته که یه فیلم درست و حسابی تو سینماها
اکران نشده . یه سنتوری بود که اون هم اکران نشد ( حالا بماند که چرا )
فقط یه امیدی هست به جشنواره امسال و اکران فیلم جدید استاد بیضایی 
فاطمه کیا:
شما هم مثل من سینما را تحریم کنید. سالهاست که از روی خواسته ی خودم (نه به اصرار بقیه و از روی وقت گذرانی) به سینما نرفتم. با اینکه 5 تا سینما را در خیابانمان داریم.
اینطوری پولم در جیب خودم می ماند و نگران این نیستم که 2000 تومنی من و امثال من شاید تهیه کننده را ترقیب کند به ساخت چیزی بدتر از این.
اگر قرار باشد با ساخت این فیلمهای چیپ به قول خودشان فرهنگ سازی کنند، همان بهتر که عقب افتاده فرهنگی باشیم و باقی بمانیم.
البته منکر فیلم های خوب هم نمی شود شد. حساب آنها جداست.
در فیلم های خوب فرهنگ سازی همیشه نه اما گاهی اوقات جواب داده.
دستشان هم بابت این موضوع درد نکند ...
زاغچه:
سلام
توی پرونده فیلم فارسی ها دلشکسته رو از قلم انداخته بودید. انتظاری از فیلمی که اسمش چارچنگولی باشه و ملت به خاطر عکس جواد رضویان و رضا شفیعی جم با اون ظاهر مسخره تشویق به دیدنش بشن و به قول برو بچز با اون شوخی هاش!!( ندیدم فیلمو) ملت رو به خنده بیاندازه، نیست. انتظاری از فیلمی که اسمش دلداده باشه و مجید صالحی و رضویان باز هم بار طنزش رو با لودگی های همیشگیشون به دوش بکشن نیست( جواد رضویان پاورچین رو استثنا کنید) باز هم از فیلمی که اسمش خواستگار محترم باشه هم!! انتظاری نیست!! حرص خوردن هم نداره!! یک زمانی کما و شارلاتان فیلم های جنجای و پرفروش و جذاب!! و خنده دار!!!!!( بخوانید مضحک!!) بودند حالا هم اینها!! معلوم است که همه اینها توهین به شعور مخاطبند!! نادیده مبرهن است!!
ولی دلشکسته را ندیده اید تا به شعور خودتان شک کنید!! من دیده ام!! آن هم بعد از تشکیل نشدن کلاسی میان برنامه روزانه که فراغت ایجاب می کرد!! آن هم به پیشنهاد دوستی که ادعای فیلم شناسی و روشنفکری اش را!! توامان!! باید چند کامیون حمل کنند!! گفتم از اسم فیلم معلومه که چه مزخرفیه!! گفت نهه تبلیغش ممنوع شده باید دید چرا!!
و دوست مذکور مدام در حین فیلم ف تحلیلش می کرد آن قدر مستدل!! که اینجانب به شعور خویش!! شک کردم. گفتم لابد سطح فیلم خیلی بالاست من نمی فهمم!!
این را درشت درج کنید لطفا:
چرا مراجع محترم برای استیضاح وزیر ارشادی که مجوز اکران به چنین فیلم هایی می دهد، تحصن نمی کنند؟! ( اشاره به تحصن علما و روحانیون برای استیضاح مهجرانی ( وزیر ارشاد خاتمی)!!) خدا بیامرزدتان!!
مهتا الف:
چند سالی است که اوضاع فیلم و سینما انقدر بد شده است در این چند سال فیلم های خوبی در کارنامه ی هیچ یک از گارگردانان بزرگ ما نیست .نمی دانم شاید سطح توقع ما بالا رفته یا واقعا خوب نیستند به هرحال انگار آن چیزی نبودند که ما می خواهیم بحثم فقط برای سینما نیست انگار این افت یک عضو اصلی از مسائل فرهنگی ما شده اما در سینما این افت فرهنگی بیشتر خودنمایی می کند گاهی اوقات تعجب می کنم این فیلم ها چگونه اجازه ی بخش می گیرند به کار بردن از کلمات فوق العاده بد و بازیگرانی با ظاهر زننده ,دادن اجازه به همچین فیلم های خود جای بحث دارد!نمی دانم شاید مسئولان ما روشنفکر تر از این حرف ها هستند پس ایراد گرفتن از کار آن ها جایز نیست! بی محتوای این فیلم ها بیشتر از همه من را آزار می دهد فیلم ها که مفهوم ندارند و کارگردان فقط سعی درایجاد صحنه های که در بعضی از فیلم ها یا شادی اور است یا خطر ناک. شاید موضوع این فیلم ها انقدر بی محتوایشان کرده ، گارگردانان ما چسبیده اند به یک مسئله ی اجتماعی و آن هم یا وصال است یا فراغ البته که در هر کدام از فیلم ها این اتفاق به گونه های کاملا مختلف اتفاق می افتد.داشتن خلاقیت گارکردانان در این زمینه را باید ستود .درآخرهم نمی دانم این افت تا کجا پیشرفت کرده فقط این را می دانم که آخرین باری که پا به سینما گذاشتم برای تماشای فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله بود واقعا چه فیلم خاطره انگیزی بود !
مهدی خانعلی زاده:
سلام
شدیدا با خانم یا آقای زاغچه مخالفم. دل شکسته به معنای واقعی کلمه یک فیلم عرفانی بود. البته سانسورهایی که بر این فیلم وارد شده است (به کدامین گناهش را من نمی دانم)، پیوستگی اجزای فیلم را تا حدی از بین برده است اما آیا می توان از اشکهایی که بر گونه امثال من روان بود به راحتی گذشت؟ برای من، امیر علی خود من است. یک بسیجی مذهبی که غیرتش خیلی سریع به جوش می آید و چه زیباست که پشتیبانش اهل بیت است. زیباتر از آن رابطه معنوی اش با مادر است که در اعماق جان بیننده نفوذ می کند. لطفا بی انصاف نباشید. چرا باید از سنتوری که مستقیما معنویات را مورد حمله قرار می دهد دفاع کنیم و به دل شکسته ای بتازیم که دل من و امثال من و خیلی های دیگر را برده است؟!
یا علی
نظرات خوانندگان
وحید:
این شماره خیلی خوب بود همین!
شادی:
سلام
من خیره سرم مشترک شدم گفتن از 193 میاد برات اما فعلا که نیومده تا امروز شنبه!!!!!!فک کن
اما واسم نیومد
منم باهاشون قهرم
اما نه کگه میشه با همشهری جوان قهر بود یکمی دلخورم
همین!!!!!!!
حمیدرضا:
سلام.اگه بخواهم از 20 نمره ای به این شماره بدم با ارفاق و زیر نمودار بردن 9 میشه. واقعا هر دفعه از دفعه قبل ضعیفتر داره میشه. دلم اصلا نمی خواهد دچار همون مشکل و بیماری همیشگی مجله و روزنامه های ایران که بعد از یه مدتی خوب بودن سطحشون یواش یواش خیلی معمولی میشند و بعد از مدتی حتا دیگه معمولی هم نیستند و ضعیف همیشه هستند. زیاد نمونده که به اونجا برسند. یه کم فقط یه کم 50-60 شماره قبل با الان رو مقایسه بکنند می بیند که نه تنها پیشرفتی نداشتند در خلاقیت و خوب نوشتن . بلکه پس رفت هم داشتند...
رعنا:
سلام من از خوانندگان قديمي وپروپاقرص مجله شما هستم.من هميشه از اينكه توي مجلتون از دانشگاه تهران(دانشگاه خودم) مطلب نمي نويسيد ناراحت ميشم.خيلي از مسابقاتي كه در دانشگاههاي ديگه برگزار ميشه چندين ساله كه توي دانشگاه ما هم برگزار ميشه تازه خيلي از سمينارهاي مهم در دانشگاه ما برگزارميشه.ولي شما هيچ وقت ازمامطلب نمي نويسيد.
زاغچه:
در ضمن نمره کلی مجله صفر!! اصلا دیگه رغبت نمی کنم بخونمش
توضیح ضروری: شایدهم من دیگه پیر شدم که مجله هیچ گونه جذابیتی برام نداره نمی دونم.
فاطیما:
اومدم یه تمشک لوس و بی ربط بدم
توی صفحه راهنما نوشته سحرخیزا با روز از نو ولی در مورد صبح عالی به خیر نوشته
خانم مصطفی زاده شما هم؟
شادی (دختر خانوم):
سلام خوبین؟ به سلامتی فکر کنم مشکلم داره واسه اشتراک حل میشه امروز زنگ زدم روابط عمومی گفتن همه رو تا جای که نیومده یه جا میفرستیم برات(امیدوارم!!)
راستی آقای رضایی ممنون 
من می خواستم یه تمشک بدم!!! اجازه هست؟
قسمت پاپانه فراهم شد شعر مثل هیچکس اینه: همه دنیا بخوان و تو بگی نه!!
نه همه دنیا بگن آره تو بگی نه!!!!
مگه نه؟؟؟؟؟؟
مریم ایزانلو (یکتا):
سلام من دیگه واقعا کلافه شدم با این سیستم اشتراک اینا امرروز 5شنبه اما هنوز برای من شمارره این هفته نیومده حتما وایستادن با هفته بعد یه جا بفرستن حداقل بدونم نمیفرستن پولم جهنم میرم دوباره میخررم مثل هفته های پیش که 2تا دارم اما امروز که رفتم دکه سرکوچمون تموم کرده بود اخه این انصافه ادم پادرهوا نگه داشتین چند روز پیش که آقای جباری تو وبلاگم قول پیگیری داده بودن خیلی خوشحال شدم اما............به هر حال بدجوری نظرم داره عوض میشه بچه های روابط عمومیم که ایوا....دارن چون هیچوقت تلفن ها رو جواب نمیدن البته باعث خیر شدم 3 تا از دوستام که میخواستن اشتراک بگیرنو منصرف کردم وخوشحالم از این بابت همینطور متاسفم که برای مجله محبوبم ضد تبلیغ کردم اما حقیقت همینه دیگه مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.
حتي الامكان براي امتياز دهي از اعداد رند (غیر اعشاری) استفاده كنيد.
تا آخر هفته يعني ساعات پاياني روز جمعه فرصت داريد كه به شماره جدید نمره بدهيد. (تو را خدا نگذاريد آخرین لحظه و ساعت دو صبح شنبه نمره بدهيد)
۱
. طرح جلد(۴) باز هم طرح جلدي عالي از آقاي دوست محمدي. البته اميدوارم قبول داشته باشيد كه چند شماره اخير طرح جلد ها نسبت به قبل افت محسوسي داشته است و فكر مي كنم شروع آن از شماره ي 187 و طرح شهاب حسيني روي جلد باشد. اما طرح جلد اين هفته هم از طرح هاي داراي چاشني طنز بود اما خب شايد بهتر بود زمان عكس گرفتن پاره آجري ميزي چيزي دست آقاي علي حسيني مي داديد كه الان وزن فيل در حد بادكنك به نظر نيايد!
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۳
م. رجبی: 2 خیلی لوس بود. اگه به قول ابوالفضل یه پاره آجر دستش داده بودن شاید اینجوری نمی شد.
۲
. بسم الله(۳) ايده بسيار عالي بود اما بايد قبول كرد كه ميشد بهتر از اين باشد. استفاده از كبوتر، كوله پشتي اي به شكل قلب و زمينه ي آبي، بهتر از اين نمي شد براي اين جمله ايده داد اما نحوه پرداختن به آن در حد و اندازه طرح هاي قبلي نبود.
ماهی حوض: ۳
فاطمه کیا: ۳
م. رجبی: 3.5 روی هم بد نبود.
۳
. نامه ها(۴) صفحه نامه ها را كه نگاه كنيد و اعتراض چند تن از خانم ها به يادداشت خانم مرعشي، متوجه سختي كار نويسنده هاي مجله مي شويد. اينكه شايد يك سو تفاهم تا چه حد مي تواند مشكل ساز باشد. اما باز هم شاهد نامه های چند شماره قبل هستیم که امیدواریم هر چه زودتر فاصله صفحه نامه ها با شماره ست منهای یک یا دو شود! ضمنا همه صفحه نامه ها به يك طرف يادداشت اول خوانندگان «عدد روي بي نهايت» خانم خانم يوسف بيگي هم به يك طرف.
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۴
م. رجبی: 3.5
۴
. یادداشت(۵) آقای رسولی به هر حال کار درستی به نظر نمی آید هر چند انگار حق شان است این بلا اما باز هم نمی توانم با حرفتان کنار بیایم و موافق باشم.
موضع گیری سر این مساله یکی از سخت ترین موضع گیری ها بود نه می توانستیم از حماسه سازی خداداد بگذریم نه از حرف هایش روبروی دوربین بعد از این اتفاق. برای همین فقط می توانم به زاویه دید آقای رضایی احسنت بگویم.
خانم ایزدی چون توی این دوره زمانه پر شده از این جملات نغز که گاهی فقط خود نویسنده آن متوجه آن می شود (برای دم دست ترین مثال سری به دم دست ترین وبلاگ های شخصی بزنید)فکر می کنم بهترین راه همین خوش آمدن باشد.
آقای امیرپور شاید مشکل ما عدم برنامه ریزی باشد! یا اینکه نمی دانیم جای هر چیزی کجاست اما به شخصه یکی از همین آدم ها هستم. اصلا کیف می دهد توی اتوبوس (ما اینجا هنوز مترویمان راه نیفتاده) بنشینی و از پنجره زل بزنی به بیرون. بعد با دیدن هر سوژه ای یکی از خاطراتت را زنده کنی و کارشناسانه آن را تحلیل کنی. شاید برای همین باشد که همیشه اتوبوس را به تاکسی ترجیح داده ام.
می دانید آقای بارنجی باید خیلی قبل تر از این به فکر می افتادیم. خیلی قبل تر از اینکه این معضل چارچنگولی یقه سینمای ما را بچسبد! من خودم سر فیلم ۱۰ رقمی بود که به این معضل پی بردم وقتی که شخصیت اول مرد فیلم برای در آوردن خنده ما به شخصیت اول زن فیلم گفت: «...ای تو اون روحت...» و من واقعا شوکه شدم از این حرف.کاش قدر مدیری ها و عطاران ها را بیشتر از این بدانیم.
پسر برادرم به دختر آن یکی برادرم می گفت: «... تو می ری تو آرامش بعد مثلا دشمن ها حمله می کنند و من میام نجاتت می دم...» بچه اند! عاشق فیلم های دیدنی اند. مثل ما تریپ روشنفکری هم ندارند که شرمشان بشود جایی بگویند «دیشب برای دیدن افسانه جومونگ نیم ساعت گریه کردم تا بابا زد شبکه سه». باعث افتخارشان است که از سریال یانگومی که دیشب دیده اند تعریف کنند. حال می کنند کلیپ امپراتور دریا با آن آهنگ غمگین را توی موبایل ببینند. جایگزین مناسبی برایشان گذاشته ایم که سراغ این برنامه ها و تقلید از آن ها نروند؟؟؟
زاغچه: به اعضای تحریریه:
بی زحمت من بعد از این!!!! اگر قراره توی یادداشت هاتون در مورد قطبی!! یا خداداد عزیزی!! بنویسید و دفعه بعدشم جوابیه برای همدیگه!! یا اگه قراره توی یادداشت هاتون مدام داد بزنین چقدر روشنفکرین!! و خوبه که آدم یه کم هم ساده باشه( قابل توجه خانم مرعشی با یادداشتی که جوابی هم براش تو همین شماره درج شده بود) و دغدغه های شخصیتون کل یادداشت ها رو شامل بشه، لطفا اصلا دیگه یادداشت ننویسید!!
با تشکر!!
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۳
م. رجبی: 3 اصلا در حد و اندازه های قبل نبود.
۵
. رویداد در هفته اجتماعی(۵) احساس می کنم قرار نیست توی این صفحه ایده کم بیاید. حتی آقای حسینی می تواند به فکر صادرات ایده هم باشد! بحث فقط سر ایده نیست بلکه پرداختن به آن ها هم به نحو احسن انجام می شود. تک تک خبر ها را که دنبال کنید در کنار خبر اصلی یک نیشی به سایر خبرها هم می زند.
زاغچه: 1 ( اونم فقط به خاطر سون رویداد در هفته آماده)
ماهی حوض: ۵
فاطمه کیا: ۵
م. رجبی: 4.5
۶
. رویداد در هفته سینمایی(۳) ای خدا پدر این طاعنان طعنه زننده را بیامرزد که بلاخره ما را از شر طومار مصدومین و مجروحین سینمای ایران نجات دادند! اگر می شود لطف کنید به شان بگویید درباره ستون گوی و تمشک ها که دوباره شده ستون گوی ها یک نیمچه طعنه ای بروند!
زاغچه: 0
ماهی حوض: ۳
فاطمه کیا: ۳
م. رجبی: ۴
۷
. رویداد در هفته ورزشی(۳) معمولی بود کاملا معمولی.
زاغچه: صفر!!
ماهی حوض: ۳
فاطمه کیا: ۱
م. رجبی: 2 یه چیزی از معمولی پایین تر بود
۸
. چهره در هفته(۳) فقط شنیده ام اما منبع این شنیده چندان هم غیرقابل اعتماد نیست! توی جای دیگری قبل تر از این روبات هایی در جاهای دیگر این مملکت ساخته شده اند که راه هم می روند. حالا دلیل اینکه این یکی که هنوز بلد نیست هماهنگ راه هم برود اینطور رفته داخل بوق نمی دانم. ضمن اینکه من دلیل انتخاب امیرحسین پیروانی به عنوان چهره را متوجه نمی شوم و هنوز معتقدم برای انتخاب چهره هفته می شود کمی سختگیری بیشتری کرد. طوری نشود که اگر چهره کم آوردید زنی که چهار قلو زاییده را هم چهره کنید. حتی می شود چهره در هفته را با یک چهره هم بست چه اشکالی دارد؟!
ماهی حوض: ۳
فاطمه کیا: ۳ مگه قرار نیست تو این صفحه چهره های ناشناخته معرفی بشن چرا تو این هفته آقای خامنه ای چهره شده بودند؟ اگه بخوایم بگین رفتنشون به دانشگاه علم و صنعت مهم بوده که خوب ربطی به این صفحه نداره می تونسته بره تو یه صفحه گزارش. خلاصه اینکه چهره شدن ایشون خیلی بی ربط بود به این صفحه.
م. رجبی: 2 (همان نظرات ابوالفضل را یک بار دیگر بخوانید.)
۹
. گفت و گوی ویژه - ماهی خودتان را بگیرید(۵) همیشه دنبال جایی می گشتم که از شیوه مصاحبه و سوال پرسیدن آقای بارنجی تشکر کنم. واقعا با طراحی سوالات به موقع نمی گذارند طی یک مصاحبه چیزی برای خواننده سر بسته باقی بماند. حالا طرف مصاحبه می خواهد دکتر ولایتی باشد یا هر شخصیت دیگری. گفت و گوی خوبی بود. سوالات اغلب به سبک مهمان هفته (مرحوم!) پرسیده شده بود ضمن اینکه مصاحبه با کاریکاتوریست شخصیت آقای ولایتی هم جالب بود. همینطور سوالات مطرح شده در مورد انتخاب اوباما.
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۴ سوالا خیلی جون دار نبود.انگار که گزارشگر فقط می خواست حال بگیره.
م. رجبی: 2 کلا از این آدم خوشم نمیاد ولی خوبه باز خودشون گفتن که سرانه مطالعه توی ایران خیلی پایینه چون قبل از این یکی دیگه از خوداشون گفته بود که سرانه مطالعه برای هر ایرانی 15 دقیقه هستش که به نظر من یک دقیقه هم نیست!
۱۰
. گزارش - مظنونین همیشگی(۵) به عنوان گزارش چیزی کم نداشت خصوصا اینکه آقای دوست محمدی توضیحات خوبی در این مورد داده بودند. امیدواریم بلاخره با این همه پیگیری شما سر و سامانی به این بنده خداهای اسپری به دست بدهند.
ماهی حوض: ۵
فاطمه کیا: ۵
م. رجبی: 0 توی این زمانی که مردم خیلی مشکلات دیگه دارن (البته منظورم از مردم جوانان به تنهایی نیست و منظورم از مشکل، مشکل ازدواج نیست) پرداختن به یه سری اسپری به دست که به قول خودشون به هر حال کار خودشون رو می کنن چیزی به غیر از اینه که ذهن مردم رو باید منحرف کرد! (هرکسی هر نظر دیگه یی داره برای خودش محترمه)
۱۱
. گزارش - کشتن دیو مقلد(۳) خیلی بد است که گروهی سعی کنند یک برگ برنده در برنامه شان جا بدهند بعد شما بیایید و آن را لو بدهید! اینکه گفته اید قرار است طی بازی از یک نفر گول بخوریم همه برنامه ها را به هم می ریزد. مطمئن باشید دیگر مثل قبل بازی به آن هایی که این متن را خوانده اند نمی چسبد. نکنید این کارها را خوبیت ندارد!
فاطمه کیا: ۵
م. رجبی:
۱۲
. سبک زندگی(۵) خدا را شکر! خدا را صد هزار مرتبه شکر که سبک زندگی دوران افول خود ش را پشت سر گذاشته و تا اینجا که در بیشتر هفته ها خواننده را راضی نگه می دارد. هرچند سختی زیادی برای این راضی نگه داشتن خواننده می کشند اما می ارزد که نق و نوق خواننده ها در نیاید!
فاطمه کیا: ۵
۱۳
. سینما - پف فیلم(3) پرداخت خوبي بود به موضوعي كه چندوقتي است براي سينماي ايران تبديل به يك معضل شده است. ولي ميشد فيلم هاي اين يك سال اخير را هم در يك ستون بررسي كرد و نگاهي كلي هم به آن ها داشت. نگاهي به فيلم هايي كه فروش ميلياردي كرده اند و صحبت كردن با چند منتقد و صاحب نظر در اين مورد.
فاطمه کیا: ۵
۱۴
. سينما – بابانوئل هاي نقره اي(3) نمي دانم چرا صفحه نچسبي شده بود شايد به اين خاطر كه از اول تا آخرش مي دانستيم كه چي بايد بخوانيم! اينكه توي چند تا ستون چند فيلم معرفي شوند و بسيار مختصر به آن ها پرداخته شود نمي دانم!
فاطمه کیا: ۵
۱۵. ورزش
– من رضازاده نيستم!(5) زمان خوبي را براي پرداختن به اين اعجوبه جديد وزنه برداري انتخاب كرده بوديد و با توجه به پيشرفت روز افزون او همچنان پتانسيل اين را دارد كه روي جلد برود. زماني كه تجربه اش در مصاحبه هم زيادتر شد آن وقت ديگر گمان نمي كنم به اين راحتي ها از مقدار دستمزدش رك و راست حرف بزند. خدايا يعني مي شود يك رستم ديگر خلق شده باشد؟!
فاطمه کیا: ۵
۱۶. ورزش - کتک کاری چرخ دار!
(۵) چند وقتی است که سرویس ورزشی مجله هم به این مساله پی برده که ورزش فقط فوتبال نیست. اما مثل قبل به اجبار و به خاطر ترس از منتقدین نیست که سراغ بحث های غیر فوتبالی می رود بلکه نوع پرداختن به موضوعات نشان از عشق و علاقه نویسنده مطلب به موضوعی می دهد که به آن پرداخته است. واقعا در عجبم که چرا باید از رفتن دیدوید بکام به یک تیم دیگر مطلع شویم ولی از موفقیت های غیر فوتبالی خودمان بی اطلاع باشیم. ممنونم سرویط ورزشی عزیز.
فاطمه کیا: ۵
۱۷. ورزش - قهرمانی از پس کوچه های کابل
(۵) باورم نمی شود این همه سوژه ورزشی در دنیا وجود داشته باشد و توی اخبارمان فقط از فوتبال و تنیس و رالی و اسکی خبر دار شویم! کاش به مسائلی از این قبیل که دارای بار فرهنگی هم هست بیشتر از این بپردازند. باز هم ممنون.
فاطمه کیا: ۵
۱۸. جهان
(۴) خوب بود اما کاش تعداد کمتری را معرفی می کردید و در عوض بیشتر در مورد آن ها توضیح می دادید. مثلا سرویس جدید پینگ پنگ یا شنل نامرئی کننده و ...
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۵
۱۹. موسیقی
(۳) الان معلوم شد که صفحه موسیقی هفته پیش مقدمه ای بود برای این صفحه! اما کاش غیر از شرح ماوقع کنسرت ها به دیگر مسائل جشنواره هم می پرداختید که چون احتمال می دهیم هفته آینده بپردازید زیاد گیر نمی دهیم.
زاغچه: تیتر احسان خواجه امیری با سلام آخر خداحافظی کرد!! خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زرد بود!!
خجالت داره واقعا!!
فاطمه کیا: ۲
۲۰. ادبیات و کتاب
(۵) یک صفحه تمام و کمال و بدون کم و کسر! معرفی خصوصیات اصلی نویسنده در متن اصلی، ذکر چند نقل قول از او، زندگي نامه و مهمتر از همه معرفي بهترين آثار ترجمه شده او حرفي براي گفتن باقي نمي گذارد.
ماهی حوض: ۵
م. رجبی: 3.5 اگر هدف از معرفی بعضی از آثار خراب کردن اوناست که هیچی، اما اگر می خواستن مردم رو با کتاباش آشنا کنن بهتر بود فقط اسم کتابا رو می گفتن. متأسفانه (و یا خوشبختانه) در مورد همه نویسنده ها هم این کار صورت می گیره یعنی خلاصه ای که از کتابا چاپ می شه با موضوع اصلی کتاب 180 درجه تفاوت داره، باور نمی کنین کتاب جنگ آخر زمان یوسا رو برای نمونه بخونین بعد برگردین و خلاصه ای که توی ه.ج. چاپ شده رو هم بخونین.
۲۱. روزها
(۴) خیلی وقت است که نمایه به این بخش اضافه شده. قسمتی که در عین اجمال بسیار عالی مطالب شماره های گذشته را یادآوری می کند. اما کاش کمی در طراحی صفحه خصوصا رنگ بالا و پایین صفحه تغییر و تحولی می دیدیم رنگ زرد بالا و خاکستری پایین کمی تا قسمتی بوی تکرار و عادت می دهد. هرچند کاملا به موضوع تاریخی صفحه روزها می آید اما فکر می کنم بعد از این همه وقت کمی تغییر متناسب بد نباشد.
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۵
۲۲. راهنما سینما / تلویزیون
(۵) خوب بود و نسبت به قبل تغییراتی که کرده عالی است. اینکه همه قسمت ها از جمله سینما، تلويزيون، راديو، تئاتر، و سينماي جهان را پوشش مي دهد نشان از سنگ تمام گذاشتن اين صفحه است اما كاش كمي در قسمت هايي مثل معرفي ساعت پخش برنامه و اين ها دقت بيشتري مي شد.
۲۳. راهنما کتاب / هنر / رایانه
(۵) خیلی وقت بود که خواننده ها یک صفحه بازی های کامپیوتری هم می خواستند و با تغییر رویه این صفحه با یک تیر چند تا نشان زدند که یکی راضی کردن این خواننده ها بود به طوری که با همان مقدار جا به تمام ریزه کاری های بازی های رایانه ای به طور مختصر بپردازند.
۲۴. موفقیت
(۵) تقسیم بندی موضوع و گام به گام پیش رفتن در بیان مطلب یکی از نقاط قوت این صفحه است که همیشه به بهترین نحو آقای بی نیاز به آن عمل می کند.
فاطمه کیا: ۴
۲۵. رازهای سرزمین من
(۵) بعضی از شماره های رازهای سرزمین من هست که توی ذهن خواننده می ماند مثل همین شماره. ضمن اینکه هر هفته شاهد انتقاد این صفحه با زبان بی زبانی از مشکلات موجود هم هستیم که امیدواریم بلاخره گوش شنوایی برایش پیدا شود.
ماهی حوض: ۵
فاطمه کیا: ۵
۲۶. گالری
(۵) اینکه می گویند هنر نزد ایرانیان است و بس همین است! کافی است به هنرمندان ایرانی در حد یک کلمه به عنوان موضوع بگویید تا خروارها ایده سرتان خالی کنند. درست مثل هندوانه و صفحه گالری این هفته.
ماهی حوض: ۴
فاطمه کیا: ۳
گوی ها و تمشک ها
ضمن تشكر از سرويس ورزشي گوي اين هفته را مي دهيم به صفحه ادبيات كه سنگ تمام گذاشته بود.
گوي هنري اين هفته هم مي دهيم به صفحه گالري كه حسابي يلدايي مان كرد.
آقاي بكايي مطمئنيد ترجمه شما مال همان جمله هاي عربي بالايي شان است. آخر جمله آخري چندان ربطي به ترجمه شما نداردها!
تو را خدا يكي سيم اين رويداد در هفته سينمايي را بزند توي شارژ انگار دوباره به قحطي تمشك خورده.
وقتي در مقدمه يك موضوعي مثل باكس صفحه 25 مي گوييد:«...اين چند نمونه را بخوانيد تا بدانيد كه بازي ساختن هم خيلي سخت است و هم خيلي بانمك.» منتظر شنيدن مشقت ها و خاطره هايي خواهيم بود كه در راه ساخت اين بازي گرفتار آن شده اند، نه اينكه اسم سرزمين هاي بازي چيست يا اسم توانايي ويژه قهرمان آن چيست و...
وقتي در نوشته كنار شورلت در صفحه 42 مي گوييد: «...اما با اين وجود ايراد هاي ديگري هم دارد...» خواننده ناخواسته تصور مي كند جمله قبلي شما هم يكي از معايب آن را گفته در حالي كه جمله قبلي شما در مورد استفاده نكردن ماشين از سوخت هاي فسيلي است كه فكر نمي كنم عيب به حساب بيايد.
توي ستون دوم صفحه 44 خط پنجم باز هم ساكسوفون را ساكسيفون نوشته اند. وقتي خودتان به يك اشتباه رايج پي مي بريد لااقل خودتان رعايت كنيد و تكرارش نكنيد.
مطمئنيد ساعت پخش سينما اقتباس 2 و 45 دقيقه صبح است؟ اگر اينطور است پس چرا در جدول برنامه ها ساعتش را 19 و 40 دقيقه نوشته ايد؟ و اگر اينطور نيست چرا در ستون مربوط به آن ساعتش را 2 و 45 دقيقه اعلام كرده ايد؟
تمشك هاي لوس و بي ربط:
باز هم همان نقطه هفته قبلي كلمه انگليسي تشريف برده اند توي متن فارسي! آقاي عمادي يك فكري به حالش بكنيد.
توي باكس صفحه 15 هم آمده: «...تو كه آنقدر اعتبار داري كه حتي نامت كوچكت هم برند است...» فكر كنم نامت بايد نام باشد
در جواب به آخرين سوال مصاحبه، آقاي ولايتي گفته اند: «...بسته هاي پستي آن كشور بعضا براي ما مي آمد يا برعكس پسته هاي ما به عراق مي رفت...» فكر مي كنم منظور بسته ها بوده نه پسته ها!
توي گزارش گرافيتي ستون دوم از صفحه 22 خط اول آمده: «...تا طرحي كه را پيشتر تاييد شده است روي آن كار كند...» كه بايد باشد: «...طرحي را كه...»
شايد هم اشتباه كنم اما فكر مي كنم اسم آن فيلمي كه شما در مقدمه صفحه 34 گفته ايد «كفش هاي حاجي نوروز» «كفش هاي ميرزا نوروز» باشد.
در قسمت اكشن هفته صفحه 59 هم اعداد فارسي در كنار كلمه انگليسي آمده است.

سال پیش



سال پیش
کافیه شما یه نگاه به شماره های قبل بندازید ( شماره های اول تا تا حول و حوش 120 ) دیگه نیازی به دلیل آوردن نیست.

)؛ ب- ومخارج آن صرف امور خیریه خواهد شد: خانم جعفریان خیلی ممنون، حرف دل من و خیلی های دیگه رو هم گفتین؛ ج- مثل برگ های خیابان: آقای حاجی پروانه، بی خود نیست می گن کسی که یه بار رفته مکه خیلی بیشتر از اونی که هنوز نرفته شوق اونجا رو داره و این چیزیه که برای خود من هم پیش اومده؛ د- شکوه پنجره عمودی: کاش می شد همیشه آدم ها رو از همون بالا دید؛ ه- بنشینیم و غصه بخوریم: آقای بارنجی، مثل همیشه از خوندن یادداشتتون نارحت شدم و بیشتر از اون به فکر فرو رفتم. این فکر که آیا درسته یک عده آدم برای گل زدن تیمشون خوشحال، و برای باختنش نارحت بشن، طوری که انگار خودشون بردن یا باختن (کسانی که صحنه هایی از این جور چیزا رو دیده باشن می فهمن چی می گم) ولی وقتی مشکل یا ناراحتی کسی دیگه رو می بینن جز سر تکون دادن یا متأسف شدن یا حتی بی خیال بودن عکس العمل دیگه یی رو نشون ندن. نمی دونم که آیا این فوتبال، وسیله یی نشده تا ما رو از موضوعات کنار گوشمون غافل کنن؟! نمی دونم، هنوز باید فکر کنم...
سال پیش


سال پيش