همشهري جوان - شماره 191
ياد ايام...
یک اشتباه کوچولو باعث شد آماده کردن عکس ها اینقدر عقب بیفتد. ببخشید اگر دیر شد اما برای دیدن آن ها می توانید بروید به وبلاگ «من و فاطمه» زحمت عکس ها را خانم کیا کشیده اند.
شنبه
۹ آذر ۱۳۸۷ (۱۹۱) 
۱۰ آذر ۱۳۸۶ (۱۴۵)
سال پیش همین جا
۱۱ آذر ۱۳۸۵ (۹۶)
بخوانید
۱۲ آذر ۱۳۸۴ (۴۷)
بخوانید
ويرايش و اسكن تصاوير: فاطمه كيا
ب بسم الله
سلام. خوش میگذره؟ ما هم بد نیستیم، خدا را شکر. سالروز ازدواج مولا علی (ع) و حضرت فاطمه (س) را به همه شما تبریک می گویم. ایشالا که همه تان سفید بخت بشوید خصوصا آن هایی که توی همین هفته خواستگار برایشان آمده و می آید! و اما...
1. همچنان منتظر فرکانس مثبتی از نویسنده های مجله برای گرفتن پست اختصاصی در وبلاگ هستیم.
2. وبلاگ «همشهری جوان2» (شعبه شماره 2) راه اندازی شد! در این وبلاگ که برای شناخت و ارتباط خوانندگان مجله با همدیگر است تمام کسانی که مایل باشند دوستان خواننده همشهری جوان را بشناسند و بالعكس می توانند بیایند و در یک پست خودشان را معرفی کنند. البته فعلا فقط سایتش راه اندازی شده و هنوز چیزی در آن ثبت نشده که انشاالله به زودی و تا آخر هفته شروع به کار می کند.
3. خیلی از بچه ها شاکی اند که در بلاگفا سیستم کامنت گذاری مختل شده و بیشتر وقت ها نمی توانند نظر بدهند. ما هم به آنها می گوییم خب برادر من و ایضا خواهر من برای یک بار هم که شده وقتی بلاگفا اطوار در آورد از بخش «تماس با ما» در کرانه غربی وبلاگ استفاده کنید. خداییش کار با آن به شدت آسان است و حتی از کامنت گذاشتن هم آسان تر.
نظرات خوانندگان
وحید:
سلام
چرا باید عکس شریعتمداری چاپ میشد؟ نمیشد به جاش عکس خواننده ها چاپ بشه؟
فاطمه کیا:
بالاخره بعد از 3 هفته به دکه دار 500 تومنی دادیم 100 تومنی برگردوند!
دوسال پیش 500 میدادیم 300 میداد، بعدش 500 دادیم 200 برگردوند. حالا دیگه با همون 500ی، 100ی پسمون میده.کی میرسه که چیزی برمون نگردونه خدا میدونه!
باز خوبه با این 500ی یه چیزی بهمون پس میده ، فکر کنم اینجوری که اینا پیش میرن چند وقت دیگه 500یه رو که دادیم آقاهه فحش بهمون برگردونه!
حمیدرضا:
سلام. مصاحبه مارال جالب بود
.
پریزاد:
این چه طرح جلد ترسناکی بود؟شوشو که مجله رو داد دستم جیغ کشیدم.الانم یه ورق سفید چسبوندم روش.درسته که واسه نشون دادن خطرناک بودن ایدز چنین عکسی لازم بود ولی خداییش ماره خیلی وحشتناک بود.
م. رجبی:
طرح جلد:4، البته بهتر بود حلقه دور گردن رو قرمز می گرفتن تا با نماد سایر بیماری ها اشتباه گرفته نشه
بسم الله:5، این طرح به نظر من خیلی خیلی خوب کار شده بود و لیاقت یک گوی طلایی رو هم داره
نامه ها و بازتاب نمایشگاه:4، در مورد نامه ها فقط یه چیز می خوام بگم اونم اینه که یک صفحه واقعا کمه! اما بازتاب نمایشگاه مطبوعات: الف- کلی دل ما خون شد؛ ب- هرکس از بچه های وبلاگ عکس خودش رو دیده بیاد بگه، هرچند تا حالا(زمان نظر دادن من) ممکنه بعضیا هم گفته باشن؛ ج- آن دسته (یا آن فرد) از عزیزانی که همشهری اینجانب و شدیدا همشهری جوانی و همچنین «شولی خور»هایی قهار هستند و به این نمایشگاه رفته اند لطفا اعلام موجودیت نموده به بنده پی ام یا میل بدهند تا بلکه همین جا یا جایی دیگر ائتلاف «همشهری جوان های شولی خور» رو تشکیل بدیم؛ د- زن ها چه جوری توی این شلوغی دستشون به ضریح رسیده؟!؛ ه- من بسیار گشتم تا نامی از ابوالفضل ناظمی و دار و دسته ش پیدا کنم، اما یافت می نشد، و جز یک مشت پیر و پاتال (مثل رضا کیانیان و شریعتمداری و سایر عزیزان خانه سالمندان!!!) و یه سری چهره سوخته(!) کس دیگه یی رو نیافتم، از بین بچه های تحریریه هم که فقط احسان رضایی معلوم بود؛ و- خانم فاطمه کیا، من بشخصه هنوز منتظر رؤیت عکس هایی که از نمایشگاه گرفتین (البته اگر گرفته باشین) هستم؛ ز- کاش ما هم می آمدیم (یعنی می شد بیاییم و امتحان نداشتیم)
یادداشت ها:4.5؛ الف- این یادداشت منو یاد دوتا موضوع انداخت (البته منظورم موضوعِ این یادداشته). یکی داستانی از ابوسعید ابوالخیر که توی یکی از کتاب های ادبیات فارسی دبیرستان اومده بود با عنوان «من این همه نیستم» و یکی هم جلد آخر کلیدر دولت آبادی، اونجا که می خواد بگه «گل محمد» نه اون انسان افسانه ای دو ماه پیش بود که مردم می گفتن و نه این یاغی الآن که باز هم مردم می گن (البته دولت آبادی روی این موضوع خیلی صحبت می کنه). الآن هم با یادداشت آقای رضایی دوباره یاد ماجرای قطبی افتادم و اینکه ایشون فصل پیش به تنهایی پرسپولیس رو قهرمان نکرد و این فصل هم به تنهایی همه مشکلات رو برای پرسپولیس درست نکرده ولی انصافا یه جمله این یادداشت خیلی قشنگه: «افشین قطبی، همچین چیزی یا کسی بود؛ یک آدم صاف و ساده که مقدر شده بود بیاید و تصویری از نا را به خودمان نشان بدهد و برود و بعد ما ندانیم که بیشتر باید نارحت باشیم یا خوشحال.
ب- آقای امیرپور، من نه طرفدار پرسپولیسم و نه طرفدار افشین قطبی، ولی چیزی که حقیقت باشه رو باید گفت، مگه نه؟! به نظر شما جناب برند شوستر مربی رئال مادرید، مربی خوبی هست یا نه؟ حتما می دونید که این آقا پارسال رئال مادرید رو قهرمان کرده و امسال تیمش مشکلاتی داره از جمله مصدومیت های زیاد به خصوص میدومیت کاناوارو و نیستلروی. الآن هم که فکر می کنم با صدر نشین 6 امتیاز اختلاف داره. از روی اتفاق تقریبا همین مشکلات هم برای پرسپولیس این فصل با مربی گری فطبی پیش اومد. می خوام بدونم، شما که می گین قطبی آدم خوبی هست ولی مربی خوبی نیست در مورد شوستر هم همین حرف رو می زنید؟ یه سوال دیگه: اگه می گین اینا مربی خوبی نیستن، پس چه جوری پارسال تیمشون رو قهرمان کردن؟!
ج- فکر کنم یادداشت «ملاقاتی دارید!» خانم مصطفی زاده در ادامه (و لااقل مربوط با) یادداشت هفته قبل خانم ایزدی باشه. یک جمله هم خدمت خانم مصطفی زاده داشتم: اگه هر هفته یه سر به اینجا (یعنی hamshahrijavan.blogfa.com) بزنید، ملاقاتی هاتون رو می بینید.
د- من بدلیل قضیه «رطب خورده منع رطب چون کند؟» در مورد این یادداشت حرفی نمی زنم.
ه- آقای بی نیاز، حستون رو خوب می فهمم چون توی دو سال ، سه نفر از دوستام (و لااقل کسانی رو که میشناختم) به خاطر همین مسأله از دست دادم و واقعا برای خودم هم سؤال شده که «چرا اینا با خودشن این کارو می کنن؟».
رویداد در هفته اجتماعی:3.5، دو مطلب اول (به خصوص مطلب «رو به رو آماده بود») خیلی قشنگ بود و من رو به یک رویداد در هفته خوب امیدوار کرد ولی بعد دچار یه سری امواج کسینوسی شد و امید ما هم تا هفته بعد ناامید.
رویداد در هفته سینمایی:4، به ستون گوی و تمشک این هفته یک زرشک طلایی (اقتباسی از یکی از نامه ها) به دلیل یخ بودن مطالب (بجز مطلب تیک تاک) هدیه می دهیم.
رویداد در هفته ورزشی:0، من نمی خواستم همچین نمره ای بدم ولی وقتی باز توی ستون بازی های هفته دیم که: 1- بازی اینترمیلان-ناپولی و پالرمو-میلان رو که یک شنبه بوده و توی این ستون شنبه نوشته بود؛ 2- بازی های ختافه-رئال مادرید و بارسلونا-سه ویا رو که شنبه بوده و یک شنبه نوشته، 3- بازی هقته پیش لیگ قهرمانان (زنیت-یوونتوس) رو یک شنبه اون هم توی جدول لالیگا نوشته؛ ، این نمره رو دادم و مصمم شدیم تا یه درخواست خدمت همشهری جوان بنویسیم و بگیم آقا به کل این ستون رو حذف کنن تا آبروی ما بیش تر از این پیش همشهری جوان نخون ها نره.
چهره در هفته:4.9، چهره های این هفته خیلی خوب بود و نسبت به دو شماره قبل (189،190) خیلی بهتر بهتر شده بود، هرچند که دوتا از این چهره ها وقتی چهره شده ن که دیگه پیش ما نیستن. یه تشکر هم به همشهری جوان بدهکارم می شم بابت این که ماجرای شهید خورشیدفر رو به طور کامل نوشته بودن. قضیه جادوگر و وحد شمسایی هم جالب بود.
کابوسی با روبان قرمز؟:4.2، خیلی خوب بود ولی اگه دوصفحه دیگه به گزارش اضافه می شد و با مبتلایان بیشتری صحبت می شد، گزارش کامل تر می شد و عالی
تابلو هستم...شما؟:4، اول می خواستم بگم چرا این دو صفحه رو به گزارش ایدز ندادن ولی بعد با خوندن اون اسما خندیدم و بعد ناراحت شدم که چرا بعضی پدرمادر ها توجه نمی کنن به این که چه اسمی دارن برای بچه شون انتخاب می کنن.
آقا اجازه، من رد بشم؟:4.5، واقعا برای یه همچین رئیس دانشگاهی و برای دانشگاهی که یه همچین کسی رئیسشه متأسفم. در مورد گیت های ورودی که تنها چیزی که تنها چیزی که به نظر من می رسه، بی اعتمادی نسبت به دانشجوست که بی اعتمادی دانشجویان رو در پی داره و در مورد اینکه دانشگاه مهمونی و خونه خاله نیست هم من یک نمونه از چیز هایی که دیدم رو می گم: چند وقت پیش بچه ها یه سری فایل دانلود کرده بودن که مربوط به کلاس درس یکی از اساتید فیزیک دانشگاه ام آی تی بود که فیزیک1 درس می داد. گذشته از مسائل زیاد آموزشی که وجود داشت، نحوه لباس پوشیدن دانشجوها بود که خیلی خیلی راحت لباس پوشیده بودن. حتما هم می دونین که دانشگاه ام آی تی خونه خاله نیست و یکی از معتبرترین دانشگاه های جهان هستش.
تمام می شود شبی:5، یکی از مسائل مورد علاقه من همین مرگه. همیشه وقتی دارم فکر می کنم یکی از موضوعات اساسی من، باز همین مرگه. جالبه که حروف اول اسم کامل من (محسن رجبی گاوافشادی) هم همین مرگه. به همین خاطر من یه مدت (و هنوز من) با تخلص مرگ کار می کردم (و می کنم).البته به دلیل نگاه منفی که نسبت به صحبت کردن در مورد مقوله مرگ وجود داره (که توجیه کامران بارنجی و احسان رضایی نسبت به گذاشتن این سبک زندگی نشاندهنده همین قضیه هست) من نمی تونم زیاد توی جمع از این موضوع صحبت کنم و جالبه که یه شعر برای جام جم فرستادم که بیت آخرش «مرگ می آمد و با فر و شکوه ابدیش/ می شود کشته ز بشنیدن این احوالم» بود که روزنامه جام جم توی یه میل گفت اگه می شه بیت آخرش رو تلطیف کنین تا ما چاپش کنیم! به هرحال خوشحالم که توی یه مجله خوب در مورد این مسأله صحبت شده فقط اگه بیشتر باشه بهتره.
زیبای کوتاه:4.5، واقعا هم به نظر من اگه روی فیلم کوتاه خوب کار شده باشه، می تونه خیلی مؤثر تر از فلم های بلند سینمایی باشه.
انفجار در زیرزمین:4، ما شهرستانی ها که اکثرا باید حسرت بخوریم چرا تئاتر خوبی توی شهرمون برگزار نمی شه چی می تونیمدر مورد تئاتر بگیم. (حتی اگه توی شهری بزرگ مثل اصفهان هم تئاتر خوبی برگزار بشه بدلیل تبلیغات وسیع(!) ما چیزی نمی فهمیم. البته همین که همشهری جوانی ها یه روز از وقت خودشون رو صرف کردن تا دو تا مصاحبه انجام بدن، قابل تقدیره.
دوئل؛راند دوم:4، پرداختن به این دست از جنبه های سینما از ایده های همشهری جوانی هستش که برای تنوع در پرونده های سینمایی خیلی خوبه. فقط یه نکته در مورد این پرونده هست، اونم اینه که یعنی یه زوج معروف و اثرگذار ایرانی هم نبود؟
کوچ قطبی:4، پرونده جمع و جوری بود و تقریبا همه چیز رو گفته بود. هرچند هم که آقای شادمانی سعی کرده بود تا لحن بی طرفانه ای به نوشته هاش بده ولی نوشته خودبه خود حالت اوج به قعری رو پیدا کرده بود.
غولتشن ها:4، این گزارش هم با توجه به نبود پوشش رسانه ای (یا کم بودنش) نسبت به این موضوع، خیلی مناسب بود.
سونامی ایرانی:5، الف- خسته نباشید به خاطر گزارش خوبتون؛ ب- دخترهای غیز محجبه هم بودن و تشویق می کردن!! البته من نمی دونم چه اصراریه به اینکه در مورد این چیزها صحبت کنیم. یه جا عکسای دخترای با حجاب رو می ذارن، یه جا دخترای بی حجاب. خب بابا ایرانی جماعت که یه تیپی نیستن ...؛ ج- بازی ایران-امارات که نگو، جونمون رو به لبمون رسوند. فقط من دعا دعا می کردم تا از این عربا نبازیم، هرچند که اگه غلامرضا رضایی توپ آخر رو خراب نکرده بود و شوت رو زده بود، الآن ما برده بودیم؛ د- این صدای گزارشگر عرب هم واقعا روی اعصاب راه می رفت؛ ه- راستی، جواب این اماراتی ها که یادتون نمی ره؟!
بازگشت یک چشم ها:3.8، هرچند که از چند هفته قبل منتظر این پرونده بودیم ولی باز هم خوب بود. واقعا هم من فکر نمی کردم دزدان دریایی توی قرن 21 تا این اندازه فعال باشن.
شبی که آوای تو شنیدم:4، من هم همیشه می خواستم با کسی که تصنیف های یاد استاد رو ساخته آشنا بشم و خوشحالم که از طریق ه.ج. آشنا شدم. یه چیزی هم که می خوام بدونم اینه که همشهری جوان در مورد علیرضا افتخاری پرونده ای داشته ؟ و اگه داشته کدوم شماره بوده
ادبیات و کتاب:3.5، به نظر من خلاصه کتاب اصلا کار جالبی نیست و من با نظرات مخالفین این قضیه موافقم. در ضمن برای کتاب خوان کردن مردم، به جای خلاصه کتاب می شه بخش های جذاب کتاب رو چاپ کرد تا مردم به خوندن اون کتاب و فهمیدن کل ماجرا ترغیب بشن. خوبی این کار اینه که برای متاب های مدرن هم می شه این کار رو کرد. در ضمن من کاملا با این قضیه که چاپ خلاصه کتاب موجب کم شدن فروش و کم شدن سطح مطالعه موافقم.
(در شماره های بعد بخوانید:4، کلا من از این صفحه خوشم میاد!!)
روزها:5
راهنمای سینما/تلویزیون:3، معمولا سینما یک پنج شنبه ها ساعت 22 پخش می شه، نه جمعه ساعت 23
راهنمای کتاب/هنر/رایانه:3.5
«جان سخت باش» باش!:4.5، من از این دو صفحه فهمیدم که سرسخت ها اختیارگرا هستند و غیر سرسخت ها جبرگرا. (واقعا چه استدلال فلسفی ای کردم!!)
میراث تمام فلزی:5، واقعا عالی بود.
هنرمند اخراجی:3.8
شیفت شب:4
مهدی خانعلی زاده:
نقد یادداشت آقای رضایی:
آقای رضایی عزیز! همیشه یادداشت هایتان آرام بخش موثری برای تالمات من بود. به قول خانم مرشدزاده، اسمتان یک برند و مارک معتبر بود که معنی ((خواندنی بودن یادداشت)) می داد. اما این تصویر با یادداشتی که در حمایت از افشین قطبی نوشتید، فرو ریخت. واقعا نمی فهمم. یکی باید من را توجیه کند که حمایت از فردی که یک مملکت را مسخره خودش کرده است، چه معنایی دارد؟ مگر همین قطبی نبود که به دین ما توهین کرد و گفت با یا علی نمی توان قهرمان شد؟ (احتمالا با دیسکو رفتن قهرمانی تضمین می شود!!). مگر همین امپراتور نبود که روی تمام دلالان فوتبال ایران را کم کرد؟ پیشنهاد می کنم یک نگاه کوچک به سابقه بازیکن خارجی تیم فولاد که توسط مارکو به این تیم معرفی شده است، بکنید و نام باشگاه های کره ای را در سابقه او ببینید. خیلی دوست دارم بدانم که آیا بعد از اطلاع از این کارهای کثیف قطبی باز هم از او حمایت می کنید؟ حمایت از قطبی حمایت از وطن فروشی است. باید دهان آن روزنامه نگاری که قرارداد قطبی با پرسپولیس را قرارداد ترکمنچای نامید، طلا گرفت. آیا هفته ای در نیم فصل گذشت که قطبی به دوبی نرود؟ آیا این حرکت او بزرگترین توهین به ملیت ما نبود؟ اصلا همه اینها را نادیده می گیریم اما چطور شد که آقای حرفه ای بدون توجه به قراردادش و تعهدی که به باشگاه داشت، سرش را به زیر انداخت و راهی سرزمین محبوبش شد؟ البته خیلی راحت می توان این قضیه را توجیح کرد و گفت که او برای شرکت در مراسم ختم بانو یوروم به دوبی رفته است!!!
کوتاه بیایید برادر. تعصب را کنار بگذارید. اجازه ندهید چند قطره اشک تمساح شما را بفریبد. راستی اگر باز هم او را دیدید، سلام من را به امپراپول برسانید و از طرف من از او بپرسید یک میلیون دلار از بیت المال ایرانیان چه مزه ای دارد؟
مهدی خانعلی زاده:
خطاب به وحید (نظری که ایشان در مورد حاج حسین شریعتمداری داده اند):
برادر من دلیل نمی شود چون شما با تفکرات سیاسی آقای شریعتمداری مشکل داری، حتما طبق نظر شما برخورد شود. من هم با انتقاداتی که از دولت در صفحات رویداد در هفته می شودف مخالفم اما ایا این دلیل می شود که بگویم نباید آنها را چاپ کنند؟
پریزاد:
به اقای خانعلی زاده:
میدونین مشکل ماها چیه؟یا از این ور بوم می افتیم یا از اون ور.نه کار اونایی که از قطبی اسطوره ساختن درست بوده نه کار امثال شما.یه سر سوزن انصاف وپرهیز از توهین خیلی خوبه.
یه چیزی هم میگم امیدوارم بهتون برنخوره.من وبتونم می خونم کلا موضع گیری هاتون تنده یعنی یه نفرو مطلقا رد می کنین واین اصلا خوب نیست.البته دست خودتون نیست اقتضای سنتونه انشا الله به سن ما که برسین قضاوتاتون ملایم تر میشه.
موفق باشید.
تیرمن!:
این هفته پرونده ی "روز جهانی ایدز" و سبک زندگی "کنار اومدن با مرگ" کار خودشون رو کرده بودن! قرمزِ قرمز شده بود مجله!
چیزی شبیه روزنامه:
سلام
امیدوارم اینگونه فکر نکنیم که ایدز شبیه مار است ایدز یک بیماری است نه گناه
ساناز:
تیتر جلد ضایع بود یعنی چی
م.الف.سین:
سلام
یه چیز میگم نگین چقدر پرروه ها.من تو نمایشگاه فرم اشتراک پر کردم.اون خانمه گفت که از این هفته(یعنی همینی که الآن توش هستیم)مجله قبل از این که بره رو پیشخون کیوسک میاد دم در خونه های ما.منم از شنبه منتظرم که مجله بیاد واسه همینم هنوز نرفتم بخرمش.هر دفعه هم میرم جلوی روزنامه فروشی به خودم نهیب میزنم که:نخریا,همین امروز فردا واست میفرستن.ولی هفته تموم شد و هنوز که هنوزه نیومده...حالا من چیکار کنم؟؟؟؟

فاطیما:
آقای بارنجی که اینقدر ساده می گویید"شما باید همیشه آماده تدفین عزیزترین کستان باشید" خودتون واقعا آماده هستید یا نه؟ خودتون رو تو لحظه ای تصور کنید که بی خیال دنیا دارید به روزمرگی هاتون میرسید،ییهو یکی زنگ بزنه بگه عزیزترین و صمیمی ترین دوستتون که تا همین یک ساعت پیش داشتید باهاش اس ام اس بازی می کردید و صبحش باهاش تلفنی صحبت کردید، مرد. شما واقعا تو اون "یک لحظه" آماده هستید؟
امیدوارم هیچ وقت برای هیچ کس همچین اتفاقی نیفته ولی برای من افتاده.پارسال تو سن 17 سالگی یکی از بهترین دوستام رو به خاطر تشخیص نادرست بیماری از دست دادم.آقای بارنجی نوشتن و تصور کردن اون یک لحظه که خودتون نوشتید خیلی ساده است ولی فکر می کنید فراموش کردن خاطرات اون شخص،خنده هاش،شیطونیاش،تصویرش آسونه؟ دلیلی که گفتید دلیل آسونیه ولی مطمئن باشید باور کردن همین که دیگه اون شخص بینمون نیست خیلی سخته خیلی.
آقای بارنجی فکر می کنید کلاس بعد فوت دوستم چه طوری بود؟ جای خالیش رو نیمکت،اسمش که توی دفتر معلما بود و معلم ها بعد از هر حضور غیاب وقتی به اسمش می رسیدن مکثی می کردن و بچه ها هم ریز ریز اشک می ریختن،اون نمره هایی که تو دفتر داشت،جای خالیش سر صف، نوشته هایی که توی کتابامون می نوشت،اردوهایی که دیگه نبود تا شیطونی کنیم ... آقای بارنجی خیلی سخته،این همیشه آماده بودن برای مرگ عزیزان خیلی سخته.به نظرم باید یه تجدید نظر تو جمله ای که نوشتید کنید و به جاش بنویسید "سعی کنید آماده تدفین عزیزترین کستان باشید" اون کلمه ی باید و همیشه نمی تونه هیچ وقت درست باشه چون ما ایرانی ها هرگز نمی تونیم بعد از فوت هرکسی احساساتمون رو کنترل کنیم.
در آخر هم آخرین اس ام اسی که مهرناز عزیزم برای دوستاش ارسال کرد و بعد رفت پیش خدا رو براتون می نویسم شما هم برای شادی روحش صلوات بفرستید
"نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من،که بنشیند به سوگ من،سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه، ولی سوگند تورا سوگند،به جان دلبرت سوگند،مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهای تنهایم ..."
فاطیما:
یک سوال
نگین من شوتم و انگار تو باغ نیست و انگیزش چیه داره همشهری جوان می خونه و ....
توی صفحه چهره در هفته چرا کادر اسم بعضی از چهره ها زرده و بقیه سبزه
یکی به من بگه .. نمی دونم خب
وحید:
سلام
برای مهدی خانعلی زاده
اگر ما اسم فوتبالمان راگذاشته ایم حرفه ای و مربی حرفه ای آورده ایم باید قرارداد حرفه ای هم امضا شود و مربی هم اختیاراتی داشته باشد. البته فوتبال حرفه ای مدیر حرفه ای هم میخواهد . وقتی در قرارداد قطبی آمده در صورت دخالت در کار سرمربی او حق فسخ یکطرفه قرارداد را دارد بعد مارکو و دی کارمو اخراج میشوند و رحمان رضایی هم خلاف نظر مربی جذب میشود او حق دارد بارش را ببندد و با پول هایی که گرفته از تیم جدا شود . کاری ندارم که قطبی مربی خوبی بود یا نه ولی او حق رفتن را داشت.از این قرارداد های ترکمنچای هر روز در کشور امضا میشود و کلی از پول های بیت المال به باد فنا میرود که این نتیجه سو, مدیریت خودمان است. مثل پول هایی که برای تکمیل نیروگاه بوشهر به روسیه داده میشود و این کشور پول بیشتری در قبال کار نکرده میخواهد. چون شرایط را آماده نمی بیند و در نتیجه سیاست های ما روز به روز تحریم ها علیه ایران بیشتر میشود. یا در میدان گازی پارس جنوبی و ...
وحید:
ضمنا من کاری به تفکرات سیاسی آقای شریعتمداری ندارم فقط منظورم این بود که نباید عکس شخصیت های افراط گرا حالا چپ باشند یا راست در مجله چاپ شود . اصلا مجله نباید ساسی شود و به گروه سیاسی خاصی تمایل داشته باشد.
م.رجبی:
به «فاطیما»:
درست مي فرمايين. منم به اين حرف کامران بارنجي توجه نکرده بودم ولي با حرف شما يه چيزي به ذهنم رسيد: مرگ عزيزان به کنار، آيا ما براي مرگ خودمون آماده ايم؟
يه چيز ديگه هم الآن يادم اومد. دوسال پيش يکي از فاميلامون مرد. ولي من چندماه پيش داشتم از خانواده مي پرسيدم چرا از فلاني خبري نيست؟!!
به «وحيد»:
منم کاملا با نظر شما موافقم، چون با هرگونه جهت گيري سياسي ممکنه ه.ج. رو توقيف کنن و ما هم اينو نمي خوايم.
به خانم فاطمه کيا:
خدا ببخشه، من کي باشم
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.
حتي الامكان براي امتياز دهي از اعداد رند (غیر اعشاری) استفاده كنيد.
تا آخر هفته يعني ساعات پاياني روز جمعه فرصت داريد كه به شماره جدید نمره بدهيد.
در شماره 190 از بین نمرات داده شده صفحه موفقیت توانست با کسب نمره 4.74 از 5 نمره گوی خوانندگان این هفته را کسب کند. ضمن تشکر از همکاری دوستان عزیز، نمره ای که گفته شد از میانگین نمرات این دوستان به دست آمد:
پریزاد 3.75 - محمود فاطمه 5 - هیاهو 5 - عطیه آل حسینی 5 - لیلا 4.5 - ساناز 5 - م.رجبی 4.9
2. - روزها 4.68
3. + تلویزیون «تماشاخانه در مسافرخانه» 4.54
4. + گزارش «با تخم مرغت بپر...» 4.5
5. + گزارش «زیر گذر عقربها» 4.5
6. - رازهای سزمین من 4.47
6. - گالری 4.47
8. - میهمان هفته 4.15
9. + سبک زندگی 4.14
10. + رویداد در هفته سینمایی 4.14
11. - گزارش «وداع با خوش رکاب» 4.1
12. - ادبیات و کتاب 4.1
13. + یادداشت 4
14. + راهنما کتاب/هنر/رایانه 4
15. + بسم الله 3.84
16. + راهنما سینما/تلویزیون 3.83
17. - رویداد در هفته اجتماعی (زندگی) 3.78
18. - چهره در هفته 3.75
19. - سینما 3.75«مرد مرده»
20. - ورزش «فیفارسی» 3.5
21. - نامه ها 3.5
22. - موسیقی 3.5
23. - جهان 3.5
24. - تلویزیون «برای نقش مارال پول ندادم»مارال 3.4
25. - طرح جلد 3.25
26. - رویداد در هفته ورزشی 3.21
+ نمره ای که این شماره از خوانندگان وبلاگ کسب می کند 3.97 است که نسبت به شماره قبلی افت داشته است.
+ علامت مثبت نشانه پیشرفت مطلب نسبت به شماره پیشی و علامت منفی نشانه پسرفت مطلب نسبت به شماره پیشین است، ضمن اینکه در مطالبی مثل گزارش های اجتماعی و ورزش و ... میانگین مجموع نمرات چند صفحه به عنوان میانگین و عامل مقایسه به کار می رود.
+ مطالب بولد از میانگین، نمره بالاتری بدست آورده اند.
+ رنگ مطلب نشان می دهد از وضع درون!
شماره ۱۹۱
۱. طرح جلد
هیاهو ۲ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۴ - ساناز ۳ - فاطیما ۱.۵ - حسام ۲ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۲. بسم الله
هیاهو ۵- م. رجبی ۵ - پیک سحر ۴ - ساناز ۴ - فاطیما ۴ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۳. نامه ها
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۴.۵ - ساناز ۴ - فاطیما ۴ - حسام ۳
۴. يادداشت
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴.۵ - پیک سحر ۳.۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۴.۷۵ - حسام ۲.۵ - ف.ك.ي۲۱۶ ۱
۵. رويداد در هفته اجتماعي (زندگي)
هیاهو ۴ - م. رجبی ۳.۵ - پیک سحر ۴ - ساناز ۳ - فاطیما ۴.۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۴.۵
۶. رويداد در هفته سينمايي
هیاهو ۴ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۴ - ساناز ۵ - فاطیما ۴ - حسام ۵ - ف.ك.ي۲۱۶ ۴
۷. رويداد در هفته ورزشي
هیاهو ۴ - م. رجبی ۰ - پیک سحر ۴ - ساناز ۲ - فاطیما ۵ - حسام ۲ - ف.ك.ي۲۱۶ ۰.۵
۸. چهره در هفته
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴.۹ - پیک سحر ۴ - ساناز ۴ - فاطیما ۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۲.۵
۹. موضوع ویژه - «كابوسي با روبان قرمز»
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴.۲ - پیک سحر ۴.۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۴.۷۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۱۰. گزارش «تابلو هستم...شما؟»
هیاهو ۴ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۴.۵ - ساناز ۵ - فاطیما ۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۱۱. گزارش «آقا اجازه، من رد بشم؟»
هیاهو ۴ - م. رجبی ۴.۵ - پیک سحر ۳.۵ - ساناز ۳.۵ - فاطیما ۳ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۴.۵
۱۲. سبك زندگي - تمام مي شود شبي
هیاهو ۵ - م. رجبی ۵ - پیک سحر ۵ - ساناز ۵ - فاطیما ۵ - حسام ۵ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۱۳. سينما - زيباي كوتاه
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴.۵ - پیک سحر ۴ - ساناز ۴ - فاطیما ۴ - حسام ۳
۱۴. تئاتر - انفجار در زيرزمين
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۴.۵ - ساناز ۵ - فاطیما ۵ - حسام ۵
۱۵. سينما - دوئل، راند دوم
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۵ - ساناز ۵ - فاطیما ۴ - حسام ۳
۱۶. ورزش - كوچ قطبي
هیاهو ۴ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۳ - ساناز ۴ - فاطیما ۳.۷۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۳.۵
۱۷. ورزش - غولتشن ها
هیاهو ۳ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۳ - ساناز ۳ - فاطیما ۴ - حسام ۲.۵ - ف.ك.ي۲۱۶ ۳.۵
۱۸. ورزش - سونامي ايراني
هیاهو ۴ - م. رجبی ۵ - پیک سحر ۳ - ساناز ۲ - فاطیما ۴ - حسام ۲ - ف.ك.ي۲۱۶ ۱
۱۹. جهان - بازگشت يك چشم ها
هیاهو ۴ - م. رجبی ۳.۸ - پیک سحر ۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۴.۵ - حسام ۲
۲۰. موسيقي - شبي كه آواي ني تو شنيدم
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۵ - ساناز ۲ - فاطیما ۴ - حسام ۱
۲۱. ادبيات و كتاب - نيم كيلو كتاب چرخ كرده
هیاهو ۴ - م. رجبی ۳.۵ - پیک سحر ۳.۵ - ساناز ۳.۵ - فاطیما ۴ - حسام ۳
۲۲. روزها
هیاهو ۴ - م. رجبی ۵ - پیک سحر ۴ - ساناز ۳ - فاطیما ۳.۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۲۳. راهنما سينما/تلويزيون
هیاهو ۳ - م. رجبی ۳ - پیک سحر ۳.۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۳ - حسام ۲
۲۴. راهنما كتاب/هنر/رايانه
هیاهو ۳ - م. رجبی ۳.۵ - پیک سحر ۳.۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۴ - حسام ۳
۲۵. موفقيت - «جان سخت» باش!
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴.۵ - پیک سحر ۵ - ساناز ۴ - فاطیما ۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۴
۲۶. رازهاي سرزمين من - ميراث تمام فلزي
هیاهو ۵ - م. رجبی ۵ - پیک سحر ۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۲۷. گالري - هنرمند اخراجي
هیاهو ۵ - م. رجبی ۳.۸ - پیک سحر ۵ - ساناز ۳ - فاطیما ۵ - حسام ۳ - ف.ك.ي۲۱۶ ۵
۲۸. ميهمان هفته - شيفت شب
هیاهو ۵ - م. رجبی ۴ - پیک سحر ۵ - ساناز ۴ - حسام ۲ - ف.ك.ي۲۱۶ ۴
گوی ها و تمشک ها
اين هفته خيلي دوست داشتيم گوي خودمان را بدهيم به صفحه راهنماي كتاب، هنر، رايانه به خاطر تغيير و تحولات اساسي اي كه نسبت به قبل داشته كه اكثرا هم بازخورد مثبتي داشته است يا به صفحه ميهمان هفته كه واقعا گيرا بود اما مگر مي شد بي خيال صفحه سبک زندگي شد با آن متن زيبا پرداخت كامل و طراحي عالي اش؟ ضمن اينكه از حق نگذريم رويداد در هفته اجتماعي، موضوع ويژه،
گوي گرافيكي اين هفته هم بدون چون و چرا مي رسد به صفحه روزها به خاطر طراحي صفحه «مث يه خواب كوتاه» كه حرف نداشت.
آقاي رويداد در هفته ورزشي كلكسيون تمشك خودتان را از م.رجبي در بخش نظرات تحويل بگيريد و جان من بي خيال ارائه ي بازي هاي هفته شويد. براي معرفي 9 بازي چهار اشتباه داريد! خداييش يك كمي به نظرتان ضايع نيست؟ آخر يونتوس بعد از بازي با رجينا بايد برود با زنيت توي لاليگا بازي كند؟ اين انصاف است؟
خدايي اش اگر قرار بود گزارش «تابلو هستم...شما؟» اينقدر گنگ و مبهم به اسم هاي مورد دار بپردازد خب اصلا چرا پرداخت؟
يعني به جان خودم زشت تر از اين نمي شد عكس هاي صفحه سينما «دوئل راند دوم» را دور چيني كرد. يك نگاهي به كله مارلون براندو و رابرت دنيرو يا كرك داگلاس و آنتوني كويين و ... بندازيد!
در صفحه «كوچ قطبي» چرا شماره 9 قبل از 8 آمده بود؟
در زير نويس عكس صفحه 38 داداشي را گفتيد دوم شده، در متن پودزيوفسكي دوم شده و در باكس پايين صفحه 39 داداشي سوم شده! بلاخره كي چندم شده بود؟
خداييش ما نفهميديم اين كتاب «بيست هزار فرسنگ زير درياست» يا «هزار فرسنگ زير دريا»؟ صفحه 46 شش خط مانده به آخر.
هر چه مي خواهیم يك هفته بدون تمشك براي صفحه راهنماي سينما و تلويزيون داشته باشيم انگار نمي شود! نشانه ستاره مال خانم ايزدي و مثلث وارونه مال خانم شهرستانكي است اما در راهنماي سمت چپ بالاي صفحه برعكس آمده است.
در باكس سينماي جهان فروش سه روز اول فيلم ذره اي آرامش 6/71 ميليون دلار آورده شده اما در جدول فروش هفته اول آن 5/67 كه خدايي هيچ جور با عقل جور در نمي آيد.
عكس اول دست راست بالاي صفحه 65 را ببينيد بهش مي خورد سايز آن ۷.۷ در ۱.۱۴ سانتي متر باشد؟ اگر با من هم عقيده ايد خودتان ۱.۱۴ را ۱۴.۱ بخوانيد تا درست شود.تمشك هاي لوس و بي ربط:
اگر خيلي سرتان براي تمشك دادن درد بكند حتما متوجه بالاي طرح جلد شده ايد كه انگار هول هولكي طراحي شده تا به بهترين شكل ممكن خبر گران شدن مجله را به خواننده بدهد. چون شماره ISSN آن رفته زير شماره 191!
آقاي رويداد سينمايي در خبر «اين اسكار حق منه» خط دوم و سوم يك گيومه يا جا افتاده يا زياد آمده.
در صفحه رويداد ورزشي، خبر «آميتاباچان در سازمان ليگ» خط نهم يك «ت» بعد «عمليات» زيادي آمده است.
در ستون دوم باكس مربوط به فيلم «نقل گرد آفريد» صفحه 31 خط 15 «تلخي» به صورت «تلخي اي» آمده كه خواننده معلوم الحال براي خواندنش تا مرز خفگي هم مي رود.
براي چندمين بار فونت سياه به درد زمينه بنفش تيره نمي خورد. آآآآي اگر فردا كور شديم بابت خواندن آن ها كي جواب مي دهد؟ پايين صفحه 39
اميدوارم اشتباه كنم و منظور از مقدمه صفحه رازهاي سرزمين من همان «غارتگان» باشد نه «غارتگران»