پابرهنه وسط خواب مردم

نفيسه معصوم:

احمد 22 ساله است و با حافظه کوتاه مدتش مشکل دارد؛ به قولي فراموشي اوليه گرفته.

 يکي از دوستان‌اش به او پيشنهاد کرده که براي درمان، هيپنوتيزم را تجربه کند و تا به حال 3 جلسه است که به دنبال اين تجربه آمده. هيپنوتيزم در ذهن اکثر ما يک قالب مشابه دارد که تعريف آن مي‌شود تقريبا چيزي مانند اين؛ «علم ترسناک و خطرناکي که اغلب در دست آدم بد‌ها قرار دارد؛ علمي‌ که آدم بده به وسيله يک چيزي مثل ساعت يا پاندول، آدم‌هاي بينوا را ناخواسته جادو مي‌کند و هر اطلاعاتي که بخواهد از آنها مي‌گيرد و هر دستوري که بدهد، قرباني، بي‌کم و کاست انجام مي‌دهد».

 اين تصور اکثر ما از يکي از قضيه‌هاي کاملا اثبات شده پزشکي است؛ علمي‌که هر چند کمي‌ ابهام‌انگيز است اما بالاخره علم است نه جادو.

«سعي کنيد به هيچ چيز فکر نکنيد.  آرام و راحت، با توکل به خدا سعي کنيد نفس عميق بکشيد. کاملا آرام باشيد، آرام‌آرام. هر نفسي که مي‌کشيد، بدن هر لحظه آرام‌تر و سنگين‌تر مي‌شود. در ذهنتان از شماره 50 تا يک را به صورت معکوس بشماريد...  هر زماني که به شماره يک رسيديد، سکوت ذهني...» اتاق تاريک است. دکتر خيلي آرام و زمزمه‌وار سخن مي‌گويد؛ طوري که گاهي اوقات صدايش را به سختي مي‌شنويم.

دکتر قبلا تنفس و ريلکسيشن را به احمد آموزش داده. اين جلسه سوم است که احمد آمده و قرار است کليد يا شرط ورود و خروج را هم اين بار به آموزش‌هاي قبلي اضافه کنند. صداي دکتر زمزمه‌وار ادامه مي‌يابد؛ «پلك‌هايتان سنگين‌تر و سنگين‌تر مي‌شوند. شايد احساس مي‌کنيد خوابتان مي‌آيد...».

دکتر از 10 تا يک مي‌شمارد و هر بار جمله شرطي را مي‌گويد؛ «10، به  خواب عميق هيپنوز وارد مي‌شويد. 9، به خواب عميق هيپنوز وارد مي‌شويد. 8، سعي کنيد از فضاي اتاق خارج شويد و... خودتان را در مکان مورد علاقه خود مي‌بينيد، خودتان را در کنار فرد مورد علاقه خود مي‌بينيد».  احمد انگار که واقعا خوابيده!

از خواب عميق هيپنوز خارج مي‌شويد!

معلوم نيست چقدر زمان گذشته، 5 يا 10 دقيقه، شايد هم بيشتر که دکتر دوباره شروع مي‌کند؛ «حال در هر مقطعي که هستيد، مکان را ترک کنيد... شما آقاي... با انجام تمرينات ريلکسيشن،  100درصد از آرامش و سلامت جسم و فکر و ذهن برخوردار خواهيد بود». دکتر چند بار ديگر اين جملات را تکرار مي‌کند. 

صدايش ديگر زمزمه‌وار نيست؛ اتفاقا بلند و خيلي محکم است؛ درست مثل فرماني که حتما  پذيرفته خواهد شد؛ «حال با 10 شماره و گفتن جمله شرط ورود و خروج از ريلکسيشن خارج خواهيد شد و شاداب و قبراق و سرحال از دفتر من با ذهني کاملا سلامت خارج خواهيد شد. يک؛ از خواب هيپنوز خارج مي‌شويد. 2؛ از خواب هيپنوز...».

 دکتر به شماره 8 که رسيد، احمد پلک زد و چشمانش نيمه‌باز شد. با شماره 9 نفس عميقي کشيد و با شماره10 چشمانش کاملا باز شد. «خوبي؟ جاييت نگرفته؟» احمد خيلي آرام جواب دکتر را مي‌دهد؛ درست مثل کسي که تازه از خواب بيدار شده باشد. «بخواب هر وقت خواستي پاشو.» احمد چشم‌هايش را مي‌مالد، بلند مي‌شود و روي تخت مي‌نشيند. دکتر هم چراغ‌ها را روشن مي‌کند. قيافه احمد واقعا شبيه کسي است که خواب بوده.

خواب نبودم!

 خودش مي‌گويد بهتر شده. البته چون هنوز به نتيجه قطعي نرسيده، به کسي توصيه نمي‌کند که اين کار را انجام دهد؛ «تصور اوليه‌ام مثل تمام آدم‌ها يک ساعت يا پاندول بود که جلوي چشم‌ام حرکت خواهند داد».

احمد مي‌گويد موقع هيپنوتيزم ذهنش را از همه چيز خالي مي‌کند و به همراه آنچه که دکتر مي‌گويد وارد مراحل مختلف مي‌شود. صداي زمزمه‌وار دکتر هنگام هيپنوتيزم براي او آرام نيست هر چند که مي‌گويد در آن شرايط، اين صدا را به خوبي نمي‌شود شنيد. هنگامي‌که دکتر از احمد مي‌خواهد به فضاي دلخواه خود برود، او شمال را انتخاب مي‌کند و توي ويلا به کار‌هاي مورد علاقه خود مي‌رسد؛ « اگر کنار دريا باشم صداي آب را مي‌شنوم. حتي اگر پرنده‌اي از آن نزديکي پرواز کند آن را مي‌بينم».


خانم ديگري هم در مطب دکتر هست. اسمش سميه است. اتفاقا او هم 22 سال دارد ولي تجربه‌اش در زمينه هيپنوتيزم از احمد بيشتر است؛ نزديک به 10 جلسه. او چيزي را که ما اسمش را خواب مي‌گذاريم، خلأ توصيف مي‌کند؛ «انگار توي خلأ هستي. آن‌قدر به چيزي که دکتر مي‌گويد فکر مي‌کني که کاملا مي‌روي داخلش، از همه‌جا دور مي‌شوي، ذهنت فقط و فقط  به يک چيز فکر مي‌کند و اين باعث آرامشت مي‌شود».

 سميه مي‌گويد براي اولين‌بار خيلي اشتياق داشته و دوست داشته بداند چه احساسي را تجربه خواهد کرد؛ «احساس خواب‌آلودگي، آرامش خيال، انرژي زياد. بعد از يک ربع احساس خواب‌آلودگي‌ات از بين مي‌رود اما آرامشت نه. اگر هم  دوش بگيري و يک خواب کامل بکني، ديگر عالي مي‌شود».

فرهنگ ايراني

اگر دنبال اطلاعاتي درباره هيپنوتيزم هستيد، بيخودي سايت‌هاي فارسي را زير و رو نکنيد. «به جز يک سايت که مربوط به يکي از دانشگاه‌هاي اصفهان است، بقيه، اطلاعات چندان موثقي را به شما نمي‌دهند. به جايش سايت‌هاي خارجي حسابي روي اين موضوع کار و اطلاع‌رساني کرده‌اند.

 مطالب بعضي از اين سايت‌ها به 8 زبان زنده دنيا ترجمه شده‌اند»؛ اينها را شعيبي مي‌گويد؛ جواني که روان‌شناسي باليني خوانده است و به قول خودش در اين زمينه، بيشتر از 10 هزار صفحه يا به عبارتي چيزي مثل 10 تا ديکشنري را مطالعه و بررسي کرده است. آقاي شعيبي با انجمن هيپنوتيزم ايران همکاري دارد.

 آنها قرار است نرم‌افزاري را تهيه کنند که تمام اطلاعات مربوط به هيپنوتيزم در آن وجود داشته باشد و اين کار براي اولين‌بار در ايران اتفاق مي‌افتد؛ «به طور کلي، اول کشور آمريکا، بعد انگليس و سپس استراليا بيشترين پيشرفت و اطلاع‌رساني را در اين زمينه داشته‌اند. تازه بعد از اين 3 کشور، کشور‌هاي اروپايي قرار دارند».

 او با دلسوزي تمام ادامه مي‌دهد: «متاسفانه در زمينه فرهنگ‌سازي تنها کاري که در ايران صورت گرفته، معادل‌سازي کلمات غربي است. روش‌ها هم عينا روش‌هاي غربي است که در ايران پياده مي‌شوند و گذشته غني ايران در اين زمينه ناديده گرفته مي‌شود. به جز اينها، مردم هم تصور درستي از هيپنوتيزم ندارند؛ به‌طوري كه اغلب اغراق عجيب فيلم‌ها درباره اين موضوع، اين تصورات را به وجود آورده است».

روح‌گيري

به قول آقاي شعيبي، مسائل عجيب و ابهام انگيز هميشه براي ما ايراني‌ها جالب است؛ «سفرهاي روحي 2 حالت دارند؛ يکي اين است که ذهن جدا مي‌شود و مي‌رود و برنمي‌گردد و يکي هم اين است که روح جدا مي‌شود و مي‌رود و برنمي‌گردد.

 به عبارتي بدن به حالت يک شبه‌مرده درمي‌آيد که روح ندارد و طوري مي‌شود که مثل يک مرده، تمام ويروس‌ها را به خود جذب مي‌کند. از طرفي اين روح جدا شده به مکان دلخواه مي‌رود و اين قابليت را دارد که با تمام حواس پنج‌گانه محيط را درک کند و احساس داشته باشد».

 رؤياهاي صادقه؛ اين را ممکن است خودتان هم تجربه کرده باشيد. مثلا يک شب يا چند شب خواب مکاني را مي‌بينيد و بعد طي سفري در عالم واقعيت با چنين مکاني مواجه مي‌شويد؛   اين‌جور احساس‌ها به نيرو‌هاي فراروان يا تله‌پاتي معروفند؛ «بدون هيپنوتيزم يک تا 6 ماه زمان مي‌خواهد تا معلوم شود فرد چنين استعدادي دارد يا نه اما به وسيله هيپنوتيزم، کمتر  از يک هفته مي‌شود چنين مسئله‌اي را فهميد».

كاربردهاي ديگر هيپنوتيزم

اما هيپنوتيزم نمايشي يا «لبه خطرناک هيپنوتيزم»؛ چيزي است که تمام کساني که هيپنوتيزم را به صورت علمي‌دنبال مي‌کنند به‌شدت با آن مخالف هستند. در اين نوع هيپنوتيزم مي‌آيند براي سرگرم‌کردن افراد، سيستم حواس فرد را دستکاري مي‌کنند. 

 شعيبي مي‌گويد: «يعني مي‌آيند مثلا به فرد تلقين مي‌کنند که فلفل طمع شوري دارد و آن‌وقت به او فلفل مي‌دهند که بخورد و او هم تنها طعم شوري را احساس مي‌کند يا فرد را به دوران کودکي‌اش مي‌برند و در همان زمان برش مي‌گردانند به حال؛ بعد اين‌طوري شما با بزرگسالي روبه‌رو هستيد که رفتار‌هاي بچگانه دارد يا مثلا در سيستم بينايي‌اش تغيير ايجاد مي‌کنند و به او تلقين مي‌کنند که چيزي که جلويش قرار دارد گل خوشبو است، بعد جلوي او يک لنگه کفش بد بو قرار مي‌دهند.

 او درست مثل يک دسته گل لنگه کفش را برمي‌دارد و مي‌بويد و... اين کاربرد هيپنوتيزم مي‌تواند خيلي خطرناک باشد؛ به‌خصوص براي افرادي که هيستريک هستند».

اعتراف گرفتن به وسيله هيپنوتيزم را هم شايد بتوان بخشي از هيپنوتيزم نمايشي دانست. اين بخش به صورت جدي در سازمان‌هاي امنيتي مثل سازمان سيا پيگيري شده؛ «مثلا سازمان سيا قبلا مي‌آمد فرد را مستقيما هيپنوتيزم مي‌کرد و او را به نوعي وادار مي‌کرد تا صحنه را بازسازي کند، بعد طي تحقيقات‌شان فهميدند که شخص مجرم اين توانايي را دارد که در همان حالت هم دروغ بگويد! الان از روش‌هاي ديگري مثل هيپنوتيزم غيرمستقيم استفاده مي‌کنند».

يعني چي؟ «مثلا يکي‌اش اين است که بدون اينکه فرد متوجه شود، به او القا مي‌کنند زماني که دارد دروغ مي‌گويد، زير چشمش را بخاراند يا به لکنت بيفتد و... در اين باره تحقيقات زيادي در حال انجام است.»

ماورا يا قدرت درون؟!

 هيپنوتيزم هنوز هم در‌ هاله‌اي از ابهام قرار گرفته است؛ يعني هنوز هم يکي از پيچيده‌ترين مباحث علمي‌ بشري است.  شعيبي مي‌گويد: «آنچه مسلم است، اينكه هيپنوتيزم نيرويي خارج از بدن فرد نيست که به وسيله هيپنوتيزر و... به او القا شود؛ قدرتي است در وجود خود انسان.

 اينکه کساني بيايند و بگويند قدرت ماورايي است، اين دروغ است. اينکه مثلا مي‌توانند شخصي را با يک بشکن فلج کنند و با يک دست زدن به حالت اوليه برگردانند، جادو نيست؛ به‌کارگيري قدرت دروني خود اوست که به صورت منفي مورد استفاده قرار گرفته.»

  در واقع اين کاملا طبيعي است که وقتي شما در شرايط خلسه عميق يا - به قول بعضي‌ها - توجه برگزيده قرار مي‌گيري، هر چيزي را به راحتي  بپذيري و ياد بگيري؛ درست مثل خيلي آموزش‌هاي ديگر که اگر فکرتان متوجه مسائل محيطي نباشد، سريع‌تر و عميق‌تر اتفاق مي‌افتند. اما اين يادگيري تنها در حيطه استعدادهاي خودتان خواهد بود؛ يعني با توجه به استعدادتان، قدرت فراگيري شما در حد ماکزيمم قرار مي‌گيرد. بنابراين هيپنوتيزم، استعدادي را خارج از وجودتان به شما تزريق نمي‌کند.