همشهري جوان - شماره 195
ياد ايام...
شنبه
۷ دی ۱۳۸۷ (۱۹۵) 
۸ دی ۱۳۸۶ (۱۴۹)
سال پیش همین جا
۹ دی ۱۳۸۵ (۱۰۰)
بخوانید
۱۰ دی ۱۳۸۴ (۵۱)
بخوانید
۱۲ دی ۱۳۸۳ (۲)
بخوانید
اسکن و ویرایش تصاویر: فاطمه کیا
ب بسم الله
سلام. اول از همه رسیدن ایام محرم را به همه خواننده های مجله و خصوصا خواننده های وبلاگ تسلیت می گویم.
به عنوان يك دوست: اشتراك فقط به درد كساني مي خورد كه توي محل زندگي شان اصلا چيزي به اسم دكه روزنامه فروشي وجود ندارد. اگر به اين اميد مشترك مي شويد كه مجله شنبه ها قبل از پيشخوان روزنامه فروشي تشريف بياورد دم در خانه شما بايد بگويم كه از تصورات محال است و احتمالا ديشب شام زياد خورده ايد. توي شهري مثل اصفهان مجله براي مشتركين روز سه شنبه به بعد مي رسيد. مقصر هم بچه هاي تحريريه نيستند لذا خودتان سبك سنگين كنيد و بعد اگر ديديد مي ارزد مشترك شويد تا بعد از اشتراك به زمين و زمان گير ندهيد!
تا الان رسم وبلاگ بر این بوده که نظرات شما را بدون کم و کاست و تا جایی که مرتبط با مجله بوده در پست قرار می دادیم اما برای اینکه کمی به مطالب مجله نگاه تخصصی تری داشته باشیم از این به بعد در انتخاب نظرات کمی دست و بال خودمان را محدود می کنیم. اگر یادتان باشد که حتما هست قبلا حتی تیم نقد هم راه انداختیم که بنا به دلایلی به آن شیوه خاص ادامه ندادیم در حالی که همچنان و مشتاقانه در پی نظرات شما به همان روالی که در تیم نقد جریان داشت هستیم. انتقادات و نظراتی که معلوم بود روی آن ها فکر شده بود و کاملا می توانست نویسنده های مجله را در هر چه بهتر کردن مجله کمک کند.
باز هم ممنون از اينكه تنهايمان نمي گذاريد.
من میگم...
۱. «پرتاب لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت رئیس جمهوری آمریکا، واكنش هاي مختلفي در پي داشت اما ريشه اين حركت از كجا بود؟»
۲. «کارشناسان و بعضی از مسئولان درباره ورود مواد روانگردان جدید نخ و برنز هشدار می دهند. ولی بعضی از مسئولان زیر بار این قضیه نرفته اند. فکر می کنید داستان نخ و برنز واقعی است یا تخیلی؟»
دوم:
مطمئنا این روانگردان ها جدید وجود دارند ولی مثل همیشه مسئولین انکار می کنند تا بعدا صداش در بیاد.
فاطمه کیا:
آقای نارنجی ها که مثلا سمت مدیر کل امور فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر رو دارن و باقی دوستانشون دوسال دیرتر از همه ی جوونا می فهمند اکس چیه و کراک کدومه. عجب پیشگیری به موقعی داره این سازمان و مسئولینش!
یه پیشنهاد دارم: انواع و اقسام مسئولان مربوطه بشینن دور یه میز، یکی تائید کنه و یکی تکذیب. مطمئن باشن اینجوری حتما به نتیجه میرسن. تا اینا دارن اصرار و انکار می کنن، مخدر بعدی اومده و دوباره از اول. خوبه دیگه، سرگرمن!
از همه جالب تر اینجاست که یه سری مسئولان دیگه به معتادین خیابانی امکاناتی میدن که با حالت بهتری به اعتیادشون ادامه بدن. بهشون سرنگ بهداشتی میدن، لباس گرم و غذا و دوش و محل خواب هم که به راه – دیگه این معتادا چی می خوان من نمی دونم. اینجوری هر بی خانمانی هوس معتاد شدن می کنه. والا!
نظرات خوانندگان
مهدی خانعلی زاده:
صحبتی با مسئولن مجله:
خداوکیلی ما را مسخره کرده اید؟ بله، با شما هستم آقای قنواتی، آقای حداد، آقای رسولی و همه آقایان و خانم هایی که در مجله فرهیختگان(همشهری جوان خودمان) مسئولیت دارید. واقعا خجالت نکشیده اید از اینکه دوباره کاغذ اشتراک در میان مجله گذاشتید و برای آن تبلیغ کردید؟ مگر نمی خوانید فریادهای خوانندگان که از درد اشتراک می گویند؟ یکی از تاخیر 5 روزه می نالد و دیگری از دو هفته در میان رسیدن مجله فریاد می سراید، آنوقت شما بزرگواران چشمان خود را می بندید و دعوت به اشتراک مجله می کنید؟ شما که توانایی انجام این کار کوچک را ندارید، چطور به خودتان حق می دهید که به تمام مسئولین از رئیس جمهور تا رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس صدا و سیما بتازید و کوچکترین اشتباهشان را پتک وار بر سرشان بکوبید؟ می گویید تقصیر شما نیست؟ اتفاقا تقصیر شماست. تقصیر شماست که در نمایشگاه مطبوعات روی مخ ما کار کردید تا اشتراک بگیریم. تقصیر شماست که جلوی چشمتان در مجله دروغ می نویسند و می گویند که اشتراک بهترین راه برای دسترسی به همشهری جوان است. شما که چپ و راست پروژه های عظیم تلویزیونی را به سخره می گیرید، جنبه دارید که بابت این گناه کبیره تان مورد انتقاد واقع شوید؟ هر چقدر هم که از صداقت و احترام به مخاطب بگویید باور نمی کنم. چون دو صد گفته چون نیم کردار نیست و به قول سعدی علیه الرحمه: سعدیا (همشهری جوانیا) گرچه سخندان و مصالح گویی، به عمل (احترام به مخاطب) کار برآید به سخندانی (حرف های بالای دیپلم زدن) نیست.
فاطمه کیا:
اول از همه :این همشهری چه اصراری دارد ملت را مشترک خودش کند؟ هی تخفیف و تمدید و ...
بابا بروید سرویس دهی به مشترک هایتان را درست کنید. نمی خواهد عضو و مشترک جدید بگیرید
عمار:
با سلام
با توجه به انتشار ويژه نامه جالب آغاز سال تحصيلي طبيعي است كه سطح توقع خوانندگان از شماره هاي ويژه همشهري جوان بالا رفته باشد لذا پيشنهاد ميكنم:
- پس از انتشار شماره 199 تا اواخر اسفند شماره اي منتشر نكنيد و پس از آن با انتشار همزمان شماره ويژه نوروز و ويژه نامه دويستمين شماره در دويست صفحه يك شماره ماندگار با مطالبي خاطره انگيز و به يادماندني منتشرنماييد.
- معمولا وقتي كسي مشترك نشريه اي ميشود(مخصوصا همشهري جوان با سيستم توزيع استثنايي اش در شهرستان ها) يكي از اهدافش تكميل آرشيو نشريه مورد علاقه اش است.اما همشهري جوان هرازگاهي ويژه نامه هاي رايگاني منتشر ميكند(حساب پولكي ها جداست) كه شرايط تهيه آن براي مشتركين فراهم نيست مثل ويژه نامه «مار،پله،زرافه» و يا قبلا ويژه نامه «شهرياران»... لطفا تمهيداتي بينديشيد تا اين شماره ها كه به رايگان توزيع مي شوند براي مشتركين نيز ارسال گردند... باتشكر
یک نسل سومی...:
بالاخره بعد از ظهر ِ دیروز -بعد از ظهر ِ سه شنبه-، جنازه ی شماره ای که صبح ِ زود ِ روز ِ پنجشنبه، 5 دیماه توی تهران توزیع شده بود، رسید! هورا...!!
ولی عجیبه... غریبه... معمّای پیچیده...!!
نبودن ِ ویژه نامه ی سرنخ رو میگم که 10 روزی هست آین آقا فرهاد دارن رو پیشخون روزنومه فروشی ها کوه می کنن!! مگه اشتراک، همراه با سرنخ نیست؟
ابوالفضل آقا یا سایر دوستان اگه می دونن من چه خبطی کرده ام، لطفاً بگن. من که خودم نمی فهمم!
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.
طرح جلد
(4) براي شروع محرم طرح جلد حال و هواي خوبي داشت. ضمن اينكه طرح خوبي هم از آن در آمده بود. هم خبري بود و هم به اندازه كافي ديد هنري داشت.
فاطمه کیا: ۴ بدیع بود ولی خیلی همشهری جوانی نبود
پریزاد: 3-خیلی خوب نبود .سال های گذشته طرح جلدای بهتری واسه محرم کار میشد
یک نسل سومی...: ۲ دوست محمدی، دوست داریم! ولی خدایی میشه بگی چه تکنیکی رو این تصویر بکار بردی؟!
بسم الله
(4) ارتباط جمله با طرح بسيار نزديك بود. ضمن اينكه گل طرح يعني دو مربع نسبت به هم حالتي مذهبي به قالب داده بود.
فاطمه کیا: ۵ عالی، در حد بنز!
پریزاد: ۳ من که چیزی از تصویر نفهمیدم
یک نسل سومی...: ۵ واقعاً هم بیسته! آدم یاد آرم شبکۀ 4 می افته!! و در پاسخ به پریزاد: تو حیفت نمی یاد 3 دادی! واضح تر و گویا تر و رساتر از این هم میشه؟
نامه ها
(3) اينكه پشت سر هم ايده هايي را كه خواننده ها به عنوان پيشنهاد مي دهند را نام ببريد به تنهايي كاري از پيش نمي برد. بهتر نيست هر زماني به يكي از اين ايده ها جامه عمل پوشانديد در يك گوشه اي از اين صفحه يا همان صفحه كه اين پيشنهاد در آن پياده شده يادي از طراح پيشنهاد بكنيد؟
فاطمه کیا: ۳ تیترهایی که برای نامه ها انتخاب می کنند خیلی ابتدایی است :مرگ پل است – شما دروغگو نیستید - ...
عکس پایین صفحه 4 را یکی می تواند برای من توضیح دهد آیا؟
پریزاد: ۳ مثل همیشه.برای این که نظرات ماهم تو این صفحه درج بشه باید حتما ای میل زد یا همین وبلاگ هم کفایت می کنه؟
یادداشت
(4) آقاي جباري تبريك مي گويم به شما به خاطر اين نگاه تيزبين تان. كه حقايق تلخي را كه براي خيلي عادي جلوه مي كند به اين ظرافت مي بينيد. اما اقاي جباري اگر نيم نگاهي به پيشخوان ها بكنيم كمي هم مي شود حق را به آن طرف داد. درصد زيادي از حجم دكه بوي زردي مي دهد، نمي دهد؟
آقاي رضايي اعتراف مي كنم كاري را كه از جمله آخر يادداشت تان انتظار داشتيد انجام بدهد به نحو احسن انجام داد.
آقاي به پژوه قبول دارم كه ديدن آواز گنجشك ها و دعوت واقعا لذت بخش است و نشان از كاردرستي بيننده و سازنده دارد اما من فكر نمي كنم در اين بين ديدن فيلمي مثل اخراجي ها جرم باشد. من درست معني بي ذائقگي را متوجه نشدم اما اگر منظورتان داشتن يك سليقه اول در هر فرد است با شما مخالفم. سليقه اي كه به صاحبش اجازه نمي دهد غير از انتخاب اول خودش مثل خواندن آثار فلسفي خفن از انتخاب هاي بعدي بگذرد و پرداختن به آن ها را جرم بداند اصلا برايم قابل قبول نيست چون من هم آواز گنجشك ها را ديدم و لذت بردم و هم فيلم هاي خيلي سطحي را مي بينم. اصلا مگر مي شود تمام زندگي را فيلم هاي درست و درمان ديد يا كتاب هاي فوق خفن خواند؟ پس زنگ استراحت هاي مغزمان چه مي شود؟ حس تنوع طلبي مان چه مي شود؟ شايد اصلا توي انتخاب اولمان اشتباه كرده باشيم، يعني اينقدر احتمالش كم است؟
آقاي بارنجي كم كم دارد باورمان مي شود كه با ديدن عكس و اسم شما در صفحه يادداشت ها بايد منتظر نگاه جديدي باشيم. شايد تمام اين مصيبت ها تقصير روزمرگي ما آدم ها باشد. شايد همين روزمرگي است كه نمي گذارد ما هم لنگه كفش مان را در بياوريم و پرتاب كنيم. شايد همين رضايت از وضع موجود (هر چه هم كه بد باشد) است كه قدرت هر نوع تغيير را از ما سلب مي كند.
آقاي بي نياز هفته قبل هم گفتم من هم از پايه هاي ناجور تفكرهاي اتوبوسي هستم اما خب نه اينقدر خفن! شايد به خاطر اين باشد كه ذهنم پيچيدگي هاي زيادي ندارد. يا شايد شما نوع سكوت اتوبوسي را براي اين طور تفكرات مناسب تر مي دانيد و من نمي دانم. اما من بيشتر دوست دارم قيافه ها را ببينم و در آن مورد فلسفه ببافم و براي اين مساله هم هيچ جايي بهتر از رديف آخر قسمت مردانه صندلي آخر دست راست نيست. قسمت تان شد امتحانش كنيد!
خانم افتخاري يادآوري به جايي بود. اميدوارم كه واقعه بم جز وقايع تكرار ناپذيرمان باشد.
مهدی خانعلی زاده: آقای به پژوه عزیز، اول گله کنم که چرا نام فیلم دلشکسته را هم در میان امثال چارچنگولی و دلداده قرار داده اید. اگر بگویم دلشکسته مسیر زندگی من را عوض کرده است، چه می گویید؟ اگر بگویم هر دوباری که به دیدن این فیلم رفته ام، اشک بر چشمانم جاری شده است، چه می گویید؟ بیایید تر و خشک را با هم نسوزانیم. راستی، مطمئن باشم که این فیلم را دیده اید؟! بگذریم...
آقای به پژوه، پیشنهاد می کنم یکبار یادداشت هفته پیش احسان عمادی را بخوانید. قطعا بهتر از من می دانید که انسان چندبعدی است و دارای جنبه های روحی متفاوت است. همانطور که نیاز به گریستن دارد، به خندیدن نیز احتیاج دارد. حالا چه ایرادی دارد که هم از صاحبدلان لذت ببریم و هم توفیق اجباری حالمان را جا بیاورد؟ اشتباه نکنید. منظورم به هیچ عنوان دفاع از فیلم های ضعیف در حال اکران نیست. می خواهم بگویم که انسان ها خودشان را محدود نمی کنند. به شخصه همانطور که 1984 جورج اورول را خواندم، بامداد خمار را هم خواندم. نمی خواهم بگویم که کیفیت اینها برابر است. مساله اینجاست که علاقه دارم درباره همه چیز مطالعه کنم. خیلی رک بگویم: ترجیح میدهم همان اقیانوسی به عمق نیم متر باشم. از نظر شما ایرادی دارد؟
فاطمه کیا: ۵ یادداشت علی به پژوه زیبا بود ولی جایش درهفته قبل بود نه این هفته.
آقای بی نیاز واقعا در اتوبوس و مترو به این سوالهای بنیادی فکر می کنید؟ من خودم در اتوبوس و مترو فقط به این فکر می کنم که چه جوری می توانم یک جایی برای نفس کشیدن باز کنم یا اینکه حواسم باشد از ایستگاه جا نمانم. ای کاش همه مثل شما بنیادی و اساسی فکر می کردند.
زاغچه: به آقای مهدی امیری فر: ( اگه اسمشو اشتباه نگفته باشم)
توی مترو و اتوبوس و این وسایل حمل و نقل عمومی اگر نشسته باشیم ما هم همان کار آدم های فرهیخته را می کنیم!! کتابی چیزی! تازه توی گوشیمان هم منو کشف نمی کنیم! به هر حال نرم افزاری دارد که سرگرممان کند!! ( قرآن روی گوشی ریختن به درد همین موقع ها می خورد)
و اگر به دردناک ترین شکل ممکن ایستاده باشیم!! که البته بیشتر چنین است! به آدم ها خیره می شوم، حرف هایشان را گوش می دهم. گاه تاسف می خورم و گاه سوژه داستانک! پیدا می کنم که البته معمولا هیچ وقت نوشته نمی شود. شعر می بافم طامات می گویم زیر لب! برای خودم یک پا شاعر می شوم و نویسنده و گاهی فیلسوف! اما بیشتر مواقع در هپروتی ناخواسته به سر می برم! هپروتی دلپذیر و خوشایند جدا از دنیای واقعی خفقان آور اطرافم. هپروتی که فقط در مترو با صداهایی که در هم گم می شوند به دست می آید.جایی که تویش، تو همانی که می خواستی باشی و باید باشی و نیستی! دنیای شیرینیست! تجربه اش کرده اید؟!
گاهی هم به پیش سازی!! صحنه هایی می پردازم که قرار است روبرویشان شوم! هرقدر هم که می خواهند روزمره باشند. بهشان فکر می کنم و عاقبت صحنه واقعی را به افتضاح ترین شکل ممکن بازی می کنم!
پریزاد: ۳ مثل همیشه.باربط وبی ربط
رویداد در هفته اجتماعی
(4) خدا ان شا الله اين وزير آموزش و پرورش و وزير رفاه را از شما نگيرد كه اگر بگيرد نصف رويدادهايتان خواهد پريد. ضمن اينكه گوسفندتان حرف نداشت در ستون تعبير خواب. آقاي راوندي نيش هايي كه به مشكلات اجتماعي مي زنيد آخر تلخي طنز است. ممنون
فاطمه کیا: ۳ برخلاف همیشه معمولی بود، نچسبید
پریزاد: ۳.۵
رویداد در هفته سینمایی
(4) شايد احساس من اين باشد اما اين هفته اين صفحه يك تكاني خورده بود. ضمن اينكه عكس هايي كه از پاسارگاد گذاشته بوديد خودش به اندازه چندين صفحه انتقاد گويا بود. اما همچنان شاهد فوران گوي در ستون گوي و تمشك هستيم.
فاطمه کیا: ۴ انگار دارد از دوران نقاهتش بیرون می آید
پریزاد: ۴ عمو عزتشو بیشتر کنید لطفا
رویداد در هفته ورزشی
(3)از صفحه رويداد در هفته ورزشي با توجه به حجم گسترده اخبار ورزشي نسبت به اخبار اجتماعي و سينمايي انتظار بيشتر از اين را داريم.
فاطمه کیا: ۵ پیشرفتش محسوس بود
پریزاد: ۳ هیچ وقت خوشم نیومده از این صفحه
چهره در هفته
(5) نكته مثبت اين صفحه همچنان پرداختن به زمينه هاي مختلف براي يافتن چهره هاي برتر است.
فاطمه کیا: ۴ با این بحث های تکراری ازدواج آسان و پایدار و بهنگام یا دارند ماهارا مسخره میکنند یا خودشان را. بنگاه زن و شوهر یابی ندیده بودیم که به لطف حاج آقا حاج علی اکبری ندیده نماندیم. خطهای 12- 9 صفحه 17 را بخوانید و متاسف بشوید بابت وجود یه همچین فکرهایی
پریزاد: ۳.۷۵
موضوع ویژه
(3) قسمت اعظم گزارش را به اين اختصاص داده ايد كه آيا واقعا در شهر خبري هست يا نه؟ و همينطور به سيستم علاج فاجعه بعد از عمل مديران و مدبران كشور. خب بلاخره يا هست يا نيست كه البته با توجه به حرف هاي صفحه آخر گزارش معلوم شد كه به قول شما در شهر خبري هست! به نظر من دو صفحه دوم گزارش اطلاعات خيلي بيشتري براي خواننده داشت اما بسيار فشرده شده بود. كاش به جاي توجيهات مسئولين در ابتداي گزارش بيشتر روي صحبت هاي كارشناسان مانور مي داديد. ضمنا واقعا فرق این موضوع ویژه با یک گزارش معمولی در کجا بود؟
فاطمه کیا: ۳ کل مطلب را می شد در یه نیم خط آورد: آقا یک سری مواد جدید به اسم نخ و برنز وارد شده، همین. خواندن این 4 صفحه فقط آدم را سردرگم می کرد که بالاخره نخ هست یا نخ نیست
پریزاد: ۳.۵
گزارش - عروسی فقط ۲۰۰ تومان!
(5) جالب است كه اينقدر از عمر اين موسسه مي گذرد اما تا الان كسي زياد در مورد آن حرف زيادي نزده. ضمنا اين آقاي حاج علي اكبري هم به جاي اينكه بنشيند و طرح بهنگام و نيمه مستقل و اين ها ارائه بدهد بهتر است دست از پژوهش بردارد و وارد عمل شود.
فاطمه کیا: ۴ چه گیری داده این ه.ج به ازدواج آسان. اولین کلمه ای که آدم به ذهنش میرسد با دیدن این صفحه این است: کلید!
پریزاد: ۴ طرح خوبیه اما نه برای همه
گزارش - غافلگیری در ساعت ۱۸
(2) به جاي اينكه به ريزه كاري هاي جلسه بپردازيد بهتر نبود بيشتر (حتي به قول خانم كيا) در حد يك خط به برگزيدگان مي پرداختيد؟
فاطمه کیا: ۴ 23 نفر در ستون کناری لیست شدند، اما معلوم نیست به خاطر چی برگزیده شدند. برگزیده اجتماعی یعنی چی؟ برگزیده فرهنگی یعنی چی؟ اینها چی کار کردند؟ در یک خط توضیح میدادید لااقل
پریزاد: ۳.۵ کجای این گزارش غافلگیرکننده بود؟منم با بچه ها موافقم.بهتر بود به جای بیان این همه جزییات بیشتر به دلایل انتخاب این جوونا پرداخته میشد
سبک زندگی
(5) خدا قسمت همه مان بكند.
فاطمه کیا: ۵ نمره بالاتر از 5 هم هست؟
پریزاد: ۵ انشالله یه سفر همه همشهری جوونی ها باهم بریم
تلویزیون - آماده باش برای شب دهم
(1) در مورد سريال بهتر بود بعد از محرم به مصاحبه با بازيگر ها مي پرداختيد نه الان. ضمنا قسمت اعظم اين بخش مربوط به پولاد كيميايي بود و مرگ تدريجي يك رويا و ربطي به محرم نداشت. تا جايي كه من يادم است سريالي به نام دوطفلان مسلم هم قرار است از شبكه دو پخش شود پس يا شما به همه سريال ها نپرداخته ايد يا اصلا هدفتان پرداختن به همه نبوده است. آوردن اسم حامد بهداد هم شايد يك حربه تبليغاتي بوده است! راستي مجله همشهري جوان به نظرتان چقدر به تيترهاي جنجالي دارد كه براي مصاحبه با پولاد كيميايي اين تيتر را انتخاب كرده ايد؟ اميدوارم قضيه سال پيش دوباره سر طرح جلد پيش نيايد.
فاطمه کیا: ۳ معمولی بود.
یه تمشک دیگه: تو صفحه فهرست، صفحه سینما و تلویزیون را به اسم "شبهای روشن" معرفی کرده ولی تو صفحه های داخلی "آماده باش برای شب دهم"
پریزاد: ۳ اصلا چه اصراری هست که تو محرم سریال مناسبتی ساخته بشه وموضوعات غیر مرتبط به زور چسبونده بشن به محرم؟؟؟خداروشکر انقدر مراسم واسه رفتن هست که وقت به این تلویزیون نرسه
یک نسل سومی: عجیب غریب تر، این که من تا امشب که شب چهارم محرّمه و یک هفته هم از چاپّ این شماره می گذره، هنوز هیچ اثری از این دو سریال مناسبتی، از تلویزیون ندیده ام!
امسال فقط سریال "طفلان مسلم" هستش که داره روتین از تلویزیون پخش میشه؛ سریالی که تنها برگ برنده ش، جهانگیر الماسیشه (قاضی شُرَیح).
این دو تا (خونمردگی و آخرین دعوت) سرکاریه؟!
لطفاً یکی بگه اینجا چه خبره؟!
تلویزیون - یکی علیه همه
(4) توضيحاتتان كامل بود و خواننده كاملا با شما همراه بود اما گمان نكنم آنقدر ها هم برنامه موفقي باشد كه بخواهيد به آن بپردازيد. همان يك ستون در صفحه راهنما از سرش هم زيادي است با آن اجراي خشك و لوس ناصر ممدوح!
فاطمه کیا: ۵ اینکه لویشان دادید 101 کپی یک نمونه خارجی است خیلی خوب بود!
پریزاد: ۵ با یادداشت خانم مرعشی متوجه شده بودم که 101 رو از یه مسابقه خارجی کپی کرده بودن اما این همه شباهت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دهنم باز مونده بود.تقلب تا چه حد آخه؟؟؟ مطلب جالب وکاملی بود
سینما - یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم!
(3) شما حرف هايتان را در قالب سوالات مصاحبه زديد، حرف هايي كه هفته قبل هم آن را در قالب يك گزارش خوانده بوديم اما جناب كارگردان جوابي نداده بود يعني اصلا قرار نبوده جواب بدهد اين از گارد مخصوص آقاي سهيلي در سوال سوم مصاحبه پيدا است. به هر حال اميدوارم قرض هاي خودشان را بدهند تا ديگر نيازي نباشد صندوق خيريه بعدي شان را توي گيشه هاي سينما علم كنند.
مهدی خانعلی زاده:آقای سهیلی! خیلی مذهبی یعنی چه؟ می شود این عبارت را برای من تفهیم کنید؟ آیا ایراد گرفتن از خدشه دار کردن حریم فرهنگی جامعه، خیلی مذهبی بودن است؟ آیا انتقاد کردن از بی حیایی خیلی مذهبی بودن است؟ اصلا مگر خیلی مذهبی بودن ایراد دارد؟ مگر غایت آمال و اهداف ما، فنای فی الله نیست؟ پس این عبارت ((خیلی مذهبی)) را از کجا آورده اید؟ مگر قرار نیست ما هر روز از روز گذشته مذهبی تر باشیم؟ طوری که شما گفته اید، ((خیلی مذهبی)) بیشتر به فحش شبیه است تا تمجید. راستی اگر من خیلی مذهبی باشم ایرادی دارد؟
فاطمه کیا: ۵ چقدر وضعمان خراب شده که کارگردانمان می آید و میگوید بدهی بالا آوردم پس فیلم بفروش میسازم. قرضهای آنهارا هم ما باید بدهیم جالب است!
باز جای شکرش باقیه که مصاحبه دوصفحه بیشتر نبود وگرنه آخرسر کار به گیس و گیس کشی میرسید.
مهتا ارباب صادقی: اولش که مصاحبه را خواندم کلی از خودم بدم آمد که چقدر راحت می شود سر امثال من را با چیز های پوچ و بیهوده گرم کرد جوری که خودم هم نمی فهمم البته من خودم را مثال زدم تا به دیگران بر نخورد با شما هستم آقای کارگردان فکر کرده اید کجای این دنیا را گرفته اید که مردم را انقدر ابلهه فرض کرده اید! می دانم هستند کسانی که از فیلم شما خوشحالند و دیدن آن را به دیگران توصیه می کنند اما این ها همه مردم نیستد قشر خاصی هستند که بعضی از مسائل برایشان حل شده است اما شما چرا نگاه به این دسته از آدم ها کرده اید !کم نیستند کسانی که هضم این مسائل برایشان مشکل است می دانم شما می خواهید ادای آدم های روشنفکر را در بیاورید اما این روشنفکری به درد کشور ما نمی خورد به درد یک کشور اسلامی !این جور مسائل در کشور ما حریمی دارد نگاه نکنید به غرب که هر جور فیلمی در آنجا اکران می شود اما انتقاد کننده هم ندارد جالب است در همه جای مصاحبه از فیلم خود راضی بوده اید خوب معلوم است چه کسی می گوید ماست من ترش است !شما شعور مخاطب را انقدر پائین فرض کرده اید که می خواهید برای اینکه بدهی فیلم قبلی خود را پاک کنید فیلم طنز بسازید تا بفروش باشد نمی دانم شاید این ما هستیم که اجازه ی همچین کاری به امثال شما کارگردانان می دهیم !
پریزاد: ۴ باخوندن مطلب حالم بدشد.این که یه کارگردان که فیلم خوبی مثل مردی از جنس بلور ساخته کارش به جایی رسیده که با این جسارت از ساخته مبتذلش دفاع می کنه.جواباش همه توجیه بود وتحقیر
ورزش - مرثیه ای برای یک رویا
(5) خيلي ممنون كه براي قهرمان ورزشي كشور اين دو صفحه را نوشتيد. روحش شاد
فاطمه کیا: ۵ باز خوبه همشهری جوان یادش بود
ورزش - بد شانس ترین بازیکن ملی هستم
(4) به عنوان يك موضوع ورزشي خوب بود اما واقعا برايم قابل هضم نيست كه فريدون زندي ليگ 12 تيمي قبرس را به ايران ترجيح دهد و آمدنش به ليك ايران را موكول كند به چند سال ديگر كه عمر فوتبالي اش رو به اتمام است! ضمن اينكه دو تا ستون كناري گزارش آخر زردي بود.
فاطمه کیا: ۳ بعضی قسمتهای این مطلب خیلی زرد می زد. واقعا چه اهمیتی دارد بدانیم زندی لباس مارک دار می پوشد یا وقت آزادش را کجا می گذراند. یا اینکه قصد دارد با یک دختر ایرانی ازدواج کند یا نه.
ورزش - سیاهچاله های فضایی
(5) به عنوان يكي از اصلي ترين اخبار دنياي فوتبال موضوع خوبي را انتخاب كرده بوديد
فاطمه کیا: ۵ مرسی، بالاخره فهمیدیم چرا رئال نمی بره.
موسیقی - ورود خانم ها ممنوع!
(3) باز هم يك تيتر مثلا جنجالي اما در واقع زرد
جهان
(5) بهتر از اين نمي شد. بازگويي تمام ريزه كاري هاي اين خبر نگار با بازتاب هاي تصويري آن و نقش كفش در تاريخ سازي
روزها
(5) عالي بود. خصوصا قسمت اول آن در مورد زندان آلكاتراز. ضمن اينكه صفحه آخر هم كه با متن و تصوير به بازگويي وقايع تاريخي مي پردازد از ايده هاي ناب و عالي اين صفحه است.
راهنما سینما/ تلویزیون
(4) خوب بود اما كاش در مورد فيلم هاي روي پرده اي كه حرفي از آن ها تا الان زده نشده هم لااقل در اين صفحه حرفي مي زديد. فيلم هايي مثل آتش سبز.
راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
(4) نمي توان پريدن رنگ نيمي از صفحه به همراه صفحات بعدي را تقصير اين صفحه گذاشت ضمن اينكه ممكن است اين مشكل فقط در نسخه اي كه به اينجا رسيده وجود داشته باشد. آقاي يوسفي يك كمي هم به فكر خواننده هاي صفر كيلومتر در اين زمينه باشيد بد نيست! ما كه نمي دانيم گرافيك سل شيد چه صيغه اي است يا سبك نقطه و اشاره چيست چه گلي بايد به سرمان بزنيم
موفقیت
(5) موضوع با توجه به زمان كاملا مناسب بود، هذ چند قبل از اين هم با اين موضوع مطالبي در همين صفحه داشته ايم اما خب تكرار همان مطالب نبود. سياه و سفيد شدن ناخواسته عكس ها هم به نوعي با موج غم موجود در صفحه هماهنگ شده بود. ضمن اينكه تصاوير هاي صفحه هم عالي بود خصوصا تصوير دخترك پشت به خواننده كه دستهايش را پشت سرش به هم گره كرده بود شما را ياد چي مي انداخت؟
گالری
(5) خيلي كنجكاو شده بوديم خصوصا بعد از يادداشت آقاي رسولي كه ببينيم شاهكارهاي آقاي كيانيان چي است كه اينقدر بازديد كننده ها كف كرده بودند. ممنون از به روز بودن مطلب و انتخاب عالي تان براي اين صفحه.
میهمان هفته
(5) انتخاب تان خوب بود و ترجمه آن عالي. خدا را شكر كه بعد از هفته ها چشممان را به جمال ميهمان هفته روشن كرديد و و كلي خواننده را از نگراني در آورديد.
چپل: مهمان هفته خيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي خوب بود مر30000000000
گوی ها و تمشک ها
با تشكر از زحمات بچه هاي مجله گوي اين هفته را مي دهيم به صفحه ورزش با عنوان «مرثیه ای براي يك رويا». ممنون كه نگذاشتيد سردي طبع خاك را بيشتر از اين حس كنيم.
گوي هنري اين هفته را هم مي دهيم به صفحه گالري كه سنگ تمام گذاشته بود.
مي دانم از بس گير داده ام به آقاي ناظم بكايي اگر دستش بهم برسد زنده ام نمي گذارد، اما آخر چه ربطي دارد خبر اول تان در مورد يك پسر بچه است بعد عكس يك دختر بچه را زده ايد؟!
آقاي عمادي زيانمان مو در آورد بس كه به اين جدول زمان بازي هايتان گير داديم. بازي منچستر و ميدلزبرو دوشنبه شب يعني ديشب بود نه جمعه نه دي. خيلي نبايد شاخ غول بشكنيد براي پيدا كردن زمان بازي ها اما نمي دانم چرا همچين مي كنيد.
يعني باور كنيم كه تصويرسازي صفحه 22 با آقاي دوست محمدي بوده؟ حالا اگر هم بوده منظورش چه بود ما كه نفهميديم! چون توي تمام گزارش حرف از نبودن تفاوت ميان مراسم اين موسسه با مراسم هاي معمولي است اما شما با اين تصويرسازي چيز ديگري مي گفتيد!
بد نبود زمان پخش اين سريال هاي مناسبتي را هم اعلام مي كرديد چون تا زمان نوشتن اين مطلب كه ما اثري از آن ها نديده ايم. ضمن اينكه شبكه دو هر شب دارد سريال دو طفلان مسلم را نشان مي دهد كه شما اصلا اسمي هم از آن نبرده ايد.
صفحه 59، و از اينجاست كه رنگ قسمتي از مجله به دلايلي نامعلوم پريده است!
تمشك هاي لوس و بي ربط:
در قسمت كوتاه از ميان نامه ها خط چهارم جواب آقاي رضايي «تجديد ديدار»، «تجديد ديار» نوشته شده است.
در صفحه اول رويداد در هفته ورزشي در باكس كناري خط 12 آمده: «...چرا همه شان را به زندان نمي كني؟...»
در خط 16 همان خبر هم «فدراسيون»، «فدارسيون» نوشته شده است.
توي گزارش مربوط به سريال «خونمردگي» در صفحه 33 در زير نويس عكس اسم فيلم را «خونمردكي» و در ستون اول همان صفحه دو خط مانده به اخر آن را «خونخواهي» ناميده ايد.
خط آخر جواب به اولين سوال صفحه 45 به شدت در هم تنيده شده اند. تا دعوايشان نشده جدايشان كنيد.
در ستون سوم از صفحه اول جهان هم سه خط مانده به آخر «پناهندگان»، «پناهنگان» نوشته شده است.
لعنت به گيومه اي كه بي موقع باز شود: صفحه 53 ستون مربوط به تولد الكس فرگوسن خط اول
در ستون مربوط به تئاتر مانيفست چو صفحه 57 خط 22 «فوق العاده»، «فوق االعاده» نوشته شده است.
در ستون كناري صفحه 59 قسمت تيراندازي هفته هم يك بار اعداد فارسي در كنار حروف انگليسي آمده است.