فراموش شدگان

حرف‌هاي آقاي جباري تماما حرف‌هايي بود كه تمام هم و سن و سال‌هاي ايشان بلدند و فكر مي‌كنم همگي كمي دير متوجه شده‌اند و دير ياد گرفته‌اند.

واقعيت‌هايي كه بزرگ‌ترها بصورت «دوستي خاله خرسه» واري!!! از ما پنهان كرده‌اند و باك اين را داشتند كه نكند حتي يك شب زودتر از شب ازدواج آن‌ها را ياد بگيريم. يادم مي‌آيد 21 يا 22 ساله بودم كه يه آقايي اومد توي خوابگاه براي تعمير پريز برق و حين كار كردن يه خاطره خنده‌دار از زندگي خودش گفت (هر چند چيز بدي نبود اما مرتبط با همين مسائل جيز) من هم اونو توي خونه تعريف كردم تا كمي جو خشك اون لحظه عوض بشه كه ديدم همه چپ چپ نگاهم كردند و پيشنهاد دادند «ديگه همچين جاهايي نرو كه چشم و گوشم باز ميشه» فقط مي‌خواستم اون لحظه بهشون يه كلمه بگم: لطفا به صفحه اول شناسنامه من توجه كنيد من 22 سال سن دارم يعني حدود 7 سال است كه بالغ شده‌ام. آقاي جباري ممنون كه مي‌خواهيد نگذاريد نوجوان‌هاي اين دوره مثل ما گنگ بار بيايند.

تو، قطار و همه ايستگاه‌هايي كه رفته‌اند

نمي‌دانم درست حرف آقاي رسولي را متوجه شده‌ام يا نه. اما به نظر من تمام اين رفاقت‌هاي بر باد پايه گذاري شده مربوط به رفاقت‌هايي است كه اوج آن مي‌خورد به دوران بزرگسالي. جايي كه غير از دوست داشتن مباحثي همچون استفاده‌هاي شخصي، منافع، و از همه مهمتر پول به ميان مي‌آيد تا حدي كه رفقا براي بالا رفتن، همديگر را پله مي‌كنند.

انسان نوين، چيستي و چرايي!

ممنون آقاي جليلي هيچ حرفي باقي نگذاشته‌ايد. تنهايي، بچگي و زندگي سنتي راه‌هاي خوبي است براي آدم‌هاي امروزي

چگونه دروغ بگوييم؟

آقاي شادماني عزيز اين فقط درد جامعه فوتبال نيست. وقتي هر انساني!!! به سادگي با يك دروغ مي‌تواند زندگي را 180 درجه به كام خود كند خب چرا اين كار را نبايد بكند؟؟؟ ...و اين قصه همچنان در همه زمينه‌ها ادامه خواهد داشت.