ياد ايام...

۱۳۸۷/۲/۱۴(۱۶۴) همشهري جوان 164

۱۳۸۶/۲/۱۵(۱۱۵) همشهري جوان - 115  بخوانيد

۱۳۸۵/۲/۱۶ (۶۶) همشهري جوان 66 ←  بخوانيد

۱۳۸۴/۲/۱۷(۱۷) همشهري جوان17  بخوانيد

پيش درآمد

سلام. همونطور كه استحضار داريد ما علاقه خاصي به آمارگيري و اين‌ها داريم و در همين راستا هم تصميم گرفتيم يه بررسي آماري ديگه از خودمون در كنيم و اون هم عبارت است از دوستاني كه تا به حال (يعني تا پست قبلي ما) بيشترين اظهار لطف را با ارسال نظراتشون به وبلاگمون و به نوعي به مجله داشته‌اند. با يه نگاه اساسي به نظرات وبلاگ از بدو تاسيس تا به امروز پنج نفري كه بيشترين نظر را داده‌اند به ترتيب عبارتند از:

1. پارسا و پارميس با 63 نظر(خواهر و برادري كه بعد از اومدن به اين وبلاگ با مجله آشنا شدند ولي سنگ تموم گذاشتند الان هم با توجه به سفرشون به خارج از كشور حضورشون در وبلاگ كم رنگ شده هر چند جاشون خيلي خاليه)

2. حسين جعفريان با 46 نظر (يه جورايي به مرد هزار چهره شبيهه چون نظراتش هر كدوم با يه اسمي به ثبت مي‌رسه)

3. مريم فشندي با 41 نظر (كه اغلب اوقات دو تا دو تا نظر ميده)

4. هادي با 40 نظر (كه هميشه نظراتش مملو از شكلك‌هاي شاد و قشنگه)

5. مهدي صالح‌پور با 40 نظر (كه يه جورايي از وبلاگدارهاي بزرگ دنياي مجازيه با داشتن n+1 وبلاگ)

از اعضاي تحريريه مجله هم تا به حال اين عزيزان بهمون سر زدند: آقايان سعيد بي‌نياز، احسان رضايي، محمد مهدي حاجي پروانه، احمد فرهنگ‌نيا، موسي حسيني راوندي و خانم انسيه شهرستانكي

از تمام عزيزاني كه با نظراتشون دلگرممون مي‌كنند ممنونم.

گوي و تمشك‌هاي اين هفته:

 دقت كرديد چه ايده جالبي به كار برده شده بود براي طرح مربوط به حديث صفحه بسم‌الله؟! ما هم بدون حرف اضافه گوي اين هفته را تقديم مي‌كنيم به آقاي بهداد البته ضمن تشكر از بخش ورزشي كه خيلي چسبيد.

 به اين مي‌گن يه سوژه تاريخ مصرف گذشته! فكر نمي‌كنيد يه كوچولو براي پرداختن به سريال «پيامك از ديار باقي» ديره؟ چه برسه به اينكه طرح جلد را هم به اون اختصاص بديد.

 براي اينكه صفحه راهنما فكر نكنه يه وقت خداي نكرده بين صفحات تبعيض قائل مي‌شيم تمشكي را كه اون هفته بهشون داديم را يكيش را هم مي‌ديم به صفحه «نامه‌ها» تا ديگه word2003 را ننويسند word۲۰۰۳.

 آقاي رويداد * هفته ورزشي! ديگه ليگ برتر(!) ايران هم با اين همه بي برنامگي حدودا از يه هفته قبل معلومه كه هر بازي‌اي چه روزي برگزار ميشه چه برسه به لاليگا و اين‌ها. تا جايي كه ما يادمونه بازي بارسا - والنسيا و اوساسونا – رئال ديشب مصادف با يكشنبه 15 ارديبهشت پخش شد نه شنبه 14 ارديبهشت.

 نمي‌دونم شايد هم من خوب متوجه نشدم اما توي گزارش «اين پايان رنج نيست» گفته شده: «...ميزان اقدام به خودكشي در دخترها بيشتر از پسرهاست اما پسرها بيشتر مي‌ميرند...» در حالي كه اين گفته با آمار موجود در جدول ارائه شده تناقض داره!

 به اين هم مي‌گن سوزوندن يه سوژه جالب؛ اولا كه چرا فقط دو صفحه و ثانيا چرا كميك استريپ‌هاي اين دفعه اينجوري بودند نكنه خود آقاي ناظم بكايي زحمت طراحيشون را هم كشيده بودند؟؟؟ بابا سبك زندگي را ميگم ديگه.

 چهار تا حرف قابل شما را نداره آقاي بيكايي اما خب گفتيم بگيم كه فرداي قيامت مشغول‌الذمه همديگه نشيم: اون مجسمه جگوار بود پايين صفحه جهان از كلمه «جگوار»ش فقط «ر» دمش به ما رسيده بود بقيه اش را وسط راه هاپولي كرده بودند.

 نگفتم اين مجله با اسم آدم‌هاي كله گنده مشكل داره بيا طبق معمول هر هفته اين هفته هم زحمتش افتاد گردن آقاي بي‌نياز كه اسم اين بنده خدا «استفان كاوي» را «استفاون كاوي» بنويسه. (ص 43 توي باكس)

 توي بخش نمايه قسمت وفات بديع‌الزمان فروزانفر اومده: «حافظه عجيبي داشت كه حتي همه ايده‌ها و شنيده‌هاي خود از روزگار كودكي را به خاطر داشت...» باز هم شايد من اشتباه كنم اماتا جايي كه ما شنيديم هميشه ديده‌ها با  شنيده‌ها مياد نه ايده‌ها.

 تمشك كوچولو: يافتيد خبر كنيد.

 تمشك‌هاي يلخي: توي صفحه چهره * هفته كنار همه اسم‌ها يه فلش كوچولوي قرمز بود به جز كنار اسم مازيار ناظمي.

لينك‌هاي مكمل

كريس دي برگ: كنسرت ، متن و دانلود ترانه‌ها

منوچهر صهبايي

مازيار ناظمي: گفتگو با علي دايي

لندروور: 1 و 2 و 3 ، ويكي‌پديا

جگوار: 1 و 2 ، ويكي‌پديا

سارا پولي: سايت رسمي ، ويكي پديا ، شناسنامه سينمايي

غلامحسين بنان: آثار

حكيم عمر خيامرباعيات به پنج زبان ، كتاب‌هاي منتشر شده مرتبط با خيام

بانك سپه

معاهده فين كنشتاين

پاناگوليس: يوتيوب ، IMDB ، ويكي‌پديا

جرج كلوني: 1 و 2 ، IMDB ، ويكي‌پديا ، Yahoo movie

ماريا مونتسوري: 1 و 2 و 3 ، webstar ، ويكي‌پديا ، متد مونتسوري

هري ترومن: كتابخانه و موزه وي ، سايت تاريخچه زندگي وي ، بيوگرافي ، ويكي‌پديا

نظرات برگزيده خوانندگان (گاهي خلاصه شده)

پريسا: جواد رسولي از مجله رفته؟ اسمش تو هيئت تحريريه نبود!

فاطيما: اين شماره مجله بد نبود. فقط مصاحبه اش با حامد کميلي افتضاح بود! چون چند صد بار اين گفته هاش رو تو مصاحبه هاش خونده بوديم! عکساش هم خوب نبود! مصاحبه با روزبه نعمت اللهي هم اصلا جالب نبود! چون مي تونست بيشتر و بهتر سوال مطرح کنه! مثلا در مورد آهنگ ايران که ايشون را بيشتر با مردم آشنا کرد صحبت کنن و اينکه چرا آهنگي که از تلويزيون پخش ميشه يه مدله و آهنگي که تو آلبومه يه مدل ديگه! مثلا تو تلويزيون مي گه ايران کنام شيران اما تو آلبوم مي گه ايران غرش شيران يا مثلا تو تلويزيون ميگه از ارس تا عمان وطن من اما تو آلبومش ميگه از ارس تا خليج وطن من! يا مثلا تو تلويزيون ميگه شانه به شانه ات سلسله کوه البرز ولي تو آلبوم يه چيز ديگه ميگه! حالا اگه ترانه درست نبود چرا مجوز دادن؟ اگه درست بود چرا تحريفش کردن؟! اصلا مصاحبه هاش جالب نبود! مجله را همين الان خريدم و خوندم!

يك انسان نه چندان معمولي: فکر نکنيد دارم به آقاي جليلي گير ميدم ولي خوب نظرم رو در مورد يادداشتش ميگم: واقعا چرا ؟ اين براي خود منم سوال بزرگيه !؟ چرا ؟ وقتي دفتر مجله و روزنامه ه است پس چرا عده اي موقع نمايشگاه مطبوعات که ميشود آنقدر ذوق ميکنند که تمامي ندارد !کم مانده که به خاطر همين موضوع هلاک شوند ؟ واقعا چرا ؟ وقتي سي دي و دي وي دي و قانون کپي رايت و....هست چرا موقع جشنواره ي فيلم فجر که ميشود همه عوض ميشوند (با اين که ميدانند همون مزخرفات قبلي بهتر هستند) و چند شماره مطلب براي نوشتن پيدا ميکنند ؟ فهميديد بعضيها چقدر ذوق ميکنند ؟ با قسمت عمده اي از حرفهايتان موافقم !ولي ضرب المثلي هست که ميگويد :يک سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به بقيه !

حامد: نه جواد رسولي هست . نه سرويس ادبيات دارن . نه فاطمه عبدلي هست . نه جواد منتظري ....

زاغچه: با يادداشت ايمان جليلي صد در صد موافقم. خصوصا از وقتي که نمايشگاه کتاب افتاده مصلا با اون همه پياده روي و غرفه هاي به هم ريخته و ..... اصلا انگيزه اي براي نمايشگاه رفتن ندارم. چون اگر هم کتابي بخوام( بر فرض محال!!) ( چون جديدا مي بينم آدم از کتابخونه کتاب امانت بگيره حالش خيلي بيشتره!!) ميرم از انقلاب که توي مسيرمه مي گيرم و خلاص! انگار نمايشگاه رفتن براي بعضي ها يک وظيفه است. يک رسالته!  نمايشگاه تا وقتي بهانه است که دل خوشي داشته باشي و..... بگذريم. زيادي بي ربط حرف زدم. مجله اين شماره خيلي عالي بود. ففقط چهره هفته اش يعني دانش جعفري چهره هفته پيش بود! از حامد کميلي هم خوشم نمياد بنابر اين مصاحبشو نخوندم. ديگه...... رويداد در هفته ها خوب بود. يک کنفرانس حيرت انگيزش خصوصا!!. سوژه هاي هفته کم کم دارن به هجو نزديک ميشن!! گزارش ها خوب بودن. عرضم به حضور شما که..... نخوندم هنوز کامل مجله رو ولي در تورقي که کردم لا اقل موضوعات همگي جالب بودند. فقط اگه ميشه مي خوام يه تمشک به احسان ناظم بکايي بدم اون هم نه به خاطر مطالبش توي همشهري جوان. بله به خاطر مطلبي که در مورد نمايشگاه کتاب و در ويژه نامه نمايشگاه روزنامه همشهري نوشته بود. با وجود اين همه غرفه عرضه انواع خوراکي ها!! در نمايشگاه کتاب که اصلا نصف ملت به خاطر همون ها عازم نمايشگاه ميشن که پا ميشه بره فروشگاه شهروند آبميوه بخره با خودش بياره نمايشگاه؟!! مگه سوپر هاي خيابون ها اطراف خدايي نکرده منهدم شدن؟!

يك انسان نه چندان معمولي2: خوب منم گفتم که با يادداشت آقاي جليلي مخالفم ! کاملا باهاش موافقم در صورتي که خودش هم عمل کنه , به همين سادگي. در ضمن براي من که نمايشگاه بد نبود! با اين توزيع کتاب تو ساير شهرهاي کشور غنيمتيه براي امثال من ! گزارش خانم مصطفي زاده خيلي به دل من و دوستان نشست! مخصوصا تو خوابگاه بيشتر در اين مورد با هم حرف زديم

وحيد: دقت کرديد که مصاحبه هاي مجله جديدا سفارشي شدن ؟ مصاحبه هاي ورزشي رو غزاله زند انجام ميده و سينمايي ها رو هم مهدخت اکرمي يا نيره رضايي مطلق . اين مصاحبه ها رو ممکنه براي هر روزنامه يا مجله اي انجام بدن فقط يه سفارش ميخواد ديگه مصاحبه ها همشهري جواني نيستن چالشي نيستن .

هادي: با اين وضعي که مجله پيدا کرده کم کم دارم به فکر ميفتم که بي خيال همشهري جوان بشم بابا اين چه وضعشه؟ خدا وکيلي خودتون قضاوت کنيد شماره هاي 2 سال اول انتشار کجا و شماره هاي يک سال اخير کجا؟ تفاوت از زمين تا اسمان است چرا بچه هاي مجله کاري نمي کنند؟ کجا رفت اون خلاقيت ها؟ نو اوري ها؟ به نظر من از وقتي جناب حداد عادل شد سر دبير، مجله تو سراشيبي سقوط قرار گرفت به خصوص که اين امدن همراه شد با رفتن سيامک رحماني ( يکي از مغز هاي متفکر مجله ) . الان هم که مي بينيم اسم سيد جواد رسولي از ليست بچه هاي تحريريه حذف شده همين شماره جديد مجله : مصاحبه با حامد کميلي افتضاح بود رويدادهاي هفته، روز به روز گند تر از ديروز ( قديما از زور خنديدن اين صفحات اشکم در ميومد حالا از روي ناراحتي و عصبانيت ) 8 صفحه از شماره اين هفته اختصاص داده شده به کتابهايي که درباره موفقيت و راههاي ان چاپ و منتشر مي شوند . 8 صفحه زياد نيست براي اين به اصطلاح موضوع ويژه؟ سبک زندگي هم دربارش چيزي نگم بهتره  به نظر من تنها صفحات رازهاي سرزمين من و گالري همچنان کيفيت سابق خودشون رو حفظ کردند که بايد به رضا مختاري يه خسته نباشيد گفت . شرمنده اينقدر غر زدم و ولي به خدا دلم مي سوزه . من از شماره 24 با همشهري جوان اشنا شدم بهتره بگم باهاش زندگي کردم . الان نمي تونم ببينم مجله داره افت مي کنه و بچه هاي مجله عين خيالشون نيست .

چيزي شبيه روزنامه: جريان تک عکس چهره در صفحات يک دارد نگران کننده مي شود

انسان نه چندان معمولي 3: منم فکر ميکنم 8 صفحه براي اين موضوع زياده !ميتونستند در مورد چند کتاب شاهکار بنويسند !موقع نمايشگاه هم بود

مرده شور زگيل: مجله خيلي زرد شده  توي مترو حالم بهم مي خوره كه توي دستم بگيرمش با اين طرح جلدها زديد روي دست مجله زردها شايد هم از ان ها بدتر

پريزاد: شايد اين حرفم يه کم بيراه به نظر بياد اما خداييش چرا حق قرارگاه مسکوني تو مجله ادا نشد؟چند شماره است که از عيد ميگذره اما اصلا راجع به قرارگاه مسکوني که انقدر مخاطب داشت مطلب تو مجله نداشتيم.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نقداغ:

ابوالفضل ناظمي: من هويج پخته! اين هفته مهمون دارم!:

زاغچه:

در مورد اون نامه اي که قراره توي صفحه بازتاب بترکونه ازون جايي که ياد ندارم هيچ کدوم از ميل هام با دل خوش رسيده باشه دفتر مجله!!، بايد بگم که سالها طول کشيد تا زنان اثبات کردن توانايي انجام کارهايي رو که تا به حال مردان به خاطر انجامش خودشون رو برتر مي دونستند، رو دارند.  حالا و با گذشت اين همه سال و با وجودي که هر عقل سليمي هم مي دونه که چرخ زندگي توي اين زمونه گراني گوجه فرنگي!!، با حقوق کارمندي يک مرد تنها نمي گذره و همه به وضوح مي بينند اداره زندگي از لحاظ مالي تقريبا شراکتي شده، باز هم دعوا سر اينه که محدويت جنسيتي اعمال شه توي پذيرش دانشگاه ها و شرکت ها و ادارات و ....!! و همه اينها در شرايطيه که يک زن حتي اگر خودش هم نخواد مجبوره کار کنه. اينا بمونه همه آقايون محترم!! توي خيالاتشون که هميشه هم فکر مي کنند خود واقعيته !! خيال مي کنند که اگر دختري مثلا ميره رشته برق صرفا براي اينه که چيزي از پسر ها کم نياره!! و هرگز هم به مخيله‌شون خطور نمي کنه که شايد فلاني که رفته رشته برق خوب دوست داشته!! علاقه‌اش بوده!! و محتمله که بعدش هم کار مي کنه طبق صحبت هاي پيشين!! اما خوب....... مرده و حرفش!! دولت جناب رئيس جمهور مردمي، دولت فعال و خدمتگزار( برخلاف دول منفعل و غير خدمتگذار پيشين!!) ، دولت ارتجاعه!! همه چيزمون داره برمي گرده به صد سال قبل. ساعت ها رو نمي کشيديم جلو چون جناب رئيس جمهور محبوب فقط اوقات شرعي براشون مهم بود!! سن راي رفته بالا. بحث پذيرش جنسيتي مطرح شد. دولت شبيه بنگاه خيريه فقط هر کس رو ديد فقيره پول شام اون شبش رو بهش داد. شد صندوق صدقات سيار توي مملکت! يه پيرزني هست توي اين بي آرتي هاي شاهکار!! مي گرده و به سياه نمايي خدمات دولت مي پردازه!! مي گفت اين آقاي احمدي نژاد شده مارکوپولو!!

ادامه دارد...