همشهري جوان - شماره 165

ياد ايام...
۸۷/۲/۲۱ (۱۶۵) 
← بخوانيد
۸۵/۲/۲۳(۶۷)
← بخوانيد
۸۴/۲/۲۴(۱۸)
← بخوانيد
پيش درآمد
با سلام. هفته پيش بعد از دو سال دوباره به خودم جرات دادم و مجله چلچراغ را خريدم البته با كلي ترس و اضطراب. به چند دليل كه اصليترين اونها عبارت بودند از اينكه نكنه مجبور بشم توي هفته هر دوتا مجله را بخورم و يا اصلا نكنه جاي همشهري جوان را واسم بگيره تازه فكر جيبم را هم بايد ميكردم (اصفهانيايم ديگه!) اما خب بحمدالله كه بايد عرض كنم ضمن تشكر از تمام تلاشي كه واسه مجله چلچراغ ميشه هيچكي همشهري جوان خودمون نميشه.
سه پيچ: (كامنتهايي براي يادداشتهاي بچههاي تحريريه)
«مرثيهاي براي يك راديو» - محمد جباري
ما: رسيدن به خير آقاي جباري
«رسيدن به خير» - حبيبه جعفريان
ما: حالا خوش گذشت؟
«لحظه پر شدن» - سيد احسان عمادي
ما: به قيافهتون نمياد هنوز اونقدر چاق شده باشي!
«رام كردن لحظه سركش» - احسان لطفي
ما: آخ كه چه حس نوستالوژيكيه، يادش به خير روز اول كه به دنيا اومدم همهاش دم را با بازدم اشتباهي ميرفتم.
«شب كه ميشه...» - عيسي محمدي
ما: حالا بالاخره معلوم شد خدا شب رو واسه چي آفريده؟
«در آرزوي سنجاق» - حسنا مرادي
ما: تو اون هيري ويري اون كوزه اونجا چيكار ميكرد؟
گوي و تمشكهاي اين هفته:
اين هفته قرار داريم كه گوي زرين خودمون را بديم صفحه نامهها و احترامي كه به نظر خوانندههاي خودش ميگذاره (اعم از ثبت نظرات، يادداشتها و اخيرا بازتاب نامهها) البته ضمن تشكر از صفحه يادداشتها كه واقعا حرف نداشت.
اگه يادتون باشه ما يكي دو باري به اينكه توي صفحه اول تعداد صفحات 64 تا خورده تمشك داديم اما خب وقتي ديديم اين كار افاقه نكرد با دفتر مجله تماس گرفتيم كه يه خانمي از اون ور خط فرمودند: «...منظور تعداد صفحات مجله بدون در نظر گرفتن جلد مجله است...» كه با اين حساب حرف ايشون درسته اما پس چرا زير صفحه ميهمان هفته باز هم عدد 66 به عنوان شماره صفحه درج شده؟؟؟
سلام آقاي رويداد * هفته اجتماعي، مي دوني اصلا انگار ما اگه به شما تمشك نديم اموراتمون نميگذره! خب لوتي اگه قراره بهمون حال بدي و تعداد حرفهاي جواب جدول را بهمون بگي پس چرا سه تا را ميگي دو تا را نميگي؟
آقاي محمدي قرار نشد تمشكها بهتون مزه كنه و مشتري دائممون بشيدها! هفته پيش هم گفتيم يه اصطلاح قشنگ توي يه متن فقط يكبار قشنگه اما شما باز هم از صفت «تير» به وفور (يعني 3 بار) استفاده كرديد.
بابا لااقل قبل از استفاده از كلمههاي خارجكي يه نگاهي به ديكشنري بندازيد بد نيستها! اصلا صبر كن ببينم شما ديكتههاي زبانتون در ايام تحصيل چند ميشده كه هنوز كه هنوزه rebel را نوشتيد rabel ؟؟؟
ميدوني آدم وقتي جواب هاي آقاي دكتر صديق را به آقاي حاجي پروانه ميخونه فكر ميكنه داره توي مدينه فاضلهاي زندگي ميكنه كه بزرگترين جرم مردمش اينه كه به جاي روزي يك بار هر دو روز يك بار جورابهاشون را ميشورند!
بابا دست خوش خيلي اين راهنماي تلويزيون * هفته كاربرد داره كه تمشك هم بگيره! جالبه مجله دو صفحه را اختصاص بده به سريال «مرگ تدريجي يك رويا» اما نتوني زمان پخشش را توي راهنما پيدا كني!!!
يه دست خوش ديگه به راهنماي تلويزيون * هفته كه انگار اونقدر از سريال «به خاطر من؟» خوشش اومده كه دلش نمياد اون را از جدول برنامهها حذف كنه. (قابل توجه رويداد نويسها كه دنبال محلهاي نشتي آب ميگردند).
قابل توجه بر و بچ تئاتر! از اين به بعد براي انتخاب اسم تئاترشون حتما با قسمت تئاتر * هفته مجله همشهري جوان هماهنگ كنند تا بلايي كه سر اسم تئاتر افشين هاشمي (حسن و ديو...) اومد سر اسم تئاتر اونها نياد. (ضمن تشكر از يادآوري پريسا)
آقاي بينياز بابت مطلب جامع و زبان شيرينتون ممنون اما خب كار ما گير دادنه ديگه: توي ستون سمت چپ صفحه 61 خط پنجم به جاي «والد حمايتگر» نوشتيد «بالغ حمايتگر»!
توي صفحه 54 قسمت تولد وين روني اومده: «... داور دانماركي در بازي من يويارئال...» كه فكر ميكنم منظورشون «... من يو با رئال...» بوده.
توي صفحه چهره * هفته قسمت كمال تبريزي خط سوم «فيلم» به اشتباه «فلم» نوشته شده.
اول بيانيه اهالي تئاتر در صفحه 12 بايد يكي از اينا («) را مي گذاشتيد.
لينكهاي مكمل
اسماعيل داورفر: قطعاتي از فيلم دائي جان ناپلئون
افشين قطبي: ويكيپديا ، قطعات تصويري موجود
گرافيتي: 1 و 2 و 3 و 4 ، ويكيپديا
دانيل دي لوئيس: بيوگرافي ، ويكيپديا ، كارنامه بازيگري
خون به پا ميشود: سايت رسمي ، قطعاتي از فيلم ، ويكيپديا ، اطلاعات اساسي در مورد فيلم
رونالدينهو: ويكيپديا ، سايت اختصاصي 1 و 2 ، باشگاه بارسلونا
حكيم ابوالقاسم فردوسي: سايت اختصاصي ، دانلود شاهنامه ، انجمن دوستداران شاهنامه
شل سيلور استاين: سايت رسمي ، ويكيپديا
حضرت زينب (س): زندگينامه ، شيوههاي تبليغي
گروه كامكارها: ويكيپديا
ميكيماوس: سايت رسمي ، ويكيپديا
بزرگمهر: ويكيپديا
اميلي ديكينسون: 1 ، اشعار ، ويكيپديا
اريك برن: سايت اختصاصي ، ويكيپديا ، انجمن تحليل رفتار متقابل ، كتاب بازيها
چارتاقي كهك
كورش ستوده: سايت شخصي
نظرات برگزيده خوانندگان (گاهي خلاصه شده)
تودهكشت: براي چند دقيقه دلم خوش بود كه براي اولين بار در سال 87 مجله پنج شنبه اومده. ديدم نه بابا همچين مجله اي همون دير تر به دست آدم برسه بهتره. آدم كمتر براش ذوق كنه بهتره. انگار براي از سر واكني كاغذ سياه مي كنن ميدن زير چاپ.نگران نباش بعيد نيست يه روز چلچراغي بشي. اصلا مقايسه درستي نيست ولي كوچكترين تفاوت چلچراغ اينه كه به خواننده هاش بيشتر احترام ميذاره. تو كل ه. ج. كي مي شينه مثل شرمين نادري نامه ها رو بخونه و جواب بده؟ يعني واقعا دغدغه ما درست كردن بادبادكه؟ من از هشت سالگي بدون استفاده از اون الگوها انواع بادبادك مي ساختم. ولي همه چيز مجله يه طرف صفحات مرثيه خوانيش كه حسابي اشكمو در آورد يه طرف. منظورم رويداد در هفته بود. سروش جوان يك نقطه عطف داشت. از وقتي ماهنامه تبديل به هفته نامه شد حسابي افت كرد و آخرشم درش تخته شد. دوستان عزيزم را به يك نظر سنجي غير رسمي دعوت مي كنم. نقطه عطف نشر ه.ج. كجاست؟ يعني ( با لحن مزدك ميرزايي بخوانيد:) ما اگه بخواهيم چند ماه ديگه تو مراسم فاتحه خواني همشهري جوان شيون و زاري كنيم بايد به كدام بازي روزگار گير بدهيم؟ عوض شدن سردبير گزينه يك عوض شدن رنگ صفحات گزينه 2 آمدن چهره در هفته گزينه 3 حذف صفحه دانش گزينه 4 تغييرات شگرف ( در حد لباس جديد پادشاه) در سال جديد گزينه 5 هيچكدام گزينه 6 شما مي توانيد پاسخهاي خود را به آدرس پستي يا الكترونيكي دفتر مجله بفرستيد وبه عنوان جايزه با قيد قرعه در ستون "نامه هاي شما را خوانديم" شماره هاي دو ماه بعد اسم زيباي خود را ببيند.
چيزي شبيه روزنامه: هنوز هم بر سر جريان تک عکس در صفحه اول بصورت مستمر اعتراض دارم
نيلي: اين شماره خيلي خوب بود کلي حال کردم با مطالبش هم با دخترا شيرن ... هم با تشابه به توان 2 بعد هم با بکش و فرار کن. آهان راستي کودک درون هم خيلي جالب بود. ضمن اينکه من هميشه دوست داشم طرز ساخت بادبادک رو ياد بگيرم. دست همه بچه ها درد نکنه، اميدوارم مجله پر بارتر از اين هم بشه.
يك انسان نه چندان معمولي: بادبادک بازي ؟ هفته ي قبل هم غواصي ؟ مصاحبه ها هم که هيچ کدوم به درد نميخورند ؟ يادداشت مهمان هفته کو پس ؟ اگه قراره نباشه بهتره از اول نباشه ! الان من مجله رو از روي عادت ميخرم , نه از روي ذوق و شوق ! مصاحبه ها به شکل افتضاحي سر هم بندي شده اند ! خواهر من , برادر من ! مشکل از يک جاي ديگه است ! اصلا شايد هم مشکلي در کار نباشه و ما ها دچار توهم شديم ! سال قبل که قيمت مجله 100 تومن بيشتر شد !آقاي سر دبير يادداشتي نوشته بودند با اين مضمون :مجله دچار تغييرات ناچيزي شده است !!!که احتمالا موقع خريدن متوجه شده ايد ! ميبينيد افزايش 50 درصدي تغيير ناچيزيه ! واي وقتي قبل از عيد نوشتند مجله دچار تغييرات عمده اي خواهد شد فکر ميکردم منظورشون يک تحول 180 درجه اي ولي متاسفانه ....
هادي: اين شماره ه ج بهتر از شماره قبل بود به خصوص بخش سينمايي که درباره فيلم به همين سادگي مطلب داشت و همچنين 2 صفحه درباره دنيل دي لوئيس عزيز. همچنين صفحه روزهاي اين شماره که درباره عمو شلبي بود. بقيه مطالب رو فکر نکنم بتونم بخونم يه زماني مجله مي رسيد دستم در عرض 2 ساعت تمومش مي کردم بهتره بگم مي خوردمش اما الان ... راستي يادم رفت بگم يادداشت محمد جباري هم خيلي خوب بود دستش درد نکنه حرف دل خيلي ها رو زده بود
دروغگوي خوش حافظه: رويداد در هفته ها خشک و خالي گزارش کتاب باز ها کم!! دختراي رزمي کار محشر (به جز عنوانش!! لا اقل "خانمها" يي- "بانوان"ي چيزي. دختر!!!!ها!!!!!!!) خاطره ها عدد مي شوند هم عالي.
وحيد: سلام. بچه ها بهتره انقدر ناشکري نکنيد .مجله خيلي هم خوبه .
آلحسيني: من فقط هنوز موندم توي كار اون مطلب «خاطره ها عدد مي شود» كه مربوط بود به شمارههاي تاريخي پرسپوليس و استقلال.. نمي دونم چرا قلم نويسنده اينطوري بود.. يهو جمله ميپريد.. بيشتر ياد يكي از گوينده هاي راديو افتادم.. اصلاً تمام مدت صداي اون گوينده مي اومد توي ذهنم.. با لحن و صداي ايشون مطلب رو خوند.. خيلي سخت نوشته بود. سبك زندگي هم كه خيلي نو نبود..
تودهكشت 2: ما وقتي هر هفته ميريم سراغ کيوسک روزنامه فروشي و ه.ج. مي خريم و مي خونيم يعني اين بهترين گزينه ايه که براي مطالعه هفتگي مون انتخاب( تاکيد مي کنم"انتخاب") کرديم. و اگر انتقادي مي کنيم براي اينه که انتخابي که کرديم کماکان جزو اولين انتخابهامون بمونه. باشه از اين به بعد انتقاد هم نمي کنيم. باشه چشمامونو مي بنديم و نمي بينيم که دبير تحريريه عوض شده باشه رويداد در هفته رو مي خونيم و با دو انگشت سبابه دو طرف دهانمونو مي کشيم بالا و مي گيم : هه هه هه خنديديم! باشه سريش و چسب و روزنامه و کاغذ رنگي مي خريم و با خوشحالي بادبادک درست مي کنيم و هورا مي کشيم که آخ جون دغدغه هاي هنري و فرهنگي مون دارن تو آسمون ويراژ مي دن. باشه نا شکري نمي کنيم اين نعمت مقيم را که مبادا به عذاب اليم بي مجلگي! گرفتار نياييم.
اگر با کامنتهاي قبلي شروع کننده چيز ناخوشايندي بودم عذر مي خواهم حرفم را پس مي گيرم. مي توني حذفشون کني تا بيشتر از اين بين بچه ها بحث نباشه.
وحيد2: اين احسان ناظم بکايي حال آدمو به هم ميزنه با اين عمو صفار گفتنش . نميدونم اينا از وزير ارشاد چه خيري ديدن که اينجور چاي نخورده فاميل شدن . اين عمو صفار همونه که به عروس فرنگي و سوغات فرنگ مجوز ميده ولي به سنتوري داريوش مهرجويي مجوز نميده . همون که گل آقا و دنياي تصويرو تعطيل ميکنه . براي بار هزارمه که اينا دارن بهش ميگن عمو ! طنز و شوخي هم حدي داره .
يك انسان نه چندان معمولي2: منظورم رو از تغيير180 درجه اي فکر کنم متوجه نشدي ! شايد من نتونستم منظورم رو برسونم , منظورم اين بود که خواننده ي مجله شعور داره وميفهمه !بلا نسبت يک مشت خل و چل يا آي کيوي پايين نيستند که ! فکر ميکني جواب ميدن ؟ خودت زنگ زدي و اين جواب رو شنيدي ؟ الان زنگ بزن بپرس اين داستان ماه که ميگفتيد چي شد ؟ فکر نميکنم جواب مناسبي بشنوي ! براي همين ميگم که براي خواننده ها ارزش قائل نيستند ! دکتر شريعتي خودش در تحليل تاريخ در يکي از سخنرانيهايش به نقل از مورخين ميگويد :هر حرکتي يک شروع و يک نقطه ي اوج دارد بعد از آن سقوط آغاز ميشود ! نقطه ي اوج هر تمدني با شکوه ترين دوره ي ان تلقي ميشود و در اين مورد مثالهاي متعددي را ياد آوري ميشود ! همشهري جوان هم از اين قاعده ي کلي مستثني نيست , فکر ميکني دغدغه ي جوانهاي اين مملکت غواصي يا بادبادک بازيه ؟ در ضمن اسم اين کار تغييرات نيست ! تغييرات اندکه نه زياد ! اصلا بزار يه ذره رک و صريح حرف بزنم ! بابا اسم اين مجله روشه , همشهري جوان! نه همشهري کودکان! نثر مجله در بسياري حالات جوريه که انگار دارن براي يک بچه ي 7 ساله اينا رو توضيح ميدن ! ميخواهي نمونه ي يادداشتهاي سال قبل رو براي مثال بيارم اينجا تا تفاوت اونها رو هم ببينيد ؟! من با قسمت عمده ي حرفهاي خانم توده کشت موافقم ! مجله رو دوست دارم که اين حرفا رو ميزنم !
نقداغ:
من هويج پخته، شاكيام!
ضمن احترام به تمام انتقادات شما دوستان خوبم به مجله، تقديم ميدارم.
اينجانب هويج پخته در همين مكان و در زمان معلوم در كمال صحت عقلي همهجانبه از مجله خودمون يعني همشهري جوان موسوم به ه.ج. دفاع ميكنم.
كاملا به شما حق ميدهم كه از مجله انتقاد بكنيد اما خب فكر نميكنيد انتقاد بدون مبنا و نامفهوم تا حدي اثر منفي خواهد گذاشت.
به نظر شما اختصاص دادن سه صفحه مجله به نظرات خوانندگان مجله كم لطفي و عدم احترام به خواننده است؟ اينكه هر هفته حداقل دو يادداشت از خوانندهها چاپ ميشه چطور؟ يا اينكه قسمتي اختصاص داده شده به بازتاب نامه خوانندگان كه جواب خوانندهها به خوانندههاست چطور؟ قبول كنيد كه كمي بيانصافيه كه بگيم حرف خوانندهها براي نويسندهها مهم نيست چون واقعا غيرممكنه اينطور باشه. بابا اين وبلاگ فكستني نه هزينه مادياي چنداني واسه من داره و هنوز يه سالش هم نشده اگه توي يه روز كمتر از 20 تا مراجعه داشته باشه من براي ادامه فعاليت دچار ترديد ميشم چه برسه به مجلهاي با اين همه خواننده و هزينهها و زحمتي كه واسش كشيده ميشه.
راجع به تغييرات 180 درجهاي هم بايد بگم مطمئن باشيد اگه قرار بود چنين اتفاقي بيفته به اين معني بود كه تمام رويه قبلي نويسندهها اشتباه بوده و هيچ قسمتي مثمر ثمر نبوده و نياز به تغييراساسي داشته در حالي كه خيلي از ماها از خيلي قسمتها به طور كامل راضي بوديم ضمن اينكه تغييرات 180 درجه يعني اينكه شماره اول سال جديد را كه گرفتيد به خاطر تغييرات ايجاد شده اصلا نشناسيدش كه خب اين هم چندان مطلوب به نظر نميرسه چون اگه قراره اينطور باشه خب بهتر نيست يه مجله ديگه را انتخاب كنيم و فرض كنيم همشهري جوانه اما تغيير كرده؟ و لازم به ذكره كه اون تغييراتي كه من توي سال جديد ميبينم چندان هم كم نيست (در صورت لزوم ميتونيد مقايسه كنيد).
در آخر هم اينكه قبول دارم مجله با اون شكل آرماني كه از مجله انتظار داريم در بعضي شمارهها فاصله ميگيره اما خب قبول ندارم كه مجله رو به افوله و در سرازيري سقوط قرار گرفته.
اين مطلب به اون معنا نيست كه از شماره بعدي توي صف بايستيم واسه پاچهخاري مجله! نه! بهتره انتقاداتمون جز به جز و كاملا منصفانه باشه.
ادامه دارد...