همشهري جوان - لوگو

 ياد ايام...

شنبه

۲۱ دی ۱۳۸۷ (۱۹۷) همشهری جوان - 197
۲۲ دی ۱۳۸۶ (۱۵۱) همشهري جوان 151 سال پیش همين جا
۲۳ دی ۱۳۸۵ (۱۰۲) همشهري جوان 102 بخوانید
۲۴ دی ۱۳۸۴ (۵۳)   همشهري جوان 53 بخوانید
۲۶ دی ۱۳۸۳ (۴)     همشهري جوان 4 بخوانید

اسكن و ويرايش تصاوير:‌فاطمه كيا



  ب بسم الله

با سلام. قبل از هرچیز یک تشکر اساسی می کنم از بزرگ و کوچک تحریریه که شماره قبل را یکی از بهترین شماره های ممکن از آب (یا نه بهتر از بگویم است چاپ) در آوردند. آقای رسولی به عنوان سردبیر از شما تشکر می کنیم شما این تشکر را به تک تک اعضا برسانید.
نکته دوم، براي تکمیل بخش کامرانه از این به بعد برای هر ماه و در هر بخش از مجله بهترین ها را انتخاب می کنیم. این انتخاب با توجه به نظرات شما در مورد بخش های مختلف خواهد بود. به عنوان مثال بهترین گزارشی که طی یک ماه بخش اجتماعی کار کرده است و در آخر هم برای هر ماه یک شماره به عنوان بهترین انتخاب خواهد شد. اولین بررسی هم برای دی ماه انجام می شود و برای کمک به انتخاب شما تیتر مطالب هر کدام از شماره های دی ماه را به زودی در اختیارتان قرار می دهیم.
نکته سوم هم اینکه سعی می کنیم به بعضی از نظرات هر هفته در اینجا جواب بدهیم، البته آن نظرهایی که به ما مرتبط باشد وگرنه بقیه را که ان شا الله بر و بچ تحریریه جواب می دهند. این هم چند تا از آن ها:

وحید: پس چرا لینک همشهری جوان 2 نیست؟
آقا وحید رفیق همراه، آن وبلاگ آن چیزی که می خواستیم نشد.
يك نسل سومي...: همین آقای ابوالفضل ناظمی قرار شد با کمک اعضای مجلّه، نسخۀ pdf و یا الکترونیکی ِ شماره 169 رو تو این وبلاگ بذاره (پست هفته ی چهارم خرداد 1387 رو، مربوط به شمارۀ 170 مجلّه رو ببینید!)؛ که یادش رفت!!! شاید هم بر و بچه های مجلّه بی وفایی کردن! نمی دونم!
اي بي انصاف! من كه چند باری برای یادآوری به بچه های مجله دوباره آن موضوع را نبش کردم تا آن هایی که قول اين كار را داده بودند یادشان بیاید اما چه کنم که انگار سرشان شلوغ است و فراموش کرده اند. آن تجربه باعث شد از آن زمان به بعد براي قول دادن توي اين وبلاگ بيشتر حواسم جمع باشد.
خوننده های تهرونی که صبح ِ پنجشنبه ها، شماره ی جدید دستشون می رسه،لطفاً تک خوری نکنید! لطفاً تیترهای مطالب این شماره رو اینجا بذارین تا ما تا یه هفته ی بعدش خماری نکشیم و دستمون بیاد دنیا دست کیه!
من خودم با این کار چندان موافق نیستم اما اگر کسی پیدا بشود که این کار را بکند ما ازش تشکر می کنیم.
فاطمه کیا: امتحان داریم. نمیشه اینجا یه چند هفته ای تعطیل باشه؟؟ دلمون نمیاد مجله نخونیم و اینجا هم سر نزنیم!
خب تکلیف آنهایی که امتحان ندارند چی است؟ عیب ندارد شما هم امتحانهایتان که تمام شد جبران این مدت را بکنید.
بهناز: سلام باورتووووووووووون میشه من بعد از سه ماه و نیم بی همشهری جوانی !!! بالاخره ه ج خوندم ؟
نه!!!
مهتا ارباب صادقی: آقای ناظمی می تونم یه سوال فنی بپرسم هنوزم نوشته های که ما توی وبلاگ می نویسیم به ایمیل مجله ارسال میشه ؟؟؟؟؟؟
نمی دانم چی شده که این احتمال به ذهنتان خطور کرده که نوشته های وبلاگ ارسال نمیشود، اما مطمئن باشید هر هفته نظرات ارسال می شود مگر اینکه آنقدر سرم شلوغ باشد که فراموش کنم. ضمن اینکه خانم شهرستانکی هر وقت هم نظرات ارسال نشود خودشان آنها را توی وبلاگ بررسی می کنند خیالتان جمع.

این هم یک نمونه برای اینکه درک کنید چقدر کار رویداد نویس ها سخت است:
زاغچه:
سلام رویداد در هفته ها افتضاح تر از همیشه
Roshana:
سلام؛من از طرفدارای پر و پا قرص همشهری جوانم! همۀ مجله یه طرف رویداد در هفته هاش هم یه طرف!



 من میگم...

«روزهايي كه گذشت براي دانشجوها روزهاي شلوغ و پر اتفاقي بود. آن ها براي حمايت از غزه از راه هاي مختلف وارد ميدان شدند»

«...چرا کسی که درس خوانده، باهوش تر است و كلي برتري ديگر دارد، نبايد راحت زندگي كند؟
آدرس: يادداشت  - مصائب چرك كف دست - مهدي اميرپور»

مهتا ارباب صادقی:
از قدیم گفتند پول چرک کف دسته ،یادته دانش آموزکه بودی وقتی معلم موضوع انشاء هفته ی بعد را روی تخته می نوشت خوشحال بودی که بالاخره یک موضوعی را انتخاب کرده است که توآن را دوست داری و می توانی راحت پیرامونش انشاء بنویسی،هفته ی بعد هم پای تخته می آمدی و با شجاعت تمام انشاء را می خواندی و آخرش هم بچه ها برایت کف می زدند همان روز منتظر موضوع بعدی بودی معلم شروع به نوشتن کرد علم بهتر است یا ثروت ؟ با تمام وجود فریاد زدی علم اما آن لحظه نمی دانستی شعاری را می گویی که فقط آن را از بر هستی ولی معنی آن را نمی دانی واگر هم می دانی چیزی نیست که درباره ی آن فکری کرده باشی و فقط از این و آن شنیده ای که علم بهتر است اما حالا دیگر این شعار به دردت نمی خورد عملا از کار افتاده است اما نه فقط می تواند دفتر انشاء دانش آموزان را با بحث درباره اش سیاه کندکه اگر خوب فکر کنی می بینی دیگر توان سیاه کردن هم نداردحالا دیگردنیا عوض شده ،دیگر نمی توان همچین موضوعی را برای نوشتن انشاء به دانش آموزان داد ،معلم آماده است که همه بچه ها با هم فریاد علم بهتر است را بزنند اما آنگاه است که سنگ رو یخ می شود زیرا چیز دیگری با گوش هایش می شنود چیزی جزعلم،این ها کسانی هستتند که شب تا روز پیرامون این موضوع فکر کرده اند و میدانند که در زمانه ی خودشان ثروت است که حرف اول را می زند چیزی که آسایش را به دنبال داردعلم برایشان چیزی شبیه افسانه است چیزی شبیه هفت خوان رستم و سختی هایش و میدانند کسی که درس می خواند نمی تواند خوب وراحت زندگی کند چون لحظه لحظه ی زندگیشان را باید صرف به خاطر آوردن درس های بکند که خوانده است یا به دنبال کاری بگردد که به خاطر آوردن درسهایش به دردش بخورد، اما ثروث برایشان چیزی در همین نزدیکی است و دستیافتی به راحتی خوردن آب، اما بیشتر که فکر می کنند تردید وجودشان را می گیرد بین دوراهی می مانند اما چشم هایشان را می بندند گوش هایشان را با دودست می گیرند دل هایشان را راضی می کنند که چیزی که نزدیک است و دستیافتی و موجب آسایش،ثروت است نه علم و چه خوب گول می خورند!!

ن.غ.: در ارتباط با یادداشت آقای امیر پور :
ابتدا می خواستم خودم در این مورد نظراتم را بنویسم،اما با خواندن این آیه منصرف شدم.
(( و هرگز چشمان خود را به نعمت های مادی ،که به گروههایی از آنان داده ایم، میفکن؛اینها شکوفه های زندگی دنیاست؛تا آن ها را بیازماییم ؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.))
آیه ی صد و سی ویکم از سوره ی مبارکه ی طه

جوجو: سلام. علم بهتر است یا ثروت! البته علم همراه ثروت ! اما موضوع اینکه اگه فقط بخواهی از لحاظ در امد و شانس پیدا کردن و خریدن خونه توی بالای شهر نگاه بکنی مطمعنا جواب میدی بهترین علم اینکه بتونی علم دلالی رو یاد بگیری و به کار ببری( دلالی هم یه نوع علم هستش و راه و رسم و روش و فرمول و ریاضی و منطق خودش رو داره که هر کسی همینجوری وارد این کار بدون علم نمی تونه بشه) اما اگه آقای امیر پور از اون دوست فوق لیسانس مکانیک و بقیه دوستهاش می پرسید که آیا در زندگیشون خوشبخت هستند و نه در ظاهر از روی مسائل مادی قضاوت می کرد خیلی بهتر بود. نبود پول بدبختی میاره اما بودن زیادش هم همیشه باعث خوشبختی نمیشه.( شاید این حرف شعاری باشه اما نمونه هاش کنار ما زیاد هستند که این حرف رو ثابت می کنه. )
ابوالفضل ناظمی: معادله ساده ای است که به آن ایمان آورده اید: پول زندگی آدم را راحت تر می کند و چون نقش پول و راحتي زندگی نزد ما هر دو مثبت است در نتیجه ضرب مثبت در مثبت هم مثبت است یعنی پول بیشتر زندگی آدم را بیشتر راحت می کند و پول بیشتر تر زندگی آدم را بیشتر تر راحت می کند و بالعکس یعنی پول کمتر زندگی آدم را کمتر راحت می کند و نبودن آن هم برابر است با نبودن راحتی و در اين نقطه از معادله بهتر است كه برويم و بميريم. تا اینجای قضیه کاملا طبیعی است اما چند تا چیز را هم باید مدنظر گرفت.
۱. مگر فقط پول تنها مثبتی است که با افزایش آن راحتی زندگی بیشتر می شود؟ چرا مابقی عوامل مثبت را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم؟ شايد به خاطر راه ميانبري كه پول مي رود تا زندگي مان را جلوي چشممان راحت جلوه بدهد.
۲. بعضی عوامل در بعضی شرایط باعث تغییر علامت مثبت پول به علامت منفی می شود. عواملی که خیلی از آن ها به خاطر همین عامل مثبت یعنی پول بوجود می آید از جمله استرس، فراموش كردن خيلي چيزهايي كه پول جاي آن ها را مي گيرد، تغيير ديد نسبت به بقيه و مهمتر از همه طمع و اين همان چيزي است كه باعث مي شود هميشه پول را يك مخدر قوي بدانم كه هرچه بيشتر داشته باشي بيشتر مي خواهي به خيال اينكه زندگي راحت تري داشته باشي درست مثل كساني كه درگير مواد مخدر اند و فكر مي كنند مصرف بيشتر مدت بيشتري كيفورشان مي كند. حالا حساب كنيد وقتي اين عامل مثبت قوي به عاملي منفي با همان قدرت و شايد هم با افزايش قدرتي تصاعدي تبديل شود تكليف راحتي زندگي اين وسط چه مي شود.
۳. از ۱ و ۲ نتيجه مي گيريم پول چيز خوبي است اما به شرطي كه جنبه داشته باشيم. به شرطي كه وقتي داريم براي داشتن بيشتر آن استدلال هاي بي پايه نكنيم و وقتي نداريم به خاطر نداشتنش زمين و زمان را مقصر ندانيم و براي به دست آوردنش دست به هر ذلتي نزنيم. ناسلامتي اشرف مخلوقاتيم، چشم همه موجودات به ما است!



 کامرانه

در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.

طرح جلد
(5) ديدن طرح جلد روي دكه چند حالت دارد، يا همان اول متوجه همشهري جواني بودن آم مي شوي، گاهي هم چيز جديدي مي بيني كه باورت نمي شود همشهري جوان باشد، گاهي وقت ها (البته خيلي كم) هم همان اول اصلا دست و دلت نمي رود كه مجله را بخري! در هر حال طرح اين هفته از همان نوع اول بود. از آن طرف خيابان داد مي زد كه همشهري جوان است كه عين رخت روي سيم آويزان شده است! استفاده از خون بصورت اشك براي ساختن مثلث پرچم فلسطين شايد نكته اي باشد كه همان اول به چشم نمي آيد.
پریزاد: 5 خیلی زیباوتاثیرگذار بود.ممنون آقای دوستمحمدی

بسم الله
(4) يك طرح داغ داغ كه نشان از همان حرارتي دارد كه هرگز به سردي نمي رود. اما كمي تصنعي به نظر مي آمد. زمينه قرمز انگار دريا است اما آن اسب سفيد انگار توي صحرا و زمين ايستاده.
پریزاد: 3 خیلی تکنیکی نبود.به خصوص دریاش خوب کارنشده بود.

نامه ها
(5)
پریزاد: ۵ چون برای اولین بار مطلبی از من چاپ شده بود

يادداشت ها
(5) قصه ديروز، غصه امروز: آقاي جباري به نكته جالبي اشاره كرديد، دوران گذار! همان اصطلاحي كه چند وقتي است همه مان بهش فكر مي كنيم. اصطلاحي كه باعث شده تمام وبلاگ نويس هاي دور و برم براي اين روزها همچين گله اي از دور و بر خودشان داشته باشند. اما ترسي داريم ترس سختي است خيلي سخت كه حتي از فكر كردن به آن هم وحشت دارم.

يكي بيايد نجاتم دهد: خانم مصطفي زاده ما كه دستمان به جايي نمي رسد اما انصاف داشته باشيد! شما كه دست به قلم هستيد و حرفتان را حداقل خواننده هاي مجله مي خوانند چرا زماني كه بحث بر سر سد سيوند بود حتي يك يادداشت هم ننوشتيد؟ چرا همين الان براي حداقل يكي از اين مشكلاتي كه اسم برديد يك گزارش دو صفحه اي نرفتيد؟ دارم فكر مي كنم انگار مجله عكس هايي را برايمان توي صفحه رازهاي سرزمين من مي گذارد چون مطمئن است كه به زودي همه آن ها هم تخريب مي شوند و اين صفحه قرار است يادگاري از آن ها باشد.
زاغچه: من گویم رو میدم به یادداشت محمدجباری!!عالی توصیف کرده بودید دوران گذار را!
مهدی خانعلی زاده: نقد یادداشت خانم مصطفی زاده:
صحنه اول: خیلی ادعای وطن دوستی داشت. هر جا که می نشست، از قدمت تاریخی ایران می گفت و از تمدن کهن هخامنشیان. از دستاوردهای کوروش و داریوش می گفت. آنقدر خود را عاشق ایران می دانست که حتی آرزو داشت نام پسرش را آریوبرزن (یکی از قهرمانان تاریخی ایران) بگذارد. یک روز تلفن همراهش را گرفتم تا کاری برایش انجام بدهم. گفتم چرا زبان گوشی ات را فارسی نمی کنی؟ جواب داد: برو بابا، فارسی ضایعست!!!
صحنه دوم: اسم مستعارش را گذاشته بود پسر پارسی. یک نشان فروهر به اندازه کف دست می انداخت دور گردنش. همیشه از مستند ((شکوه هخامنش)) صحبت می کرد. ارتفاع تمام سر ستون های تخت جمشید را حفظ بود. روی کتاب هایش، طراحی منشور حقوق بشر کوروش می کرد. یک روز در انجمن گروه درسی مان جلسه داشتیم. شروع به حرف زدن کرد: ((ما اول باید مباحث را categorize کنیم و بعد که خطاهایش را دیدیم، آنها را Edit کنیم و در نهایت یک Result از کارهایمان داشته باشیم)). به عنوان مسئول جلسه به او تذکر دادم که برای اینکه همه افراد متوجه بحث شوند، کمتر از لغات انگلیسی استفاده کند. جواب داد: ((مباحث علمی رو که نمیشه فارسی بیان کرد. انگلیسی زبان برتر دنیاست و science هم باید به انگلیسی بیان بشه!!)).
خانم مصطفی زاده، ای کاش عظمت در نگاه شما باشد نه در آن چیزی که بدان می نگرید. گاهی اوقات فکر می کنم آندره ژید این جمله را دقیقا خطاب به ما ایرانی ها گفته است. آیا واقعا هویت ملی و ایرانی شما به یک دریاچه و دو تا سنگ و خشت وابسته است؟ مغول ها خاک ایران را شخم زدند اما هویت ایرانی من کماکان پابرجاست. بزرگی می گوید وسعت هر انسان به اندازه معشوق اوست. معشوق من خود ایران است. حال اگر شما دوست دارید معشوقتان را از میان سنگ و خشت های بی جان بیابید، صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
وحید: من هم با یادداشت خانم مصطفی زاده موافقم. چند وقتی است که دیگر به هویت ملی و ایرانی بودنم اصلا فکر نمیکنم. از آن موقعی که فیلم 300 را دیدم .از آن روزی که سد سیوند آبگیری شد و از آن موقعی که شنیدم ایران را در ثبت جهانی نوروز به اندازه افغانستان هم قبول ندارند.از انروزی که شنیدم ترکیه ای ها دیوان شمس را برای ما به فارسی ترجمه کرده اند! اگر من یک افغانی بودم به ملیتم افتخار میکردم اما حالا دیگر اصلا...
پریزاد: 4 یادداشت اقای امیرپور دغدغه این روزهای من است

رويداد در هفته اجتماعي
(4)
پریزاد: ۳.۵ مثل همیشه

رويداد در هفته سينمايي
(3)
محمدعلی: غزه کجاست. اولین خبر رویداد سینمایی خیلی جالب بود. یک جور طنز ارزشی. این کار نشون داد میشه با زیون طنز هم از غزه دفاع کرد به خاطر همین یک خبر نمره من به این صفحه 5 وفراتر از اونه
پریزاد: ۴.۵ بسیارخوب به خصوص غزه دیگرکجاست؟

رويداد در هفته ورزشي
(3)
پریزاد: هیچ وقت خوشم نیومده
مریم یکتا: رویداد درر هفته باحال بودخوشمان امد.یه گونی گوی از طرف من به فرردوسی پورر و 90 بدین خوب تو کار خیلی ااز این اقاایون روسا ومسئولین میزااره من که مشعوف میشم کاش همه مجریا مثل فردوسی پورر انقد با جساارت بودن و نکته سنج صدالبته باسواد.

چهره در هفته
(5) براي اولين بار انگار تمام چهره ها مستحق چهره شدن بودند. و غلامحسين پيرواني هم احيانا تقصير خودش است كه خبرش را دير به تحريريه رسانده وگرنه مي توانست جاي حسين محمدي را بگيرد!
پریزاد: ۴.۵ 4تقریبا خوب به غیر از حسین محمدی.

گزارش - عشق است معما نیست
(۵)باز هم یک گزارش عالی دیگر از آقای بارنجی. نمونه ای فشرده از گزارشی که می تواند در سال های آینده ادامه پیدا کند و یا در ایام دیگر سال و با توجه به مناسبت های مختلف از این طور گزارش ها استفاده کرد. ممنونیم آقای بارنجی.
وحید: آقای بارنجی قبل از تهیه این گزارش کاش مطلبی را که در ویژه نامه سرنخ شماره 5 صفحه 8 در مورد قمه زنی نوشته شده خوانده بودید.نامه مقام معظم رهبری در پاسخ به امام جمعه اردبیل:بعضی اعمالی که هیچ ریشه دینی ندارد بهانه به دست دشمن مغرض میدهد که هم اسلام و تشیع را به عنوان آیین خرافه معرفی کنند و هم کینه و عداوت خود را نسبت به نظام جمهوری اسلامی در تبلیغات آشکار سازند.شیعه محب و مخلصی که در روز عاشورا سر و صورت خود را با قمه خونین میکند آیا راضی است که با این عمل در روزگاری که هزاران چشم عیبجو و زبان بدگو در پی بد معرفی کردن اسلام و تشیع است عمل خود را مستمسک دشمنی خود قرار دهد؟...
خوب حال فکر میکنید گل مالی کردن صورت و بدن دست کمی از قمه زنی دارد؟ خودتان که گفته بودید این رسم پیشینه اعتقادی روشنی ندارد.اگر ما میتوانستیم با این رسم و رسوم مثل ترکیه توریست خارجی جذب کنیم معرفی این رسم کار خوبی بود اما آیا شما راضی هستید از ایران چنین تصویری در ذهن توریست ها شکل بگیرد ؟ آنهم در حالی که شبکه های خبری غرب عزاداری عاشورا را فستیوال مقدس عاشورا مینامند و فکر میکنند این یک جشنواره است و هنوز با پدیده عزاداری آشنا نشده اند! یعنی ما نتوانسته ایم این پدیده را معرفی کنیم. بهتر بود در مورد عکس بزرگی که کار کرده بودید یعنی دمامه زنی توضیح میدادید.
پریزاد: ۳.۵ جالی خیلی از شهرها ورسومات خالی بود.میشد با یه فراخوان از خواننده ها تنوع شهرهارو بیشتر کرد به جای استفاده از این همه عکس های بزرگ.

موضوع ویژه - غزه، خون جای بارون می چکه
(۵)آقای رضایی خیلی جامع و مفید حق مطلب را ادا کردید و با ذکر منبع هر کدام از آمارتان ذهنیت یک طرفه به قاضی رفتن را هم حذف کردید. خصوصا نمودار ها که صفر شدن آبی یا قرمز در هر کدام واقعا آدم را به فکر فرو می برد!
زاغچه: روزهای که گذشت برای دانشجوها........ و چه زود این تاب و تب ها توی مملکت ما خوابید! ترکیه را می بینید؟!
مهدی خانعلی زاده: نقد گزارش تظاهرات دانشجویی:
((ما هم از اعتراض ها حمایت می کنیم، مخصوصا اگر از راه درست باشد)). راه درست کدام است، خانم مصطفی زاده؟ اینکه جلوی تلویزیون بنشینیم و دائما ((آخی، طفلکی ها)) بگوییم، راه درست است یا اینکه در تاکسی از بی تفاوتی سران کشورهای عربی گلایه کنیم؟ شما را نمی دانم اما من تمام این کارها را همان قرآن های بر سر نیزه می دانم. باید قرآن ناطق یعنی امیرالمومنین را دریابیم که از شدت اندوه فریاد زد ((اگر در بلاد اسلامی، زینت از پای زنان به زور در بیاورند، رواست که مرد مسلمان از شدت اندوه این خبر بمیرد)). آیا متوجه هستید که با این حرفتان، به شور و شعور دینی و ملی من و خیلی از جوان های دیگر که سختی سرمای زیر صفر درجه و کتک خوردن ها را به جان خریدند، توهین کرده اید؟ مگر ندای آن بزرگمرد را نشنیده اید که گفت ((دیانت ما عین سیاست ماست))؟ لطفا از سخنان رهبری استفاده ابزاری نکنید. ایشان بعد از تصرف باغ قلهک پیام فرستادند که کار شما و وجدان انقلابیتان مایه تحسین است اما از شما می خواهم به دلیل رعایت برخی مسائل، از ورود به سفارتخانه ها خودداری کنید. ایشان حتی در پیامی که به متحصنین مهرآباد فرستادند، قاطعانه اعلام کردند که ((کار درست، حمایت همه جانبه از غزه است اما دست ما برای اعزام نیرو به فلسطین بسته است)).
خانم مصطفی زاده، شنیده اید که محمود عباس (رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین) گفته است راه درست حفاظت از فلسطین، مذاکره با اسرائیل است؟!
پریزاد: ۳.۵ جای کاربیشتری داشت.ابعاد تجمعات دانشجویی خیلی بیشتر بود ضمن این که با اقای خانعلی زاده موافقم.ای کاش آن اعداد وارقام که چندان مرتبط به تجمعات دانشجویی نبود در جای دیگری استفاده میشد تا بیشتر از این تجمعات نوشته میشد
به زاغچه عزیز:کجا این تب وتاب ها تو مملکت ما خوابیده؟یه کم با انصاف باشید لطفا.
برای اطلاع بیشتر از تجمعات دانشجویی مراجعه کنید به:
http://snn.ir/
مریم یکتا: رراستی ااصلا ااز تظاهررات دانشجویان خوشم نیومد زیادی شعارری بود؟من تو یکی از پرسرروصدااتررین دانشگااهای تهران درس میخوونم انقد بچه ها روو ااز همه چی ترسوندن که همه دیگه سرشون تو لاک خودشونه.دیگه رمقی واسه سیاست و حمایت از کسی نمونده

گزارش - هر کی به گیم دست بزنه
(۲) یک جوری بود! طراحی صفحه چندان جالب نبود رنگ آبی تیره که باعث شده بود خواندن فونت سفید را با آن کیفیت پایین کاغذ به شدت سخت کند.

سبک زندگی
(۵) خیلی خوب بود. یک جورهایی سبک زندگی و پادسبک زندگی بود! کارهایی که باید بکنیم و کارهایی که نباید بکنیم. با زبانی که سرشار از طنزهای ریز و جالب بودو طراحی های مرتبط با هم و در نهایت یادداشت های بچه های تپل مجله.
پریزاد: ۳ ناقص بود.راجع به رژیم های مفید خیلی کم مطلب نوشته شده بود

تئاتر - پرده بیست و هفتم
(۵) با اینکه عمرا نصیبمان شود این تئاتر ها یا هر تئاتر دیگری را ببینیم (چون همه جای ایران تهران نیست!) و مطمئنم خیلی از دوستان تهرانی هم نمی روند که ببینند اما آقای عمادی آنقدر خوب به بحث تئاتر می پردازند که نمی شود نخوانده از آن ها گذشت و با اینکه هیچوقت تئاتری نمی بینیم ناخواسته با آن علاقه مند می شویم.

سینما - یک دنیا چشم انداز
(۳) موضوعی بود که می شد خیلی بهتر و کامل تر از این به آن پرداخت اما انگار سوژه سوخت.
پریزاد: ۴ جای فیلم افسانه های خزان بابازی برادپیت خالی بود

ورزش - هیچ وقت زادگاهم را فراموش نمی کنم
(۳) نزدیک بودن گزارشی که برای فریدون زندی رفته بودید و این گزارش در مورد دژآگه بهترین راه بود برای مقایسه گذشته و حال هر دو بازیکن و پیش بینی آینده هر کدام. با اینکه مصاحبه با دژاگه چندان چیز دندان گیری نداشت اما خب با دلایلی که قبل از مصاحبه گفته شد می شود به مجله حق داد که به همین سوالات پیش پا افتاده راضی شوند.
پریزاد: ۵ مطلبی تقریبا کامل از دژاگه.ممنون.

ورزش - چطور رونی شم؟
(۵) گزارش کاملی بود، گزارشي كه با خواندن خط به خط آن متوجه تفاوت فوتبال خودمان با فوتبال دنيا مي شدم. وقتي هنوز هم توي بازي هاي باشگاهي يا ملي ضربه آزاد يا كرنر نصيبمان مي شود كسي كمترين اميدي به گل شدن آن ها ندارد مگر از روي شانس! راستي حالا كه روني اينقدر بچه خوبي است بهتر نيست يك بار يك گزارش هم در مورد خودش كار بشود؟
پریزاد:

موسیقی
(۵) واقعا جای آن را داشت که به جای دو صفحه چهار صفحه را به موسیقی این هفته اختصاص بدهید دلیل آن هم همان دلایلی است که آقای رضایی در یادداشت خودشان در پایان گزارش آوردند.
شیدا:
مصاحبه با سراج:
آقا یه چند وقتیه اسم های جدید تو همشهری جوان می بینیم.این آقای رضوی کی هست؟البته قبلا یه مصاحبه با همایون خرم داشت.یه گزارشم با حاجی پروانه از مشهد داشتند.معلومه همشهری جوان داره نیروهای تازه نفس جذب می کنه.انصافا هم مصاحبه با سراج خوب بود.مخصوصا اون بخش سراج شناسی اش که معرکه بود.هر چند یه بار این کار رو برای ناظری کرده بودند اما بازم جذاب بود.تبریک می گم آقای رضوی.موفق باشید

روزها
(۵)
اران: تو شماره همین هفته در صفحه روزها در مطلبی که راجع به آل بویه نوشته شده بود اشتباه فاحشی رخ داده. در مطلب آل بویه نوشته بودید بند امیر در خوزستان است و جالب اینکه کنار عکس نوشته شده بود بند امیر در مرودشت. این پیام رو دادم تا متذکر بشم بندامیر و مرودشت هر دو در استان فارس هستند نه خوزستان!

راهنما سینما/ تلویزیون
(۵)

راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
(۵) قسمت نرم افزار يكي از قسمت هاي خيلي خوب اين صفحه است كه پيش تر ها جايش كم و بيش خالي بود.

موفقیت
(۴) بعد از مدت ها يكي غير از آقاي بي نياز باني اين صفحه بود اما قلم ايشان هم مثل خود آقاي بي نياز بي نظير بود، تنها مشكل سر طراحي هاي صفحه بود كه يك جورهايي توي ذوق مي زد.

گالری
(3) همه چيز خوب بود اما تنها مشكلي كه قبلا هم توي مجله ديده شده بود حجابهاي دست ساز بر و بچ مجله براي عكس هاست! خب وقتي محدوديت داريد و نمي توانيد مادر پير داغدار عراقي را به همان حالت طبيعي نشان بدهيد چه اصراري است؟ از بين آن هشتصد تا عكس يكي ديگر را انتخاب مي كرديد. ضمن اينكه بهتر نبود حالا كه منتخبي از عكس ها را قرار داديد سايتي چيزي را هم معرفي مي كرديد كه همه عكس ها توي آن وجود داشته باشد؟
پریزاد: ۵

میهمان هفته
(۲) مطمئنيد آدرس را اشتباه نيامده ايم؟ اينجا همان صفحه مهمان هفته است كه توي آن درباره جواني كردن در دنياي امروز حرف مي زنند؟ والا نصف آخر حرف ها كه تعريف از مجله بود از بقيه هم كه چيزي در مورد جواني كردن دستگيرمان نشد؟!



 گوی ها و تمشک ها

 گوي اين هفته را تقديم مي كنيم به صفحه موسيقي كه توي اين چهار صفحه سنگ تمام  گذاشته بود. ضمن تشكر از صفحه چهره در هفته كه آن هم عالي بود.
 گوي هنري هفته را هم تقديم مي كنيم به آقاي دوست محمدي و طرح جلد زيباي اين هفته.
 آقاي ناظم بكايي ما كه هر جور 6740 را بر 260 تقسيم كرديم آن عددي كه شما گفته ايد نشده مگر اينكه منظور تان تقسيم 260 بر 6740 بوده باشد كه هست!
 تازه آقاي ناظم بكايي توي همان خبر پاراگراف آخر گفته ايد: «...ما در حقيقت سوم هستيم (البته از آخر!) و اگر مسئولان فرهنگي ما در نساختن سالن همينطور به تلاش خود ادامه بدهند يا بقيه كشور ها سالن بسازند، كسب رتبه بهتر و ايستادن روي يكي از سكوهاي سه گانه و كسب مدال دور از دسترس نمي باشد» خب طبق گفته شما ما الان سوم ايم و كسب مدال مان و رفتن روي سكويمان حتمي است (البته از آخر!) پس ديگر تلاش براي چي بكنيم؟!
 بالاي صفحه 19 در توضيح اولين عكس گزارش مراسم عاشورا در شهرهاي مختلف تيتر «سفره پهن نذري» نوشته شده در حالي كه عكس و توضيح عكس مربوط به دمام زني مردم جنوب است!
 رده بندي سني همانطور كه شما گفته ايد ESRA است و رده بندي سني آمريكا ESRB اما شما در ستون سوم صفحه 27 خط 22 رده بندي سني آمريكا را هم ESRA نوشته ايد كه باعث شد تا آخر گزارش متوجه نشويم بلاخره كي به كي است.
 در باكس «همه رده بندي هاي دنيا» صفحه 27 خط آخر هم گفته ايد: «...بعضي از بازي هاي ۸+ آنها مي تواند به راحتي چشم ها و گوش هاي بسته را باز كند!» در حالي كه در هيچ كجاي دنيا رده اي به اسم ۸+ وجود ندارد!
 در باكس «رده بندي سني در سينما» در صفحه 27 پنج خط مانده به آخر هم گفته ايد«... حركتي كه هنوز هم گاهي اوقات در اين برنامه {سينما ماورا} تكرار مي شود...» در حالي كه اين برنامه خيلي وقت است ديگر پخش نمي شود!
 حالا درست است كه اسم شكار روباه شما را ياد روز شغال مي اندازد اما اين چه ربطي به شب روباه دارد كه شما در دو خط مانده به آخر قسمت مربوط به تئاتر شكار روباه صفحه 32 اسم تئاتر را گذاشته ايد شب روباه؟
 خانم مصطفي زاده تا جايي كه ما يادمان است و از اين اصطلاح به كار برده ايم ورماليدن براي دررفتن به طور موذيانه به كار مي رود نه براي پاشنه اي كه قرار است وركشيده شود! (ستون لات هاي بامرام صفحه راهنماي سينما و تلويزيون)
 اين تمشك هم به مقنعه دست كش (!) و بلند بالاي مادر عراقي در صفحه 61!
«نه بابا!: وای! امان از این موضوع آخرین تمشکتون.
من فکر می کردم که منم که حساس شدم و به قلم گیری های روی روسری و آستین و یقه زوم می کنم و به نظرم خیلی ضایع است، حالا می بینم که یکی دیگه هم متوجه اش شده.
حالا این که خوبه، تو شماره های قبلی روسری خانوم هایی که کلی عقب بوده رو همچین با ظرافت(!) پوشونده بودند که محال بود بفهمیم!
آخه خواهرها و برادر های من چه اصراری دارید از این مدل عکسا بذارید؟؟ اگر محدودیت دارید خب چاپ نکنید و خیال خودتون و مارو راحت کنید.
به خدا مسخره است این کار ...»

تمشك هاي لوس و بي ربط:
خودتان به املاي اين هفته مجله نمره بدهيد:
 رئال سارگوسا
رويداد در هفته سينمايي صفحه 12 ستون دوم خط 11
 شالم غريبان صفحه 20، توضيح عكس تل زينبيه
 عزه صفحه 22 بالاي تيتر موضوع ويژه
 سيزيجات صفحه 31 يادداشت «بازار توليد آدم هاي افسرده» خط 20
 ...مشغله زيادي كاري اي...
ستون كناري صفحه 39 خط 7
 ...اينكه وقتي توپ را اختيار داري... ستون دوم صفحه 40 خط 11
 ملعمش
نمايه صفحه 52 قسمت مربوط به تولد آل كاپون خط اول
 شيئي صفحه 56 قسمت «سرنوشت جيسن...» خط 13