همشهري جوان - شماره 166

 یاد ایام

۲۸ اردیبهشت ۸۷ (۱۶۶)

۲۹ اردیبهشت ۸۶ (۱۱۷)  بخوانید

۳۰ اردیبهشت ۸۵ (۶۸)  بخوانید

۳۱ اردیبهشت ۸۴ (۱۹)  بخوانید


 پیش درآمد

با سلام. همیشه با خودم فکر می کردم کاش می شد از نویسندگان و دست اندر کاران مجله دعوت کنیم هر از چند گاهی به واسطه این وبلاگ به سوالات مطرح شده توسط ما خواننده های مجله پاسخ بدهند. و فکر می کنم برآورده شدن این مهم می تواند گام بزرگی در نزدیکی هرچه بیشتر ما و اعضای تحریریه باشد. برای همین دوست داریم شما خوانندگان عزیز مجله خودتان در چگونگی راه اندازی این قسمت به ما کمک فکری بدهید تا بتوانیم به بهترین نحو ممکن از این مهم (البته در صورت تمایل متقابل اعضای تحریریه به این کار) بهره ببریم.

در صورتی که نگاهی به سمت جنوب شرقی وبلاگ بیندازید می بینید که یک نظرسنجی در ان قسمت قرار داده شده که با انتخاب یکی از گزینه های آن ما را در امر هر چه بهینه تر کردن وبلاگ کمک خواهید کرد.

با توجه به اینکه در خیلی از سیستم های شما دوستان فونت های zar و titr وجود ندارد اين پست به صورت امتحاني با فونت tahoma ارائه شده است كه ادامه اين روند نيز به نحوه بازخورد شما با اين مساله بستگي دارد.


 لینک های مکمل

محمدرضا گلزار

ابراهیم حاتمی کیا ( ۱ و ۲ )

آيرون من ( ۱ و ۲ و ۳ و ۴ )

تاريخچه جام باشگاه‌هاي اروپا

دانلود آثار محمدرضا لطفي

نادر ابراهيمي

ويكتور هوگو ( ۱ و ۲ و ۳ و ۴ )برتراند راسل

جعفر مدرس صادقي

آغا محمد خان قاجار

بيژن بيژني

ادوارد جنر ( ۱ و ۲ )

ملا صدرا ( ۱ و ۲ و ۳ )

جورج بست ( ۱ و ۲ و ۳ )

آرتور كانن دويل ( ۱ و ۲ و ۳ )

بليك موريسون ( ۱ و ۲ و ۳ )


 گوی و تمشک

 گوی دادن این هفته کمی تا قسمتی آسان است آن هم به این خاطر که اکثر مطالب توانستند از ما تمشک بگیرند ولذا گوی این هفته را ضمن تشکر از سبک زندگی این هفته تقدیم می کنیم به صفحه ادبیات و کتاب.

 تعجب نکنید اما یک تمشک از هفته پیش توی چنته ما جا مانده بود که لازم دانستیم همین جا دین خود را به گزارش هفته قبل در مورد فست فود ادا کنیم با این تمشک: در زیر جدول هایی که داده بودید نوشته شده بود اکثرا دخترها اولین بار در مهمانی های خانوادگی و توسط فامیل و پسرها اولین بار در مهمانی های دوستانه و توسط دوستان اعتیاد را شروع می کنند در حالی که درصد های موجود در جدول چیز دیگری می گفت. طی آمار جدول ارائه شده اکثر پسرها هم در مهمانی های خانوادگی و توسط دوستان اعتیاد را شروع می کنند! با این حساب ما نفهمیدیم این دوستان در مهمانی های خانوادگی چه کار می کنند و اینکه به عنوان یک پسر ما باید یقه چه کسی را بگیریم؟؟؟

 آقای رویداد در هفته ورزشی برای دومین بار اینجا را با وبلاگ شخصیشون اشتباه گرفتند و در ستون اعلام زمان بازی ها قربان صدقه تیم های محبوب خودشان رفتند و این مهم آنقدر دامن از کف ایشان برفتانده بود که نزدیک بود فراموش کنند اعلام کنند این هفته فینال جام باشگاه های اروپاست. خیلی شانس ما گفته که تیم محبوب ایشون خیمناستیک نیست وگرنه...

 در گزارش چمن صندلی ماست! پاراگراف «تمام شد» آمده است: «...نه مدرکی به مدرک معادل تبدیل شد و نه دانشگاهی به آموزشکده.» در حالی که طبق گفته خودتان قرار بود دانشکده به آموزشکده تبدیل شود ضمن اینکه جا داشت به کل گزارش هم یک تمشک می دادیم . چرا؟ به خاطر پر کردن دو صفحه از مجله آن هم با آب و تاب به خاطر یک شایعه.

  آقای غضنفری وقتی یک تعداد آدم در عکس روی سر و کول هم سوارند شما چطور می فرمایید «از سمت راست:...» خب ما که هر چه صفحه سینمایی مربوط به «ایرون من» را کج و راست کردیم نفهمیدیم سر و ته این ردیف آدم کجاست!!!

 اگر قرار است سند شش صفحه به نام «گزارش ویژه» خورده باشد پس چرا بالای این شش صفحه به طور عمودی نوشته شده «ورزش»؟

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز یکشنبه با اینکه در راهنمای تلویزیون آقای تفرشی یک ستون در مورد «چراغ خاموش» صحبت کرده بودند اما دریغ از یک اسم ناقابل از این برنامه در این جدول.

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز دوشنبه فرموده بودید ساعت ۱۵:۴۰ شبکه چهار تکرار سینما ماورا را خواهیم دید در حالی که خود شما در برنامه های روز یکشنبه در جریان بودید که سینما ماورا این هفته اصلا پخش نشده که بخواهد تکرار آن پخش شود.

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز دوشنبه فرمودید که تکرار سینما اقتباس را می توانیم ساعت ۱۵:۴۰ از شبکه پنج ببینیم (ببینید. چون ما که در اصفهان شبکه تهران نداریم که!) در حالی که این برنامه از شبکه چهار پخش می شود و اگر شما هم بنویسید شبکه چهار که شبکه چهاری ها طبق برنامه شما باید در یک ساعت معین به طور همزمان سینما ماورا و مسینما اقتباس را نشان دهد که!

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز سه شنبه فرمودید ساعت ۲۱:۱۵ از شبکه یک مرگ تدریجی یک رویا پخش می شود در حالی که تکرار آن را در روز چهارشنبه بنا به گفته شما باید از شبکه ۲ ببینیم. حالا خودتان بفرمایید چطور شبکه یک قرار است طی یک ربع ساعت اخبار ساعت ۲۱ را پخش کند بعد از آن مرگ تدریجی یک رویا در ۴۵ دقیقه تمام شود و ساعت ۲۲ هم پرستاران را پخش کند و تازه تکرار آن را بدهد به شبکه ۲؟

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های چهارشنبه حرفی از پخش سرسال کارآگاهان توسط شبکه ۳ به میان نیامده در حالی که در برنامه های روز پنج شنبه فرمودید می توانیم تکرار آن را ساعت ۱۳:۳۰ ببینیم!!!

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز جمعه برنامه سینما ۴ را «شمال حقیقی» اعلام کرده اید در حالی که خانم مرعشی در یک ستون مفصل فرموده اند سینما ۴ فیلم خانوادگی-تاریخی «دهمین مرد» را پخش خواهد کرد!!! و این در حالی است که در برنامه پنج شنبه هم برنامه سینما ۴ «شمال حقیقی» معرفی شده است!!!

 اولین تمشک کوچولوی هفته تقدیم آقای رویداد در هفته سینمایی: قسمت «طلاقت می دهم تا...» تا فیلم بسازم. «زن: این چه وضعه صحبته...» = «زن: این چه وضع صحبته...»

 خانم مصطفی زاده در گزارش ۹ روز با رهبر در ستون کناری گزارش فرمودند: «...مسئول این پروچه...» = «...مسئول این پروژه...» بابا دستخوش. آدم یاد پر و پاچه می افتد.

 توی اولین صفحه از مصاحبه با هومن سیدی جمله ای آمده که برای کسانی که آن را به زبان سلیس فارسی ترجمه کنند یک «آباریکلا» ار طرف ما ارسال می شود: «...احتمالا دارم بیمار شوم و آلزایمر می گیرم...»

 چه خبر است این هفته از تمشک کوچولو: توی صفحه جهان ستون دوم فرموده شده: «ظرف یکی دو ماه آینده باید با نوزاد شیرخوره اش...» که تصور می کنم منظور آقای عمادی «شیرخواره» بوده است.

 در ستون تلویزیون در هفته در برنامه های روز سه شنبه ساعت ۱۴:۰۰ «فیلم داستانی» به اشتباه «فیلم داستان» درج شده است.

 در صفحه موفقیت در ستون اول کارهایی که دعوا را آرام می کند آمده است: «...چیز جدیدی که قرار است به وجد بیاید...» که فکر می کنم منظور آقای بی نیاز وجود بوده نه وجد (ضمن تشکر از زبان شیرین آقای بی نیاز)

 تمشک یلخی این هفته هم رسید به آقای ناظم بکایی در صفحه روزها ستون مربوط به مرگ آغا محمد خان قاجار: «...و محمد گیر عادل خان افتاد-گفتیم که که اوضاع هردمبیل بوده)». یا باید اون خط اولی پرانتز شود یا پرانتز آخری خط شود.


 نقداغ

من هویج پخته-دو کلمه حرف حساب دارم!

اولین کلمه حرف حساب:

یادش به خیر سال قبل مجله را که دست می گرفتیم با وقار توی دست مان می ایستاد. گذشت و گذشت تا اواخر سال قبل یکی از شماره ها را که دست گرفتیم دیدیم طفلکی شلپ افتاد درست شده بود مثل این گل هایی هست که توی تام و جری زیر پا می ماند و بعد از اون هر کاری می کنند نمی تواند روی پای خودش بایستد از بس شل و وارفته شده بود این مجله. باز هم چیزی نگفتیم تا این شماره که اون طفلکی شلپ شده را که باز کردیدم دیدیم به به! به این کیفیت صفحات که شده مثل روزنامه های زاقارت.

دومین کلمه حرف حساب:

شنیدیم و دیدیم که نظرسنجی ای در صفحه نامه ها به راه افتاده که در آن در مورد حذف صفحه دانش فرمودید: چون انتقادات از این صفحه زیاد بود شما آن صفحه را حذف کردید (بخوانید: صورت مساله را پاک کردند) به هر حال ریش و قیچی دست خودتان است اما این هفته احساس کردم به شعور خواننده توهین شده با این کار. چرا؟ برای جواب این چرا بهتر است نگاهی به صفحه راهنمای خودتان بیندازید. توی یک هفته شش تمشک و یک تمشک کوچولو رکوردی است که فکر نمی کنم تا آخرالزمان صفحه ای بتواند آن را بشکند مگر خود این صفحه! سال قبل که انتقادات از صفحه راهنما زیاد بود شما تنها قسمت «کاربردی تر» این صفحه یعنی معرفی کتاب را تا حداقل ممکن کوتاه کردید و این در حالی است که ما هر هفته داریم نام سینماهای تهران را در این صفحه می بینیم که فکر نمی کنم به درد خود دوستان تهرانی هم بخورد. و یا برگزاری نمایشگاه هایی که شاید به درد تعداد معدودی بخورد جای معرفی کتاب را گرفت. اگر قرار بود صفحه ای دچار تحول یا مرگ شود طبق امار فکر می کنم اولویت با راهنما بود. ضمن اینکه این گفته به معنی دفاع از صفحه دانش نیست چون صفحه دانش با روندی که در پیش گرفته بود کمترین خواننده را جذب می کرد که تحولات هم در آن اثر مثبتی نداشت اما این دلیل نمی شود که آن را حذف کنید.

در آخر: پاسخگویی شما عزیزان تحریریه به این انتقادات به معنای احترام به نظر خوانندگان است که خیلی ها در مورد این مهم دچار شک و تردید شده اند.


 سه پیچ

«شیرازی های خوش به احوال» - فریدالدین حدادعادل

ما: رسیدن به خیر! اما به قول آقای حاجی پروانه پس سوغات ما کو؟

«آن ۲۰ دقیقه لعنتی» - ایمان جلیلی

ما: ما که فقط در رسیدیم از اول یادداشتتون ولش کنیم و بگیریمش!

«می خواهم زرنگ باشم» - سید طه رسولی

ما: بهتره در لغت نامه محدودتان جلوی لغت زرنگی بنویسید: پدرسوختگی (با پوزش از تمام آدم های زرنگ!)

«در جستجوی یک رویا» - منصوره مصطفی زاده

ما: تا می تونید رویاهاتون را جمع کنید. آخه میگن پول تو رویاست قراره گرون بشه!

«رولینگ برو بیرون» - سید محمد تقوی

ما: حالا این سمک عیار که گفتید توی قسمت چندم هری پاتره؟

«این گربه ملوس» - امیر آقایی

ما: حالا این ۴۰۰ هزار تومان چقدری هست؟


 نظرات برگزیده خوانندگان:

فاطیما:این مطلب در مورد فوتبال ایران خیلی خیلی توپ بود!  دلم برای افشین قطبی کباب شد! اصلا فک نمی کردم ضیایی اینطوری باشه!  یا این مامانی ... خدایا همه ی ما را عاقبت به خیر بفرما! این تماشاگران و مربیان و بازیکنان فوتبال ما را به راه راست هدایت بفرما!

علی اکبر: مجله این هفته از اون آهنگ کودکانه هفته پیشش درآمده بود...بگم که شده بود مجله نوجوان... خوب منم به نوبه خودم یه تمشک بدم به این شرح که:
در صفحه روزها در بخش نمایه تولد دکتر مصدق رو 19 می 1882 نوشتند که باید بگم که آقای مصدق کاملا ایرانی بودن و نیازی نبود تولد ایشون به سال میلادی نوشته بشه مگه هجری شمسی چه مشکلی داشت؟
برای نادر ابراهیمی هم آرزوی شفای عاجل از خداوند منان می کنم...

ورپریده: به نظر من برای اینکه مجله هفته به هفته داره پسرفت می کنه و ما هم داریم هفته به هفته شاکی تر میشیم و حرص می خوریم،بهتره همه ی همشهری جوان خون های محترم در خیابان گلشهر مقابل ساختمان آی تک تحصن کرده و راهپیمایی عظیمی به راه بندازند و با در دست داشتن پلاکارد و سر دادن شعارهایی نظیر:
سیامک رحمانی ،امید تیم مایی ما منتظر جواد رسولی هستیم،هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم! برگشتن خانوم عبدلی حق مسلم ماست! دم دروازه می دن عدس پلو،فرید تیمت رو بردار و برو. رویداد در هفته و گزارش دیگر اثر ندارد...! مهدی امیرپور ... هوهو ... مهدی امیرپور ... هوهو ... سعید جعفریان ، برگرد به همشهری جوان. اسماعیل رمضانی آزاد باید گردد!!! ما منتظر مجید رئوفی هستیم ... کاوه مظاهری باید برگردد ... سیامک بیا اینجا ... سیامک بیا اینجا وبرای دکتر کیا سالار هم ایضاً ... اعتراض صریح خود را نشان دهیم! هرکی موافه دستا بالا!


ادامه دارد...

همشهري جوان - شماره 165

 

ياد ايام...

۸۷/۲/۲۱ (۱۶۵)

۸۶/۲/۲۲(۱۱۶)   بخوانيد

۸۵/۲/۲۳(۶۷)   بخوانيد

۸۴/۲/۲۴(۱۸)   بخوانيد

پيش درآمد

با سلام. هفته پيش بعد از دو سال دوباره به خودم جرات دادم و مجله چلچراغ را خريدم البته با كلي ترس و اضطراب. به چند دليل كه اصلي‌ترين اون‌ها عبارت بودند از اينكه نكنه مجبور بشم توي هفته هر دوتا مجله را بخورم و يا اصلا نكنه جاي همشهري جوان را واسم بگيره تازه فكر جيبم را هم بايد مي‌كردم (اصفهاني‌ايم ديگه!) اما خب بحمدالله كه بايد عرض كنم ضمن تشكر از تمام تلاشي كه واسه مجله چلچراغ ميشه هيچكي همشهري جوان خودمون نميشه.

سه پيچ: (كامنت‌هايي براي يادداشت‌هاي بچه‌هاي تحريريه)

«مرثيه‌اي براي يك راديو» - محمد جباري

ما: رسيدن به خير آقاي جباري

«رسيدن به خير» - حبيبه جعفريان

ما: حالا خوش گذشت؟

«لحظه پر شدن» - سيد احسان عمادي

ما: به قيافه‌تون نمياد هنوز اونقدر چاق شده باشي!

«رام كردن لحظه سركش» - احسان لطفي

ما: آخ كه چه حس نوستالوژيكيه، يادش به خير روز اول كه به دنيا اومدم همه‌اش دم را با بازدم اشتباهي مي‌رفتم.

«شب كه مي‌شه...» - عيسي محمدي

ما: حالا بالاخره معلوم شد خدا شب رو واسه چي آفريده؟

«در آرزوي سنجاق» - حسنا مرادي

ما: تو اون هيري ويري اون كوزه اونجا چيكار مي‌كرد؟

گوي و تمشك‌هاي اين هفته:

 اين هفته قرار داريم كه گوي زرين خودمون را بديم صفحه نامه‌ها و احترامي كه به نظر خواننده‌هاي خودش مي‌گذاره (اعم از ثبت نظرات، يادداشت‌ها و اخيرا بازتاب نامه‌ها) البته ضمن تشكر از صفحه يادداشت‌ها كه واقعا حرف نداشت.

 اگه يادتون باشه ما يكي دو باري به اينكه توي صفحه اول تعداد صفحات 64 تا خورده تمشك داديم اما خب وقتي ديديم اين كار افاقه نكرد با دفتر مجله تماس گرفتيم كه يه خانمي از اون ور خط فرمودند: «...منظور تعداد صفحات مجله بدون در نظر گرفتن جلد مجله است...» كه با اين حساب حرف ايشون درسته اما پس چرا زير صفحه ميهمان هفته باز هم عدد 66 به عنوان شماره صفحه درج شده؟؟؟

 سلام آقاي رويداد * هفته اجتماعي، مي دوني اصلا انگار ما اگه به شما تمشك نديم اموراتمون نمي‌گذره! خب لوتي اگه قراره بهمون حال بدي و تعداد حرف‌هاي جواب جدول را بهمون بگي پس چرا سه تا را ميگي دو تا را نمي‌گي؟

 آقاي محمدي قرار نشد تمشك‌ها بهتون مزه كنه و مشتري دائممون بشيدها! هفته پيش هم گفتيم يه اصطلاح قشنگ توي يه متن فقط يكبار قشنگه اما شما باز هم از صفت «تير» به وفور (يعني 3 بار) استفاده كرديد.

 بابا لااقل قبل از استفاده از كلمه‌هاي خارجكي يه نگاهي به ديكشنري بندازيد بد نيست‌ها! اصلا صبر كن ببينم شما ديكته‌هاي زبانتون در ايام تحصيل چند مي‌شده كه هنوز كه هنوزه rebel را نوشتيد rabel ؟؟؟

 مي‌دوني آدم وقتي جواب هاي آقاي دكتر صديق را به آقاي حاجي پروانه مي‌خونه فكر مي‌كنه داره توي مدينه فاضله‌اي زندگي مي‌كنه كه بزرگترين جرم مردمش اينه كه به جاي روزي يك بار هر دو روز يك بار جورابهاشون را مي‌شورند!

 بابا دست خوش خيلي اين راهنماي تلويزيون * هفته كاربرد داره كه تمشك هم بگيره! جالبه مجله دو صفحه را اختصاص بده به سريال «مرگ تدريجي يك رويا» اما نتوني زمان پخشش را توي راهنما پيدا كني!!!

 يه دست خوش ديگه به راهنماي تلويزيون * هفته كه انگار اونقدر از سريال «به خاطر من؟» خوشش اومده كه دلش نمياد اون را از جدول برنامه‌ها حذف كنه. (قابل توجه رويداد نويس‌ها كه دنبال محل‌هاي نشتي آب مي‌گردند).

 قابل توجه بر و بچ تئاتر! از اين به بعد براي انتخاب اسم تئاترشون حتما با قسمت تئاتر * هفته مجله همشهري جوان هماهنگ كنند تا بلايي كه سر اسم تئاتر افشين هاشمي (حسن و ديو...) اومد سر اسم تئاتر اون‌ها نياد. (ضمن تشكر از يادآوري پريسا)

 آقاي بي‌نياز بابت مطلب جامع و زبان شيرينتون ممنون اما خب كار ما گير دادنه ديگه: توي ستون سمت چپ صفحه 61 خط پنجم به جاي «والد حمايتگر» نوشتيد «بالغ حمايتگر»!

 توي صفحه 54 قسمت تولد وين روني اومده: «... داور دانماركي در بازي من يويارئال...» كه فكر مي‌كنم منظورشون «... من يو با رئال...» بوده.

 توي صفحه چهره * هفته قسمت كمال تبريزي خط سوم «فيلم» به اشتباه «فلم» نوشته شده.

 اول بيانيه اهالي تئاتر در صفحه 12 بايد يكي از اينا («) را مي گذاشتيد.

لينك‌هاي مكمل

اسماعيل داورفر: قطعاتي از فيلم دائي جان ناپلئون

افشين قطبي: ويكي‌پديا ، قطعات تصويري موجود

گرافيتي: 1 و 2 و 3 و 4 ، ويكي‌پديا

دانيل دي لوئيس: بيوگرافي ، ويكي‌پديا ، كارنامه بازيگري

خون به پا مي‌شود: سايت رسمي ، قطعاتي از فيلم ، ويكي‌پديا ، اطلاعات اساسي در مورد فيلم

رونالدينهو: ويكي‌پديا ، سايت اختصاصي 1 و 2 ، باشگاه بارسلونا

حكيم ابوالقاسم فردوسي: سايت اختصاصي ، دانلود شاهنامه ، انجمن دوستداران شاهنامه

شل سيلور استاين: سايت رسمي ، ويكي‌پديا

حضرت زينب (س): زندگينامه ، شيوه‌هاي تبليغي

گروه كامكارها: ويكي‌پديا

ميكي‌ماوس: سايت رسمي ، ويكي‌پديا

بزرگمهر: ويكي‌پديا

اميلي ديكينسون: 1 ، اشعار ، ويكي‌پديا

وين روني: 1 و 2

اريك برن: سايت اختصاصي ، ويكي‌پديا ، انجمن تحليل رفتار متقابل ، كتاب بازي‌ها

چارتاقي كهك

كورش ستوده: سايت شخصي

نظرات برگزيده خوانندگان (گاهي خلاصه شده)

توده‌كشت: براي چند دقيقه دلم خوش بود كه براي اولين بار در سال 87 مجله پنج شنبه اومده. ديدم نه بابا همچين مجله اي همون دير تر به دست آدم برسه بهتره. آدم كمتر براش ذوق كنه بهتره. انگار براي از سر واكني كاغذ سياه مي كنن ميدن زير چاپ.نگران نباش بعيد نيست يه روز چلچراغي بشي. اصلا مقايسه درستي نيست ولي كوچكترين تفاوت چلچراغ اينه كه به خواننده هاش بيشتر احترام ميذاره. تو كل ه. ج. كي مي شينه مثل شرمين نادري نامه ها رو بخونه و جواب بده؟ يعني واقعا دغدغه ما درست كردن بادبادكه؟ من از هشت سالگي بدون استفاده از اون الگوها انواع بادبادك مي ساختم. ولي همه چيز مجله يه طرف صفحات مرثيه خوانيش كه حسابي اشكمو در آورد يه طرف. منظورم رويداد در هفته بود. سروش جوان يك نقطه عطف داشت. از وقتي ماهنامه تبديل به هفته نامه شد حسابي افت كرد و آخرشم درش تخته شد. دوستان عزيزم را به يك نظر سنجي غير رسمي دعوت مي كنم. نقطه عطف نشر ه.ج. كجاست؟ يعني ( با لحن مزدك ميرزايي بخوانيد:) ما اگه بخواهيم چند ماه ديگه تو مراسم فاتحه خواني همشهري جوان شيون و زاري كنيم بايد به كدام بازي روزگار گير بدهيم؟ عوض شدن سردبير گزينه يك عوض شدن رنگ صفحات گزينه 2 آمدن چهره در هفته گزينه 3 حذف صفحه دانش گزينه 4 تغييرات شگرف ( در حد لباس جديد پادشاه) در سال جديد گزينه 5 هيچكدام گزينه 6 شما مي توانيد پاسخهاي خود را به آدرس پستي يا الكترونيكي دفتر مجله بفرستيد وبه عنوان جايزه با قيد قرعه در ستون "نامه هاي شما را خوانديم" شماره هاي دو ماه بعد اسم زيباي خود را ببيند.

چيزي شبيه روزنامه: هنوز هم بر سر جريان تک عکس در صفحه اول بصورت مستمر اعتراض دارم

نيلي: اين شماره خيلي خوب بود کلي حال کردم با مطالبش هم با دخترا شيرن ... هم با تشابه به توان 2 بعد هم با بکش و فرار کن. آهان راستي کودک درون هم خيلي جالب بود. ضمن اينکه من هميشه دوست داشم طرز ساخت بادبادک رو ياد بگيرم. دست همه بچه ها درد نکنه، اميدوارم مجله پر بارتر از اين هم بشه.

يك انسان نه چندان معمولي: بادبادک بازي ؟ هفته ي قبل هم غواصي ؟  مصاحبه ها هم که هيچ کدوم به درد نميخورند ؟  يادداشت مهمان هفته کو پس ؟ اگه قراره نباشه بهتره از اول نباشه ! الان من مجله رو از روي عادت ميخرم , نه از روي ذوق و شوق ! مصاحبه ها به شکل افتضاحي سر هم بندي شده اند ! خواهر من , برادر من ! مشکل از يک جاي ديگه است ! اصلا شايد هم مشکلي در کار نباشه و ما ها دچار توهم شديم ! سال قبل که قيمت مجله 100 تومن بيشتر شد !آقاي سر دبير يادداشتي نوشته بودند با اين مضمون :مجله دچار تغييرات ناچيزي شده است !!!که احتمالا موقع خريدن متوجه شده ايد ! ميبينيد افزايش 50 درصدي تغيير ناچيزيه ! واي وقتي قبل از عيد نوشتند مجله دچار تغييرات عمده اي خواهد شد فکر ميکردم منظورشون يک تحول 180 درجه اي ولي متاسفانه ....

هادي: اين شماره ه ج بهتر از شماره قبل بود به خصوص بخش سينمايي که درباره فيلم به همين سادگي مطلب داشت و همچنين 2 صفحه درباره دنيل دي لوئيس عزيز. همچنين صفحه روزهاي اين شماره که درباره عمو شلبي بود. بقيه مطالب رو فکر نکنم بتونم بخونم يه زماني مجله مي رسيد دستم در عرض 2 ساعت تمومش مي کردم بهتره بگم مي خوردمش اما الان ... راستي يادم رفت بگم يادداشت محمد جباري هم خيلي خوب بود دستش درد نکنه حرف دل خيلي ها رو زده بود

دروغگوي خوش حافظه: رويداد در هفته ها خشک و خالي گزارش کتاب باز ها کم!! دختراي رزمي کار محشر (به جز عنوانش!! لا اقل "خانمها" يي- "بانوان"ي چيزي. دختر!!!!ها!!!!!!!) خاطره ها عدد مي شوند هم عالي.

وحيد: سلام. بچه ها بهتره انقدر ناشکري نکنيد .مجله خيلي هم خوبه .

آل‌حسيني: من فقط هنوز موندم توي كار اون مطلب «خاطره ها عدد مي شود» كه مربوط بود به شماره‌هاي تاريخي پرسپوليس و استقلال.. نمي دونم چرا قلم نويسنده اينطوري بود.. يهو جمله مي‌پريد.. بيشتر ياد يكي از گوينده هاي راديو افتادم.. اصلاً تمام مدت صداي اون گوينده مي اومد توي ذهنم.. با لحن و صداي ايشون مطلب رو خوند.. خيلي سخت نوشته بود. سبك زندگي هم كه خيلي نو نبود..

توده‌كشت 2: ما وقتي هر هفته ميريم سراغ کيوسک روزنامه فروشي و ه.ج. مي خريم و مي خونيم يعني اين بهترين گزينه ايه که براي مطالعه هفتگي مون انتخاب( تاکيد مي کنم"انتخاب") کرديم. و اگر انتقادي مي کنيم براي اينه که انتخابي که کرديم کماکان جزو اولين انتخابهامون بمونه. باشه از اين به بعد انتقاد هم نمي کنيم. باشه چشمامونو مي بنديم و نمي بينيم که دبير تحريريه عوض شده باشه رويداد در هفته رو مي خونيم و با دو انگشت سبابه دو طرف دهانمونو مي کشيم بالا و مي گيم : هه هه هه خنديديم! باشه سريش و چسب و روزنامه و کاغذ رنگي مي خريم و با خوشحالي بادبادک درست مي کنيم و هورا مي کشيم که آخ جون دغدغه هاي هنري و فرهنگي مون دارن تو آسمون ويراژ مي دن. باشه نا شکري نمي کنيم اين نعمت مقيم را که مبادا به عذاب اليم بي مجلگي! گرفتار نياييم.

اگر با کامنتهاي قبلي شروع کننده چيز ناخوشايندي بودم عذر مي خواهم حرفم را پس مي گيرم. مي توني حذفشون کني تا بيشتر از اين بين بچه ها بحث نباشه.

وحيد2: اين احسان ناظم بکايي حال آدمو به هم ميزنه با اين عمو صفار گفتنش . نميدونم اينا از وزير ارشاد چه خيري ديدن که اينجور چاي نخورده فاميل شدن . اين عمو صفار همونه که به عروس فرنگي و سوغات فرنگ مجوز ميده ولي به سنتوري داريوش مهرجويي مجوز نميده . همون که گل آقا و دنياي تصويرو تعطيل ميکنه . براي بار هزارمه که اينا دارن بهش ميگن عمو ! طنز و شوخي هم حدي داره .

يك انسان نه چندان معمولي2: منظورم رو از تغيير180 درجه اي فکر کنم متوجه نشدي ! شايد من نتونستم منظورم رو برسونم , منظورم اين بود که خواننده ي مجله شعور داره وميفهمه !بلا نسبت يک مشت خل و چل يا آي کيوي پايين نيستند که ! فکر ميکني جواب ميدن ؟ خودت زنگ زدي و اين جواب رو شنيدي ؟  الان زنگ بزن بپرس اين داستان ماه که ميگفتيد چي شد ؟ فکر نميکنم جواب مناسبي بشنوي ! براي همين ميگم که براي خواننده ها ارزش قائل نيستند ! دکتر شريعتي خودش در تحليل تاريخ در يکي از سخنرانيهايش به نقل از مورخين ميگويد :هر حرکتي يک شروع و يک نقطه ي اوج دارد بعد از آن سقوط آغاز ميشود ! نقطه ي اوج هر تمدني با شکوه ترين دوره ي ان تلقي ميشود و در اين مورد مثالهاي متعددي را ياد آوري ميشود ! همشهري جوان هم از اين قاعده ي کلي مستثني نيست , فکر ميکني دغدغه ي جوانهاي اين مملکت غواصي يا بادبادک بازيه ؟ در ضمن اسم اين کار تغييرات نيست ! تغييرات اندکه نه زياد ! اصلا بزار يه ذره رک و صريح حرف بزنم ! بابا اسم اين مجله روشه , همشهري جوان! نه همشهري کودکان! نثر مجله در بسياري حالات جوريه که انگار دارن براي يک بچه ي 7 ساله اينا رو توضيح ميدن ! ميخواهي نمونه ي يادداشتهاي سال قبل رو براي مثال بيارم اينجا تا تفاوت اونها رو هم ببينيد ؟! من با قسمت عمده ي حرفهاي خانم توده کشت موافقم ! مجله رو دوست دارم که اين حرفا رو ميزنم !

نقداغ:

من هويج پخته، شاكي‌ام!

ضمن احترام به تمام انتقادات شما دوستان خوبم به مجله، تقديم مي‌دارم.

اينجانب هويج پخته در همين مكان و در زمان معلوم در كمال صحت عقلي همه‌جانبه از مجله خودمون يعني همشهري جوان موسوم به ه.ج. دفاع مي‌كنم.

كاملا به شما حق مي‌دهم كه از مجله انتقاد بكنيد اما خب فكر نمي‌كنيد انتقاد بدون مبنا و نامفهوم تا حدي اثر منفي خواهد گذاشت.

به نظر شما اختصاص دادن سه صفحه مجله به نظرات خوانندگان مجله كم لطفي و عدم احترام به خواننده است؟ اينكه هر هفته حداقل دو يادداشت از خواننده‌ها چاپ ميشه چطور؟ يا اينكه قسمتي اختصاص داده شده به بازتاب نامه خوانندگان كه جواب خواننده‌ها به خواننده‌هاست چطور؟ قبول كنيد كه كمي بي‌انصافيه كه بگيم حرف خواننده‌ها براي نويسنده‌ها مهم نيست چون واقعا غيرممكنه اينطور باشه. بابا اين وبلاگ فكستني نه هزينه مادي‌اي چنداني واسه من داره و هنوز يه سالش هم نشده اگه توي يه روز كمتر از 20 تا مراجعه داشته باشه من براي ادامه فعاليت دچار ترديد ميشم چه برسه به مجله‌اي با اين همه خواننده و هزينه‌ها و زحمتي كه واسش كشيده ميشه.

راجع به تغييرات 180 درجه‌اي هم بايد بگم مطمئن باشيد اگه قرار بود چنين اتفاقي بيفته به اين معني بود كه تمام رويه قبلي نويسنده‌ها اشتباه بوده و هيچ قسمتي مثمر ثمر نبوده و نياز به تغييراساسي داشته در حالي كه خيلي از ماها از خيلي قسمت‌ها به طور كامل راضي بوديم ضمن اينكه تغييرات 180 درجه يعني اينكه شماره اول سال جديد را كه گرفتيد به خاطر تغييرات ايجاد شده اصلا نشناسيدش كه خب اين هم چندان مطلوب به نظر نمي‌رسه چون اگه قراره اينطور باشه خب بهتر نيست يه مجله ديگه را انتخاب كنيم و فرض كنيم همشهري جوانه اما تغيير كرده؟ و لازم به ذكره كه اون تغييراتي كه من توي سال جديد مي‌بينم چندان هم كم نيست (در صورت لزوم مي‌تونيد مقايسه كنيد).

در آخر هم اينكه قبول دارم مجله با اون شكل آرماني كه از مجله انتظار داريم در بعضي شماره‌ها فاصله مي‌گيره اما خب قبول ندارم كه مجله رو به افوله و در سرازيري سقوط قرار گرفته.

اين مطلب به اون معنا نيست كه از شماره بعدي توي صف بايستيم واسه پاچه‌خاري مجله! نه! بهتره انتقاداتمون جز به جز و كاملا منصفانه باشه.

ادامه دارد...

همشهري جوان - شماره 164

 

ياد ايام...

۱۳۸۷/۲/۱۴(۱۶۴) همشهري جوان 164

۱۳۸۶/۲/۱۵(۱۱۵) همشهري جوان - 115  بخوانيد

۱۳۸۵/۲/۱۶ (۶۶) همشهري جوان 66 ←  بخوانيد

۱۳۸۴/۲/۱۷(۱۷) همشهري جوان17  بخوانيد

پيش درآمد

سلام. همونطور كه استحضار داريد ما علاقه خاصي به آمارگيري و اين‌ها داريم و در همين راستا هم تصميم گرفتيم يه بررسي آماري ديگه از خودمون در كنيم و اون هم عبارت است از دوستاني كه تا به حال (يعني تا پست قبلي ما) بيشترين اظهار لطف را با ارسال نظراتشون به وبلاگمون و به نوعي به مجله داشته‌اند. با يه نگاه اساسي به نظرات وبلاگ از بدو تاسيس تا به امروز پنج نفري كه بيشترين نظر را داده‌اند به ترتيب عبارتند از:

1. پارسا و پارميس با 63 نظر(خواهر و برادري كه بعد از اومدن به اين وبلاگ با مجله آشنا شدند ولي سنگ تموم گذاشتند الان هم با توجه به سفرشون به خارج از كشور حضورشون در وبلاگ كم رنگ شده هر چند جاشون خيلي خاليه)

2. حسين جعفريان با 46 نظر (يه جورايي به مرد هزار چهره شبيهه چون نظراتش هر كدوم با يه اسمي به ثبت مي‌رسه)

3. مريم فشندي با 41 نظر (كه اغلب اوقات دو تا دو تا نظر ميده)

4. هادي با 40 نظر (كه هميشه نظراتش مملو از شكلك‌هاي شاد و قشنگه)

5. مهدي صالح‌پور با 40 نظر (كه يه جورايي از وبلاگدارهاي بزرگ دنياي مجازيه با داشتن n+1 وبلاگ)

از اعضاي تحريريه مجله هم تا به حال اين عزيزان بهمون سر زدند: آقايان سعيد بي‌نياز، احسان رضايي، محمد مهدي حاجي پروانه، احمد فرهنگ‌نيا، موسي حسيني راوندي و خانم انسيه شهرستانكي

از تمام عزيزاني كه با نظراتشون دلگرممون مي‌كنند ممنونم.

گوي و تمشك‌هاي اين هفته:

 دقت كرديد چه ايده جالبي به كار برده شده بود براي طرح مربوط به حديث صفحه بسم‌الله؟! ما هم بدون حرف اضافه گوي اين هفته را تقديم مي‌كنيم به آقاي بهداد البته ضمن تشكر از بخش ورزشي كه خيلي چسبيد.

 به اين مي‌گن يه سوژه تاريخ مصرف گذشته! فكر نمي‌كنيد يه كوچولو براي پرداختن به سريال «پيامك از ديار باقي» ديره؟ چه برسه به اينكه طرح جلد را هم به اون اختصاص بديد.

 براي اينكه صفحه راهنما فكر نكنه يه وقت خداي نكرده بين صفحات تبعيض قائل مي‌شيم تمشكي را كه اون هفته بهشون داديم را يكيش را هم مي‌ديم به صفحه «نامه‌ها» تا ديگه word2003 را ننويسند word۲۰۰۳.

 آقاي رويداد * هفته ورزشي! ديگه ليگ برتر(!) ايران هم با اين همه بي برنامگي حدودا از يه هفته قبل معلومه كه هر بازي‌اي چه روزي برگزار ميشه چه برسه به لاليگا و اين‌ها. تا جايي كه ما يادمونه بازي بارسا - والنسيا و اوساسونا – رئال ديشب مصادف با يكشنبه 15 ارديبهشت پخش شد نه شنبه 14 ارديبهشت.

 نمي‌دونم شايد هم من خوب متوجه نشدم اما توي گزارش «اين پايان رنج نيست» گفته شده: «...ميزان اقدام به خودكشي در دخترها بيشتر از پسرهاست اما پسرها بيشتر مي‌ميرند...» در حالي كه اين گفته با آمار موجود در جدول ارائه شده تناقض داره!

 به اين هم مي‌گن سوزوندن يه سوژه جالب؛ اولا كه چرا فقط دو صفحه و ثانيا چرا كميك استريپ‌هاي اين دفعه اينجوري بودند نكنه خود آقاي ناظم بكايي زحمت طراحيشون را هم كشيده بودند؟؟؟ بابا سبك زندگي را ميگم ديگه.

 چهار تا حرف قابل شما را نداره آقاي بيكايي اما خب گفتيم بگيم كه فرداي قيامت مشغول‌الذمه همديگه نشيم: اون مجسمه جگوار بود پايين صفحه جهان از كلمه «جگوار»ش فقط «ر» دمش به ما رسيده بود بقيه اش را وسط راه هاپولي كرده بودند.

 نگفتم اين مجله با اسم آدم‌هاي كله گنده مشكل داره بيا طبق معمول هر هفته اين هفته هم زحمتش افتاد گردن آقاي بي‌نياز كه اسم اين بنده خدا «استفان كاوي» را «استفاون كاوي» بنويسه. (ص 43 توي باكس)

 توي بخش نمايه قسمت وفات بديع‌الزمان فروزانفر اومده: «حافظه عجيبي داشت كه حتي همه ايده‌ها و شنيده‌هاي خود از روزگار كودكي را به خاطر داشت...» باز هم شايد من اشتباه كنم اماتا جايي كه ما شنيديم هميشه ديده‌ها با  شنيده‌ها مياد نه ايده‌ها.

 تمشك كوچولو: يافتيد خبر كنيد.

 تمشك‌هاي يلخي: توي صفحه چهره * هفته كنار همه اسم‌ها يه فلش كوچولوي قرمز بود به جز كنار اسم مازيار ناظمي.

لينك‌هاي مكمل

كريس دي برگ: كنسرت ، متن و دانلود ترانه‌ها

منوچهر صهبايي

مازيار ناظمي: گفتگو با علي دايي

لندروور: 1 و 2 و 3 ، ويكي‌پديا

جگوار: 1 و 2 ، ويكي‌پديا

سارا پولي: سايت رسمي ، ويكي پديا ، شناسنامه سينمايي

غلامحسين بنان: آثار

حكيم عمر خيامرباعيات به پنج زبان ، كتاب‌هاي منتشر شده مرتبط با خيام

بانك سپه

معاهده فين كنشتاين

پاناگوليس: يوتيوب ، IMDB ، ويكي‌پديا

جرج كلوني: 1 و 2 ، IMDB ، ويكي‌پديا ، Yahoo movie

ماريا مونتسوري: 1 و 2 و 3 ، webstar ، ويكي‌پديا ، متد مونتسوري

هري ترومن: كتابخانه و موزه وي ، سايت تاريخچه زندگي وي ، بيوگرافي ، ويكي‌پديا

نظرات برگزيده خوانندگان (گاهي خلاصه شده)

پريسا: جواد رسولي از مجله رفته؟ اسمش تو هيئت تحريريه نبود!

فاطيما: اين شماره مجله بد نبود. فقط مصاحبه اش با حامد کميلي افتضاح بود! چون چند صد بار اين گفته هاش رو تو مصاحبه هاش خونده بوديم! عکساش هم خوب نبود! مصاحبه با روزبه نعمت اللهي هم اصلا جالب نبود! چون مي تونست بيشتر و بهتر سوال مطرح کنه! مثلا در مورد آهنگ ايران که ايشون را بيشتر با مردم آشنا کرد صحبت کنن و اينکه چرا آهنگي که از تلويزيون پخش ميشه يه مدله و آهنگي که تو آلبومه يه مدل ديگه! مثلا تو تلويزيون مي گه ايران کنام شيران اما تو آلبوم مي گه ايران غرش شيران يا مثلا تو تلويزيون ميگه از ارس تا عمان وطن من اما تو آلبومش ميگه از ارس تا خليج وطن من! يا مثلا تو تلويزيون ميگه شانه به شانه ات سلسله کوه البرز ولي تو آلبوم يه چيز ديگه ميگه! حالا اگه ترانه درست نبود چرا مجوز دادن؟ اگه درست بود چرا تحريفش کردن؟! اصلا مصاحبه هاش جالب نبود! مجله را همين الان خريدم و خوندم!

يك انسان نه چندان معمولي: فکر نکنيد دارم به آقاي جليلي گير ميدم ولي خوب نظرم رو در مورد يادداشتش ميگم: واقعا چرا ؟ اين براي خود منم سوال بزرگيه !؟ چرا ؟ وقتي دفتر مجله و روزنامه ه است پس چرا عده اي موقع نمايشگاه مطبوعات که ميشود آنقدر ذوق ميکنند که تمامي ندارد !کم مانده که به خاطر همين موضوع هلاک شوند ؟ واقعا چرا ؟ وقتي سي دي و دي وي دي و قانون کپي رايت و....هست چرا موقع جشنواره ي فيلم فجر که ميشود همه عوض ميشوند (با اين که ميدانند همون مزخرفات قبلي بهتر هستند) و چند شماره مطلب براي نوشتن پيدا ميکنند ؟ فهميديد بعضيها چقدر ذوق ميکنند ؟ با قسمت عمده اي از حرفهايتان موافقم !ولي ضرب المثلي هست که ميگويد :يک سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به بقيه !

حامد: نه جواد رسولي هست . نه سرويس ادبيات دارن . نه فاطمه عبدلي هست . نه جواد منتظري ....

زاغچه: با يادداشت ايمان جليلي صد در صد موافقم. خصوصا از وقتي که نمايشگاه کتاب افتاده مصلا با اون همه پياده روي و غرفه هاي به هم ريخته و ..... اصلا انگيزه اي براي نمايشگاه رفتن ندارم. چون اگر هم کتابي بخوام( بر فرض محال!!) ( چون جديدا مي بينم آدم از کتابخونه کتاب امانت بگيره حالش خيلي بيشتره!!) ميرم از انقلاب که توي مسيرمه مي گيرم و خلاص! انگار نمايشگاه رفتن براي بعضي ها يک وظيفه است. يک رسالته!  نمايشگاه تا وقتي بهانه است که دل خوشي داشته باشي و..... بگذريم. زيادي بي ربط حرف زدم. مجله اين شماره خيلي عالي بود. ففقط چهره هفته اش يعني دانش جعفري چهره هفته پيش بود! از حامد کميلي هم خوشم نمياد بنابر اين مصاحبشو نخوندم. ديگه...... رويداد در هفته ها خوب بود. يک کنفرانس حيرت انگيزش خصوصا!!. سوژه هاي هفته کم کم دارن به هجو نزديک ميشن!! گزارش ها خوب بودن. عرضم به حضور شما که..... نخوندم هنوز کامل مجله رو ولي در تورقي که کردم لا اقل موضوعات همگي جالب بودند. فقط اگه ميشه مي خوام يه تمشک به احسان ناظم بکايي بدم اون هم نه به خاطر مطالبش توي همشهري جوان. بله به خاطر مطلبي که در مورد نمايشگاه کتاب و در ويژه نامه نمايشگاه روزنامه همشهري نوشته بود. با وجود اين همه غرفه عرضه انواع خوراکي ها!! در نمايشگاه کتاب که اصلا نصف ملت به خاطر همون ها عازم نمايشگاه ميشن که پا ميشه بره فروشگاه شهروند آبميوه بخره با خودش بياره نمايشگاه؟!! مگه سوپر هاي خيابون ها اطراف خدايي نکرده منهدم شدن؟!

يك انسان نه چندان معمولي2: خوب منم گفتم که با يادداشت آقاي جليلي مخالفم ! کاملا باهاش موافقم در صورتي که خودش هم عمل کنه , به همين سادگي. در ضمن براي من که نمايشگاه بد نبود! با اين توزيع کتاب تو ساير شهرهاي کشور غنيمتيه براي امثال من ! گزارش خانم مصطفي زاده خيلي به دل من و دوستان نشست! مخصوصا تو خوابگاه بيشتر در اين مورد با هم حرف زديم

وحيد: دقت کرديد که مصاحبه هاي مجله جديدا سفارشي شدن ؟ مصاحبه هاي ورزشي رو غزاله زند انجام ميده و سينمايي ها رو هم مهدخت اکرمي يا نيره رضايي مطلق . اين مصاحبه ها رو ممکنه براي هر روزنامه يا مجله اي انجام بدن فقط يه سفارش ميخواد ديگه مصاحبه ها همشهري جواني نيستن چالشي نيستن .

هادي: با اين وضعي که مجله پيدا کرده کم کم دارم به فکر ميفتم که بي خيال همشهري جوان بشم بابا اين چه وضعشه؟ خدا وکيلي خودتون قضاوت کنيد شماره هاي 2 سال اول انتشار کجا و شماره هاي يک سال اخير کجا؟ تفاوت از زمين تا اسمان است چرا بچه هاي مجله کاري نمي کنند؟ کجا رفت اون خلاقيت ها؟ نو اوري ها؟ به نظر من از وقتي جناب حداد عادل شد سر دبير، مجله تو سراشيبي سقوط قرار گرفت به خصوص که اين امدن همراه شد با رفتن سيامک رحماني ( يکي از مغز هاي متفکر مجله ) . الان هم که مي بينيم اسم سيد جواد رسولي از ليست بچه هاي تحريريه حذف شده همين شماره جديد مجله : مصاحبه با حامد کميلي افتضاح بود رويدادهاي هفته، روز به روز گند تر از ديروز ( قديما از زور خنديدن اين صفحات اشکم در ميومد حالا از روي ناراحتي و عصبانيت ) 8 صفحه از شماره اين هفته اختصاص داده شده به کتابهايي که درباره موفقيت و راههاي ان چاپ و منتشر مي شوند . 8 صفحه زياد نيست براي اين به اصطلاح موضوع ويژه؟ سبک زندگي هم دربارش چيزي نگم بهتره  به نظر من تنها صفحات رازهاي سرزمين من و گالري همچنان کيفيت سابق خودشون رو حفظ کردند که بايد به رضا مختاري يه خسته نباشيد گفت . شرمنده اينقدر غر زدم و ولي به خدا دلم مي سوزه . من از شماره 24 با همشهري جوان اشنا شدم بهتره بگم باهاش زندگي کردم . الان نمي تونم ببينم مجله داره افت مي کنه و بچه هاي مجله عين خيالشون نيست .

چيزي شبيه روزنامه: جريان تک عکس چهره در صفحات يک دارد نگران کننده مي شود

انسان نه چندان معمولي 3: منم فکر ميکنم 8 صفحه براي اين موضوع زياده !ميتونستند در مورد چند کتاب شاهکار بنويسند !موقع نمايشگاه هم بود

مرده شور زگيل: مجله خيلي زرد شده  توي مترو حالم بهم مي خوره كه توي دستم بگيرمش با اين طرح جلدها زديد روي دست مجله زردها شايد هم از ان ها بدتر

پريزاد: شايد اين حرفم يه کم بيراه به نظر بياد اما خداييش چرا حق قرارگاه مسکوني تو مجله ادا نشد؟چند شماره است که از عيد ميگذره اما اصلا راجع به قرارگاه مسکوني که انقدر مخاطب داشت مطلب تو مجله نداشتيم.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نقداغ:

ابوالفضل ناظمي: من هويج پخته! اين هفته مهمون دارم!:

زاغچه:

در مورد اون نامه اي که قراره توي صفحه بازتاب بترکونه ازون جايي که ياد ندارم هيچ کدوم از ميل هام با دل خوش رسيده باشه دفتر مجله!!، بايد بگم که سالها طول کشيد تا زنان اثبات کردن توانايي انجام کارهايي رو که تا به حال مردان به خاطر انجامش خودشون رو برتر مي دونستند، رو دارند.  حالا و با گذشت اين همه سال و با وجودي که هر عقل سليمي هم مي دونه که چرخ زندگي توي اين زمونه گراني گوجه فرنگي!!، با حقوق کارمندي يک مرد تنها نمي گذره و همه به وضوح مي بينند اداره زندگي از لحاظ مالي تقريبا شراکتي شده، باز هم دعوا سر اينه که محدويت جنسيتي اعمال شه توي پذيرش دانشگاه ها و شرکت ها و ادارات و ....!! و همه اينها در شرايطيه که يک زن حتي اگر خودش هم نخواد مجبوره کار کنه. اينا بمونه همه آقايون محترم!! توي خيالاتشون که هميشه هم فکر مي کنند خود واقعيته !! خيال مي کنند که اگر دختري مثلا ميره رشته برق صرفا براي اينه که چيزي از پسر ها کم نياره!! و هرگز هم به مخيله‌شون خطور نمي کنه که شايد فلاني که رفته رشته برق خوب دوست داشته!! علاقه‌اش بوده!! و محتمله که بعدش هم کار مي کنه طبق صحبت هاي پيشين!! اما خوب....... مرده و حرفش!! دولت جناب رئيس جمهور مردمي، دولت فعال و خدمتگزار( برخلاف دول منفعل و غير خدمتگذار پيشين!!) ، دولت ارتجاعه!! همه چيزمون داره برمي گرده به صد سال قبل. ساعت ها رو نمي کشيديم جلو چون جناب رئيس جمهور محبوب فقط اوقات شرعي براشون مهم بود!! سن راي رفته بالا. بحث پذيرش جنسيتي مطرح شد. دولت شبيه بنگاه خيريه فقط هر کس رو ديد فقيره پول شام اون شبش رو بهش داد. شد صندوق صدقات سيار توي مملکت! يه پيرزني هست توي اين بي آرتي هاي شاهکار!! مي گرده و به سياه نمايي خدمات دولت مي پردازه!! مي گفت اين آقاي احمدي نژاد شده مارکوپولو!!

ادامه دارد...

همشهري جوان - شماره 163

 

ياد ايام...

۱۳۸۷/۲/۷ (۱۶۳)  همشهري جوان 163

۱۳۸۶/۲/۸ (۱۱۴)  همشهري جوان - 114 بخوانيد

۱۳۸۵/۲/۹ (۶۵)  همشهري جوان - 65 بخوانيد

۱۳۸۴/۲/۱۰ (۱۶)  همشهري جوان - 16 بخوانيد

پيش درآمد

سلام. فكر نمي‌كنم اين هفته مطلبي توي اين دنياي بزرگ مجازي ما دوستان همشهري جوان مهم‌تر از به روز نشدن وبلاگ خانم شهرستانكي باشه.

خانم شهرستانكي عزيز نمي‌دونم اين حرف درسته كه مي‌گم يا نه اما... فكر نمي‌كني داري صورت مساله را پاك مي‌كني؟ باور كن ديگه قسمتی از عادت‌هاي جذاب زندگي مجازيمون شده كه هر روزبياييم وبلاگتون. راستي از اينكه پيش خودتون حدس زديد تهديدم در حد حرف بوده ممنون اما بايد بگم عملي خواهد شد مگر اينكه...

گوي و تمشك‌هاي اين هفته:

 دادن گوي فقط به يكي از مطالب اين هفته از اون كارهاي صعب و تقريبا غير ممكنه، چون اين شماره يكي از شماره‌هاي شاهكار بود. اما در نهايت با كلي كلنجار و كش و قوس با توجه به پيشرفت صفحه نسبت به شماره‌هاي گذشته گوي اين هفته را داديم به صفحه موسيقي به خاطر ايده بكر و كار درستشون، ضمن تشكر از صفحات طرح جلد، بسم‌الله، گزارش ويژه، جهان، ادبيات، روزها و رازهاي سرزمين من.

 توي خبر «جاسوس در همشهري جوان» صفحه رويداد * هفته ورزشي گفته شده: «مجله روز شنبه روي پيشخوان آمد، در حالي كه بازي چلسي روز پنج‌شنبه بود...» و بعد نتيجه گرفتند كه جاسوس از اعضاي همشهري جوان است. اما خب هر كي ندونه ما كه مي‌دونيد مجله واسه تهراني‌ها پنج‌شنبه مي‌ره روي پيشخوان!!!

 راستي فكر نمي‌كنيد نوشتن آدرس يك سايت به اين صورت  fu۲۰.comيه كم ضايعه؟؟؟ يا نوشتن اسم برنامه به اين شكل۹۷ Realtek Ac ؟؟؟

 تا جايي كه ما مي‌دونيم يه كتاب اول ترجمه ميشه بعد منتشر؛ پس قضيه چيه كه آقاي بي‌نياز بالاي صفحه موفقيت فرمودند: «...كتاب را انتشارات پيك آوين منتشر كرده و ناهيد سپهر پور ترجمه‌اش كرده است...» يعني اين كتاب اول منتشر شده بعد ترجمه؟؟؟!!!

 تمشك كوچولوي اين هفته هم رسيد به: صفحه ورزش «ايستاده با سرخ‌ها» توي باكس: «حالم از وبلاگم به هم مي‌خورد» خداد تا وبلاگ = خدا تا وبلاگ

 تمشك يلخي‌هاي اين هفته عبارتند از: رويداد در هفته اجتماعي توي خبر «اره برقي...» (11) قبل از وزارت ارشاد بايد يكي از اين گردالي‌ها (·) مي‌گذاشت، توي صفحه سينما (33) پاراگراف «پدر و پسر» دور كلمه پيشنهاد چون اسم فيلم بود بايد از اين‌ها مي‌گذاشتند («») يعني اينجوري «پيشنهاد»، توي صفحه گالري هم متن مربوط به عكس «آفتاب آمد دليل آفتاب» فلش اشتباهي رفته به سمت عكس «سفيدي خاك و سياهي سايه‌ها»

خب وقتي يه شماره تا اين حد شاهكاره انتظار نداريد كه مثل شماره قبلي يه خروار تمشك داشته باشيم كه؟؟؟

لينك‌هاي مكمل

زهره وطن خواه: سايت شخصي ، آرشيو عكس

محمود احمدي نژاد: يادداشت‌هاي شخصي ، پايگاه اطلاع رساني

بهرام بيضايي: ويكي‌پديا ، بيوگرافي ، قسمتي از فيلم مرگ يزدگرد

بانك خون بند ناف رويان: سايت اصلي

قطار 3:10 يوما: دانلود قسمتي از فيلم

دايره زنگي: عكس‌هاي فيلم

عليرضا نيكبخت واحدي: گالري عكس

ديويد گمل

مرتضي مطهري: 1 و 2 ، ويكي‌پديا

محمدتقي شريعتي: سال شمار

علي اكبر شيرودي در ويكي‌پديا

گل آقا

دانيل دفو: ويكي‌پديا ، بيوگرافي

فردريش گاوس: ويكي‌پديا ، قانون گاوس

فرد زينه‌مان: ويكي‌پديا

واقعه طبس: از زبان مقامات آمريكايي

الموت: ويكي‌پديا ، قلعه الموت

نظرات برگزيده خوانندگان (گاهي خلاصه شده)

مهدي صالح پور: اينا يا ما رو مسخره کردن يا خودشون رو! اگه قرار نيست تغييري ايجاد بشه نياز به اين همه جار و جنجال نداره که؟! از قبل از عيد هي ميگن تغيير تغيير! کو؟! فقط يه چهره در هفته اضافه شده ديگه... در شماره هاي بعد بخوانيد هم تعطيل شده!

مهدي صالح‌پور2: از صبح اکثر اش رو خوندم!!! رويداد در هفته ها مثل هميشه بد نبودند... چهره هفته خيلي جا براي کار داره... گزارش دايره زنگي خيلي خوب بود... چه عجب آقاي جعفريان از يه فيلم ايراني تعريف کردن!!! مصاحبه با نيکبخت خوب بود... جنجالش هم بد نبود!!! ... طرح روي جلد معرکه بود.. باز هم يه شاهکاره ديگه از سرويس هنري مجله همشهري جوان! ... روزها اون بخش طبس هم خوب بود... فقط اميدوارم هفته ديگه تولد م.ص رو که تا حالا بهش نپرداخته اند هم داشته باشن!!! ... در رابطه با سي دي هم: مگه همشهري نوجوانه؟! کدوم جوون سوم دبيرستاني مجله رو مي خونه؟! بياد من خودم حسابش رو مي رسم!... در کل خوب بود... فقط کاش اين همه وعده تغيير نمي دادن...

هادي: فقط طرح جلد رو ديدم. دمش گرم دوست محمدي

دروغگوي خوش حافظه: از اون جايي که آقاي دوست محمدي سطح توقع ما رو بالا بردن و البته ما هم يه چيزايي حاليمون شده نظر مي دهيم که اگر عکس نيکبخت يه کم سايزش کوچکتر بود بهتر مي شد شايد. راستي اين نيکبخت هم سرخپوست شده بود ها!!! من هم که... بسم الله هم خوب بود. پرونده جايزه بانک ها کم بود. خيلي ميشد بيشتر و بهتر باشه. سبک زندگي فکر ما دانشجو ها رو نکرده بود؟؟؟ (البته قبلا داشته!! خودم مي دونم) فکر مي کردم مصاحبه با نيکبخت رودررو بوده. تعجب کردم چرا همه عکساش لباس ورزشيه. خوندم فهميدم اين همه پشت خط موندن بچه ها!!! نازي!!! هه هه!!! ما هم يه مدتي شبيه اين آقاي مظهر محمود بوديم. با ديدن تبليغ قبل صفحه روزها جشام چهارتا شد!! آخه اين صفحه اولين صفحه اي که من مي خونم!!!!!چه زشت هم بود تبليغش؟!!! پرونده شب سقوط کوير عالي بود. هم عنوانش. هم همه اش

يك انسان نه چندان معمولي: ترور جسي جيمز وسترني شاعرانه و حماسي! قطعه اي مرثيه وار درباره ي پايان دوران اسطوره ي جسي جيمز ! من اين فيلم رو دوبار ديدم ! ولي باز هم از خواندن اين متن زيبا لذت بردم ! تمام سلولهاي بدنم به شوق در آمده بودند ! جسي جيمز اسطوره است و حالا ميخواهد عادي زندگي کند , ميداند امکان پذير نيست ! سرنوشت هميشه همينطور بوده ! پس بايد خودش قاتلش را انتخاب کند ! و رابرت فورد برگزيده ميشود , کسي که از کودکي عاشق اسطوره بوده و در ذهنش بتي ساخته بود ! فيلم با اينکه کند بود و برخلاف ساير وسترنها در کل فيلم جز دو بار هيچکس دست به اسلحه نميبرد ولي جدا تراژدي وار بود و زيبا !

هادي2: پرونده بانکها خيلي جالب بود. مصاحبه با نيکبخت اما زياد نچسبيد تکرار مکررات بود. يه دمت گرم هم بايد به نويد غضنفري و احسان رضايي بگم اولي به خاطر مقاله جسي جيمز و دومي به خاطر مطلب حمله امريکا

پريزاد: از طرح جلد خوشم نيومد. سي دي متعجبم کرد چون به نظرم مجله زياد تو اون گروه سني خواننده نداره.

وحيد: سلام . من نميدونم چرا ما خواننده ها نبايد خبر داشته باشيم که آموزش و پرورش ميخواد همراه مجله يه سي دي بده اصلا مگه چند درصد خواننده ها سومي هستند ؟ پس ما اين وسط چيکاره ايم؟ روز شنبه مجله همون ساعت اولي که اومد تو محل ما قحطي شد . دنبال مجله تا کجاها که نرفتم همه سومي ها دنبال مجله ميگشتن. با کلي خدا خدا کردن پيداش کردم انگار معجزه شد ديگه داشتم نا اميد ميشدم . ما اگه از اين جور سي دي ها نخوايم بايد کيو ببينيم؟

طرح جلد مجله عالي بود . تيتر ايستاده با سرخ ها آدمو ياد شخصيت ايستاده با مشت توي فيلم با گرگ‌ها مي رقصد ميندازه .يه گوي براي طرح و تيتر کنار بذاريد.

زاغچه: سلام خوب خوب بود ديگه!! فقط يه چيزي اصلا از اين تحليل دايره زنگي خوشم نيومد. خيلي اغراق آميز بود. تازه تصويري که از شخصيت ها داده بود بعضي جاها به نظر من هيچ ربطي بهشون نداشت. شخصيت اون سرهنگه اونطوري که گفته بودند ابله نبود يا شخصيت بهاره رهنما

مريم فشندي: اين شماره يکي از بهترين ها بود از طرح روي جلدش گرفته تا مطالب جالبش... گرچه مدت زيادي بود که منتظر يک سي دي جديد از همشهري جوان بوديم ولي... نه اين سي دي هم براي دانش آموزان مفيده

راستي چند شماره است كه ديگه رويداد ايكس هفته جالب و خنده دار نيست گاهي اوقات چنان از خبرهاي اين صفحه خنده ام مي گرفت كه اشك از چشمام مي اومد ولي الان خيلي معمولي شده..

يك انسان نه چندان معمولي: منم با هويج پخته موافقم !قبلا حتي کتابهايي که معرفي ميکردند بهتر از الان بود , البته خريدم که اين حرف ميزنم !در ضمن مثل قبل بهتر بود مينوشتند مثلا اين کتاب رو کدوم نويسنده پيشنهاد کرده چون با سليقه ي نويسنده ها آشنا ميشديم .مگه نه؟

در جواب خانم فشندي بايد بگم به نظر من رويداد ايکس سينمايي اين هفته خيلي خوب از آب در اومده بود, من که از خنده ترکيده بودم ولي در مورد رويداد ورزشي موافقم خيلي بي مزه شده,الان کلمه ي سارکوزي رو از ذهنتون برداريد چه چيزي از رويداد ورزشي به ذهنتون مياد ؟

انسيه: اين سي دي چي بود ؟ پول اضافه اوردن ؟ همشهري جوانه .نه همشهري نوجوان

نقداغ:

ابوالفضل ناظمي: من هويج پخته، شهرستاني‌ام!

قبل از هر چيز يك تشكر اساسي از اعضاي تحريريه كه يكي از شماره‌هاي ناب مجله را رو كردند.

لطفا با انصاف نوشته زير را بخونيد و قضاوت كنيد.

منبع صفحه 58 مجله همشهري جوان شماره 163:

نمايشگاه عكس‌هاي قديمي قاجار، مكان موزه عكسخانه شهر

نمايشگاه عكس، فيلم كوتاه، شعر، مكان نگارخانه خارك

درس گفتارهاي شاهنامه، مكان شهر كتاب مركزي

نمايشگاه كاريكاتور، مكان نگارخانه دائمي كاريكاتور

نمايشگاه گروهي طراحي، مكان گالري هفت هنر

خب به نظرتون وجه تشابه همه موارد بالا چيه؟ چي؟... همه اش توي يه صفحه جا شده!... همه‌اش مربوط به ادبيات و هنره!... همه‌اش... بابا بي خيال نخواستم حدس بزنيد خودم ميگم. اگه يه نگاه به مكان برگزاري اون‌ها بكنيد مي‌بينيد كه همه توي تهران برگزار مي‌شند... بابا يه لحظه صبر كنيد... كي گفته من دوباره مي‌خوام بنالم از اينكه همه امكانات توي تهرانه؟ اصلا هم اينطور نيست فقط خواستم بگم قبل از اون زماني كه صفحه راهنما دچار تحولات اساسي بشه توي اين صفحه تنها چيزي كه به درد مي‌خورد معرفي كتاب‌هاي متعدد بود كه بعد از اون تحولات اين يكي هم كم كم داره با پنبه سرش بريده ميشه... اصلا صبر كن ببينم چه معني داره انتظار داشته باشي اينجا كتاب بهتون معرفي بشه؟ به جاي اون بريد ستون شايعه هفته را بخونيد يا بازي * هفته تا يه چيزي به معلوماتتون (!) اضافه بشه يا نه پيش خودتون تجسم كنيد كه بر و بچ تهران به چند جا بايد سر بزنند توي يه هفته. والا!!!

ادامه دارد...