همشهری جوان - شماره 198

همشهري جوان - لوگو

 ياد ايام...

شنبه

۲۸ دی ۱۳۸۷ (۱۹۸) همشهری جوان - 198 داشته باشید

۲۹ دی ۱۳۸۶ (۱۵۲) همشهری جوان - 152 سال پیش همین جا

۳۰ دی ۱۳۸۵ (۱۰۳) همشهری جوان 0 103 بخوانید

۱ بهمن ۱۳۸۴ (۵۴)  همشهری جوان - 54 بخوانید

۳ بهمن ۱۳۸۳ (۵)    همشهری جوان - 5 بخوانید



  ب بسم الله

با سلام.
با توجه به اینکه همه اش نمی شود تعریف کرد و ما هم برای اینکه فرار کنیم از انگ پاچه خواری و این ها این هفته توی این قسمت فقط انتقاد می کنیم آن هم در حد سیل بند!
اولین نمونه ای که ما یادمان می آید و به آن دقت کردیم عکس هایی بود که از پکن در زمان المپیک توی مجله در قالب یک گزارش کار شد. طرف عین خیار چمبر وسط صفحه ایستاده بود و داشت به دوربین می خندید اما غافل از اینکه در یک نقطه دیگر دنیا (یعنی اینجا و در آی تک فقید) با یک سیبیل نچسب ناقابل جنسیتش را تغییر داده بودند و بعد از یک عمر زندگی با عزت به عنوان یک خانم چینی الان شده بود یک آقای چینی با لباس های زنانه و سیبیلی که از فحش بدتر بود. هفته پیش هم توی صفحه گالری دیدیم که چطور به لطف گردانندگان این صفحه آن مادر عراقی در نهایت سوگ و عزا هم حجابش را نه تنها حفظ کرده بود بلکه مقنعه اش اندازه یک چادر پارچه مصرف کرده بود.
از شوخی که بگذریم بنده حتی اگر هویج پخته هم باشم این اصلاحات توی ذوق بزن را متوجه می شوم و درست عینهو یک پتک می خورد توی سرم. هر وقتی هم که ببینم یاد کتاب های انگلیسی برادر بزرگترم می افتم که مال اوایل انقلاب بود و ناشر آن به صورت رایگان برای تمام خانم های کتاب آستین و روسری و ... کشیده بود. چندان اصراری نداریم که آن عکس مادر عراقی را ببینیم یا آن خانم  (آقای) چینی را! می توانید با عکس هایی که جنبه بیشتری دارند و شرایط ما را درک می کنند جایگزین شان کنید. به جدم قسم حتی اگر صفحه سفید هم کار کنید به جای آن ها ما قول می دهیم کمتر باراحت بشویم.

يك توضيح ضروري: عكس مادر داغدار عراقي در اصل هم همينطور است. ببخشيد اگر به اشتباه و نابجا انتقاد كردم.

این هم سوالات هفته پیش شما:
پریسا: من برای شماره 200 یه سورپریز حسابی برای این وبلاگ دارم! منتظر باشید! مطمئنم خوشتون می آید!
بد جور منتظریم ببینیم این سورپریز چی هست. پیشاپیش ممنونیم.
احمد درخشنده: سلام آقای ناظمی ، دیدی گفتم شما پارتی داری! ما با هزار زحمت نامه تایپ می کنیم و Attach می کنیم تازه واسه محکم کاری نامه تایپ شده رو تبدیل به عکس میکنیم تا هیچ بهونه ای نباشه اون وقت حتی نمیگن نامت رسید یا نه! از یه طرفم برمیدارن کامنت های وبلاگ شما رو به عنوان نامه تو مجله چاپ میکنن!!! خیلی بی انصافن! اشکال نداره منم از این به بعد نامه هام رو تو کامنت ها میذارم ان شاء الله یه فرجی بشه!!! تازه راحت تر هم هست!
احمد آقا اینجا را برای راحتی خواننده ها علم کردیم و مطمئن باشید که بحث پارتی و این حرف ها نیست. مهم این است که نظرات به دست بچه های تحریریه برسد و این هم یکی از راههای آن است البته از انواع راحت آن. من هم توصیه می کنم که یک بار امتحان کنید.
من.: سلام. قبلاها یه کارنامه آخر هفته می دادین که خیلی خوب بود. چرا دیگه ندارین؟
آن کارنامه ای را که می گذاشتیم خودمان هم خیلی پایه بودیم که ادامه داشته باشد اما اساس آن بر پایه نمراتی بود که خواننده ها می دادند و پر واضح است که وقتی نمره ای نباشد کارنامه ای هم نخواهد بود. باز هم اعلام می کنیم نمره دادن شما برابر است با راه افتادن مجدد بخش کامرانه.
م. رجبی: راستی آقای درخشنده زحمت نکش با کامنت گذاشتن اینجا نامه ت چاپ نمی شه. لااقل براشون میل که بفرستی اسمت رو چند هفته بعد می ذارن تو لیست خوانده شده ها. اینی که می گم تجربه کردما!! می گی نه، کامنتای قبلیم رو ببین.
بابا تو دیگه چرا اینطور می گویی؟ تا الان کم نمونه های چاپ شده نظرات وبلاگ را توی مجله دیده ای؟ تازه بچه های مجله که با کسی پدر کشتگی ندارند! ایشالا امتحاناتت که تمام شد دوباره امتحان کن ایشالا از حرفت بر میگردی.
هادی: سلام داش ابوالفضل . خیلی مخلصیم . همین
ما بیشتر!



 کامرانه

در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.

طرح جلد
(5) از طرح جلد چه انتظار ديگري داريد كه طرح جلد اين هفته برآورده نكرده باشد؟ استفاده از چهره يك ستاره با جنگولك ترين حالت مختص همشهري جوان است. ضمن اينكه به اصلي ترين مطلب اين هفته مجله هم پرداخته است.
هفت: 5
فاطمه کیا: ۵ طرح جلد که واقعا زیبا بود اما بعضی نوشته های آن آدم را بدجوری یاد مجله های زرد بدرنگ می اندازد: "فوتبالیستها محرم کجا رفتند؟" خب هرجا که رفتند به من "همشهری جوان" خوان چه ربطی دارد؟ واقعا بعید است از این مجله که سراغ همچین تیترهایی برود.
ترکیب من، ... 15 ... دارم و مشتقات آن چندبار روی جلد رفته، تکراری نشده یه کم؟

بسم الله
(3) ايده جالبي بود اما خب درست و درمان نچسبيد. چون اين نظر كاملا شخصي است هر گونه مخالفتي را خريداريم.
هفت: 3
فاطمه کیا: ۱ برخلاف همیشه بود.

نامه ها
(3) به به منزل جديد مبارك، ايميل جديد، خط پيامك جديد، چه خبر است اين هفته! اما خب من اگر جاي كانون ازدواج آسان جوانان بودم توضيح در مورد كاريكاتور توي كتم نمي رفت. چون من به عنوان يك خواننده اولين چيزي كه به ذهنم مي رسد هماني است كه مسئولين آن موسسه به ذهنشان رسيده است.
وحید: راستی حالا پیامکا رو فارسی بنویسیم یا انگلیسی؟ بعضی نرم افزارا پیامک فارسی رو خرچنگ قورباغه نشون میدن.پیامک انگلیسی رو هم که بچه ها خرچنگ قورباغه میخونن!
هفت: 2
فاطمه کیا: ۴ آن کاریکاتور باید در گزارشهای قبلی(مثل ازدواج آسان و نیمه مستقل و ... که اصرار به ساده برگزار شدن مراسم بود) آورده می شد نه اینجا که بیشتر تکیه مسئول کانون به خوب بودن کیفیت خدمات است. من هم جای مسئول کانون بودم بهم بر می خورد!

يادداشت
(3)
هفت: 3
فاطمه کیا: ۳ فاطمه عبدلی عزیز بی نظیر بود.

رويداد در هفته اجتماعي
(3) ماشاالله اينقدر گشاد گشاد كار شده بوديد تا دو صفحه را پر كند. اما استمرار حضور وزير كشاورزي به جمع وزراي حاضر در اين صفحه را تبريك مي گوييم و اميدواريم قبل از تعويض ايشان آقاي راوندي خوب از خجالتشان در بيايند.
هفت: 5
فاطمه کیا: ۳ یک دفعه شد این صفحه به پیام نور گیر ندهد؟! بازارگرمی نمی کنم اما تا دانشجوی پیام نور نباشی نمی فهمی پیام نور یعنی چه،البته من خودم هم قبلا همین فکرهای نویسنده این صفحه را می کردم ...

رويداد در هفته سينمايي
(4)
هفت: 3
فاطمه کیا: ۴ نویسنده رویداد در هفته سینمایی لطف کنید خیلی به بعضی چیزها مثل مرمت پاسارگاد و اینها گیر ندهید، لوس می شود به خدا.

رويداد در هفته ورزشي
(4) فقط به خاطر خبر اول آن در مورد شاغلام اما ايمان داشته باشيد كه اين صفحه خيلي بهتر از اين مي تواند باشد.
هفت: 4
فاطمه کیا: ۵ آقای نویسنده ساعت ِ خواب؟!

چهره در هفته
(4) اولا كه وقتي عكسي با كيفيت مناسب نداريد چرا بزرگ كار مي كنيد؟ ثانيا آن بلوتوث معروف را كه ما حدود يك سال پيش ديديم پس چرا الان تكذيب شده؟
هفت: 3
فاطمه کیا: ۵ چرا فقط به چاق بودن خبرنگار فلسطینی اشاره شده بود؟
این ترکیب ها هم در آینده ای نزدیک به گوش خواهد خورد:
آزادی – سئول (برای دانشگاه شریف)
انقلاب – سئول (برای دانشگاه تهران)
حافظ – سئول ( برای دانشگاه امیر کبیر)
این سئول می تواند جاهای دیگری از قبیل بهارستان، و محل انواع و اقسام وزارت خانه ها(شریعتی-ارتباطات/بهشتی- تعاون و...) و اینها باشد.
نکته: جسارت نشود اما دانشجویان باقی دانشگاه ها (مثل خود من) با این وضع لطف کرده بروند بمیرند!

گزارش بي اسب، با سوار
(5)براي آخرين روزهاي حال و هواي محرمي مان گزارش جالبي بود. خصوصا استفاده از تصاوير متنوع محيط برگزاري كه گزارش را دو چندان خواندني كرده بود.
فاطمه کیا: ۴ موضوع خوبی بود، می توانست 5 هم بگیرد، اما انگار نمی خواست!

گزارش درخت ها هم دروغ مي گويند!
(5) به نظر كامل مي آمد خصوصا قسمت آخر متن كه ماجراي فيلم كنعان را بازگو كرده بود.
فاطمه کیا: ۵ عنوان صفحه هیچ ربطی به مطلبش نداشت! اعتقادات خرافی بعضی ها چه ربطی به درخت دارد، بیچاره درخت ها که دورغگویی هم به آن نسبت دادند.این مطلب جنبه تهران شناسی هم داشت، من خودم تاحالا اسم امامزاده زینعلی را نشنیده بودم!

گزارش – شودوكو داري، داداش؟
(5) من سودوكو را حل مي كردم اما نه از روي علاقه بلكه براي اينكه امتيازم توي حل جدول كتاب هاي جدول بالا برود. اما برخلاف گفته شما بعد از چندين ماه حل كردن سودوكو نه تنها معتاد نشدم كه با كمك خودتان توي صفحه راهنما نرم افزار حل سودوكو را هم پيدا كردم و الان ديگر خيالم از بابت امتياز آن راحت است. خانم مصطفي زاده شايد ايراد از من باشد اما من معتاد نشدم!
هفت: 5
فاطمه کیا: ۴ در این دو صفحه 99 بار از کلمه "سودوکو" استفاده شده، فکر می کنم یکی از نکات نگارش هر مطلب "پرهیز از تکرار" باشد که نویسنده شاید کمتری توجه ای هم به آن نداشته. با خواندن این مطلب اینقدر می گویی "سودوکو" که آخر جای "دو" و "کو" جابه جا می شود! اما هیچ چیز "اونو" و "دومینو" نمی شود، حتما امتحانش کنید!

سبك زندگي
(5) شاهكار بود. يعني وقتي اسم آقاي رضايي را اول سبك زندگي ديدم مطمئن بودم كه از سبك زندگي هاي ماندگار خواهد شد كه همينطور هم شد. هيچ حرفي براي گفتن نگذاشتيد آقاي رضايي. واقعا ممنون هم از شما هم از مسئولين اين صفحه كه چند مدتي است هر هفته ما را شگفت زده مي كنند.
هفت: 5
فاطمه کیا: ۵ هیچ حرفی برای گفتن باقی نگذاشت فقط یه نکته خیلی ریز(!): "نمی شود که یک لغت نامه عمومی بخرید و توقع داشته باشید که هم خودتان که دانشجوی پزشکی هستید کارتان راه بیفتد و هم خانم که مهندسی کشاورزی می خواند. حالا خودتان به کنار، از عاقبت گذشتگان عبرت گرفته و تا دیر نشده بروید لغت نامه تخصصی خانم را تهیه کنید." مخاطب این نوشته آقایان هستند، محض اطلاع گفتم!

موضوع ويژه
(5)
فاطمه کیا: 4 چهار صفحه خواندم اما متوجه نشدم "اکسپو" چیست.کل 8 صفحه یک طرف، نوشته آقای رضایی در ستون آخر صفحه هشتم یک طرف.

ورزش سياهپوشان مقيم چمن
(2) خيلي از بخش هاي گزارش را شايد خود بانيانش نمي خواستند علني شود. خيلي هايشان شايد تا الان از اين لذت برده بودند كه كارشان مخفي است. اصلا جداي از اين بهتر نبود فقط به پاتوق هايشان براي عزاداري مي پرداختيد تا اينكه فلان بازيكن چند تا گوسفند و كجا نذر كرده؟ ضمن اينكه كجاي گرفتن غذاي نذري كه نيكبخت خورش آن را كشيده اتفاق جالبي است؟
فاطمه کیا: ۰ یاشاید هم منفی/ اصلا فلسفه ی وجودی یه همچین گزارشی در "همشهری جوان" چه بوده؟؟
مطلب را که می خوانی احساس می کنی داری خانواده سبزی، ماهانی، تپشی چیزی می خوانی.
بخواهیم ایراد بگیریم خط به خطش ایراد دارد؛
"ماجرای محرم و فوتبالیستها را سخت می شود باور کرد" چرا؟ مگر با ما چه فرقی دارند بنده خداها؟
"... باید عاشورا و تاسوعا تمام می شد تا بفهمیم ...کدامشان نذر دارند و بقیه کجا عزاداری می کنند" خب دانستن اینکه کدامشان نذر دارند یا کجا عزاداری می کنند به ما چه چیزی اضافه می کند؟؛ الان من فهمیدم امیر قلعه نویی کجا عزاداری می کند، چه چیزی به من اضافه شده؟؛ اگر نمی دانستم چه چیز کم داشتم؟
"وحید طالبلو رفت کرج و ظهر عاشورا یک گوسفند کشت" دیگر نمی دانم برای این یکی چه چیزی بگویم
بزرگ تیتر زده اید "نمی خواستیم کسی بفهمه" بعد 3 صفحه تمام چیزهایی را که نمی خواستند توضیح داده اید؛ دستتان درد نکند!
به اینجاها که رسیدم دیگر بی خیال خواندن گزارش شدم، چون بیشتر حرصم در می آمد.
غذایی را که نیکبخت خورش آن را کشیده حتما خوردن دارد؛ سال بعد بروم هیات نیکبختینا!
راستی محمود فکری چقدر "شیک" و "با استیل" عزاداری می کند! شست دست در جیب و احتمال زیادوزنش را هم انداخته روی یک پا!
فکر نکنم مجبور بودید همچین گزارشی را بنویسید که ماهم اینجوری فکر و برداشت کنیم.

ورزش ما شغل نيستيم!
(5) هم متن گزارش خوب بود هم عكسي كه كار كرده بوديد اما اميدوارم در گزارش هاي بعدي باز هم به اين مشكل بپردازيد.
فاطمه کیا: دم این مجله گرم که در پته رو آب ریختن حسابی جا افتاده. راستی می شود به ما هم از این شغل هایی که اصرار دارند شغل نیست بدهند؟!

جهان مردان ميليارد دلاري
(5)
مریم فشندی: خانم شير محمدي براي موضوع جهان اين هفته سوژه جالبي رو انتخاب كرده بودند...
بيشتر اين افراد همون طور كه اشاره شده بود كارهاي بزرگي رو اكثرا در مورد تكنولوژي خاص زمان خودشون انجام داده بودن. گرچه شمار سياست مداران شايد نه چندان خوش نام هم در اين فهرست كم نبود.
در مورد ناپلئون بناپارت ذكر كرديد "اولين امپراتور فرانسه در سال 1769 در زمان مرگش چيزي حدود 90 ميليارد دلار امروز دارايي داشت."
ناپلئون در 15 آگوست 1769 به دنيا آمد! و در 5 مي 1821 هم در گذشت...
زمان مرگ و تولدش رو اشتباه ذكر نكرديد؟!
هفت: 4
فاطمه کیا: ۵

موسيقي
(۴)
فاطمه کیا: ۵ وقتی در تاکسی این ترانه را شنیدم متوجه نشدم، طرح جلد را که دیدم نفهمیدم، مطلب را هم که خواندم باز هم نفهمیدم، اما وقتی با صدای بلند با خودم می خواندمش فهمیدم که :مگه فلسطین شهره؟!

ادبيات و كتاب
(۵) همان کاری را که نویسنده قصد داشت بکند کرد، يعني ترغيب خوانندگاني كه تا الان كاري از پينتر نخوانده بودند به خواندن آن ها. آقاي رهبر با زباني بسيار گيرا به شرح خصوصيات پينتر پرداخته اند و باكس هاي صفحه دوم گزارش هم اطلاعات تكميلي در مورد سوژه را تمام و كمال در اختيارمان قرار داد.
هفت: 5

روزها
(۵) طبق معمول عالی.
هفت: 4
فاطمه کیا: ۵

راهنما سينما/ تلويزيون
(۵)

راهنما كتاب/ هنر/ رايانه
(۵)

موفقيت
(۵) موضوع جالبی را انتخاب کرده بودید. همینطور نحوه بیان موضوع بسیار عالی بود و بی صبرانه منتظر بخش دوم آن هستیم. استفاده از طرح های گرافیکی هم بیشترین کمک را به کرده بود و به بهترین نحو استفاده شده بود. آقای بی نیاز در کل بدجور ممنونیم به خاطر این هفته موفقیت!
فاطمه کیا: ۵ تازه فهمیدم چرا در اس ام اس زدن با دوستانم سو تفاهم زیاد پیش می آید، چون فقط 7 درصد ارتباط برقرار میشود!

رازهاي سرزمين من
(5) به اين مي گويند يك ايده ناب كه هيچ كس فكرش را نمي كرد بتواند به عنوان سوژه صفحه رازهاي سرزمين من به كار رود.
هفت: 5
فاطمه کیا: ۵ بیش از اندازه بکر بود. یک چیزی درمایه های بنز!

گفت و گو (همان گالري خودمان)
(۵)
هفت: 4
فاطمه کیا: ۵ عکس امپراشیر ارزش دیپلم افتخار گرفتن را داشت؟ به نظرم یک عکس خبری معمولی بود. یا حتی عکس هادی ساعی زنانه، چه نکته ای برای برگزیده شدن داشت؟


از این به بعد توی هر ماه مطالب مجله را تیتر وار اینجا می آوریم و شما هم می توانید همراه با ما بهترین مطلب هر ماه را انتخاب کنید. این انتخاب می تواند بصورت نمره از صفر تا ۵ باشد يا اينكه نه توي هر بخشي هر كدام بهترين است را فقط نام ببريداينجا هم اگر استقبال شما نباشد مثل قسمت قبلي كامرانه پا در هوا خواهد شد، بعد از دست ما شاكي نشويد كه چرا ال مي كنيم و بل مي كنيم!

دي ماه 1387

طرح جلد
(195)
(196)
(197)
(198)

گزارش:
1- (195)عروسی فقط ۲۰۰ تومان (برگزاری مراسم عقد در شهر اصفهان فقط با ۲۰۰ هزار تومان)
2- (195)غافلگیری در ساعت ۱۸ (مراسم تجلیل از جوانان برگزیده)

3- (196)مد در وقت اضافه (جشنواره بین المللی مد و لباس)
4- (196)بم زنده است؟ زنده باد بم!
5- (197)عشق است معما نيست (مراسم عاشورا در نقاط مختلف)
6- (197)هركي به گيم دست بزنه... (سيستم رده بندي سني بازي هاي رايانه اي)

7- (198) بي اسب، با سوار (تعزينه آپارتماني)
8- (198) درخت ها هم دروغ مي گويند! (دخيل بستن به درخت ها)
9- (198) شودوكو داري، داداش؟ (اعتياد به سودوكو)

موضوع ویژه:
1- (195)در شهر خبری هست/نیست - بررسی تولید مواد مخدر جدیدی مثل نخ یا برنز
2- (196)سرزمین پشت میکروفون - شاعران شعر مداحی
3- (197)غزه، خون جاي بارون مي چكه
4- (198) ستاره چند كاره چند شغله بودن ستاره هاي سينما

سبک زندگی:
1- (195)سفر به کربلا
2- (197)رژيم هاي لاغري
3- (198) لغتنامه

سینما و تلویزیون و تئاتر:
1- (195) آماده باش برای شب دهم (سریال هایی تلویزیوني دهه اول محرم)
2- (195)یکی علیه همه (پشت صحنه مسابقه ۱۰۱)
3- (195)یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم (مصاحبه با سعید سهیلی کارگردان چارچنگولی)
4- (196)بازیگری برایم جدی نبوده و نیست (مصاحبه با آتنه فقیه نصیری)
5- (196)از رشیدپور تا ارباب حلقه ها (بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر)
6- (196)ای اسکار تو کجایی (نامزدهای جایزه اسکار)
7- (197)پرده بيست و هفتم (جشنواره تئاتر فجر)
8- (197)يك دنيا چشم انداز (فيلم هاي عاشقانه و حماسي پرخرج)

ورزش:
1- (195)مرثیه ای برای یک رویا (به مناسبت سالگرد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی)
2- (195)بدشانس ترین بازیکن ملی هستم (فریدون زندی)
3- (195)سیاهچاله های فضایی (رئال مادرید)
4- (196)زير باران، پشت مه (تمرين تيم ملي)
5- (196)سلطان توپ تخم مرغي (نوشاد عالميان)
6- (196)كپل هاي خيريه (بازي خيريه ستاره هاي سال 1998)
7- (197)هيچ وقت زادگاهم را فراموش نمي كنم (اشكان دژآگه)
8- (197)چطور روني شم؟ (تاثير علم روي فوتبال)

9- (198) سياهپوشان مقيم چمن (مداحي، عزاداري و نذر فوتباليست ها)
10-
(198)ما شغل نيستيم! (مبارزه با دو شغله هاي ورزش)

موسیقی:
1- (195)ورود خانم ها ممنوع - مصاحبه با رهبر ارکستر بادی
2- (196)نواي ني (كنسرت عليزاده و درويش)
3- (197)مواظب گوشهايتان باشيد (حسام الدين سراج)
4- (198) آه اي فلسطين شهر در ظلمت نشسته (حمايت اهالي موسيقي از مردم غزه)

جهان:
1- (195)کفشهایم برای تو - ماجرای پرتاب لنگه کفش به طرف بوش
2- (196)مادري از غزه
3- (198)مردان ميليار دلاري پولدارترين هاي تاريخ

ادبيات و كتاب:
1- (196)هري پاتر و محفل ايراني ها
2- (198)با سكوت هايي سرشار از ناگفته ها (درگذشت هارولد پينتر)

روزها:
1- (195)جزیره شیطان - زندان آلکاتراز
2- (196)قصه آدم هاي خوشبخت – ياران امام حسين
3- (197)آق جهانگرد ماركوپولو
4- (198)موش هم موشهاي جديد - معرفي ماوس كامپيوتر

موفقیت:
1- (195)آسیب های روانی پس از بلا
2- (196)قدرشناسي
3- (197)وقت خوش است درياب
4- (198)زبان بدن (بخش اول)

رازهاي سرزمين من:
1- (196)نسخه هاي تعزيه
2- (198)سنگ قبر

گالری:
1- (195)عکس های رضا کیانیان
2- (196)سوگواره پوستر عاشورايي
3- (197)بهترين عكس هاي سال 2008

4- (198)شكارچي هاي زير 25 سال جشن تصوير سال

مهمان هفته:
1- (195)راز بزرگ - ساموئل باتلر
2- (197)نسل غيور و باهوش – عليرضا مختارپور



 گوی ها و تمشک ها

 گوی این هفته را ضمن تشکر ویژه از آقای بی نیاز تقدیم می کنیم به آقای رضایی و سبک زندگی لغتنامه که هیچ حرفی برای گفتن باقی نگذاشته بودند.
 گوی هنری این هفته را هم ضمن تشکر از آقای دوست محمدی می دهیم به صفحه رازهای سرزمین من و موضوع سنگ قبرش که واقعا سوژه بکری بود.
 توی قسمت بالا هم گفتم، بهتر نبود حالا كه عكس خالد صادق كيفيت مناسبي نداشت توي صفحه چهره در هفته كمي كوچكتر كار شود؟
 راستي چرا گزارش «درخت ها هم دروغ می گویند» نويسنده اش معلوم نبود؟
 توي صفحه موسيقي باكس مربوط به چاووشي تيتر مصاحبه اين است: «کاش لازم نشود دوباره چیزی بخوانم» اما ما كه هر چه چشم انداختيم توي متن گزارش همچين حرفي از او نخوانديم!
 توي صفحه روزها بخش معرفي ماوس از اول تا آخر با توجه به تاريخ جلو رفته اما يهو آن آخر بعد از سال ۱۹۹۸ پريده به سال ۱۹۹۰ و اولين صفحه لمسي را معرفي كرده. البته شايد اين كار براي اين بوده كه همه ماوس ها كنار هم باشند كه در اين صورت تمشك به خودمان مسترد مي گردد!
 زير ستون مربوط به دخترك افغان در صفحه راهنما عكس مربوط به ستون كناري آن يعني در انتظار گودوي ساموئل بكت را زده ايد.
 حالا چرا اسم صفحه گالري شده بود گفت و گو؟ ما كه توي آن دو صفحه گفت و گويي نديديم كه؟
تمشک های لوس و بی ربط
 آقای ناظم بکایی توی اولین خبرتان در رویداد در هفته سینمایی خط ۱۴ آخر خط یک (۲) گذاشته بودید که معلوم نبود انجا چه نقشی داشت!
 معقتد - صفحه ۱۹ باكس كناري خط ۵

 ویژه:

فاطمه کیا:

گوی ها:

تقدیم به صفحه های سبک زندگی، موفقیت و گالری

تمشک ها:

صفحه 5 : (فهرست)، معرفی صفحه 42 :چهره های پولداری که مجله فـ ... بقه اش رفته زیر سر آقای پینتر!

صفحه 16: پاراگراف دوم؛ آخر خط چهارم: منظور از قافیه همان قیافه است دیگر؟

صفحه 17:، پایان پدربزرگ؛ آخر خط یازدهم: کودکان تیزهوشان نه؛ کودکان تیزهوش.

صفحه32: رضا کیانیان، آدمیزادها در چوب؛ بعد از اینکه کلی راجع به دست داشتن کیانیان و پسیانی در هنر ها ی دیگر در صفحه قبلی و این صفحه توضیح داده شده، حالا نویسنده دارد می گوید:" به نظر می رسد" پسیانی و کیانیان الان که به عنوان بازیگرانی سرشناس جایگاهی تثبیت شده پیدا کرده اند، بعضی مواقع ناخنکی به سایر هنرها هم می زنند. بعد از نوشتن این همه مطلب تازه به نظر می رسد؟!

صفحه 33: فونت نوشته بالای صفحه به حدی ریز است که موقع خواندنش مماس شدن بینی با صفحه را حس کردم!

صفحه43 :جی پی مورگان؛آخر خط پنجم : ( ... بارها مانع رکورد اقتصادی آمریکا شد ...) فکر نمی کنم اشتباه کنم اما درستش رکود نیست؟

صفحه 43 : ستون کناری، پولدارترین آسیایی؛ "عثمان علی خان بهادر"، "عاصف جاه هفتم"، "عاصف علی خان" ،"عاصف علی جاه" اینها همه یک نفر هستند؟!

صفحه 45: گفت و گو با چاووشی، پاراگراف آخر : ( ...که یک چنین پیشامدهایی نظیر اتفاقات فلسطین و غزه هرگز در هیچ کجای دنیاپیش نیاید و در همه جای دنیا برقرار باشد) چــــــی برقرار باشد؟؟!

صفحه 45 : زخمی یه بهتر نیست اینطور نوشته بشود "زخمیه" تا اینطور "زخمی یه"؟

صفحه 50 : اولین ماوس مایکروسافت: اول اینکه تیتر دارد می گوید که اولین ماوس مایکروسافت در سال 1984 به بازار آمده ولی در ادامه مطلب می خوانیم که " در همان سال 1983 بود که مایکروسافت هم اولین ماوس خود را ارائه داد" بالاخره 1984 یا 1983؟
دوم اینکه متن دارد می گوید که اپل اولین کامپیوتر مجهز به ماوس خودش را یک سال زودتر یعنی سال 1983 راهی بازار کرد اما مطلب بعدی تاریخ ساخت اولین ماوس های اپل را 1985 عنوان می کند. من گیج می زنم یا این عددها ایراد دارد؟



همشهري جوان - شماره 197

همشهري جوان - لوگو

 ياد ايام...

شنبه

۲۱ دی ۱۳۸۷ (۱۹۷) همشهری جوان - 197
۲۲ دی ۱۳۸۶ (۱۵۱) همشهري جوان 151 سال پیش همين جا
۲۳ دی ۱۳۸۵ (۱۰۲) همشهري جوان 102 بخوانید
۲۴ دی ۱۳۸۴ (۵۳)   همشهري جوان 53 بخوانید
۲۶ دی ۱۳۸۳ (۴)     همشهري جوان 4 بخوانید

اسكن و ويرايش تصاوير:‌فاطمه كيا



  ب بسم الله

با سلام. قبل از هرچیز یک تشکر اساسی می کنم از بزرگ و کوچک تحریریه که شماره قبل را یکی از بهترین شماره های ممکن از آب (یا نه بهتر از بگویم است چاپ) در آوردند. آقای رسولی به عنوان سردبیر از شما تشکر می کنیم شما این تشکر را به تک تک اعضا برسانید.
نکته دوم، براي تکمیل بخش کامرانه از این به بعد برای هر ماه و در هر بخش از مجله بهترین ها را انتخاب می کنیم. این انتخاب با توجه به نظرات شما در مورد بخش های مختلف خواهد بود. به عنوان مثال بهترین گزارشی که طی یک ماه بخش اجتماعی کار کرده است و در آخر هم برای هر ماه یک شماره به عنوان بهترین انتخاب خواهد شد. اولین بررسی هم برای دی ماه انجام می شود و برای کمک به انتخاب شما تیتر مطالب هر کدام از شماره های دی ماه را به زودی در اختیارتان قرار می دهیم.
نکته سوم هم اینکه سعی می کنیم به بعضی از نظرات هر هفته در اینجا جواب بدهیم، البته آن نظرهایی که به ما مرتبط باشد وگرنه بقیه را که ان شا الله بر و بچ تحریریه جواب می دهند. این هم چند تا از آن ها:

وحید: پس چرا لینک همشهری جوان 2 نیست؟
آقا وحید رفیق همراه، آن وبلاگ آن چیزی که می خواستیم نشد.
يك نسل سومي...: همین آقای ابوالفضل ناظمی قرار شد با کمک اعضای مجلّه، نسخۀ pdf و یا الکترونیکی ِ شماره 169 رو تو این وبلاگ بذاره (پست هفته ی چهارم خرداد 1387 رو، مربوط به شمارۀ 170 مجلّه رو ببینید!)؛ که یادش رفت!!! شاید هم بر و بچه های مجلّه بی وفایی کردن! نمی دونم!
اي بي انصاف! من كه چند باری برای یادآوری به بچه های مجله دوباره آن موضوع را نبش کردم تا آن هایی که قول اين كار را داده بودند یادشان بیاید اما چه کنم که انگار سرشان شلوغ است و فراموش کرده اند. آن تجربه باعث شد از آن زمان به بعد براي قول دادن توي اين وبلاگ بيشتر حواسم جمع باشد.
خوننده های تهرونی که صبح ِ پنجشنبه ها، شماره ی جدید دستشون می رسه،لطفاً تک خوری نکنید! لطفاً تیترهای مطالب این شماره رو اینجا بذارین تا ما تا یه هفته ی بعدش خماری نکشیم و دستمون بیاد دنیا دست کیه!
من خودم با این کار چندان موافق نیستم اما اگر کسی پیدا بشود که این کار را بکند ما ازش تشکر می کنیم.
فاطمه کیا: امتحان داریم. نمیشه اینجا یه چند هفته ای تعطیل باشه؟؟ دلمون نمیاد مجله نخونیم و اینجا هم سر نزنیم!
خب تکلیف آنهایی که امتحان ندارند چی است؟ عیب ندارد شما هم امتحانهایتان که تمام شد جبران این مدت را بکنید.
بهناز: سلام باورتووووووووووون میشه من بعد از سه ماه و نیم بی همشهری جوانی !!! بالاخره ه ج خوندم ؟
نه!!!
مهتا ارباب صادقی: آقای ناظمی می تونم یه سوال فنی بپرسم هنوزم نوشته های که ما توی وبلاگ می نویسیم به ایمیل مجله ارسال میشه ؟؟؟؟؟؟
نمی دانم چی شده که این احتمال به ذهنتان خطور کرده که نوشته های وبلاگ ارسال نمیشود، اما مطمئن باشید هر هفته نظرات ارسال می شود مگر اینکه آنقدر سرم شلوغ باشد که فراموش کنم. ضمن اینکه خانم شهرستانکی هر وقت هم نظرات ارسال نشود خودشان آنها را توی وبلاگ بررسی می کنند خیالتان جمع.

این هم یک نمونه برای اینکه درک کنید چقدر کار رویداد نویس ها سخت است:
زاغچه:
سلام رویداد در هفته ها افتضاح تر از همیشه
Roshana:
سلام؛من از طرفدارای پر و پا قرص همشهری جوانم! همۀ مجله یه طرف رویداد در هفته هاش هم یه طرف!



 من میگم...

«روزهايي كه گذشت براي دانشجوها روزهاي شلوغ و پر اتفاقي بود. آن ها براي حمايت از غزه از راه هاي مختلف وارد ميدان شدند»

«...چرا کسی که درس خوانده، باهوش تر است و كلي برتري ديگر دارد، نبايد راحت زندگي كند؟
آدرس: يادداشت  - مصائب چرك كف دست - مهدي اميرپور»

مهتا ارباب صادقی:
از قدیم گفتند پول چرک کف دسته ،یادته دانش آموزکه بودی وقتی معلم موضوع انشاء هفته ی بعد را روی تخته می نوشت خوشحال بودی که بالاخره یک موضوعی را انتخاب کرده است که توآن را دوست داری و می توانی راحت پیرامونش انشاء بنویسی،هفته ی بعد هم پای تخته می آمدی و با شجاعت تمام انشاء را می خواندی و آخرش هم بچه ها برایت کف می زدند همان روز منتظر موضوع بعدی بودی معلم شروع به نوشتن کرد علم بهتر است یا ثروت ؟ با تمام وجود فریاد زدی علم اما آن لحظه نمی دانستی شعاری را می گویی که فقط آن را از بر هستی ولی معنی آن را نمی دانی واگر هم می دانی چیزی نیست که درباره ی آن فکری کرده باشی و فقط از این و آن شنیده ای که علم بهتر است اما حالا دیگر این شعار به دردت نمی خورد عملا از کار افتاده است اما نه فقط می تواند دفتر انشاء دانش آموزان را با بحث درباره اش سیاه کندکه اگر خوب فکر کنی می بینی دیگر توان سیاه کردن هم نداردحالا دیگردنیا عوض شده ،دیگر نمی توان همچین موضوعی را برای نوشتن انشاء به دانش آموزان داد ،معلم آماده است که همه بچه ها با هم فریاد علم بهتر است را بزنند اما آنگاه است که سنگ رو یخ می شود زیرا چیز دیگری با گوش هایش می شنود چیزی جزعلم،این ها کسانی هستتند که شب تا روز پیرامون این موضوع فکر کرده اند و میدانند که در زمانه ی خودشان ثروت است که حرف اول را می زند چیزی که آسایش را به دنبال داردعلم برایشان چیزی شبیه افسانه است چیزی شبیه هفت خوان رستم و سختی هایش و میدانند کسی که درس می خواند نمی تواند خوب وراحت زندگی کند چون لحظه لحظه ی زندگیشان را باید صرف به خاطر آوردن درس های بکند که خوانده است یا به دنبال کاری بگردد که به خاطر آوردن درسهایش به دردش بخورد، اما ثروث برایشان چیزی در همین نزدیکی است و دستیافتی به راحتی خوردن آب، اما بیشتر که فکر می کنند تردید وجودشان را می گیرد بین دوراهی می مانند اما چشم هایشان را می بندند گوش هایشان را با دودست می گیرند دل هایشان را راضی می کنند که چیزی که نزدیک است و دستیافتی و موجب آسایش،ثروت است نه علم و چه خوب گول می خورند!!

ن.غ.: در ارتباط با یادداشت آقای امیر پور :
ابتدا می خواستم خودم در این مورد نظراتم را بنویسم،اما با خواندن این آیه منصرف شدم.
(( و هرگز چشمان خود را به نعمت های مادی ،که به گروههایی از آنان داده ایم، میفکن؛اینها شکوفه های زندگی دنیاست؛تا آن ها را بیازماییم ؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.))
آیه ی صد و سی ویکم از سوره ی مبارکه ی طه

جوجو: سلام. علم بهتر است یا ثروت! البته علم همراه ثروت ! اما موضوع اینکه اگه فقط بخواهی از لحاظ در امد و شانس پیدا کردن و خریدن خونه توی بالای شهر نگاه بکنی مطمعنا جواب میدی بهترین علم اینکه بتونی علم دلالی رو یاد بگیری و به کار ببری( دلالی هم یه نوع علم هستش و راه و رسم و روش و فرمول و ریاضی و منطق خودش رو داره که هر کسی همینجوری وارد این کار بدون علم نمی تونه بشه) اما اگه آقای امیر پور از اون دوست فوق لیسانس مکانیک و بقیه دوستهاش می پرسید که آیا در زندگیشون خوشبخت هستند و نه در ظاهر از روی مسائل مادی قضاوت می کرد خیلی بهتر بود. نبود پول بدبختی میاره اما بودن زیادش هم همیشه باعث خوشبختی نمیشه.( شاید این حرف شعاری باشه اما نمونه هاش کنار ما زیاد هستند که این حرف رو ثابت می کنه. )
ابوالفضل ناظمی: معادله ساده ای است که به آن ایمان آورده اید: پول زندگی آدم را راحت تر می کند و چون نقش پول و راحتي زندگی نزد ما هر دو مثبت است در نتیجه ضرب مثبت در مثبت هم مثبت است یعنی پول بیشتر زندگی آدم را بیشتر راحت می کند و پول بیشتر تر زندگی آدم را بیشتر تر راحت می کند و بالعکس یعنی پول کمتر زندگی آدم را کمتر راحت می کند و نبودن آن هم برابر است با نبودن راحتی و در اين نقطه از معادله بهتر است كه برويم و بميريم. تا اینجای قضیه کاملا طبیعی است اما چند تا چیز را هم باید مدنظر گرفت.
۱. مگر فقط پول تنها مثبتی است که با افزایش آن راحتی زندگی بیشتر می شود؟ چرا مابقی عوامل مثبت را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم؟ شايد به خاطر راه ميانبري كه پول مي رود تا زندگي مان را جلوي چشممان راحت جلوه بدهد.
۲. بعضی عوامل در بعضی شرایط باعث تغییر علامت مثبت پول به علامت منفی می شود. عواملی که خیلی از آن ها به خاطر همین عامل مثبت یعنی پول بوجود می آید از جمله استرس، فراموش كردن خيلي چيزهايي كه پول جاي آن ها را مي گيرد، تغيير ديد نسبت به بقيه و مهمتر از همه طمع و اين همان چيزي است كه باعث مي شود هميشه پول را يك مخدر قوي بدانم كه هرچه بيشتر داشته باشي بيشتر مي خواهي به خيال اينكه زندگي راحت تري داشته باشي درست مثل كساني كه درگير مواد مخدر اند و فكر مي كنند مصرف بيشتر مدت بيشتري كيفورشان مي كند. حالا حساب كنيد وقتي اين عامل مثبت قوي به عاملي منفي با همان قدرت و شايد هم با افزايش قدرتي تصاعدي تبديل شود تكليف راحتي زندگي اين وسط چه مي شود.
۳. از ۱ و ۲ نتيجه مي گيريم پول چيز خوبي است اما به شرطي كه جنبه داشته باشيم. به شرطي كه وقتي داريم براي داشتن بيشتر آن استدلال هاي بي پايه نكنيم و وقتي نداريم به خاطر نداشتنش زمين و زمان را مقصر ندانيم و براي به دست آوردنش دست به هر ذلتي نزنيم. ناسلامتي اشرف مخلوقاتيم، چشم همه موجودات به ما است!



 کامرانه

در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.

طرح جلد
(5) ديدن طرح جلد روي دكه چند حالت دارد، يا همان اول متوجه همشهري جواني بودن آم مي شوي، گاهي هم چيز جديدي مي بيني كه باورت نمي شود همشهري جوان باشد، گاهي وقت ها (البته خيلي كم) هم همان اول اصلا دست و دلت نمي رود كه مجله را بخري! در هر حال طرح اين هفته از همان نوع اول بود. از آن طرف خيابان داد مي زد كه همشهري جوان است كه عين رخت روي سيم آويزان شده است! استفاده از خون بصورت اشك براي ساختن مثلث پرچم فلسطين شايد نكته اي باشد كه همان اول به چشم نمي آيد.
پریزاد: 5 خیلی زیباوتاثیرگذار بود.ممنون آقای دوستمحمدی

بسم الله
(4) يك طرح داغ داغ كه نشان از همان حرارتي دارد كه هرگز به سردي نمي رود. اما كمي تصنعي به نظر مي آمد. زمينه قرمز انگار دريا است اما آن اسب سفيد انگار توي صحرا و زمين ايستاده.
پریزاد: 3 خیلی تکنیکی نبود.به خصوص دریاش خوب کارنشده بود.

نامه ها
(5)
پریزاد: ۵ چون برای اولین بار مطلبی از من چاپ شده بود

يادداشت ها
(5) قصه ديروز، غصه امروز: آقاي جباري به نكته جالبي اشاره كرديد، دوران گذار! همان اصطلاحي كه چند وقتي است همه مان بهش فكر مي كنيم. اصطلاحي كه باعث شده تمام وبلاگ نويس هاي دور و برم براي اين روزها همچين گله اي از دور و بر خودشان داشته باشند. اما ترسي داريم ترس سختي است خيلي سخت كه حتي از فكر كردن به آن هم وحشت دارم.

يكي بيايد نجاتم دهد: خانم مصطفي زاده ما كه دستمان به جايي نمي رسد اما انصاف داشته باشيد! شما كه دست به قلم هستيد و حرفتان را حداقل خواننده هاي مجله مي خوانند چرا زماني كه بحث بر سر سد سيوند بود حتي يك يادداشت هم ننوشتيد؟ چرا همين الان براي حداقل يكي از اين مشكلاتي كه اسم برديد يك گزارش دو صفحه اي نرفتيد؟ دارم فكر مي كنم انگار مجله عكس هايي را برايمان توي صفحه رازهاي سرزمين من مي گذارد چون مطمئن است كه به زودي همه آن ها هم تخريب مي شوند و اين صفحه قرار است يادگاري از آن ها باشد.
زاغچه: من گویم رو میدم به یادداشت محمدجباری!!عالی توصیف کرده بودید دوران گذار را!
مهدی خانعلی زاده: نقد یادداشت خانم مصطفی زاده:
صحنه اول: خیلی ادعای وطن دوستی داشت. هر جا که می نشست، از قدمت تاریخی ایران می گفت و از تمدن کهن هخامنشیان. از دستاوردهای کوروش و داریوش می گفت. آنقدر خود را عاشق ایران می دانست که حتی آرزو داشت نام پسرش را آریوبرزن (یکی از قهرمانان تاریخی ایران) بگذارد. یک روز تلفن همراهش را گرفتم تا کاری برایش انجام بدهم. گفتم چرا زبان گوشی ات را فارسی نمی کنی؟ جواب داد: برو بابا، فارسی ضایعست!!!
صحنه دوم: اسم مستعارش را گذاشته بود پسر پارسی. یک نشان فروهر به اندازه کف دست می انداخت دور گردنش. همیشه از مستند ((شکوه هخامنش)) صحبت می کرد. ارتفاع تمام سر ستون های تخت جمشید را حفظ بود. روی کتاب هایش، طراحی منشور حقوق بشر کوروش می کرد. یک روز در انجمن گروه درسی مان جلسه داشتیم. شروع به حرف زدن کرد: ((ما اول باید مباحث را categorize کنیم و بعد که خطاهایش را دیدیم، آنها را Edit کنیم و در نهایت یک Result از کارهایمان داشته باشیم)). به عنوان مسئول جلسه به او تذکر دادم که برای اینکه همه افراد متوجه بحث شوند، کمتر از لغات انگلیسی استفاده کند. جواب داد: ((مباحث علمی رو که نمیشه فارسی بیان کرد. انگلیسی زبان برتر دنیاست و science هم باید به انگلیسی بیان بشه!!)).
خانم مصطفی زاده، ای کاش عظمت در نگاه شما باشد نه در آن چیزی که بدان می نگرید. گاهی اوقات فکر می کنم آندره ژید این جمله را دقیقا خطاب به ما ایرانی ها گفته است. آیا واقعا هویت ملی و ایرانی شما به یک دریاچه و دو تا سنگ و خشت وابسته است؟ مغول ها خاک ایران را شخم زدند اما هویت ایرانی من کماکان پابرجاست. بزرگی می گوید وسعت هر انسان به اندازه معشوق اوست. معشوق من خود ایران است. حال اگر شما دوست دارید معشوقتان را از میان سنگ و خشت های بی جان بیابید، صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
وحید: من هم با یادداشت خانم مصطفی زاده موافقم. چند وقتی است که دیگر به هویت ملی و ایرانی بودنم اصلا فکر نمیکنم. از آن موقعی که فیلم 300 را دیدم .از آن روزی که سد سیوند آبگیری شد و از آن موقعی که شنیدم ایران را در ثبت جهانی نوروز به اندازه افغانستان هم قبول ندارند.از انروزی که شنیدم ترکیه ای ها دیوان شمس را برای ما به فارسی ترجمه کرده اند! اگر من یک افغانی بودم به ملیتم افتخار میکردم اما حالا دیگر اصلا...
پریزاد: 4 یادداشت اقای امیرپور دغدغه این روزهای من است

رويداد در هفته اجتماعي
(4)
پریزاد: ۳.۵ مثل همیشه

رويداد در هفته سينمايي
(3)
محمدعلی: غزه کجاست. اولین خبر رویداد سینمایی خیلی جالب بود. یک جور طنز ارزشی. این کار نشون داد میشه با زیون طنز هم از غزه دفاع کرد به خاطر همین یک خبر نمره من به این صفحه 5 وفراتر از اونه
پریزاد: ۴.۵ بسیارخوب به خصوص غزه دیگرکجاست؟

رويداد در هفته ورزشي
(3)
پریزاد: هیچ وقت خوشم نیومده
مریم یکتا: رویداد درر هفته باحال بودخوشمان امد.یه گونی گوی از طرف من به فرردوسی پورر و 90 بدین خوب تو کار خیلی ااز این اقاایون روسا ومسئولین میزااره من که مشعوف میشم کاش همه مجریا مثل فردوسی پورر انقد با جساارت بودن و نکته سنج صدالبته باسواد.

چهره در هفته
(5) براي اولين بار انگار تمام چهره ها مستحق چهره شدن بودند. و غلامحسين پيرواني هم احيانا تقصير خودش است كه خبرش را دير به تحريريه رسانده وگرنه مي توانست جاي حسين محمدي را بگيرد!
پریزاد: ۴.۵ 4تقریبا خوب به غیر از حسین محمدی.

گزارش - عشق است معما نیست
(۵)باز هم یک گزارش عالی دیگر از آقای بارنجی. نمونه ای فشرده از گزارشی که می تواند در سال های آینده ادامه پیدا کند و یا در ایام دیگر سال و با توجه به مناسبت های مختلف از این طور گزارش ها استفاده کرد. ممنونیم آقای بارنجی.
وحید: آقای بارنجی قبل از تهیه این گزارش کاش مطلبی را که در ویژه نامه سرنخ شماره 5 صفحه 8 در مورد قمه زنی نوشته شده خوانده بودید.نامه مقام معظم رهبری در پاسخ به امام جمعه اردبیل:بعضی اعمالی که هیچ ریشه دینی ندارد بهانه به دست دشمن مغرض میدهد که هم اسلام و تشیع را به عنوان آیین خرافه معرفی کنند و هم کینه و عداوت خود را نسبت به نظام جمهوری اسلامی در تبلیغات آشکار سازند.شیعه محب و مخلصی که در روز عاشورا سر و صورت خود را با قمه خونین میکند آیا راضی است که با این عمل در روزگاری که هزاران چشم عیبجو و زبان بدگو در پی بد معرفی کردن اسلام و تشیع است عمل خود را مستمسک دشمنی خود قرار دهد؟...
خوب حال فکر میکنید گل مالی کردن صورت و بدن دست کمی از قمه زنی دارد؟ خودتان که گفته بودید این رسم پیشینه اعتقادی روشنی ندارد.اگر ما میتوانستیم با این رسم و رسوم مثل ترکیه توریست خارجی جذب کنیم معرفی این رسم کار خوبی بود اما آیا شما راضی هستید از ایران چنین تصویری در ذهن توریست ها شکل بگیرد ؟ آنهم در حالی که شبکه های خبری غرب عزاداری عاشورا را فستیوال مقدس عاشورا مینامند و فکر میکنند این یک جشنواره است و هنوز با پدیده عزاداری آشنا نشده اند! یعنی ما نتوانسته ایم این پدیده را معرفی کنیم. بهتر بود در مورد عکس بزرگی که کار کرده بودید یعنی دمامه زنی توضیح میدادید.
پریزاد: ۳.۵ جالی خیلی از شهرها ورسومات خالی بود.میشد با یه فراخوان از خواننده ها تنوع شهرهارو بیشتر کرد به جای استفاده از این همه عکس های بزرگ.

موضوع ویژه - غزه، خون جای بارون می چکه
(۵)آقای رضایی خیلی جامع و مفید حق مطلب را ادا کردید و با ذکر منبع هر کدام از آمارتان ذهنیت یک طرفه به قاضی رفتن را هم حذف کردید. خصوصا نمودار ها که صفر شدن آبی یا قرمز در هر کدام واقعا آدم را به فکر فرو می برد!
زاغچه: روزهای که گذشت برای دانشجوها........ و چه زود این تاب و تب ها توی مملکت ما خوابید! ترکیه را می بینید؟!
مهدی خانعلی زاده: نقد گزارش تظاهرات دانشجویی:
((ما هم از اعتراض ها حمایت می کنیم، مخصوصا اگر از راه درست باشد)). راه درست کدام است، خانم مصطفی زاده؟ اینکه جلوی تلویزیون بنشینیم و دائما ((آخی، طفلکی ها)) بگوییم، راه درست است یا اینکه در تاکسی از بی تفاوتی سران کشورهای عربی گلایه کنیم؟ شما را نمی دانم اما من تمام این کارها را همان قرآن های بر سر نیزه می دانم. باید قرآن ناطق یعنی امیرالمومنین را دریابیم که از شدت اندوه فریاد زد ((اگر در بلاد اسلامی، زینت از پای زنان به زور در بیاورند، رواست که مرد مسلمان از شدت اندوه این خبر بمیرد)). آیا متوجه هستید که با این حرفتان، به شور و شعور دینی و ملی من و خیلی از جوان های دیگر که سختی سرمای زیر صفر درجه و کتک خوردن ها را به جان خریدند، توهین کرده اید؟ مگر ندای آن بزرگمرد را نشنیده اید که گفت ((دیانت ما عین سیاست ماست))؟ لطفا از سخنان رهبری استفاده ابزاری نکنید. ایشان بعد از تصرف باغ قلهک پیام فرستادند که کار شما و وجدان انقلابیتان مایه تحسین است اما از شما می خواهم به دلیل رعایت برخی مسائل، از ورود به سفارتخانه ها خودداری کنید. ایشان حتی در پیامی که به متحصنین مهرآباد فرستادند، قاطعانه اعلام کردند که ((کار درست، حمایت همه جانبه از غزه است اما دست ما برای اعزام نیرو به فلسطین بسته است)).
خانم مصطفی زاده، شنیده اید که محمود عباس (رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین) گفته است راه درست حفاظت از فلسطین، مذاکره با اسرائیل است؟!
پریزاد: ۳.۵ جای کاربیشتری داشت.ابعاد تجمعات دانشجویی خیلی بیشتر بود ضمن این که با اقای خانعلی زاده موافقم.ای کاش آن اعداد وارقام که چندان مرتبط به تجمعات دانشجویی نبود در جای دیگری استفاده میشد تا بیشتر از این تجمعات نوشته میشد
به زاغچه عزیز:کجا این تب وتاب ها تو مملکت ما خوابیده؟یه کم با انصاف باشید لطفا.
برای اطلاع بیشتر از تجمعات دانشجویی مراجعه کنید به:
http://snn.ir/
مریم یکتا: رراستی ااصلا ااز تظاهررات دانشجویان خوشم نیومد زیادی شعارری بود؟من تو یکی از پرسرروصدااتررین دانشگااهای تهران درس میخوونم انقد بچه ها روو ااز همه چی ترسوندن که همه دیگه سرشون تو لاک خودشونه.دیگه رمقی واسه سیاست و حمایت از کسی نمونده

گزارش - هر کی به گیم دست بزنه
(۲) یک جوری بود! طراحی صفحه چندان جالب نبود رنگ آبی تیره که باعث شده بود خواندن فونت سفید را با آن کیفیت پایین کاغذ به شدت سخت کند.

سبک زندگی
(۵) خیلی خوب بود. یک جورهایی سبک زندگی و پادسبک زندگی بود! کارهایی که باید بکنیم و کارهایی که نباید بکنیم. با زبانی که سرشار از طنزهای ریز و جالب بودو طراحی های مرتبط با هم و در نهایت یادداشت های بچه های تپل مجله.
پریزاد: ۳ ناقص بود.راجع به رژیم های مفید خیلی کم مطلب نوشته شده بود

تئاتر - پرده بیست و هفتم
(۵) با اینکه عمرا نصیبمان شود این تئاتر ها یا هر تئاتر دیگری را ببینیم (چون همه جای ایران تهران نیست!) و مطمئنم خیلی از دوستان تهرانی هم نمی روند که ببینند اما آقای عمادی آنقدر خوب به بحث تئاتر می پردازند که نمی شود نخوانده از آن ها گذشت و با اینکه هیچوقت تئاتری نمی بینیم ناخواسته با آن علاقه مند می شویم.

سینما - یک دنیا چشم انداز
(۳) موضوعی بود که می شد خیلی بهتر و کامل تر از این به آن پرداخت اما انگار سوژه سوخت.
پریزاد: ۴ جای فیلم افسانه های خزان بابازی برادپیت خالی بود

ورزش - هیچ وقت زادگاهم را فراموش نمی کنم
(۳) نزدیک بودن گزارشی که برای فریدون زندی رفته بودید و این گزارش در مورد دژآگه بهترین راه بود برای مقایسه گذشته و حال هر دو بازیکن و پیش بینی آینده هر کدام. با اینکه مصاحبه با دژاگه چندان چیز دندان گیری نداشت اما خب با دلایلی که قبل از مصاحبه گفته شد می شود به مجله حق داد که به همین سوالات پیش پا افتاده راضی شوند.
پریزاد: ۵ مطلبی تقریبا کامل از دژاگه.ممنون.

ورزش - چطور رونی شم؟
(۵) گزارش کاملی بود، گزارشي كه با خواندن خط به خط آن متوجه تفاوت فوتبال خودمان با فوتبال دنيا مي شدم. وقتي هنوز هم توي بازي هاي باشگاهي يا ملي ضربه آزاد يا كرنر نصيبمان مي شود كسي كمترين اميدي به گل شدن آن ها ندارد مگر از روي شانس! راستي حالا كه روني اينقدر بچه خوبي است بهتر نيست يك بار يك گزارش هم در مورد خودش كار بشود؟
پریزاد:

موسیقی
(۵) واقعا جای آن را داشت که به جای دو صفحه چهار صفحه را به موسیقی این هفته اختصاص بدهید دلیل آن هم همان دلایلی است که آقای رضایی در یادداشت خودشان در پایان گزارش آوردند.
شیدا:
مصاحبه با سراج:
آقا یه چند وقتیه اسم های جدید تو همشهری جوان می بینیم.این آقای رضوی کی هست؟البته قبلا یه مصاحبه با همایون خرم داشت.یه گزارشم با حاجی پروانه از مشهد داشتند.معلومه همشهری جوان داره نیروهای تازه نفس جذب می کنه.انصافا هم مصاحبه با سراج خوب بود.مخصوصا اون بخش سراج شناسی اش که معرکه بود.هر چند یه بار این کار رو برای ناظری کرده بودند اما بازم جذاب بود.تبریک می گم آقای رضوی.موفق باشید

روزها
(۵)
اران: تو شماره همین هفته در صفحه روزها در مطلبی که راجع به آل بویه نوشته شده بود اشتباه فاحشی رخ داده. در مطلب آل بویه نوشته بودید بند امیر در خوزستان است و جالب اینکه کنار عکس نوشته شده بود بند امیر در مرودشت. این پیام رو دادم تا متذکر بشم بندامیر و مرودشت هر دو در استان فارس هستند نه خوزستان!

راهنما سینما/ تلویزیون
(۵)

راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
(۵) قسمت نرم افزار يكي از قسمت هاي خيلي خوب اين صفحه است كه پيش تر ها جايش كم و بيش خالي بود.

موفقیت
(۴) بعد از مدت ها يكي غير از آقاي بي نياز باني اين صفحه بود اما قلم ايشان هم مثل خود آقاي بي نياز بي نظير بود، تنها مشكل سر طراحي هاي صفحه بود كه يك جورهايي توي ذوق مي زد.

گالری
(3) همه چيز خوب بود اما تنها مشكلي كه قبلا هم توي مجله ديده شده بود حجابهاي دست ساز بر و بچ مجله براي عكس هاست! خب وقتي محدوديت داريد و نمي توانيد مادر پير داغدار عراقي را به همان حالت طبيعي نشان بدهيد چه اصراري است؟ از بين آن هشتصد تا عكس يكي ديگر را انتخاب مي كرديد. ضمن اينكه بهتر نبود حالا كه منتخبي از عكس ها را قرار داديد سايتي چيزي را هم معرفي مي كرديد كه همه عكس ها توي آن وجود داشته باشد؟
پریزاد: ۵

میهمان هفته
(۲) مطمئنيد آدرس را اشتباه نيامده ايم؟ اينجا همان صفحه مهمان هفته است كه توي آن درباره جواني كردن در دنياي امروز حرف مي زنند؟ والا نصف آخر حرف ها كه تعريف از مجله بود از بقيه هم كه چيزي در مورد جواني كردن دستگيرمان نشد؟!



 گوی ها و تمشک ها

 گوي اين هفته را تقديم مي كنيم به صفحه موسيقي كه توي اين چهار صفحه سنگ تمام  گذاشته بود. ضمن تشكر از صفحه چهره در هفته كه آن هم عالي بود.
 گوي هنري هفته را هم تقديم مي كنيم به آقاي دوست محمدي و طرح جلد زيباي اين هفته.
 آقاي ناظم بكايي ما كه هر جور 6740 را بر 260 تقسيم كرديم آن عددي كه شما گفته ايد نشده مگر اينكه منظور تان تقسيم 260 بر 6740 بوده باشد كه هست!
 تازه آقاي ناظم بكايي توي همان خبر پاراگراف آخر گفته ايد: «...ما در حقيقت سوم هستيم (البته از آخر!) و اگر مسئولان فرهنگي ما در نساختن سالن همينطور به تلاش خود ادامه بدهند يا بقيه كشور ها سالن بسازند، كسب رتبه بهتر و ايستادن روي يكي از سكوهاي سه گانه و كسب مدال دور از دسترس نمي باشد» خب طبق گفته شما ما الان سوم ايم و كسب مدال مان و رفتن روي سكويمان حتمي است (البته از آخر!) پس ديگر تلاش براي چي بكنيم؟!
 بالاي صفحه 19 در توضيح اولين عكس گزارش مراسم عاشورا در شهرهاي مختلف تيتر «سفره پهن نذري» نوشته شده در حالي كه عكس و توضيح عكس مربوط به دمام زني مردم جنوب است!
 رده بندي سني همانطور كه شما گفته ايد ESRA است و رده بندي سني آمريكا ESRB اما شما در ستون سوم صفحه 27 خط 22 رده بندي سني آمريكا را هم ESRA نوشته ايد كه باعث شد تا آخر گزارش متوجه نشويم بلاخره كي به كي است.
 در باكس «همه رده بندي هاي دنيا» صفحه 27 خط آخر هم گفته ايد: «...بعضي از بازي هاي ۸+ آنها مي تواند به راحتي چشم ها و گوش هاي بسته را باز كند!» در حالي كه در هيچ كجاي دنيا رده اي به اسم ۸+ وجود ندارد!
 در باكس «رده بندي سني در سينما» در صفحه 27 پنج خط مانده به آخر هم گفته ايد«... حركتي كه هنوز هم گاهي اوقات در اين برنامه {سينما ماورا} تكرار مي شود...» در حالي كه اين برنامه خيلي وقت است ديگر پخش نمي شود!
 حالا درست است كه اسم شكار روباه شما را ياد روز شغال مي اندازد اما اين چه ربطي به شب روباه دارد كه شما در دو خط مانده به آخر قسمت مربوط به تئاتر شكار روباه صفحه 32 اسم تئاتر را گذاشته ايد شب روباه؟
 خانم مصطفي زاده تا جايي كه ما يادمان است و از اين اصطلاح به كار برده ايم ورماليدن براي دررفتن به طور موذيانه به كار مي رود نه براي پاشنه اي كه قرار است وركشيده شود! (ستون لات هاي بامرام صفحه راهنماي سينما و تلويزيون)
 اين تمشك هم به مقنعه دست كش (!) و بلند بالاي مادر عراقي در صفحه 61!
«نه بابا!: وای! امان از این موضوع آخرین تمشکتون.
من فکر می کردم که منم که حساس شدم و به قلم گیری های روی روسری و آستین و یقه زوم می کنم و به نظرم خیلی ضایع است، حالا می بینم که یکی دیگه هم متوجه اش شده.
حالا این که خوبه، تو شماره های قبلی روسری خانوم هایی که کلی عقب بوده رو همچین با ظرافت(!) پوشونده بودند که محال بود بفهمیم!
آخه خواهرها و برادر های من چه اصراری دارید از این مدل عکسا بذارید؟؟ اگر محدودیت دارید خب چاپ نکنید و خیال خودتون و مارو راحت کنید.
به خدا مسخره است این کار ...»

تمشك هاي لوس و بي ربط:
خودتان به املاي اين هفته مجله نمره بدهيد:
 رئال سارگوسا
رويداد در هفته سينمايي صفحه 12 ستون دوم خط 11
 شالم غريبان صفحه 20، توضيح عكس تل زينبيه
 عزه صفحه 22 بالاي تيتر موضوع ويژه
 سيزيجات صفحه 31 يادداشت «بازار توليد آدم هاي افسرده» خط 20
 ...مشغله زيادي كاري اي...
ستون كناري صفحه 39 خط 7
 ...اينكه وقتي توپ را اختيار داري... ستون دوم صفحه 40 خط 11
 ملعمش
نمايه صفحه 52 قسمت مربوط به تولد آل كاپون خط اول
 شيئي صفحه 56 قسمت «سرنوشت جيسن...» خط 13

همشهري جوان - شماره 196

همشهري جوان - لوگو

 ياد ايام...

شنبه

۱۴ دی ۱۳۸۷ (۱۹۶)   

۱۵ دی ۱۳۸۶ (۱۵۰)   سال پیش همین جا

۱۶ دی ۱۳۸۵ (۱۰۱)  همشهري جوان 101 بخوانید

۱۷ دی ۱۳۸۴ (۵۲)    همشهري جوان 52 بخوانید

۱۹ دی ۱۳۸۳ (۳)      همشهري جوان 3 بخوانید

ویرایش تصاویر: فاطمه کیا



 ب بسم الله

سلام. با عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری امام حسین (ع) و شهادت امام زین العابدین (ع).
مریم یکتا - یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷:
«سلام جنااب ناظمی اگه دیدین ااومدیم انتقاادامونو یا دلخوریمونو رراجع به اشترااک یا هر چیزی میگیم به خاطر این بود که فکر کرردم واقعا وبللاگ شما جایی برای دررددل یاا انتقاد راجع به مجلله محبوبم متاسفم که اینطورری جوااب مارو میدید تو عاالم وبلاگی یه طور خاصی روتون حساب میکرردم چشم فقط تعرریف می کنیم خوشتون بیاد همه جوره عالی هستین بی هیچ نقصی مشکلات دیگم مربوط به خواننده هااس اشتراک کیلو چنده ؟؟؟؟؟چشممون کور ما گول خورردیم .منم بیشتر طررف حسابم اآقای جبارری بود که تو وبللاگم قول پیگیری داده بودن جواب ایشوونو تو قسمت نظرات گذاشتم شما به خودتون نگیرید»
دوست عزیز و رفیق همراه ببخشید اگر طوری حرف زدم که چنین تصوری برای شما بوجود آمد اما باور کنید سعی کردم حرف هایم تمام واقعیت عواقب اشتراک گرفتن باشد. از حق نگذریم می توانید مطمئن باشید شماره هایی که روی دکه دچار قحطی می شوند حتما به شما می رسند و به قولی دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد درست مثل شماره 97 که به لطف اشتراک به دستم رسید. اما باور کنید قضیه اشتراک درست بشو نخواهد بود همانطور که تا الان نشده است. به عنوان یک دوست که تجربه اشتراک را دارم این را می گویم چون آنقدر سر این موضوع با بخش اشتراک تماس گرفته بودم که اغلب آنها من را می شناختند. حتی شاهد تغییر نود درصدی تیم بخش اشتراک هم بوده ام اما دریغ از کوچکترین تغییر! یادمان نرود که مجله ها با پست عادی فرستاده می شوند و تاخیر در رسیدن مجله با این شرایط امری عادی است. با این حال باز هم اگر در نحوه بازگویی این مساله سو تفاهمی بوجود آمده متاسفم.
بهتر نیست صبر کنیم یک برنامه تلویزیونی پخش شود آنوقت اگر گل کرد و واقعا بین خواننده ها دارای ارج و قرب شد برای طرح جلد روی آن حساب کنیم؟ قضیه ای که قبلا سر سریال سطح پایین مهر مادری هم رخ داده بود و برای یک گزارش دو صفحه ای در مورد سریال طرح جلد هم به آن پرداخته بود و فکر می کنم که استدلال اعضای تحریریه این بود که اگر سریال گل کرد در یک گزارش مفصل به آن بپردازند که اگر واقعا اینطور بوده بهتر نبود با آن گزارش مفصل طرح جلد هم به آن اختصاص پیدا می کرد؟. یادمان نرود که در طول تاریخ بشریت فقط و فقط یک شماره ی 195 یا هر شماره دیگری از همشهری جوان وجود خواهد داشت.



 کامرانه

در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.

طرح جلد
(۵) یک طرح کاملا عاشورایی! این ساده ترین تعریفی است که با دیدن طرح به ذهن خواننده می رسد. استفاده از تمام عناصری که انسان را به یاد کربلا می اندازد آن هم به بهترین نحو. و با اینکه خود شمع ها خاموش اند اما تصویر شمع ها در آب هنوز روشن مانده و تا ابد هم روشن خواهد ماند. برای هر قسمت از طرح جلد می توان ساعت ها حرف زد و حتی گریه کرد. راستی فقط یکی از شمع ها پایش به آب رسیده اما آن هم خاموش شده بود!
م. رجبی: ۵

بسم الله
(۴) همین انتظار هم از صفحه بسم الله می رفت اما به عنوان یک خواننده از طبقه عوام می گویم می شد دست را مانند چیزی که بین عوام جا افتاده طلایی باشد و یا می شد به جای جمله بالا از عبارت معروف «آیا کسی هست که مرا یاری کند» استفاده کرد. البته این ها تماما به خاطر برداشتی است که من از تصویر کرده ام و ممکن است بقیه برداشتی دیگر بکنند که این برداشت های مختلف را می توان از مزایای طرح های آقای بهداد دانست.
م. رجبی: ۳

نامه ها
(۴) کاشکی خوانندگان هم کمی موقعیت سنجی می کردند و یادداشت هایی در رابطه با فضای موجود می فرستادند. از زردآلوهای لک دار همه سال می توان لذت برد اما این فضای عاشورایی فقط ده روز در سال وجود دارد.
م. رجبی: ۳.۵

یادداشت
(۵) شبیه خود ما - آقای رسولی، يادداشت تان مرا براي چندمين بار به اين فكر تكراري فرو برد، به اين فكر كه آيا اگر ما آن زمان بوديم به كربلا مي رفتيم و اگر مي رفتيم جزو خوب ها بوديم يا ناخوب ها؟ با توجه به اینکه دروغ شاخ و دم ندارد خيلي هايمان راحت می گوييم «شك نكن كه اگر بوديم هفتاد و دو نفر هفتاد و سه نفر مي شدند» اما واقعیت چیز دیگری است، برق پول معجزه مي كند! فكرش را بكنيد قول سپردن رياست دانشگاه پيام نور اجل آباد سفلي را هم اگر به هر كدام از ما بدهند قيد همه چيز را مي زنيم! اما خيلي هايمان هم كه طرفدار زر و زور نيستيم مطمئنا به بهانه سياسي نبودن و اي لعنت بر سياست و اصلا به ما چه و خودشان با هم كنار مي آيند و این دعوایی است بین صاحبان منصب و... خودمان را تبرئه مي كرديم. گاهي با خودم فكر مي كنم خدا چقدر دوستم داشته كه آن زمان نبوده ام! چون واقعا شك دارم بتوانم در بین يك جماعت ميليوني جزو هفتاد و دو نفر باشم!
افلاطون و جالينوس ما - دانشجو بودم، توي ايستگاه مبدا، سوار اتوبوس هاي دانشگاه شدم كه در چند متري مان صفي طولاني در انتظار غذاي نذري بودند، يكي شروع كرد به مسخره كردن آن ها و زدن حرف هاي نامربوط، آن زمان من خفقان گرفته بودم و هيچ چيز نگفتم، خودم را كنار كشيدم ولي كاش بوديد و اين حرف هاي يادداشت تان را با افتخار و تشر وار پرتاب مي كرديد توي صورت طرف، خانم مرشد زاده اي لعنت بر من كه اگر محرم سال ۶۱ هم بودم قطعا سرم توي لاك خودم بود!
من عمر سعد نيستم - دهانم باز ماند! شوكه شدم بعد از خواندن يادداشت تان! واقعا كجاي كاريم؟ فكرش را كه مي كنم اگر قرار بود امام حسين (ع) الان به ميدان برود چند نفر را داريم كه از لحاظ دین و دینداری در سطح کسی مثل عمر سعد باشند كه «آدم خوبه»ی زمان خودش بوده است؟ عمر سعد آن شد، ما کجای صف می ایستادیم؟
تراژدی آب - تنها یادداشتی که اشکم را در آورد. چندین بار خوانده ام و مطمئن باشید تا خود روز عاشورا هم چندین بار دیگر می خوانمش.
میراث و بازمانده های عاشقی - دو تا یادداشت که هر کدام در نقطه ای از جامعه یک نقطه مشترک پیدا کرده اند و آن هم عشق به امام حسین (ع) است. زیاد نمی خواهد چشم بدوانید سر خیابان هایتان هم پر است از این عشق مشترک ها! آبسردکن ها را نگاه کنید.
قیام علیه عاشوراهای ملودرام و سوگ سقا - آخ که گل گفتی آقای حاجی پروانه! هروقت صدایشان را از تلویزیون می شنوم ناخودآگاه کانال را عوض می کنم. واقعا چه نیازی است که برای در آورد اشک مردم هر سال دروغ های جدیدی به عاشورا بچسبانند؟ هر سال حربه ای جدید یک سال با کفرگویی یک سال با ماجراهای پر سوز و آه. وای بر ما که سر نخ را گم کرده ایم! کاشکی به شما نزدیک بودم تا با هم به یکی از آن تکیه ها برویم.
م. رجبی: ۵
عطیه آل حسینی: فقط خواستم بگم هم یادداشت و هم مطلب روزهای آقای رضایی، غیر تکراری و عالی بود..مخصوصاً یادداشت که کاملاً خیال راحت ما را برد زیر سوال... دستشان درد نکند..
مهدی خانعلی زاده: درباره یادداشت چند هفته ژیش محمد جباری:
آقای جباری! این هم مدرک. کماکان می خواهید قاتل پسرانشان باشید؟ به چه قیمتی؟ واقعا نوشیدن کوکاکولا در یک هوای گرم یا نوشیدن نسکافه در یک هوای سرد، ارزش لعن الهی را دارد؟ http://www.muslimstudent.blogfa.com/

رویداد در هفته اجتماعی
(۵) حس خوبی است رویداد در هفته ای را بخوانید که همچنان و مثل قدیم ها اس و قوس دار باشد. می دانید خوبی این صفحه به این است که توی یک خبرتان انواع نیش ها را به اقسام حوادث می زنید از وزرای بخت برگشته ای که گیرتان افتاده اند تا آلودگی هوا و بیماری لکه سفید لیمو عمانی!
م. رجبی: ۴.۵

رویداد در هفته سینمایی
(۴) این هفته دو نکته جالب داشت یکی بحث طرح جلد هفته پیش و سریالی که قرار بود بترکاند اما خنثی شد و یکی هم بخش تصویری این صفحه که انگار قرار است ماندگار باشد.
م. رجبی: ۴

رویداد در هفته ورزشی
(۳) آقای عمادی واقعا این درست است؟ خداییش یعنی بهتر از این نمی توانید؟ وجدانا زیاد وقت نمی گیرد می دانم که خودتان صفحات مرجعی برای این کار دارید اما اگر خدا عمری بدهد طی این چند هفته در یک اعلام عمومی از همه خواننده ها تقاضا می کنیم برای ستون بازی های هفته شما منابع موثق پیدا کنند. اصلا بی خیال، خودم هر هفته قبل از بسته شدن صفحه بازیهای مهم را به تان می رسانم چطور است؟ این ستون واقعا وصله ای نچسب است به وجود همشهری جوان!
م. رجبی: ۱ به اين رويداد اين نمره رو مي دم تا اگر جناب عمادي يه سر به اينجا زد ببينه وضعش خرابه!!!(هرچند شک دارم)

چهره در هفته
(۳) باز همان حرف همیشگی! شایعه حضور آمیتا باچان در ایران می توانست در حد یک خبر در صفحه رویداد در صفحه سینمایی باشد نه به عنوان یک چهره برتر هفته در کنار بزرگانی چون آیت الله جمی یا هارولد پینتر یا امین رشید لمیر!
م. رجبی: ۴

موضوع ویژه
(۵) هم کامل بود و هم ساخته بودند برای این حال و هوا. سوالی بود که برای خیلی از خواننده ها پیش آمده بود و می آمد که این همه شعر و این همه ملودی از کجا می آید. ممنون خانم مصطفی زاده بابت زحمت فراوانی که برای جمع آوری این گزارش کشیدید حالا و با خواندن این گزارش می شود مفهوم یادداشت این هفته تان را بهتر درک کرد.
م. رجبی: ۴.۵

گزارش - مد در وقت اضافه
(۱) شاید یک هم برایش زیاد باشد. اصلا چه نیازی بود به چنین جشنواره ای می پرداختید؟ وقتی همه قبول دارید که این جشنواره هم مثل قبلی ها آنطور که باید برگزار نشده بهتر نبود به جای نوشتن در مورد حال و هوای آن بهتر نبود با چند تا از مسئولین مرتبط با این بخش مصاحبه می کردید و علت این وضعیت را سوال می کردید؟ از همان چهره بی خیال غرفه دار در صفحه اول گزارش می شد تا آخر خط رفت.
م. رجبی: ۰.۵

گزارش - بم زنده است؟ زنده باد بم!
(۵) باز هم یک گزارش از شهرستان ها و ردپای آقای بارنجی. خیلی عالی بود و بخش تصویری گزارش هم آن را عالی تر کرده بود. آقای بارنجی باز هم بابت زحمتی که برای این گزارش کشیدید ممنون.
م. رجبی: ۵

سینما - بازیگری برایم جدی نبوده و نیست
(۵) سوالات خوبی پرسیده شده بود و کاملا می شد بازیگر را با جواب هایی که داده بهتر شناخت. اما کاش در مورد سریال آینه های نشکن هم که این اواخر از شبکه ۲ پخش می شود از ایشان سوال هایی می پرسیدید.
م. رجبی: ۴ دقيقا به خاطر نکته اي که ابوالفضل اشاره کرده، نمره کامل رو نمي گيره!

سینما - از رشیدپور تا ارباب حلقه ها
(۵) برای روزهای قبل از شروع جشنواره گزارش خوبی بود و امیدواریم تا پایان جشنواره هم همین طور این گزارش های خوب ادامه پیدا کند.
م. رجبی: ۵

سینما - ای اسکار تو کجایی؟
(۵) امیدواریم انتخاب هایتان کم و بیش درست از آب در بیاید.
م. رجبی: ۴.۵

ورزش - زیر باران، پشت مه
(۳) مطمئنید که به هدفتان از رفتن این گزارش نزدیک شده اید؟ حالا رسیدن پیشکشتان. قرار بود در مورد شایعات بوجود آمده حرف زده شود اما شما یک روز تمرین را انگار از نگاه یک دو به هم زن تماشا کرده اید و به همه چیز با نگاه تردید و نیمه خالی لیوان بینانه (!) نگاه کرده اید. بعد هم در مورد همه چیز در حد یک نظر داده اید از موفقیت تیم گرفته تا مربیان دستیار علی دایی و آقای تاج و ...
م. رجبی: ۲

ورزش - سلطان توپ تخم مرغی
(۵) باز هم یک افتخار غیرفوتبالی دیگر و باز هم یک گزارش تمیز از همشهری جوان. هیچوقت تصورش را هم نمی کردم دو صفحه ای که راجع به ورزشی مثل پینگ پنگ است را بخوانم اما شما این محال را به واقعیت تبدیل کردید. ممنون آقای امیرپور. کاشکی یک بار هم با خود عالمیان مصاحبه کنید ببینیم به عنوان یک ۱۷ ساله تک و تنها آنجا چه حسی داشته!
م. رجبی: ۵

ورزش - کپل های خیریه
(۵) همه چیز سنگ تمام بود خصوصا عکس نیم رخ رضا شاهرودی!
م. رجبی: ۴

موسیقی
(۳) یک لحن تمام حماسی که خواننده را به حال و هوای کنسرت می برد اما قبول کنید که لحن گزارش کمی تا قسمتی بیش از حد جدی بود و زیاد همشهری جوانی نمی زد!
م. رجبی: ۴

جهان
(4) منتظر همين هم بوديم. نگاهي نو از همشهري جوان به فاجعه غزه. ممنونيم آقاي لطفي بابت ترجمه روان و ابتكار جالب تان.
م. رجبی: ۴

ادبیات و کتاب
(4) بعد از مدت ها چشم مان به نوشته اي از خانم عبدلي روشن شد. اما براي كسي كه به قول جزو نيمه اول هستند كمي گيج كننده بود و انگار بدون مقدمه رفته بوديد سر اصل مطلب.
م. رجبی: ۳

روزها
(۵) خیلی ممنون آقای رضایی کوتاه بود اما اثر خودش را داشت. از اینکه امسال برای ماه محرم اینطور سنگ تمام گذاشتید ممنونم.
م. رجبی: ۵
زاغچه: گوی این هفته رو من میدم به مطلب احسان رضایی در روزها. دست مریزاد آقای رضایی!! همچین مطلبی که اشک آدم را هم به جا و به موقع و با تفکر!! و با آه جگرسوز! در بیاورد فقط می توانست کار شما باشد. ممنون

راهنما سینما/ تلویزیون
(۵) فقط تشکر مخصوص از آقای غضنفری بابت قسمت سینمای جهان که به این صفحه اضافه کرده اند.
م. رجبی: ۴

راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
(۵) نسبت به قبل تنوع زیادی پیدا کرده. ستون کناری هم که تا الان خوب کار کرده.
م. رجبی: ۴

موفقیت
(۵) برای صفحه موفقیت کم و کاستی احساس نمی شد!
م. رجبی: ۴.۵

رازهای سرزمین من
(۵) از آن شاهکار های آقای بکایی بود که به وجدمان آورد.
م. رجبی: ۵

گالری
(۵) درست مثل سال پیش این مواقع. باز هم چند تا پوستر ناب عاشورایی.
م. رجبی: ۵
میهمان هفته ۰ خواهشا يه نمره اي هم براي صفحاتي که نمي ذارن و به جاش تبليغ مي ذارن بذار تا با يه صفر بفهمن که صفحه اي مثل مهمان هفته يه صفحه ايه که اکثرا خوب از کار در مياد!



  گوی ها و تمشک ها

 گوی این هفته را تقدیم می کنیم به صفحه روزها و قلم زیبای آقای رضایی.
 گوی هنری این هفته را هم می دهیم به صفحه رازهای سرزمین من و تلاش آقای ناظم بکایی.
 دیگر عادت کرده ایم به اینکه هر هفته به بازی های هفته صفحه رویداد های ورزشی که می رسیم حالت مان عوض شود. راستی از منابع غیر موثق خبر می رسد که از این به بعد برنامه بازی های مهم لیگ های معتبر اروپایی از روی این جدول تنظیم می شود تا خواننده های این مجله وزین هم از این سردرگمی خارج شوند!
 چهره در هفته یک آمیتا باچان را کم داشت که خدا را شکر نصیبش شد!
 «ایمانی سال آینده را سال مرکزیت و قطبیت ایران در محدوده کشورهای اسلامی در عرصه مد و لباس دانست...» آقای ایمانی یک چیزی بگو که بگنجد!
 در گزارش مربوط به بم در صفحه 26 گفته اید تعداد خانواده درجه یک فوت کرده خانم سخاوتی 4 نفر است اما در صفحه 27 گفته اید: «...زهره سخاوتی 5 سال پیش مادر و 4 خواهرش را از دست داد...» خب این که می شود 5 نفر؟
 خودمانیم از حق نگذریم توپ پینگ پنگ همچین هم تخم مرغی نیست ها!
تمشک های لوس و بی ربط:
 در تیتر ستون کناری صفحه 20 «علمدار» را «عملمدار» نوشته شده است.
 در مصاحبه خانم فقیه نصیری صفحه 31 ستون دوم خط دهم گفته شده:«...و تمام عمرشان را وقت این کار کردند و باختند...» که احتمالا منظور از «وقت» همان «وقف» بوده است.

 این جمله را معنی کنید: (2 نمره)! «...ترجیح داد که تا جشنواره بیست و هفتم صبر «سوپر استار» را در گردونه رقابت نگه دارد...» صفحه 33 قسمت مربوط به فیلم سوپر استار.

همشهري جوان - شماره 195

همشهري جوان - لوگو

 ياد ايام...

شنبه

۷ دی ۱۳۸۷ (۱۹۵) همشهري جوان 195
۸ دی ۱۳۸۶ (۱۴۹) همشهري جوان 149 سال پیش همین جا
۹ دی ۱۳۸۵ (۱۰۰) همشهري جوان100 بخوانید
۱۰ دی ۱۳۸۴ (۵۱) همشهري جوان 51 بخوانید
۱۲ دی ۱۳۸۳ (۲)   همشهري جوان 2 بخوانید 

اسکن و ویرایش تصاویر: فاطمه کیا



 ب بسم الله

سلام. اول از همه رسیدن ایام محرم را به همه خواننده های مجله و خصوصا خواننده های وبلاگ تسلیت می گویم.
به عنوان يك دوست: اشتراك فقط به درد كساني مي خورد كه توي محل زندگي شان اصلا چيزي به اسم دكه روزنامه فروشي وجود ندارد. اگر به اين اميد مشترك مي شويد كه مجله شنبه ها قبل از پيشخوان روزنامه فروشي تشريف بياورد دم در خانه شما بايد بگويم كه از تصورات محال است و احتمالا ديشب شام زياد خورده ايد. توي شهري مثل اصفهان مجله براي مشتركين روز سه شنبه به بعد مي رسيد. مقصر هم بچه هاي تحريريه نيستند لذا خودتان سبك سنگين كنيد و بعد اگر ديديد مي ارزد مشترك شويد تا بعد از اشتراك به زمين و زمان گير ندهيد!
تا الان رسم وبلاگ بر این بوده که نظرات شما را بدون کم و کاست و تا جایی که مرتبط با مجله بوده در پست قرار می دادیم اما برای اینکه کمی به مطالب مجله نگاه تخصصی تری داشته باشیم از این به بعد در انتخاب نظرات کمی دست و بال خودمان را محدود می کنیم. اگر یادتان باشد که حتما هست قبلا حتی تیم نقد هم راه انداختیم که بنا به دلایلی به آن شیوه خاص ادامه ندادیم در حالی که همچنان و مشتاقانه در پی نظرات شما به همان روالی که در تیم نقد جریان داشت هستیم. انتقادات و نظراتی که معلوم بود روی آن ها فکر شده بود و کاملا می توانست نویسنده های مجله را در هر چه بهتر کردن مجله کمک کند.
باز هم ممنون از اينكه تنهايمان نمي گذاريد.



 من میگم...

۱. «پرتاب لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت رئیس جمهوری آمریکا، واكنش هاي مختلفي در پي داشت اما ريشه اين حركت از كجا بود؟»

۲. «کارشناسان و بعضی از مسئولان درباره ورود مواد روانگردان جدید نخ و برنز هشدار می دهند. ولی بعضی از مسئولان زیر بار این قضیه نرفته اند. فکر می کنید داستان نخ و برنز واقعی است یا تخیلی؟»

دوم:
مطمئنا این روانگردان ها جدید وجود دارند ولی مثل همیشه مسئولین انکار می کنند تا بعدا صداش در بیاد.

فاطمه کیا:
آقای نارنجی ها که مثلا سمت مدیر کل امور فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر رو دارن و باقی دوستانشون دوسال دیرتر از همه ی جوونا می فهمند اکس چیه و کراک کدومه. عجب پیشگیری به موقعی داره این سازمان و مسئولینش!
یه پیشنهاد دارم: انواع و اقسام مسئولان مربوطه بشینن دور یه میز، یکی تائید کنه و یکی تکذیب. مطمئن باشن اینجوری حتما به نتیجه میرسن. تا اینا دارن اصرار و انکار می کنن، مخدر بعدی اومده و دوباره از اول. خوبه دیگه، سرگرمن!
از همه جالب تر اینجاست که یه سری مسئولان دیگه به معتادین خیابانی امکاناتی میدن که با حالت بهتری به اعتیادشون ادامه بدن. بهشون سرنگ بهداشتی میدن، لباس گرم و غذا و دوش و محل خواب هم که به راه – دیگه این معتادا چی می خوان من نمی دونم. اینجوری هر بی خانمانی هوس معتاد شدن می کنه. والا!



 نظرات خوانندگان

مهدی خانعلی زاده:
صحبتی با مسئولن مجله:
خداوکیلی ما را مسخره کرده اید؟ بله، با شما هستم آقای قنواتی، آقای حداد، آقای رسولی و همه آقایان و خانم هایی که در مجله فرهیختگان(همشهری جوان خودمان) مسئولیت دارید. واقعا خجالت نکشیده اید از اینکه دوباره کاغذ اشتراک در میان مجله گذاشتید و برای آن تبلیغ کردید؟ مگر نمی خوانید فریادهای خوانندگان که از درد اشتراک می گویند؟ یکی از تاخیر 5 روزه می نالد و دیگری از دو هفته در میان رسیدن مجله فریاد می سراید، آنوقت شما بزرگواران چشمان خود را می بندید و دعوت به اشتراک مجله می کنید؟ شما که توانایی انجام این کار کوچک را ندارید، چطور به خودتان حق می دهید که به تمام مسئولین از رئیس جمهور تا رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس صدا و سیما بتازید و کوچکترین اشتباهشان را پتک وار بر سرشان بکوبید؟ می گویید تقصیر شما نیست؟ اتفاقا تقصیر شماست. تقصیر شماست که در نمایشگاه مطبوعات روی مخ ما کار کردید تا اشتراک بگیریم. تقصیر شماست که جلوی چشمتان در مجله دروغ می نویسند و می گویند که اشتراک بهترین راه برای دسترسی به همشهری جوان است. شما که چپ و راست پروژه های عظیم تلویزیونی را به سخره می گیرید، جنبه دارید که بابت این گناه کبیره تان مورد انتقاد واقع شوید؟ هر چقدر هم که از صداقت و احترام به مخاطب بگویید باور نمی کنم. چون دو صد گفته چون نیم کردار نیست و به قول سعدی علیه الرحمه: سعدیا (همشهری جوانیا) گرچه سخندان و مصالح گویی، به عمل (احترام به مخاطب) کار برآید به سخندانی (حرف های بالای دیپلم زدن) نیست.

فاطمه کیا:
اول از همه :این همشهری چه اصراری دارد ملت را مشترک خودش کند؟ هی تخفیف و تمدید و ...
بابا بروید سرویس دهی به مشترک هایتان را درست کنید. نمی خواهد عضو و مشترک جدید بگیرید

عمار:
با سلام
با توجه به انتشار ويژه نامه جالب آغاز سال تحصيلي طبيعي است كه سطح توقع خوانندگان از شماره هاي ويژه همشهري جوان بالا رفته باشد لذا پيشنهاد ميكنم:
- پس از انتشار شماره 199 تا اواخر اسفند شماره اي منتشر نكنيد و پس از آن با انتشار همزمان شماره ويژه نوروز و ويژه نامه دويستمين شماره در دويست صفحه يك شماره ماندگار با مطالبي خاطره انگيز و به يادماندني منتشرنماييد.
- معمولا وقتي كسي مشترك نشريه اي ميشود(مخصوصا همشهري جوان با سيستم توزيع استثنايي اش در شهرستان ها) يكي از اهدافش تكميل آرشيو نشريه مورد علاقه اش است.اما همشهري جوان هرازگاهي ويژه نامه هاي رايگاني منتشر ميكند(حساب پولكي ها جداست) كه شرايط تهيه آن براي مشتركين فراهم نيست مثل ويژه نامه «مار،پله،زرافه» و يا قبلا ويژه نامه «شهرياران»... لطفا تمهيداتي بينديشيد تا اين شماره ها كه به رايگان توزيع مي شوند براي مشتركين نيز ارسال گردند... باتشكر

یک نسل سومی...:
بالاخره بعد از ظهر ِ دیروز -بعد از ظهر ِ سه شنبه-، جنازه ی شماره ای که صبح ِ زود ِ روز ِ پنجشنبه، 5 دیماه توی تهران توزیع شده بود، رسید! هورا...!!
ولی عجیبه... غریبه... معمّای پیچیده...!!
نبودن ِ ویژه نامه ی سرنخ رو میگم که 10 روزی هست آین آقا فرهاد دارن رو پیشخون روزنومه فروشی ها کوه می کنن!! مگه اشتراک، همراه با سرنخ نیست؟
ابوالفضل آقا یا سایر دوستان اگه می دونن من چه خبطی کرده ام، لطفاً بگن. من که خودم نمی فهمم!



 کامرانه

در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.

طرح جلد
(4) براي شروع محرم طرح جلد حال و هواي خوبي داشت. ضمن اينكه طرح خوبي هم از آن در آمده بود. هم خبري بود و هم به اندازه كافي ديد هنري داشت.
فاطمه کیا: ۴ بدیع بود ولی خیلی همشهری جوانی نبود
پریزاد: 3-خیلی خوب نبود .سال های گذشته طرح جلدای بهتری واسه محرم کار میشد
یک نسل سومی...: ۲ دوست محمدی، دوست داریم! ولی خدایی میشه بگی چه تکنیکی رو این تصویر بکار بردی؟!

بسم الله
(4) ارتباط جمله با طرح بسيار نزديك بود. ضمن اينكه گل طرح يعني دو مربع نسبت به هم حالتي مذهبي به قالب داده بود.
فاطمه کیا: ۵ عالی، در حد بنز!
پریزاد: ۳ من که چیزی از تصویر نفهمیدم
یک نسل سومی...: ۵ واقعاً هم بیسته! آدم یاد آرم شبکۀ 4 می افته!! و در پاسخ به پریزاد: تو حیفت نمی یاد 3 دادی! واضح تر و گویا تر و رساتر از این هم میشه؟

نامه ها
(3) اينكه پشت سر هم ايده هايي را كه خواننده ها به عنوان پيشنهاد مي دهند را نام ببريد به تنهايي كاري از پيش نمي برد. بهتر نيست هر زماني به يكي از اين ايده ها جامه عمل پوشانديد در يك گوشه اي از اين صفحه يا همان صفحه كه اين پيشنهاد در آن پياده شده يادي از طراح پيشنهاد بكنيد؟
فاطمه کیا: ۳ تیترهایی که برای نامه ها انتخاب می کنند خیلی ابتدایی است :مرگ پل است – شما دروغگو نیستید - ...
عکس پایین صفحه 4 را یکی می تواند برای من توضیح دهد آیا؟
پریزاد: ۳ مثل همیشه.برای این که نظرات ماهم تو این صفحه درج بشه باید حتما ای میل زد یا همین وبلاگ هم کفایت می کنه؟

یادداشت
(4) آقاي جباري تبريك مي گويم به شما به خاطر اين نگاه تيزبين تان. كه حقايق تلخي را كه براي خيلي عادي جلوه مي كند به اين ظرافت مي بينيد. اما اقاي جباري اگر نيم نگاهي به پيشخوان ها بكنيم كمي هم مي شود حق را به آن طرف داد. درصد زيادي از حجم دكه بوي زردي مي دهد، نمي دهد؟
آقاي رضايي اعتراف مي كنم كاري را كه از جمله آخر يادداشت تان انتظار داشتيد انجام بدهد به نحو احسن انجام داد.
آقاي به پژوه قبول دارم كه ديدن آواز گنجشك ها و دعوت واقعا لذت بخش است و نشان از كاردرستي بيننده و سازنده دارد اما من فكر نمي كنم در اين بين ديدن فيلمي مثل اخراجي ها جرم باشد. من درست معني بي ذائقگي را متوجه نشدم اما اگر منظورتان داشتن يك سليقه اول در هر فرد است با شما مخالفم. سليقه اي كه به صاحبش اجازه نمي دهد غير از انتخاب اول خودش مثل خواندن آثار فلسفي خفن از انتخاب هاي بعدي بگذرد و پرداختن به آن ها را جرم بداند اصلا برايم قابل قبول نيست چون من هم آواز گنجشك ها را ديدم و لذت بردم و هم فيلم هاي خيلي سطحي را مي بينم. اصلا مگر مي شود تمام زندگي را فيلم هاي درست و درمان ديد يا كتاب هاي فوق خفن خواند؟ پس زنگ استراحت هاي مغزمان چه مي شود؟ حس تنوع طلبي مان چه مي شود؟ شايد اصلا توي انتخاب اولمان اشتباه كرده باشيم، يعني اينقدر احتمالش كم است؟
آقاي بارنجي كم كم دارد باورمان مي شود كه با ديدن عكس و اسم شما در صفحه يادداشت ها بايد منتظر نگاه جديدي باشيم. شايد تمام اين مصيبت ها تقصير روزمرگي ما آدم ها باشد. شايد همين روزمرگي است كه نمي گذارد ما هم لنگه كفش مان را در بياوريم و پرتاب كنيم. شايد همين رضايت از وضع موجود (هر چه هم كه بد باشد) است كه قدرت هر نوع تغيير را از ما سلب مي كند.

آقاي بي نياز هفته قبل هم گفتم من هم از پايه هاي ناجور تفكرهاي اتوبوسي هستم اما خب نه اينقدر خفن! شايد به خاطر اين باشد كه ذهنم پيچيدگي هاي زيادي ندارد. يا شايد شما نوع سكوت اتوبوسي را براي اين طور تفكرات مناسب تر مي دانيد و من نمي دانم. اما من بيشتر دوست دارم قيافه ها را ببينم و در آن مورد فلسفه ببافم و براي اين مساله هم هيچ جايي بهتر از رديف آخر قسمت مردانه صندلي آخر دست راست نيست. قسمت تان شد امتحانش كنيد!
خانم افتخاري يادآوري به جايي بود. اميدوارم كه واقعه بم جز وقايع تكرار ناپذيرمان باشد.
مهدی خانعلی زاده: آقای به پژوه عزیز، اول گله کنم که چرا نام فیلم دلشکسته را هم در میان امثال چارچنگولی و دلداده قرار داده اید. اگر بگویم دلشکسته مسیر زندگی من را عوض کرده است، چه می گویید؟ اگر بگویم هر دوباری که به دیدن این فیلم رفته ام، اشک بر چشمانم جاری شده است، چه می گویید؟ بیایید تر و خشک را با هم نسوزانیم. راستی، مطمئن باشم که این فیلم را دیده اید؟! بگذریم...
آقای به پژوه، پیشنهاد می کنم یکبار یادداشت هفته پیش احسان عمادی را بخوانید. قطعا بهتر از من می دانید که انسان چندبعدی است و دارای جنبه های روحی متفاوت است. همانطور که نیاز به گریستن دارد، به خندیدن نیز احتیاج دارد. حالا چه ایرادی دارد که هم از صاحبدلان لذت ببریم و هم توفیق اجباری حالمان را جا بیاورد؟ اشتباه نکنید. منظورم به هیچ عنوان دفاع از فیلم های ضعیف در حال اکران نیست. می خواهم بگویم که انسان ها خودشان را محدود نمی کنند. به شخصه همانطور که 1984 جورج اورول را خواندم، بامداد خمار را هم خواندم. نمی خواهم بگویم که کیفیت اینها برابر است. مساله اینجاست که علاقه دارم درباره همه چیز مطالعه کنم. خیلی رک بگویم: ترجیح میدهم همان اقیانوسی به عمق نیم متر باشم. از نظر شما ایرادی دارد؟
فاطمه کیا: ۵ یادداشت علی به پژوه زیبا بود ولی جایش درهفته قبل بود نه این هفته.
آقای بی نیاز واقعا در اتوبوس و مترو به این سوالهای بنیادی فکر می کنید؟ من خودم در اتوبوس و مترو فقط به این فکر می کنم که چه جوری می توانم یک جایی برای نفس کشیدن باز کنم یا اینکه حواسم باشد از ایستگاه جا نمانم. ای کاش همه مثل شما بنیادی و اساسی فکر می کردند.
زاغچه: به آقای مهدی امیری فر: ( اگه اسمشو اشتباه نگفته باشم)
توی مترو و اتوبوس و این وسایل حمل و نقل عمومی اگر نشسته باشیم ما هم همان کار آدم های فرهیخته را می کنیم!! کتابی چیزی! تازه توی گوشیمان هم منو کشف نمی کنیم! به هر حال نرم افزاری دارد که سرگرممان کند!! ( قرآن روی گوشی ریختن به درد همین موقع ها می خورد)
و اگر به دردناک ترین شکل ممکن ایستاده باشیم!! که البته بیشتر چنین است! به آدم ها خیره می شوم، حرف هایشان را گوش می دهم. گاه تاسف می خورم و گاه سوژه داستانک! پیدا می کنم که البته معمولا هیچ وقت نوشته نمی شود. شعر می بافم طامات می گویم زیر لب! برای خودم یک پا شاعر می شوم و نویسنده و گاهی فیلسوف! اما بیشتر مواقع در هپروتی ناخواسته به سر می برم! هپروتی دلپذیر و خوشایند جدا از دنیای واقعی خفقان آور اطرافم. هپروتی که فقط در مترو با صداهایی که در هم گم می شوند به دست می آید.جایی که تویش، تو همانی که می خواستی باشی و باید باشی و نیستی! دنیای شیرینیست! تجربه اش کرده اید؟!
گاهی هم به پیش سازی!! صحنه هایی می پردازم که قرار است روبرویشان شوم! هرقدر هم که می خواهند روزمره باشند. بهشان فکر می کنم و عاقبت صحنه واقعی را به افتضاح ترین شکل ممکن بازی می کنم!
پریزاد: ۳ مثل همیشه.باربط وبی ربط

رویداد در هفته اجتماعی
(4) خدا ان شا الله اين وزير آموزش و پرورش و وزير رفاه را از شما نگيرد كه اگر بگيرد نصف رويدادهايتان خواهد پريد. ضمن اينكه گوسفندتان حرف نداشت در ستون تعبير خواب. آقاي راوندي نيش هايي كه به مشكلات اجتماعي مي زنيد آخر تلخي طنز است. ممنون
فاطمه کیا: ۳ برخلاف همیشه معمولی بود، نچسبید
پریزاد: ۳.۵

رویداد در هفته سینمایی
(4) شايد احساس من اين باشد اما اين هفته اين صفحه يك تكاني خورده بود. ضمن اينكه عكس هايي كه از پاسارگاد گذاشته بوديد خودش به اندازه چندين صفحه انتقاد گويا بود. اما همچنان شاهد فوران گوي در ستون گوي و تمشك هستيم.
فاطمه کیا: ۴ انگار دارد از دوران نقاهتش بیرون می آید
پریزاد: ۴ عمو عزتشو بیشتر کنید لطفا

رویداد در هفته ورزشی
(3)از صفحه رويداد در هفته ورزشي با توجه به حجم گسترده اخبار ورزشي نسبت به اخبار اجتماعي و سينمايي انتظار بيشتر از اين را داريم.
فاطمه کیا: ۵ پیشرفتش محسوس بود
پریزاد: ۳ هیچ وقت خوشم نیومده از این صفحه

چهره در هفته
(5) نكته مثبت اين صفحه همچنان پرداختن به زمينه هاي مختلف براي يافتن چهره هاي برتر است.
فاطمه کیا: ۴ با این بحث های تکراری ازدواج آسان و پایدار و بهنگام یا دارند ماهارا مسخره میکنند یا خودشان را. بنگاه زن و شوهر یابی ندیده بودیم که به لطف حاج آقا حاج علی اکبری ندیده نماندیم. خطهای 12- 9 صفحه 17 را بخوانید و متاسف بشوید بابت وجود یه همچین فکرهایی
پریزاد: ۳.۷۵

موضوع ویژه
(3) قسمت اعظم گزارش را به اين اختصاص داده ايد كه آيا واقعا در شهر خبري هست يا نه؟ و همينطور به سيستم علاج فاجعه بعد از عمل مديران و مدبران كشور. خب بلاخره يا هست يا نيست كه البته با توجه به حرف هاي صفحه آخر گزارش معلوم شد كه به قول شما در شهر خبري هست! به نظر من دو صفحه دوم گزارش اطلاعات خيلي بيشتري براي خواننده داشت اما بسيار فشرده شده بود. كاش به جاي توجيهات مسئولين در ابتداي گزارش بيشتر روي صحبت هاي كارشناسان مانور مي داديد. ضمنا واقعا فرق این موضوع ویژه با یک گزارش معمولی در کجا بود؟
فاطمه کیا: ۳ کل مطلب را می شد در یه نیم خط آورد: آقا یک سری مواد جدید به اسم نخ و برنز وارد شده، همین. خواندن این 4 صفحه فقط آدم را سردرگم می کرد که بالاخره نخ هست یا نخ نیست
پریزاد: ۳.۵

گزارش - عروسی فقط ۲۰۰ تومان!
(5) جالب است كه اينقدر از عمر اين موسسه مي گذرد اما تا الان كسي زياد در مورد آن حرف زيادي نزده. ضمنا اين آقاي حاج علي اكبري هم به جاي اينكه بنشيند و طرح بهنگام و نيمه مستقل و اين ها ارائه بدهد بهتر است دست از پژوهش بردارد و وارد عمل شود.
فاطمه کیا: ۴ چه گیری داده این ه.ج به ازدواج آسان. اولین کلمه ای که آدم به ذهنش میرسد با دیدن این صفحه این است: کلید!
پریزاد: ۴ طرح خوبیه اما نه برای همه

گزارش - غافلگیری در ساعت ۱۸
(2) به جاي اينكه به ريزه كاري هاي جلسه بپردازيد بهتر نبود بيشتر (حتي به قول خانم كيا) در حد يك خط به برگزيدگان مي پرداختيد؟
فاطمه کیا: ۴ 23 نفر در ستون کناری لیست شدند، اما معلوم نیست به خاطر چی برگزیده شدند. برگزیده اجتماعی یعنی چی؟ برگزیده فرهنگی یعنی چی؟ اینها چی کار کردند؟ در یک خط توضیح میدادید لااقل
پریزاد: ۳.۵ کجای این گزارش غافلگیرکننده بود؟منم با بچه ها موافقم.بهتر بود به جای بیان این همه جزییات بیشتر به دلایل انتخاب این جوونا پرداخته میشد

سبک زندگی
(5) خدا قسمت همه مان بكند.
فاطمه کیا: ۵ نمره بالاتر از 5 هم هست؟
پریزاد: ۵ انشالله یه سفر همه همشهری جوونی ها باهم بریم

تلویزیون - آماده باش برای شب دهم
(1) در مورد سريال بهتر بود بعد از محرم به مصاحبه با بازيگر ها مي پرداختيد نه الان. ضمنا قسمت اعظم اين بخش مربوط به پولاد كيميايي بود و مرگ تدريجي يك رويا و ربطي به محرم نداشت. تا جايي كه من يادم است سريالي به نام دوطفلان مسلم هم قرار است از شبكه دو پخش شود پس يا شما به همه سريال ها نپرداخته ايد يا اصلا هدفتان پرداختن به همه نبوده است. آوردن اسم حامد بهداد هم شايد يك حربه تبليغاتي بوده است! راستي مجله همشهري جوان به نظرتان چقدر به تيترهاي جنجالي دارد كه براي مصاحبه با پولاد كيميايي اين تيتر را انتخاب كرده ايد؟ اميدوارم قضيه سال پيش دوباره سر طرح جلد پيش نيايد.
فاطمه کیا: ۳ معمولی بود.
یه تمشک دیگه: تو صفحه فهرست، صفحه سینما و تلویزیون را به اسم "شبهای روشن" معرفی کرده ولی تو صفحه های داخلی "آماده باش برای شب دهم"
پریزاد: ۳ اصلا چه اصراری هست که تو محرم سریال مناسبتی ساخته بشه وموضوعات غیر مرتبط به زور چسبونده بشن به محرم؟؟؟خداروشکر انقدر مراسم واسه رفتن هست که وقت به این تلویزیون نرسه
یک نسل سومی: عجیب غریب تر، این که من تا امشب که شب چهارم محرّمه و یک هفته هم از چاپّ این شماره می گذره، هنوز هیچ اثری از این دو سریال مناسبتی، از تلویزیون ندیده ام!
امسال فقط سریال "طفلان مسلم" هستش که داره روتین از تلویزیون پخش میشه؛ سریالی که تنها برگ برنده ش، جهانگیر الماسیشه (قاضی شُرَیح).
این دو تا (خونمردگی و آخرین دعوت) سرکاریه؟!
لطفاً یکی بگه اینجا چه خبره؟!

تلویزیون - یکی علیه همه
(4) توضيحاتتان كامل بود و خواننده كاملا با شما همراه بود اما گمان نكنم آنقدر ها هم برنامه موفقي باشد كه بخواهيد به آن بپردازيد. همان يك ستون در صفحه راهنما از سرش هم زيادي است با آن اجراي خشك و لوس ناصر ممدوح!
فاطمه کیا: ۵ اینکه لویشان دادید 101 کپی یک نمونه خارجی است خیلی خوب بود!
پریزاد: ۵ با یادداشت خانم مرعشی متوجه شده بودم که 101 رو از یه مسابقه خارجی کپی کرده بودن اما این همه شباهت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دهنم باز مونده بود.تقلب تا چه حد آخه؟؟؟ مطلب جالب وکاملی بود

سینما - یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم!
(3) شما حرف هايتان را در قالب سوالات مصاحبه زديد، حرف هايي كه هفته قبل هم آن را در قالب يك گزارش خوانده بوديم اما جناب كارگردان جوابي نداده بود يعني اصلا قرار نبوده جواب بدهد اين از گارد مخصوص آقاي سهيلي در سوال سوم مصاحبه پيدا است. به هر حال اميدوارم قرض هاي خودشان را بدهند تا ديگر نيازي نباشد صندوق خيريه بعدي شان را توي گيشه هاي سينما علم كنند.
مهدی خانعلی زاده:آقای سهیلی! خیلی مذهبی یعنی چه؟ می شود این عبارت را برای من تفهیم کنید؟ آیا ایراد گرفتن از خدشه دار کردن حریم فرهنگی جامعه، خیلی مذهبی بودن است؟ آیا انتقاد کردن از بی حیایی خیلی مذهبی بودن است؟ اصلا مگر خیلی مذهبی بودن ایراد دارد؟ مگر غایت آمال و اهداف ما، فنای فی الله نیست؟ پس این عبارت ((خیلی مذهبی)) را از کجا آورده اید؟ مگر قرار نیست ما هر روز از روز گذشته مذهبی تر باشیم؟ طوری که شما گفته اید، ((خیلی مذهبی)) بیشتر به فحش شبیه است تا تمجید. راستی اگر من خیلی مذهبی باشم ایرادی دارد؟
فاطمه کیا: ۵ چقدر وضعمان خراب شده که کارگردانمان می آید و میگوید بدهی بالا آوردم پس فیلم بفروش میسازم. قرضهای آنهارا هم ما باید بدهیم جالب است!
باز جای شکرش باقیه که مصاحبه دوصفحه بیشتر نبود وگرنه آخرسر کار به گیس و گیس کشی میرسید.
مهتا ارباب صادقی: اولش که مصاحبه را خواندم کلی از خودم بدم آمد که چقدر راحت می شود سر امثال من را با چیز های پوچ و بیهوده گرم کرد جوری که خودم هم نمی فهمم البته من خودم را مثال زدم تا به دیگران بر نخورد با شما هستم آقای کارگردان فکر کرده اید کجای این دنیا را گرفته اید که مردم را انقدر ابلهه فرض کرده اید! می دانم هستند کسانی که از فیلم شما خوشحالند و دیدن آن را به دیگران توصیه می کنند اما این ها همه مردم نیستد قشر خاصی هستند که بعضی از مسائل برایشان حل شده است اما شما چرا نگاه به این دسته از آدم ها کرده اید !کم نیستند کسانی که هضم این مسائل برایشان مشکل است می دانم شما می خواهید ادای آدم های روشنفکر را در بیاورید اما این روشنفکری به درد کشور ما نمی خورد به درد یک کشور اسلامی !این جور مسائل در کشور ما حریمی دارد نگاه نکنید به غرب که هر جور فیلمی در آنجا اکران می شود اما انتقاد کننده هم ندارد جالب است در همه جای مصاحبه از فیلم خود راضی بوده اید خوب معلوم است چه کسی می گوید ماست من ترش است !شما شعور مخاطب را انقدر پائین فرض کرده اید که می خواهید برای اینکه بدهی فیلم قبلی خود را پاک کنید فیلم طنز بسازید تا بفروش باشد نمی دانم شاید این ما هستیم که اجازه ی همچین کاری به امثال شما کارگردانان می دهیم !
پریزاد: ۴ باخوندن مطلب حالم بدشد.این که یه کارگردان که فیلم خوبی مثل مردی از جنس بلور ساخته کارش به جایی رسیده که با این جسارت از ساخته مبتذلش دفاع می کنه.جواباش همه توجیه بود وتحقیر

ورزش - مرثیه ای برای یک رویا
(5) خيلي ممنون كه براي قهرمان ورزشي كشور اين دو صفحه را نوشتيد. روحش شاد
فاطمه کیا: ۵ باز خوبه همشهری جوان یادش بود

ورزش - بد شانس ترین بازیکن ملی هستم
(4) به عنوان يك موضوع ورزشي خوب بود اما واقعا برايم قابل هضم نيست كه فريدون زندي ليگ 12 تيمي قبرس را به ايران ترجيح دهد و آمدنش به ليك ايران را موكول كند به چند سال ديگر كه عمر فوتبالي اش رو به اتمام است! ضمن اينكه دو تا ستون كناري گزارش آخر زردي بود.
فاطمه کیا: ۳ بعضی قسمتهای این مطلب خیلی زرد می زد. واقعا چه اهمیتی دارد بدانیم زندی لباس مارک دار می پوشد یا وقت آزادش را کجا می گذراند. یا اینکه قصد دارد با یک دختر ایرانی ازدواج کند یا نه.

ورزش - سیاهچاله های فضایی
(5) به عنوان يكي از اصلي ترين اخبار دنياي فوتبال موضوع خوبي را انتخاب كرده بوديد
فاطمه کیا: ۵ مرسی، بالاخره فهمیدیم چرا رئال نمی بره.

موسیقی - ورود خانم ها ممنوع!
(3) باز هم يك تيتر مثلا جنجالي اما در واقع زرد

جهان
(5) بهتر از اين نمي شد. بازگويي تمام ريزه كاري هاي اين خبر نگار با بازتاب هاي تصويري آن و نقش كفش در تاريخ سازي

روزها
(5) عالي بود. خصوصا قسمت اول آن در مورد زندان آلكاتراز. ضمن اينكه صفحه آخر هم كه با متن و تصوير به بازگويي وقايع تاريخي مي پردازد از ايده هاي ناب و عالي اين صفحه است.

راهنما سینما/ تلویزیون
 (4) خوب بود اما كاش در مورد فيلم هاي روي پرده اي كه حرفي از آن ها تا الان زده نشده هم لااقل در اين صفحه حرفي مي زديد. فيلم هايي مثل آتش سبز.

راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
(4) نمي توان پريدن رنگ نيمي از صفحه به همراه صفحات بعدي را تقصير اين صفحه گذاشت ضمن اينكه ممكن است اين مشكل فقط در نسخه اي كه به اينجا رسيده وجود داشته باشد. آقاي يوسفي يك كمي هم به فكر خواننده هاي صفر كيلومتر در اين زمينه باشيد بد نيست! ما كه نمي دانيم گرافيك سل شيد چه صيغه اي است يا سبك نقطه و اشاره چيست چه گلي بايد به سرمان بزنيم

موفقیت
(5) موضوع با توجه به زمان كاملا مناسب بود، هذ چند قبل از اين هم با اين موضوع مطالبي در همين صفحه داشته ايم اما خب تكرار همان مطالب نبود. سياه و سفيد شدن ناخواسته عكس ها هم به نوعي با موج غم موجود در صفحه هماهنگ شده بود. ضمن اينكه تصاوير هاي صفحه هم عالي بود خصوصا تصوير دخترك پشت به خواننده كه دستهايش را پشت سرش به هم گره كرده بود شما را ياد چي مي انداخت؟

گالری
(5) خيلي كنجكاو شده بوديم خصوصا بعد از يادداشت آقاي رسولي كه ببينيم شاهكارهاي آقاي كيانيان چي است كه اينقدر بازديد كننده ها كف كرده بودند. ممنون از به روز بودن مطلب و انتخاب عالي تان براي اين صفحه.

میهمان هفته
(5) انتخاب تان خوب بود و ترجمه آن عالي. خدا را شكر كه بعد از هفته ها چشممان را به جمال ميهمان هفته روشن كرديد و و كلي خواننده را از نگراني در آورديد.
چپل: مهمان هفته خيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي خوب بود مر30000000000



 گوی ها و تمشک ها

 با تشكر از زحمات بچه هاي مجله گوي اين هفته را مي دهيم به صفحه ورزش با عنوان «مرثیه ای براي يك رويا». ممنون كه نگذاشتيد سردي طبع خاك را بيشتر از اين حس كنيم.
 گوي هنري اين هفته را هم مي دهيم به صفحه گالري كه سنگ تمام گذاشته بود.
 مي دانم از بس گير داده ام به آقاي ناظم بكايي اگر دستش بهم برسد زنده ام نمي گذارد، اما آخر چه ربطي دارد خبر اول تان در مورد يك پسر بچه است بعد عكس يك دختر بچه را زده ايد؟!
 آقاي عمادي زيانمان مو در آورد بس كه به اين جدول زمان بازي هايتان گير داديم. بازي منچستر و ميدلزبرو دوشنبه شب يعني ديشب بود نه جمعه نه دي. خيلي نبايد شاخ غول بشكنيد براي پيدا كردن زمان بازي ها اما نمي دانم چرا همچين مي كنيد.
 يعني باور كنيم كه تصويرسازي صفحه 22 با آقاي دوست محمدي بوده؟ حالا اگر هم بوده منظورش چه بود ما كه نفهميديم! چون توي تمام گزارش حرف از نبودن تفاوت ميان مراسم اين موسسه با مراسم هاي معمولي است اما شما با اين تصويرسازي چيز ديگري مي گفتيد!
 بد نبود زمان پخش اين سريال هاي مناسبتي را هم اعلام مي كرديد چون تا زمان نوشتن اين مطلب كه ما اثري از آن ها نديده ايم. ضمن اينكه شبكه دو هر شب دارد سريال دو طفلان مسلم را نشان مي دهد كه شما اصلا اسمي هم از آن نبرده ايد.
 صفحه 59، و از اينجاست كه رنگ قسمتي از مجله به دلايلي نامعلوم پريده است!
تمشك هاي لوس و بي ربط:
 در قسمت كوتاه از ميان نامه ها خط چهارم جواب آقاي رضايي «تجديد ديدار»، «تجديد ديار» نوشته شده است.

 در صفحه اول رويداد در هفته ورزشي در باكس كناري خط 12 آمده: «...چرا همه شان را به زندان نمي كني؟...»
 در خط 16 همان خبر هم «فدراسيون»، «فدارسيون» نوشته شده است.
 توي گزارش مربوط به سريال «خونمردگي» در صفحه 33 در زير نويس عكس اسم فيلم را «خونمردكي» و در ستون اول همان صفحه دو خط مانده به اخر آن را «خونخواهي» ناميده ايد.
 خط آخر جواب به اولين سوال صفحه 45 به شدت در هم تنيده شده اند. تا دعوايشان نشده جدايشان كنيد.
 در ستون سوم از صفحه اول جهان هم سه خط مانده به آخر «پناهندگان»، «پناهنگان» نوشته شده است.
 لعنت به گيومه اي كه بي موقع باز شود: صفحه 53 ستون مربوط به تولد الكس فرگوسن خط اول
 در ستون مربوط به تئاتر مانيفست چو صفحه 57 خط 22 «فوق العاده»، «فوق االعاده» نوشته شده است.
 در ستون كناري صفحه 59 قسمت تيراندازي هفته هم يك بار اعداد فارسي در كنار حروف انگليسي آمده است.